بيير لوي ريمون پژوهشگر و شخصیت رسانه‌ای فرانسوی :مترجم علی سرداری

رئالیسم سیاسی جدید

تعجبی نداشت که شاهد اوج‌گیری توافقی میان آمریکا و ایران باشیم؛ توافقی که وجدان عمومی را برای مدتی آسوده کند. بسیاری شروع کرده‌اند از سطح توافقات و تشریفات فراتر بروند و درباره واقعیت و آینده بیندیشند. مفهوم «توافق» امروز، به‌ویژه هنگامی که صحبت از دولت کنونی آمریکا و طرف ایرانی—که به فن مذاکره مسلط است—می‌شود، دیگر در شکل سنتی آن قابل خواندن نیست؛ زیرا هدف، ایجاد دستاوردهای میدانی است که مثلاً به قدرت‌های سرزمینی، امتیازات حاکمیتی یا به رسمیت‌شناسی بین‌المللی ترجمه می‌شوند. توافقی که امروز درباره آن سخن می‌گوییم، دیگر «طعم» کمپ‌دیوید، اسلو یا توافقنامه وین را ندارد. امروز صبح نیز در رسانه‌ها شنیدم که یکی از مفسران از نسخه «اصلاح‌شده» وین سخن می‌گفت، که این نیز دقیق نیست.
توافق کنونی در چارچوب دیدگاهی تازه از واقعیت اقتصادی قرار می‌گیرد. آنچه جدید است، ورود دیپلماسی اقتصادی نیست؛ بلکه این است که دیگر لایه پنهان و «زیرزمینی» واقعیت دیپلماتیک نیست که تعیین‌کننده است، بلکه تصویری آشکار از واقعیت معاملات و مبادلات است. دو عنوان برجسته این توافق چیست؟ گشودن تنگه هرمز برای بازگرداندن ترافیک کشتیرانی بین‌المللی به وضعیت پیشین، و آزادسازی دارایی‌های مسدودشده رهبران سپاه پاسداران. موضوع هسته‌ای نیز به انتهای سلسله‌مراتب اولویت‌ها بازگردانده شده است، زیرا توافقات امروز بیش از هر زمان دیگری پیش از آنکه موضوع «منافع» باشند، موضوع «اولویت» شده‌اند.
توازن قوا اکنون تصویری دگرگون و معکوس دارد؛ تصویری که نشان می‌دهد سیاست واقعی از این پس می‌تواند از سوی اردوگاه دیگر—اردوگاه « قراءت غربی» که رویکرد ایرانی آن را نمایندگی می‌کند—تحمیل شود.
در اینجا به قلب معادله می‌رسیم؛ معادله‌ای که به‌جای توازن قدرت، بر تعادل و بر نیروی نرمی استوار است که اکنون نیروی خشن را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. در اینجا نکته مهم دیگری نیز آشکار می‌شود: ما جهان را با دو سرعت متفاوت می‌خوانیم، بسته به اینکه در نیمکره شمالی زندگی کنیم یا جنوبی. به عبارت دیگر، یک قرائت غربی وجود دارد و یک قرائت غیره غربی. شکاف میان این دو قرائت در جریان جنگ روسیه و اوکراین آشکار شد؛ بسیاری از کشورهای تأثیرگذار یا سکوت کردند—مانند چین—یا بی‌طرف ماندند—مانند امارات که خدمات میانجی‌گری ارائه داد. از اینجا دریافتیم که کشورهای «بقیه جهان» روابط بین‌الملل را از دریچه غربی نمی‌بینند. برخی ممکن است از تفاوت منافع سخن بگویند، اما این تنها بخشی از تصویر است. بخش دیگر، همان‌گونه که اشاره کردم، به تلاش این کشورها برای ایجاد «تعادل» از طریق ابزارهایی چون سرمایه‌گذاری و دیپلماسی بازمی‌گردد. اگر به چین نگاه کنیم، رهبری آن در این مسیر آشکار است. بی‌تردید این گفتمان شامل مؤلفه‌های جهان چندقطبی است که با تمرین آنچه می‌توان «سیاست موازی» نامید، در حال تحمیل خود است.
ایران—چه بخواهیم چه نخواهیم—با ابزارهایی که برای فشار بر غرب در اختیار دارد، در پی کسب جایگاهی برجسته در این گروه است: از تنگه هرمز گرفته تا پرونده هسته‌ای، گروگان‌گیری در گذشته و شاید آینده، و نیز پرونده‌های دقیق دیگر. غرب درمی‌یابد که جهان غیره غربی با رویکردی سیاسی که به رویکرد اقتصادی منتهی می‌شود، نه برعکس، در حال تحمیل نوعی رئالیسم جدید است. بی‌شک وضعیت ایران به الگویی از غافلگیری دیپلماتیک تبدیل خواهد شد که از این پس در دانشکده‌های علوم سیاسی مورد مطالعه قرار خواهد گرفت. آیا دوگانه آمریکایی–اسرائیلی توانست به اهداف جنگی خود دست یابد؟ نه، قطعاً نه. رژیم ایران سقوط نکرده، نیابتی‌هایش همچنان فعال‌اند و مسئله اورانیوم نیز هیچ تغییری نکرده است.
اما مشکل اصلی این است که این وضعیت پیش‌بینی نشده بود. نه طرف آمریکایی—که اسیر رویکردهای سنتی مبتنی بر زبان زور است—و نه طرف اسرائیلی—که بقای خود را در هدف‌گیری‌های کلاسیک می‌بیند—پیش‌دستی نکردند. اسرائیل پس از اعلام توافق، حملات خود را به نیروهای وابسته به ایران در جبهه لبنان آغاز کرد. مسئله این نیست که آیا با توافقی روبه‌رو هستیم که در بلندمدت پابرجا بماند؛ آنچه در خطر است، محیط جدیدی است که این توافقات در آن شکل می‌گیرند و فهم تازه‌ای که از آن‌ها پدیدار می‌شود.
در اینجا بار دیگر وارد عرصه رئالیسم سیاسی شده‌ایم؛ همان Realpolitik مشهور که از دل رویه‌های صدراعظم آلمان، بیسمارک، زاده شد و سنجش دقیق منافع پروس را به اتحاد آلمان رساند. درست است که تقدیس «تعادل»—که بنیان رئالیسم سیاسی است—در رویکرد کیسینجر و توازن قوا میان آمریکا و شوروی در جنگ سرد به اوج رسید، اما توازن قوای کنونی تصویری دگرگون دارد: سیاست واقعی اکنون می‌تواند از سوی اردوگاه دیگر، اردوگاه «غیره غربی»—چنان‌که رویکرد ایرانی نشان می‌دهد—تحمیل شود؛ اردوگاهی که از محاسبات آمریکا و اسرائیل گریخته است، در حالی که این دو قربانی شکست در تحمیل نظام هژمونیک خود شده‌اند.
پژوهشگر دانشگاهی و شخصیت رسانه‌ای فرانسه
منبع القدس العربی

مطالب مرتبط

علی انوزل:مترجم علی سرداری

از قضا، خود ترامپ نیز در سوق دادن بخشی از آمریکا به این سمت نقش داشته است. آمریکایی که به وعده‌های «اول آمریکا» باور داشت، می‌خواهد نتایج ملموسی را در زندگی روزمره خود ببیند. وقتی هزینه غذا، مسکن و مراقبت‌های بهداشتی افزایش می‌یابد و فشارهای داخلی با جنگ‌ها و تنش‌های خارجی همزمان می‌شود، این پرسش مشروعیت پیدا می‌کند: چرا دولت میلیاردها دلار در خارج از کشور خرج می‌کند، در حالی که شهروندان برای تهیه مایحتاج اولیه در داخل کشور تلاش می‌کنند؟ اینجاست که سیاست خارجی با اقتصاد تلاقی می‌کند و جنگ با مالیات و قدرت خرید مرتبط می‌شود.

جلبير الأشقر:مترجم علی سرداری

با توجه به این همسویی، روشن می‌شود که هدف اولیه توافقنامه دفاع مشترک، تقویت حفاظت پادشاهی در برابر تجاوزات ایران است؛ به‌ویژه با توجه به تشدید درگیری با حوثی‌ها در پس‌زمینه نشانه‌هایی مبنی بر حرکت به سمت شعله‌ور شدن مجدد جنگ داخلی میان دو بخش یمن. از آنجا که این توافق مانع از مداخله مجدد ریاض در جنگ یمن نمی‌شود، می‌توان توافق مکه را عاملی بازدارنده در برابر احتمال حمله مستقیم ایران به عربستان در همبستگی با حوثی‌ها دانست. بر اساس این توافق، پاکستان و ترکیه موظف‌اند از پادشاهی در برابر هرگونه حمله دفاع کنند، صرف‌نظر از شرایط یا دخالت آن در یک درگیری منطقه‌ای دیگر.

بورناكا إل. دي سيلفا:مترجم علی سرداری

از این رو، انتخابات کنگره اهمیتی استراتژیک و بین‌المللی فزاینده پیدا می‌کند که فراتر از سیاست داخلی است. رقابت برای کرسی سنا در میشیگان نشان‌دهندهٔ هم‌پوشانی فزاینده میان تأمین مالی محلی مبارزات انتخاباتی، سیاست هویتی، اتحادهای ژئوپلیتیکی، ارتباطات دیجیتال و سیاست خارجی است.
هزینه‌های خارجی و مشروعیت دموکراتیک

مطالب پربازدید

مقاله