این تغییر، دریچهای به سوی درکی گستردهتر از ماهیت نظام بینالمللی معاصر میگشاید. با کاهش توانایی سازمان ملل در تنظیم رفتارهای بینالمللی، منطق قدرت بیش از پیش روابط میان کشورها را شکل میدهد. در این زمینه، این سازمان ناپدید نمیشود، اما نقش آن تغییر میکند و به عنصری ثانویه بدل میشود که در مواقع نیاز به آن استناد میشود و در زمان بروز درگیری نادیده گرفته میشود.
اگر دخالت ترامپ در راهبردی برای نابودی زیرساختهای ایران تحقق یابد، این امر تأییدی بر سخنان ظریف درباره ناامیدی رئیسجمهور آمریکا از امتناع ایران از تسلیم شدن خواهد بود. افزون بر این، موضوع «کارت تنگه هرمز» نیز مطرح است؛ کارتی که تهران در محاسبات خود گنجانده است، همراه با سیاست «چشم در برابر چشم» علیه اسرائیل و تهدید به هدف قرار دادن «تمام داراییهای آمریکا» در منطقه.
در رأس این هرم، دفتر رهبر (بیت رهبری) قرار دارد. رهبر، فرمانده کل نیروهای مسلح است و تصمیم نهایی در مسائل امنیتی، نظامی و استراتژیک را میگیرد. دولت منتخب تنها مسئول اداره امور روزمره است و قدرت تصمیمگیری مستقل ندارد.
این پیچیدگی ساختاری توضیح میدهد که چرا تلاشها برای سرنگونی رژیم از طریق اعتراضات داخلی ناکام ماندهاند. در ایران، هیچ مرکز واحدی وجود ندارد که با فلج شدن آن، کل سیستم فروبپاشد. افزون بر این، رژیم از ابتدا برای بقا زیر فشار و تحریم طراحی شده است. با این حال، این به معنای نبود نقاط ضعف نیست؛ بلکه نشان میدهد که ضعفهای ایران ماهیتی متفاوت و منحصر بهفرد دارند.
امروزه برخی کشورها، از جمله ایران و برخی کشورهای عربی، تهدید به خروج از این پیمان میکنند. با این حال، چنین اقدامی میتواند اوضاع را پیچیدهتر کند و هرگونه فعالیت هستهای را بدون تأیید و تضمین قدرتهای بزرگ دشوار سازد. برای نمونه، میتوان به حمله هوایی اسرائیل به راکتور هستهای عراق، یا پروژه هستهای سوریه، یا جنگ کنونی علیه ایران و احتمال نابودی کامل برنامه هستهای این کشور توسط ایالات متحده و اسرائیل اشاره کرد.
این وضعیت، دولت ترامپ را در موقعیتی دشوار قرار داده و آن را وادار کرده است تا در یک فرآیند چانهزنی گسترده درباره اهداف اعلامشده پیشین خود وارد شود. ایران، با وجود تحمل ضربهای قابل توجه به تواناییهای نظامیاش، شروط ترامپ برای تسلیم را رد کرد و در نتیجه، اتحاد آمریکا و اسرائیل را با گزینه تشدید آشکار تنش روبهرو ساخت؛ گزینهای که شامل حمله زمینی، عملیات پیچیده برای تصرف اورانیوم غنیشده و احتمالاً—در صورت تلفات سنگین نیروهای آمریکایی—استفاده از سلاحهای هستهای و ورود به یک جنگ فرسایشی طولانیمدت میشود.
مسیر بابالمندب ـ کانال سوئز دو سوم مسافت و زمان سفر را برای تجارت بین شرق و غرب کاهش میدهد و جایگزینی برای مسیر دماغه امید نیک است. این مسیر ۵۰ درصد در مصرف سوخت صرفهجویی میکند و آبراهی حیاتی برای بیش از یکدهم تجارت جهانی، از جمله یکسوم تجارت نفت جهان، به شمار میرود. سالانه حدود ۲۲ هزار کشتی از این مسیر عبور میکنند. یکسوم کشتیهای کانتینری جهان از کانال سوئز عبور میکنند که همچنان مهمترین و کوتاهترین مسیر دریایی برای حمل کالا از آسیا و خلیج فارس به اروپا و آمریکای شمالی است.
ترامپ در ادامهٔ سخنانش گفت که آمریکا در حملهٔ سال ۲۰۲۵ برنامهٔ هستهای ایران را «کاملاً نابود کرده» اما همزمان ایران را به تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای متهم کرد و تهدید نمود که در صورت هرگونه اقدام، دوباره به آن حمله خواهد کرد. او حتی ادعا کرد اورانیوم غنیشدهٔ ایران «زیر زمین دفن شده» و آمریکا آن را «بهطور کامل زیر نظر دارد.»
این نوع گفتمان اهمیت زیادی دارد. وقتی اقتدار مذهبی خشونت را توجیه میکند، به جنگ مشروعیت اخلاقی میبخشد و صدای مخالف را در میان پیروان خود تضعیف میکند. در چنین چارچوبی، گروههای مذهبی ــ که در شرایط عادی ممکن است طرفدار صلح باشند ــ میتوانند پشت دستورکارهای ملیگرایانه یا نظامیگرایانه بسیج شوند.
دوم، فرسایش جایگاه سیاسی دولت به نفع سپاه پاسداران، که سردرگمی تصمیمگیری استراتژیک ایران را تأیید میکند؛ همانگونه که در هدف قرار دادن سرزمینهای میانجیگران عمانی و قطری دیده شد. این اقدام با هدف افزایش هزینه استراتژیک برای واشنگتن و وادار کردن آن به درخواست آتشبس صورت گرفت، بهجای آنکه ایران به سمت ماجراجوییهای بزرگتر سوق داده شود (مانند حمله زمینی آمریکا، استفاده از کارت کردهای ایران برای تسریع فروپاشی دولت، یا بسیج خیابانهای ایران علیه حکومت).
این تحلیلها همچنین نشان میدهد که تحرکات نظامی آمریکا با ورود ۵۰ هزار نیروی جدید به منطقه و ثبت صدها پرواز نظامی، وارد مرحله اجرای واقعی شده است؛ نشانهای از تشدید گسترده فعالیتهای لجستیکی. دلیل مطرح شدن احتمال آغاز تهاجم زمینی در Good Friday نیز این است که بازارهای آمریکا و اروپا به مدت سه روز تعطیل خواهند بود.