انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ اساساً برداشت آمریکاییها از اسلام را تغییر داد. تصاویر آیتالله خمینی، تصرف سفارت آمریکا در تهران و بحران گروگانگیری، اسلام را در تصور عمومی مردم آمریکا به افراطگرایی سیاسی پیوند زد.
عربستان سعودی نیز دریافته است که انرژی هستهای ستون اساسی پروژهٔ اقتصادی بزرگ آن است. این کشور میخواهد مصرف داخلی نفت را کاهش دهد و مقادیر بیشتری برای صادرات تولید کند. همچنین به دنبال ایجاد صنعتی متنوع و پیشرفته مبتنی بر معدن، مهندسی هستهای، تحقیقات علمی، تولید سوخت هستهای، تصفیهٔ آب و صنایع سنگین است. همهٔ اینها با چشمانداز پادشاهی برای ایجاد اقتصادی کمتر وابسته به نفت و متن
این تشدید سیاسی با ظهور صهیونیسم مذهبی در دولت اسرائیل و گفتمانی مرتبط است که کنترل مسجدالاقصی و کرانه باختری را بخشی از پروژهای جامع برای حاکمیت مذهبی ـ ملی میداند. مقامات اسرائیلی دیگر با الاقصی بهعنوان مکانی مذهبی حساس که باید تنشها در اطراف آن کنترل شود رفتار نمیکنند، بلکه آن را مرکز پروژهای «salvation» میدانند که هدفش بازتعریف هویت مکان است. یورشهای تدریجی، گسترش دعاهای تلمودی و افزایش اقدامات تحریکآمیز برای شکستن وضعیت تاریخی و حقوقی موجود و تبدیل درگیریهای میدانی به واقعیتی سیاسی دائمی به کار گرفته میشود.
تنها یک روز پس از انتشار، این سخنرانی ویدیویی بهشدت فراگیر شد، در صدر پوشش خبری رسانههای عربی و انگلیسیزبان قرار گرفت و حتی در داخل اسرائیل نفوذ قابل توجهی پیدا کرد؛ نفوذی که موجی از خشم و واکنشهای توهینآمیز محافل حامی نتانیاهو را برانگیخت.
علاوه بر این، حمله به اهداف حیاتی در کشوری مانند اردن برای اقتصاد جهانی و بازار انرژی کمهزینهتر است؛ همانگونه که حملات ایران علیه میادین گازی و تأسیسات انرژی در کشورهای عمده صادرکننده نفت و گاز خلیج فارس نیز چنین بود.
اگر این قفل دوگانه عملی شود، پیامدهای اولیه آن جهشی تاریخی در قیمت نفت و گاز خواهد بود؛ جهشی ناشی از از دست رفتن بخش بزرگی از منابع خلیج فارس و افزایش بیسابقه هزینه بیمه دریایی، کشتیرانی و حملونقل. این افزایشها مستقیماً بر قیمت مواد غذایی، دارو، مواد اولیه و کالاهای تولیدی اثر خواهد گذاشت و اقتصادهای بزرگ را وارد مرحله پیچیدهای از رکود تورمی خواهد کرد؛ مرحلهای که در آن رشد اقتصادی کاهش مییابد و تورم افزایش پیدا میکند.
تحلیل سیاسی و استراتژیک ممکن است ما را به رویکردی بین چهارده نکته مندرج در پروتکل اخیر ایران/آمریکایی و چهارده نکته مرتبط با اندرو ویلسون، رئیس جمهور ایالات متحده، در چارچوب جنگ جهانی اول سوق ندهد، و پیامدهای آن در کنفرانس صلح پاریس در سال 1919، جایی که این نکات چارچوب سیاسی بود که قدرت های پیروز در آن جنگ بر آن تکیه داشتند. با این حال، مقایسه با یا با وجود همه اینها اصرار دارد که حضور دولت ایران به عنوان طرف این توافق، امکان سیاسی و استراتژیک را برای دولتی از جنوب بزرگ فراهم می کند، به منظور کشف راحت جایگاه واقعی و توجه مناسب آن، به عنوان قوی ترین کشور مقاوم در برابر بی عدالتی، تجاوز و سرنوشت تاریک انسان و بشریت.
امروز روز بزرگی در تاریخ ایران و جهان است. قیام ملی سیتیر ۱۳۳۱ اتفاقی نبود که یک روز در تاریخ رخ بدهد و اکنون که ما برای آن نکوداشت برگزار کنیم، گفتمان قیام ملی سیتیر همچنان درسآموز و سرمشق ما و تمامی ملل آزاده است. اکنون که با شما صحبت میکنم در کشورهایی که رکن اصلی کودتا بر علیه ایران بودند، در تظاهراتِ ضد جنگ بر علیه عملیات مداخلهجویی و ایرانستیزانه ترامپ و شرکاء، تصویر تابان و تابناک دکتر مصدق را در دستان خود گرفتهاند و فریاد سر میدهند چرا باید این گونه در امور ایران مداخلهی جنایتکارانه صورت گیرد؟ چرا دست از سر ایران بر نمیدارید؟ همچنان گفتمان دکتر مصدق و پژواک قیام ملی سیتیر زنده است
اگر در تمام عملکردهای دولت آمریکا—در دوره اول ترامپ و سپس دوره دوم او—وجه مشترکی وجود داشته باشد، آن سیاست «تخریب» است که گزینه مطلوب دولت ترامپ را تشکیل میدهد. این بدان معنا نیست که دولت در همه موارد قادر به اجرای برنامههای خود است؛ چه به این دلیل که برخی اقدامات با منافع بلندمدت آمریکا در تضاد است، و چه به دلیل عوامل دیگری که چنین روندهایی را مهار میکنند.
درباره سایر بخشها نیز صدق میکند: ساختارهای قدیمی و فرسوده در همه زمینهها و نبود بودجه لازم برای نگهداری و توسعه. وگرنه قطع آب پس از یک فصل بارانی بسیار سنگین در کشوری که به ذخیره آب در سدها متکی