احمد صابر ،نویسنده: مراکشی :مترجم: علی سرداری مولای

ساختارهای اسلام‌گرایان و خلأ معرفتی

هر از گاهی می‌شنویم که این جنبش در این کشور یا آن کشور، مجمع عمومی خود را با حضور جمعیت زیادی برگزار کرده و مسئولان پیشین را با چهره‌های جدیدی جایگزین کرده است؛ چهره‌هایی که از نظر شکل و محتوا، همان ویژگی‌ها و باورهای پیشینیان را دارند. شعارها همان شعارهای دهه ۱۹۸۰، اگر نگوییم دهه ۱۹۷۰، هستند؛ لفاظی‌ها تغییری نکرده‌اند و پوشش، واژگان، زبان و حتی مدل ریش‌ها نیز یکسان مانده است. شاید تنها چیدمان صندلی‌ها تغییر کرده باشد. این وضعیت، پرسش‌های عمیقی را درباره سرنوشت این جنبش در جهانی برمی‌انگیزد که تنها دانش زنده و نوآورانه را به رسمیت می‌شناسد.
جهان امروز شاهد تحولات ریشه‌ای و بی‌سابقه‌ای در عرصه دانش و فناوری است؛ تحولاتی که با هوش مصنوعی، فناوری‌های پردازش پیشرفته و کلان‌داده‌ها هدایت می‌شوند. این انقلاب‌ها فراتر از تغییر الگوهای اقتصادی یا سبک‌های زندگی هستند و تا آنجا پیش رفته‌اند که خودِ ذهن انسان و شیوه‌های تولید و شکل‌گیری اندیشه را بازتعریف می‌کنند. در مقابل، جنبش اسلام‌گرا در سوی دیگر چشم‌انداز فکری و سیاسی، همچنان در رکود به سر می‌برد و نبردهای تاریخی خود را با لفاظی‌های کهنه ادامه می‌دهد. این جنبش به نوسازی‌های سطحی در ساختارها، نهادها و گفتمان‌های خود بسنده کرده است؛ ساختارهایی که در ظاهر جذاب‌اند، اما از هرگونه عمق فکری یا تعامل واقعی با پرسش‌های بنیادین عصر ما تهی هستند.
اسلام‌گرایان امروز در جهانی کاملاً موازی با جهان ما زندگی می‌کنند؛ جهانی که آن را از صفحات گذشته تراشیده‌اند و دیوارهایش را با سیمان ایدئولوژی سخت و انعطاف‌ناپذیر بنا کرده‌اند. بدین‌ترتیب، خود را از دگرگونی‌های واقعیت مادی و فکری که همگان تجربه می‌کنند، جدا ساخته‌اند. آنان در حاشیه عصر مدرن سکونت دارند و جریان پرشتاب و پیچیدگی‌های زندگی معاصر را با نگرانی نظاره می‌کنند؛ گویی دانش بشری از رشد بازایستاده و تاریخ آخرین لنگر خود را در ادبیات کلاسیکی افکنده است که برای شرایطی کاملاً متفاوت تدوین شده بود.
این تناقض آشکار را می‌توان در موضع آنان نسبت به مسائل اساسی‌ای دید که وجدان بشر امروز را به خود مشغول کرده است؛ در رأس این مسائل نیز افراط‌گرایی و تعصب مذهبی قرار دارد. به جای آنکه جریان اصلی اسلام‌گرایی سدی فکری و فقهی در برابر گسترش افراط‌گرایی ایجاد کند، با این پدیده با نوعی تساهل و بی‌اعتنایی برخورد می‌کند؛ گویی این مسئله اهمیتی برای آن ندارد، یا می‌کوشد با توجیهات سیاسی از نقد و بازاندیشی درونی بگریزد. آنان این واقعیت را نادیده می‌گیرند که گفتمان رادیکال و افراطی، عناصر بنیادین خود را از همان چارچوب فکری‌ای می‌گیرد که این جنبش از آن تغذیه می‌شود. با این حال، از بازنگری‌های فکری و نقد خویشتن سر باز می‌زنند و به سرزنش «توطئه‌های خارجی» یا «حاشیه‌رانی سیاسی» بسنده می‌کنند؛ امری که ذهن‌های جوان را، بدون برخورداری از پشتوانه فکری واقعی، به طعمه‌ای آسان برای افراط‌گرایی و تعصب بدل می‌سازد.
در مورد بحران‌های بزرگ جهانی، از جمله مسائل زیست‌محیطی، تغییرات اقلیمی و تخریب محیط زیست، اسلام‌گرایان با نوعی نابینایی کامل مواجه‌اند. در حالی که جوامع، دولت‌ها و نهادهای فکری، توان و منابع خود را برای مقابله با گرمایش جهانی، کاهش منابع طبیعی، انقراض گونه‌ها و تحقق عدالت اقلیمی بسیج کرده‌اند و این موضوعات را مسائل وجودیِ تهدیدکننده حیات بر زمین می‌دانند، گفتمان اسلام‌گرا از این مباحث فاصله گرفته و آن‌ها را نوعی تجمل فکری یا موضوعاتی حاشیه‌ای تلقی می‌کند که جایگاه چندانی در ادبیات و خطابه‌هایش ندارند.
حتی از ظرفیت‌های اخلاقی و معنوی میراث فرهنگی خود، که بر آبادانی زمین و پرهیز از فساد در آن تأکید می‌کند، برای تبدیل این مفاهیم به ابزاری جهت کنش و تعامل با مسئله محیط زیست بهره نمی‌گیرند. در عوض، همچنان مفهوم «اصلاح» را در چارچوب‌های محدود نزاع‌های سازمانی و سیاسی تعریف می‌کنند. این گسست کامل از پرسش‌های واقعیت و آینده، چهره‌ای از این جنبش به نمایش می‌گذارد که گویی به زبانی مرده سخن می‌گوید؛ زبانی که برای انسان معاصر نامفهوم است و توان پاسخ‌گویی به رنج‌ها و چالش‌های واقعی بشر امروز را ندارد. از همین رو، روزبه‌روز بیشتر در خلأ و انزوای فکری خود فرو می‌رود.
در ادبیات اسلام‌گرایان و در کنفرانس‌های عمومی آنان، مفهوم «امت» به چیزی شبیه یک اسطوره جبرانی تبدیل شده است. این شعار انتزاعی و مبهم هر زمان که خلأ فکری عمیق‌تر می‌شود و سازمان از ارائه طرحی عملی برای حل بحران‌های واقعیت محلی ناتوان می‌ماند، به میدان آورده می‌شود. در سالن‌های بسته و نشست‌های پرجمعیت، سخنرانی‌های پرشور درباره «دغدغه‌های امت» طنین‌انداز می‌شود و سخنرانان خود را در قامت پاسداران مرزها و مدافعان دین اسلام معرفی می‌کنند. سپس کنفرانس‌های خود را با شعاری می‌آرایند که می‌گوید: «پروردگارا، آن پیروزی را که وعده داده‌ای به ما عطا کن.»
اما روشن نیست که این پیروزی دقیقاً چیست، در کجا قرار است تحقق یابد و خداوند آنان را بر چه کسی پیروز خواهد کرد. آیا آنان را بر نفس خویش که از هر امر نو و تازه‌ای گریزان است پیروز خواهد ساخت، یا بر ذهن‌هایی که همچنان در گذشته اسیر مانده‌اند؟
منبع: حفریات

مطالب مرتبط

Mammad Sahimie

وقتی‌ کینه از نظام سیاسی کنونی با تاریخ واقعی کودتای ۱۳۳۲ به مناظره می‌‌نشیند دوستان سلام: چهار روز پیش، پروفسور عباس امانت، استاد بازنشسته تاریخ و مطالعات بین المللی در دانشگاه ییل، و پروفسور یرواند ابراهامیان، که نیازی به معرفی‌ ندارند، درباره کودتای ننگین ۱۳۳۲ و زنده یاد دکتر محمد مصدق مناظره داشتند.

خبرگزاری رویترز

هم‌زمان، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، روز شنبه اعلام کرد که ترامپ هنوز درباره حملات جدید علیه ایران تصمیم نگرفته، اما ترجیح می‌دهد بحران از مسیر دیپلماتیک حل شود. ترامپ نیز گفته است آمریکا تا پیش از انتخابات سوم نوامبر حمله تازه‌ای انجام نخواهد داد، هرچند گزینه اقدام نظامی پس از انتخابات را رد نکرده است.

افسانه نجاتی

ارزش‌هایی چون مدارا و دادگری را نمی‌توان تنها با انتساب آن‌ها به یک شخصیت تاریخی معتبر کرد. این ارزش‌ها هنگامی از قلمرو ستایش بیرون می‌آیند که در مناسبات انسانی، در شیوه‌ی اعمال قدرت، در برخورد با مخالف و در به‌رسمیت‌شناختن شأن دیگری مجال تحقق پیدا کنند. یادآوری گذشته، هرقدر هم برانگیزاننده باشد، جای این سنجش را نمی‌گیرد. حتی ممکن است بزرگداشت پرشور یک شخصیت تاریخی با بی‌اعتنایی به همان ارزش‌هایی همراه شود که آن شخصیت نمادشان شناخته شده است.
از این منظر، اهمیت کوروش در حافظه‌ی امروز فقط به آنچه درباره‌ی او می‌دانیم یا نمی‌دانیم محدود نمی‌شود. نام او فرصتی فراهم می‌کند تا نسبت میان خاطره و زندگی دوباره بررسی شود: چرا بعضی ارزش‌ها در گذشته چنین درخششی پیدا می‌کنند، اما در تجربه‌ی اکنون به‌آسانی دسترس‌پذیر نیستند؟ چرا گاه برای یافتن امکان‌های بهتر زندگی جمعی، نگاه به دوردست‌های تاریخ ضروری به نظر می‌رسد؟ این پرسش‌ها بیش از آنکه درباره‌ی توانایی یا ناتوانی یک ملت داوری کنند، از فاصله‌ای خبر می‌دهند که میان آرمان‌های مشترک و واقعیت‌های اجتماعی شکل می‌گیرد.

مطالب پربازدید

مقاله