برنامه «در تعادل» که از پلتفرم «چهل» پخش میشود و توسط دکتر موسی الزبیدی، محقق و چهره رسانهای، ارائه میگردد، مجموعهای از مباحث را به ردیابی مسیر پروژه ایران از زمان تأسیس جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹ تا امروز اختصاص داده است. این برنامه بررسی میکند که چگونه نفوذ ایران با استفاده از ابزارهای مذهبی، سیاسی و فرهنگی، و همچنین شعارهای انقلابی و فداکاری، برای خدمت به دستور کار سیاسی خود در جوامع عربی و منطقهای گسترش یافته است.
این مجموعه به بررسی آغاز شکلگیری رژیم، سازوکارهای گسترش آن در چندین پایتخت عربی برای ایجاد شبکههای نفوذ، و ابعاد، پیامدها و خطرات پروژه توسعهطلبانه آن برای منطقه میپردازد.
در بخش نخست، الزبیدی با دکتر محمد الزغول، محقق و متخصص امور ایران و رئیس واحد مطالعات ایران در مرکز سیاست امارات، گفتوگو میکند تا درباره تکامل پروژه ایران و تبدیل آن از یک انقلاب به یک دولت و سپس به یک پروژه منطقهای فراملی بحث کند.
این گفتوگو با بررسی ماهیت نفوذ ایران و دلایلی آغاز میشود که چرا این نفوذ در جهان عرب به عنوان شکلی متفاوت از نفوذ معمول دولتها تلقی میشود؛ از نظر ابزارها، منابع و مکانیسمهای گسترش آن در منطقه.
الزغول استدلال میکند که مشکل صرفاً در اعمال نفوذ منطقهای توسط یک دولت نیست، همانگونه که در روابط بینالملل رایج است، بلکه در چگونگی شکلگیری نفوذ ایران نهفته است. او توضیح میدهد که تهران پروژه گسترش خارجی خود را پیش از تکمیل ساخت مدل داخلی یا حتی آزمودن موفقیت آن آغاز کرد. این امر باعث شد گسترش منطقهای به بخش اولیه مسیر دولت ایران پس از انقلاب تبدیل شود.
الزغول مفهومی از نفوذ ارائه میدهد که از داخل آغاز میشود. از نظر او، یک دولت باید مدلی موفق، پایدار و قابل اجرا را در داخل مرزهای خود بنا کند. این مدل، با امنیت، رفاه، ثبات و جذابیتی که ایجاد میکند، به منبعی برای نفوذ در خارج تبدیل میشود. با این حال، تعمیم مدلی که هنوز به طور کامل توسعه نیافته، به گفته او، گسترش خارجی را بیشتر به تلاشی برای فرار از مشکلات داخلی تبدیل میکند تا اعمال نفوذی طبیعی.
بر همین اساس، این محقق سال ۱۹۷۹ را نقطه شروع اساسی میداند؛ سالی که انقلاب ایران رخ داد و تقریباً همزمان، رهبری جدید سخن از صدور انقلاب به میان آورد، در حالی که رژیم هنوز در مراحل شکلگیری بود و نهادهای داخلی آن تثبیت نشده بودند.
الزغول به «انقلاب فرهنگی» (۱۹۸۰–۱۹۸۳) اشاره میکند که طی آن دانشگاهها و مؤسسات برای بازسازی نظام آموزشی طبق دستورالعملهای رژیم جدید تعطیل شدند؛ نشانهای از اینکه مدل داخلی هنوز در حال شکلگیری بود و تغییر سریع به سمت صدور آن به خارج، مشکلساز میشد.
بین نفوذ و هژمونی
الزغول ماهیت پروژه ایران را با موضع آن نسبت به نظام بینالمللی و مفهوم دولت-ملت مرتبط میکند. او استدلال میکند که انقلاب ایران برای ادغام در سیستم موجود شکل نگرفت، بلکه دیدگاهی مبتنی بر رد آن و تلاش برای تغییرش داشت.
او یادآور میشود که گفتمان انقلابی ایران، سیستم جهانی را «استکباری» میدانست و با مفهوم دولت-ملت به عنوان بخشی از یک ساختار استعماری که به تجزیه ملتها کمک میکرد، برخورد میکرد. بنابراین، بر اساس این دیدگاه، پروژه ایران نه از تمایل به سازگاری با محیط منطقهای و بینالمللی، بلکه از تلاش برای تغییر شکل آن ناشی میشد.
این رویکرد، به گفته او، نگرانیهای اولیهای ایجاد کرد، زیرا سیستم بینالمللی پذیرش دولتی را که به دنبال تغییر آن بدون اذعان به قوانین اساسیاش باشد، دشوار مییابد.
الزغول تفسیر خود را بر «نظریه هژمونی» در علوم سیاسی بنا میکند و ثبات سیستمهای منطقهای و بینالمللی را به وجود قدرتی مرتبط میداند که قادر به تنظیم روابط میان اجزای آن باشد.
او استدلال میکند که هژمونی پایدار لزوماً مبتنی بر اجبار نیست، بلکه بر مشارکت و منافع متقابل است؛ از طریق ارائه مدلی موفق — اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و توسعهای — که امنیت و رفاه را برای همه فراهم کند. اما اگر یک بازیگر منطقهای به دنبال تحمیل سیستمی یکجانبه باشد که تنها منافع خود را تأمین کند، نتیجه آن طرد و مقاومت خواهد بود.
از این منظر، الزغول اعتراض اعراب به پروژه ایران را توضیح میدهد؛ اعتراضی که به گفته او، ناشی از هژمونی همکاریمحور نیست، بلکه مبتنی بر اعمال نفوذی یکجانبه در خدمت منافع ایران است.
میراث امپراتوری و رویای توسعه
الزغول عامل دیگری را نیز مطرح میکند: «میراث امپراتوری»، که به باور او ممکن است موجب احیای نفوذ و گسترش بر اساس حافظه تاریخی شود.
او میان سه سطح تمایز قائل میشود:.
• میراث امپراتوری به عنوان بخشی از حافظه فرهنگی و تمدنی؛
• رویای امپراتوری، که ممکن است در شکلدهی هویت نقش داشته باشد؛
• پروژه امپراتوری، زمانی که میراث و رویا به سیاست واقعی توسعه تبدیل میشوند.
او تأکید میکند که بسیاری از کشورهای منطقه و جهان دارای تاریخ امپراتوریاند، اما این امر لزوماً به پروژهای سیاسی برای بازسازی امپراتوری تبدیل نشده است. با این حال، در مورد ایران، او استدلال میکند که ارجاع به میراث ساسانی با پروژهای سیاسی برای گسترش و سلطه در هم تنیده شده است.
الزغول نتیجه میگیرد که نفوذ ایران با طرد اعراب مواجه شده است، زیرا به تعبیر او، صدور انقلابی که هنوز در داخل آزموده نشده بود، با پیگیری سلطه منطقهای و سپس بهرهبرداری از فرقهگرایی ترکیب شد.
او تغییر قابل توجهی در گفتمان پروژه ایران را نیز مطرح میکند: در ابتدا، این گفتمان صرفاً متوجه شیعیان نبود، بلکه انقلاب ایران را پروژهای برای رهبری جهان اسلام معرفی میکرد.
به گفته او، رهبری ایران در آغاز تلاش داشت ایران را «مادر همه شهرها» برای جهان اسلام معرفی کند. اما رد این رهبری از سوی جهان اسلام، باعث شد پروژه به سمت حوزه شیعه تغییر جهت دهد و ایران خود را مرکز و مرجع آن معرفی کند.
بنابراین، طبق تحلیل این قسمت، پروژه ایران از تلاش برای رهبری کل جهان اسلام به ایجاد حوزه نفوذی محدودتر اما گستردهتر، مبتنی بر پیوند با شیعیان، تغییر مسیر داد.