ه گزارش انتخاب، در ادامه این مطلب آمده: نیروهای انصارالله هفته گذشته در جریان پیشروی خود در شهرهای ساحلی مخا و ذباب پیشروی کردند و جزیره پریم را نیز به تصرف خود درآوردند و بدین ترتیب کنترل خود بر تنگه بابالمندب را تثبیت کردند؛ تنگهای که در ورودی دریای سرخ قرار دارد و به «دروازه اشکها» معروف است.
علاوه بر این چه فرد یا افرادی در این روزها در مقام معترض و منتقد صدا و سیما ظاهر شدهاند؟
1405/06/26
ابوطالب آدینهوند
البته به تعبیری از هدی صابر انتظار باید متناسب با کشش باشد و غیر از آن ایجاد وهم و خطای کژ نگریستن می کند. اما با یکانتظار همدلانه، آنچه هنوز ناتمام است، نه ساحت اجتماعی خود جنبش بلکه صورت سیاسی این سرمایه اجتماعی است. به نظر می رسد برای تحقق این بیان و صورت سیاسی ما هم به انباشتِ کارگزاران کلاسیک نیاز داریم هم پیشبرندگان و حاملان نوین، یک کنشِ جمعی مرکب که انباشت حاملان تاریخی جهت مداخله را روشن کند و حاملان نوین انرژی پیش بردن آن را. زین رو ما در آستانه ظهور کنشگر تاریخی ایستاده ایم تا فرمهای نوین تولید اجتماعی را جهت دهد.
البته پینتر نتیجه نمی گیرد که آمریکا صرفا برای نفت در کودتا مشارکت کرد بلکه میگوید نفت باید در مرکز تحلیل قرار داشته باشد و جنگ سرد، ترس از شوروی، حزب توده، منافع بریتانیا، وضعیت داخلی ایران و مسئله قدرت شاه باید در کنار آن مورد توجه قرار بگیرد. مقاله ی پینتر یک گزارش قابل توجه از موضع و عملکرد ایالات متحده در طول بحران نفتی ایران در نیمه ی قرن بیستم است.
یکی دیگر از دلایل فرضی که ایالات متحده به پادشاهیهای خلیج فارس و سایر کشورهای عربی پیشنهاد داده است این است که ایران جایگزین اسرائیل شده، درگیری اعراب و اسرائیل پایان یافته و درگیری سنی و شیعه آغاز شده است. در این زمینه گفته میشود که برخی از کشورهای خلیج فارس، آمریکا را علیه ایران تحریک میکنند و آن را تهدید اصلی خود میدانند، در حالی که میتوان با اسرائیل دوست شد. این فرضیهای است که ترامپ طرح خود را در توافقنامه ابراهیم بر اساس آن بنا نهاد.
برای همه آمریکاییها به خوبی شناخته شده است که ترامپ قوانین بینالمللی را نقض میکند و سازمان ملل را تضعیف میکند. او دلیل تجاوز اسرائیل در منطقه است و بنابراین آینده سیاسی او، همراه با نتانیاهو، در خطر است. از قضا، ترامپ در استفاده از قدرت آمریکا به نفع اسرائیل اغراق میکند و او کسی است که در نهایت اسرائیل را از بین خواهد برد. تاریخ این را ثبت خواهد کرد.
من نمیخواهم تو را قدیس کنم. نمیخواهم از تو انسانی بیخطا بسازم که دیگر شبیه آدمهای واقعی نیست. انسانها با تمام پیچیدگیها و ضعفها و شادیهایشان عزیزند. دوست دارم تو را همانطور به یاد بیاورم که میتوانستی باشی: یک دختر معمولی، با زندگیای معمولی و آیندهای که میتوانست بسیار طولانی باشد.
صفوف این گروه به رهبری آن رسید)، کتاب «واعظان، نه قاضیان» را در اواخر دهه 1960 (1969) به عنوان پاسخی به این ایدئولوژی گسترده و همچنان تأثیرگذار منتشر کرد، اما این ایدئولوژی در درون اخوان المسلمین و سایر گروههای سیاسی و مبارز اسلامی، حتی در میان کسانی که میانهرو یا متفاوت از اندیشه سید قطب تلقی میشوند، به حاشیه رانده شده و عملاً ناشناخته مانده است
۱. در ایتدا با مفهوم امنیت آغاز میکنیم و در ادامه به اینموضوع ورود میکنیم؛ زمانی که برای تبیین مفهوم «امنیت ملی» به نظریهپردازان کلاسیک بورژوازی و تئوریسینهای حفظ وضع موجود (مانند مورگنتا و مرشایمر) پناه میبریم، آیا مرزهای میان دفاع از جان و زیستِ تودهها با دفاع از ساختارهای حاکمیت طبقاتی مخدوش نمیشود؟
به عبارتی دیگر، سیاست اسرائیل تقویت جریانهای اپوزیسیون ایرانی و در عین حال حفظ اختلاف و رقابت میان آنهاست. یعنی تقویت هر جریان سیاسی به اندازه و استعداد خودش، که با فروپاشی جمهوری اسلامی، یک نظام نیرومند و توانا شکل نگیرد.
اینجاست که برنامهریزی سازگارپذیر با برنامه ثابت تفاوت پیدا میکند. یک برنامه ثابت میگوید در پنج سال آینده چه کاری انجام خواهد شد. برنامه سازگارپذیر علاوه بر آن توضیح میدهد بر چه فرضهایی استوار است، کدام نشانهها اعتبار آن فرضها را زیر سؤال میبرند، در چه نقطهای باید بازنگری شود و چه گزینه جایگزینی آماده است. برای نمونه، اگر سیاستی بر دسترسی مستمر به یک مسیر صادراتی، عرضهکننده فناوری یا منبع درآمد تکیه دارد، باید از ابتدا چهار جزء همراه آن باشد: نخست، فهرست فرضهای حیاتی؛ دوم، شاخصهای هشدار زودهنگام؛ سوم، آستانه رسمی بازنگری؛ و چهارم، گزینهای که پیش از رسیدن بحران آماده اجرا شده باشد. اگر این چهار جزء وجود نداشته باشند، سندی که نام برنامه دارد ممکن است در واقع چیزی بیش از یک پیشبینی خوشبینانه نباشد