به تصویر کشیدن روحانیت ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) به عنوان دو نیروی جداگانه - یکی سرکوبگر و دیگری افراطی - ۴۵ سال شواهد را که ثابت میکند آنها همیشه یک پروژه واحد با اهداف یکسان بودهاند، پاک میکند. این به رژیم ایران کمک میکند تا وقایع را طبق شرایط خود تنظیم کند. این به تهران خدمت میکند، نه به حقیقت.
شاید نگرانکنندهترین شاخص در بدتر شدن وضعیت آزادی مطبوعات در جهان ـ و گرفتار شدن آن در حاشیههای تنگتر در برابر محدودیتهای گستردهتر ـ گزارش سالانه «گزارشگران بدون مرز» باشد. این گزارش نشان میدهد که بیش از نیمی از کشورهای جهان اکنون در دستههای «دشوار» یا «بسیار خطرناک» از نظر آزادی مطبوعات قرار گرفتهاند؛ وضعیتی که برای نخستینبار در ۲۵ سال گذشته رخ میدهد. این شاخص تأیید میکند که تنها در ۷ کشور جهان محیط «خوب» برای روزنامهنگاری وجود دارد؛ محیطی که تنها ۱ درصد جمعیت جهان را دربر میگیرد.
کتاب تصویری گسترده و تحلیلی از نظریهها و مکاتب مهم گذار دموکراتیک ارائه میدهد؛ از مکتب مدرنیزاسیون سیاسی و پیشگامانی چون سیمور لیپست و دانیل لرنر ــ که بر الزامات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی گذار تأکید داشتند ــ تا دانکوارت روستو که در مقاله مشهور خود «بهسوی یک مدل پویا در گذار دموکراتیک» بر وحدت ملی بهعنوان شرط اصلی تأکید کرد. سپس به ساموئل هانتینگتون و آثار مهم او مانند «موج سوم دموکراسی» میرسد و در نهایت به مکتب گذار سیاسی که عمیقترین نقد را بر نظریه مدرنیزاسیون وارد کرد و بر «گزینههای استراتژیک» نخبگان سیاسی تمرکز داشت.
در چنین فضایی، نگرانیها درباره سرنوشت شیخ راشد غنوشی افزایش یافته است؛ بهویژه پس از اعلام اخیر مبنی بر انتقال فوری او از سلولش به بیمارستانی در تونس. غنوشی ۸۴ ساله، از مخالفان سرسخت رئیسجمهور قیس سعید و از چهرههای برجسته سیاست تونس پس از انقلاب ۲۰۱۱، این بار در سال ۲۰۲۳ بازداشت شد. دستگیری اخیر او در بحبوحه آنچه مخالفان «سرکوب گسترده شخصیتهای کلیدی اپوزیسیون» توصیف کردهاند، صورت گرفت. غنوشی که در سال ۲۰۲۱ رئیس مجلس بود و قیس سعید فعالیت او را تعلیق کرد، در پروندههایی ساختگی به ۷۰ سال زندان محکوم شد. او از حضور در برابر قضات خودداری کرد و گفت به قضاتی که احکامشان آماده است و دستوراتشان را از رئیس قوه میگیرند اعتماد ندارد.
از سواحل طرابلس تا کوههای تهران، جغرافیا و زمان تغییر کردهاند. کشورهایی برخاستهاند و کشورهایی سقوط کردهاند. اما با وجود تبدیل شدن آمریکا از یک کشور نوظهور به یک ابرقدرت، همچنان اسیر همان ذهنیت کابویی است که اکنون با شعارهای مدرن مانند «اول آمریکا» و «MAGA» بازتولید میشود.
فلسفه سیاسی تأکید میکند که سیاست و امید در شبکهای پیچیده از نیروهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در تعاملاند. قدرت مبتنی بر امید به موتور نوآوری اجتماعی تبدیل میشود و امیدِ تجسمیافته در سیاست، ابزاری برای گسترش آگاهی و ایجاد تلقی تازهای از آزادی، عدالت و برابری است. تجربیات معاصر، مانند تجربه ماهاتیر محمد یا رجب طیب اردوغان، نشان میدهد که امید سیاسی چگونه میتواند از اصلاحات اجتماعی حمایت کند و همبستگی ملی را—even در دوران بحران—تقویت نماید. هرچه توانایی ادغام امید در عمل سیاسی بیشتر باشد، جامعه در رویارویی با چالشها کارآمدتر میشود و امکانهای تازهای برای شکلدهی به آینده پدیدار میگردد.
وقت آن رسیده که این چرخه کثیف را بشکنیم. باید سوداگران شعار و بحران را افشا کنیم و کسانی را که خیانت را به پیشه، شرارت را به تریبون و وقاحت را به سخن تبدیل کردهاند، رسوا سازیم. وقت آن است که از این افراد درباره پول مردم سؤال شود، نه درباره موضع دیگران؛ درباره اقداماتشان، نه شعارهایشان.
اما این رویکرد، با وجود کاهش هزینهها و جلوگیری از جنگ تمامعیار، یک نقص بنیادی دارد: به ریشههای درگیری نمیپردازد و تنها آن را مهار میکند. نتیجه، تداوم وضعیت «نه جنگ و نه صلح» و باقی ماندن منطقه در حالت تنش مزمن بدون چشماندازی روشن برای حلوفصل نهایی است.
اولاً:
آمریکا حتی پیش از ارزیابی قدرت ایران، تحت تأثیر عزم و اراده آن قرار گرفته است؛ همانطور که گزارشهای اخیر نشان میدهد. از آنجا که آمریکا در حال بررسی رها کردن اسرائیل و متحدانش نیست و حاضر به مصالحه درباره آینده اسرائیل نمیباشد، هر دو کشور رویکردی یکسان در مذاکرات اتخاذ کردهاند.
درست است که پویایی تعاملات بینالمللی هنوز به سود نظام تکقطبی عمل میکند، اما چین و روسیه موفق شدهاند این احساس را در جهان تقویت کنند که این نظام دیگر توجیهی برای تداوم ندارد و ادامهٔ آن تحت قیمومیت آمریکا میتواند جهان را بهسوی هرجومرج کامل سوق دهد.