Mammad Sahimie

فتگوی پروفسور عباس امانت و پروفسور یرواند ابراهامیان: وقتی‌ کینه از نظام سیاسی کنونی با تاریخ واقعی کودتای ۱۳۳۲ به مناظره می‌‌نشیند

وقتی‌ کینه از نظام سیاسی کنونی با تاریخ واقعی کودتای ۱۳۳۲ به مناظره می‌‌نشیند دوستان سلام: چهار روز پیش، پروفسور عباس امانت، استاد بازنشسته تاریخ و مطالعات بین المللی در دانشگاه ییل، و پروفسور یرواند ابراهامیان، که نیازی به معرفی‌ ندارند، درباره کودتای ننگین ۱۳۳۲ و زنده یاد دکتر محمد مصدق مناظره داشتند. پروفسور آبراهامیان به زبان انگلیسی‌ صحبت میکردند [ولی ترجمه همزمان فارسی‌ دارد] و دکتر امانت به زبان فارسی‌. مناظره را خود تماشا کنید و قضاوت کنید. من تمامی کتاب‌های پروفسور آبراهامیان درباره تاریخ معاصر ایران را خوانده ام، و با نظرات ایشان کاملا آشنائی دارم، و بخصوص با نظرات ایشان راجع به کودتای ننگین ۱۳۳۲ که در کتاب ایشان، “بحران نفت در ایران” Oil Crisis in Iran: From Nationalism to Coup d` Etat [که در سال ۲۰۲۲ منتشر شدند] مطرح میشوند، موافق هستم. در آن کتاب، پروفسور آبراهامیان با توسل به اسناد وزارت خارجه آمریکا، شرکت نفتی‌ بریتیش پترولئوم، وزارت خارجه بریتانیا، و دیگر اسناد، با درخشش هرچه تمام تر نشان دادند که موضوع جدال دکتر مصدق و بریتانیا سهم ایران از درامد‌های نفتی‌ نبود، بلکه موضوع کنترل ایران بر ثروت طبیعی خود، یعنی‌ نفت بود. آقای فرهاد شفیع زاده نقدی بر مواضع دکتر امانت در این مناظره نوشته ا‌ند که به گمان من بسیار دقیق، منطقی‌، و مستدل است. من مطمئن نیستم که ایشان همان آقای شفیع زاده، دانشجویی هستند که هم به زندان افتاده ا‌ند، و هم از تحصیل محروم شده ا‌ند. ولی مستقل از این، نقد ایشان بسیار خواندنی است، و عیناّ در زیر نقل میشود: “فرهاد شفیع زاده: امانت، آبراهامیان و مسئلهٔ مصدق اخیراً مناظره‌ای میان عباس امانت و یرواند آبراهامیان دیدم که برای هرکس کە در عرصهٔ سیاست امروز ایران می‌اندیشد، در باب ذهنیت استعمارزده و پسا استعماری نکات درخور توجهی دارد. نکتهٔ جالب، تفاوت زبان و فضای گفتمانی دو طرف است: آبراهامیان به انگلیسی سخن می‌گوید و امانت در مقابل، فارسیِ سلیس به کار می‌برد. این تفاوت صرفاً زبانی نیست؛ امانت به‌عنوان مورخی درگیرودارِ اطلاعات و تحلیل‌های فضای فارسی‌زبان است، در حالی که آبراهامیان با ارجاعات مستند، کاملاً در اتمسفرِ کنش آکادمیک بین‌المللی قرار دارد. به دیگر بیان، یکی از دلِ سنت فکری فارسی‌زبان سخن می‌گوید و دیگری از بیرونِ آن، با ابزارهای استاندارد آکادمی جهانی، به همان موضوع می‌نگرد. این تفاوت در موضع‌گیری‌های تاریخی دو مورخ نیز جلوه‌گر می‌شود. آبراهامیان با تکیه بر اسناد وزارت خارجهٔ آمریکا و انگلیس، متهم اصلی کودتا را نگاه استعماری غرب می‌داند و کنش مصدق را برونداد طبیعیِ میل استقلال‌طلبانهٔ آن دوره در کشورهای جنوب جهانی می‌بیند. امانت اما ــ و اینجا به گمان من پای وضعیت امروز هم به میان می‌آید؛ کشوری که در تقابل با آمریکا و اسرائیل است ــ می‌کوشد این مدعا را تئوریزه کند که مصدق می‌بایست با توجه به امکانات و پتانسیل‌های محدود، با انگلیس و شرکت‌های نفتی به سازش می‌رسید. به این ترتیب، مناظره‌ای بر سر یک رویدادِ گذشته، ناگهان به مناظره‌ای بر سر تکلیفِ امروز بدل می‌شود: مقاومت یا مصلحت‌اندیشی. و البته که آقای مورخ، طرفِ «مصلحت» را برمی‌گزیند؛ چرا که مصلحتِ امروز، همان چیزی است که دیروز را هم باید به نفعش بازنویسی کرد. و اینجا دقیقاً همان جایی است که یک لغزش کوچک زبانی، گویای یک موضع‌گیری بزرگ می‌شود. مجری رسانهٔ آزاد و آقای امانت در سراسر این مناظره از به‌کار بردن واژهٔ «کودتا» پرهیز می‌کنند؛ امانت حتی صریحاً می‌پرسد: «آیا باید هر عزل و نصبی را کودتا به حساب آورد؟» و با خیال راحت یادآوری می‌کند که مصدق خودش هرگز از این واژه استفاده نکرد. غافل از آنکه این واژه نه یک اصطلاح حساسیت‌برانگیز است و نه یک ابداع چپ‌گرایان؛ وزارت خارجهٔ آمریکا خودش سال ۲۰۰۰ با کاربرد همین واژه، «نقش مهم» واشینگتن در سرنگونی دولت مصدق را پذیرفت، و در ادبیات آکادمیک غربی هم این رویداد همچنان coup نامیده می‌شود. پس چرا رسانه‌ای که نام «آزاد» را یدک می‌کشد، از تلفظ نامِ راستینِ آنچه رخ داد، این‌گونه می‌گریزد؟ مگر نه اینکه «آزادی» یعنی آزادیِ گفتنِ همان واژه‌ای که سند رسمیِ خودِ آمریکایی‌ها هم آن را به رسمیت شناخته است؟ پاسخ، به گمان من، در همان تنگنای تئوریکی است که پیش‌تر گفتم: اگر قرار باشد واژهٔ «کودتا» به کار رود، ناچار باید گفته شود که غرب و آمریکا ــ نه یک بار، که در یک عملیات سازمان‌یافته ــ دولت ملی یک کشور را سرنگون کردند. و این، همان «هیولا سازی» از غرب است که گفتمان تسلیم‌طلبیِ جریان پروغرب داخلی، تاب شنیدنش را ندارد. پرهیز از واژهٔ «کودتا» یک انتخاب سلیقه‌ای زبانی نیست؛ یک ضرورت راهبردی است: هر بار که «کودتا» گفته شود، فضای تنفسِ گفتمان «سازش با قدرت استعماری» تنگ‌تر می‌شود و آن «مدعای سازش» که امانت در پی تئوریزه کردنش بود، یک قدم به بی‌اعتباری نزدیک‌تر می‌گردد. رسانهٔ آزاد، درست در همان لحظه‌ای که باید سندیت تاریخی را رو می‌کرد، ترجیح داد واژه را قربانی کند تا روایت را زنده نگه دارد. و این، هنرِ کوچکِ این روزگار است: کشتنِ کلمه، برای زنده نگه‌داشتنِ کینه. این تفاوت هنگامی اهمیت بیشتری می‌یابد که به تحلیل تاریخی در دورهٔ اخیر در فضای ایران، و به‌ویژه دربارهٔ همین حادثهٔ چالش‌برانگیز، بنگریم. چنین تحلیلی گاه بسیار مبتنی بر کینه و نفرتِ اپوزیسیون از جمهوری اسلامی و به تبع آن، از مفهوم استقلال و ضدیت با استعمار است. این چالش، فهم تاریخ را دستخوشِ تأثیرات جدی روان‌شناختیِ جمعی کرده است؛ به این ترتیب که اپوزیسیون ایرانی، برای مخالفت با کلیتِ ترمینولوژی جمهوری اسلامی، مفاهیمی را که سابقاً دارای حدی از قدسیت بودند، با ترفند و تردستی، تعبیرِ شرانگارانه می‌کند. نتیجه آن است که پیش از آنکه گذشته فهم شود، گذشته بر اساس نیازِ امروزِ تقابل، بازخوانی و بازچینش می‌شود؛ و چه بسا تاریخ، تنها عرصه‌ای باشد که در آن، همهٔ طرف‌ها با خیال راحت می‌توانند بازنده باشند و کسی هم تاوان ندهد. در چنین فضایی است که جایگاه امانت دوگانه و در عین حال آموزنده می‌شود. او از سویی مورخ است و در نتیجه در صدد درافتادن با فکت‌های مشخص تاریخی نیست؛ یعنی نمی‌توان او را به سادگی به تحریف واقعیت متهم کرد. اما از سوی دیگر، میلِ سایکولوژیکش به تقابل با ایده‌های بنیادین جمهوری اسلامی، او را در یک تنگنای تئوریک قرار می‌دهد: تنگنایی که در آن وفاداری به فکتِ تاریخی و وفاداری به موضعِ سیاسی، هم‌زمان مطالبه می‌شوند و لزوماً با هم سازگار نیستند. در واقع، در همین مناظره است که آگاهیِ تاریخیِ امانت در برابر ایدئولوژیِ او قرار می‌گیرد و استعمارزدگیِ مقدسش، تاریخ‌دانی‌اش را به جدال می‌طلبد. و این جدال را چه کسی می‌برد؟ ظاهراً همیشه ایدئولوژی؛ دست‌کم تا وقتی که فکت، به کارِ مصلحت نیاید. اما این وضعیت فقط به تحلیل امانت محدود نمی‌ماند؛ در جریان ضدملیِ چند سال اخیر نیز ــ که چهره‌هایی چون موسی غنی‌نژاد و محمد قوچانی نمایندگی‌اش می‌کنند ــ بسیار واضح‌تر به چشم می‌خورد. غنی‌نژاد که مصدق را «پدر پوپولیسم نفتی» می‌خواند و ملی‌شدن نفت را نه یک افتخار ملی، بلکه زمینه‌سازِ «دولتی‌شدن» می‌داند، نمونهٔ گویایی است از همان منطقی که در آن، وفاداری به یک موضعِ نظریِ پیشینی، فهمِ تاریخی را مصادره به مطلوب می‌کند. قوچانی هم با نوشتنِ «مصدق بزرگ بود، ولی اشتباهاتش بزرگ‌تر»، همان مسیری را می‌رود که امانت در مناظره آغاز کرده بود: تبدیلِ نقدِ تاریخی به ابزاری برای تسویه‌حساب با یک نمادِ استقلال‌طلبانه. گویی مصدق، تنها سیاستمدار تاریخ معاصر است که هر کس می‌تواند با خیال راحت، یک بار دیگر او را در ذهن خودش سرنگون کند ــ بی‌آنکه نیازی به سازمان سیا باشد. و اینجاست که طنزِ تلخِ ماجرا آشکار می‌شود: جریان ضدملی، چون توانِ ایستادن در جایگاهِ ملی‌گراییِ ایرانی را از دست داده، ناچار است کلیتِ استقلالِ ملی را به سخره بگیرد و مصدق را ــ که زمانی نمادِ همان استقلال بود ــ به تیغِ نقد بسپارد. غافل از آنکه با این ضدیت، ناخواسته و ندانسته، جمهوری اسلامی را به وارثِ جریانِ ملی‌گراییِ معاصر ایران بدل می‌کند؛ گویی در این جدالِ کینه‌توزانه، این رقیب است که پرچمِ مصدق را برمی‌دارد. و این، شیرین‌ترین بخشِ ماجراست: کسانی که هر روز علیه «استقلال‌طلبی» می‌نویسند، دارند برای رقیبِ خودشان، میراثِ مصدق را جارو می‌کنند. به گمانم همین تنش است که مناظرهٔ امانت و آبراهامیان را از یک بحثِ صرفاً آکادمیک، به نمونه‌ای گویا از وضعیتِ اندیشهٔ سیاسیِ ایران بدل می‌کند: جایی که کینه‌ورزیِ سیاسی، صورت‌بندیِ تئوریک را بلعیده است.” https://www.youtube.com/watch?v=crCk1_6Gfas‏‏”‏‏.

مطالب مرتبط

احمد صابر ،نویسنده: مراکشی :مترجم: علی سرداری مولای

در مورد بحران‌های بزرگ جهانی، از جمله مسائل زیست‌محیطی، تغییرات اقلیمی و تخریب محیط زیست، اسلام‌گرایان با نوعی نابینایی کامل مواجه‌اند. در حالی که جوامع، دولت‌ها و نهادهای فکری، توان و منابع خود را برای مقابله با گرمایش جهانی، کاهش منابع طبیعی، انقراض گونه‌ها و تحقق عدالت اقلیمی بسیج کرده‌اند و این موضوعات را مسائل وجودیِ تهدیدکننده حیات بر زمین می‌دانند، گفتمان اسلام‌گرا از این مباحث فاصله گرفته و آن‌ها را نوعی تجمل فکری یا موضوعاتی حاشیه‌ای تلقی می‌کند که جایگاه چندانی در ادبیات و خطابه‌هایش ندارند.

خبرگزاری رویترز

هم‌زمان، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، روز شنبه اعلام کرد که ترامپ هنوز درباره حملات جدید علیه ایران تصمیم نگرفته، اما ترجیح می‌دهد بحران از مسیر دیپلماتیک حل شود. ترامپ نیز گفته است آمریکا تا پیش از انتخابات سوم نوامبر حمله تازه‌ای انجام نخواهد داد، هرچند گزینه اقدام نظامی پس از انتخابات را رد نکرده است.

افسانه نجاتی

ارزش‌هایی چون مدارا و دادگری را نمی‌توان تنها با انتساب آن‌ها به یک شخصیت تاریخی معتبر کرد. این ارزش‌ها هنگامی از قلمرو ستایش بیرون می‌آیند که در مناسبات انسانی، در شیوه‌ی اعمال قدرت، در برخورد با مخالف و در به‌رسمیت‌شناختن شأن دیگری مجال تحقق پیدا کنند. یادآوری گذشته، هرقدر هم برانگیزاننده باشد، جای این سنجش را نمی‌گیرد. حتی ممکن است بزرگداشت پرشور یک شخصیت تاریخی با بی‌اعتنایی به همان ارزش‌هایی همراه شود که آن شخصیت نمادشان شناخته شده است.
از این منظر، اهمیت کوروش در حافظه‌ی امروز فقط به آنچه درباره‌ی او می‌دانیم یا نمی‌دانیم محدود نمی‌شود. نام او فرصتی فراهم می‌کند تا نسبت میان خاطره و زندگی دوباره بررسی شود: چرا بعضی ارزش‌ها در گذشته چنین درخششی پیدا می‌کنند، اما در تجربه‌ی اکنون به‌آسانی دسترس‌پذیر نیستند؟ چرا گاه برای یافتن امکان‌های بهتر زندگی جمعی، نگاه به دوردست‌های تاریخ ضروری به نظر می‌رسد؟ این پرسش‌ها بیش از آنکه درباره‌ی توانایی یا ناتوانی یک ملت داوری کنند، از فاصله‌ای خبر می‌دهند که میان آرمان‌های مشترک و واقعیت‌های اجتماعی شکل می‌گیرد.

مطالب پربازدید

مقاله