در نهایت، به نظر من مهمترین پیام گزارش سازمان ملل این است که حقوق بشر تجزیهپذیر نیست. نمیتوان با نقض آزادی بیان از حق دسترسی به اطلاعات محافظت کرد، همانطور که نمیتوان با لفاظیهای طردکننده با سخنان نفرتانگیز مقابله کرد. معادله دشوار است، اما ناممکن نیست.
اختلاف بر سر جنگ و مداخله خارجی، شکاف میان سلطنتطلبان و جمهوریخواهان، و دشواری ایجاد رهبری مشترک تمرکز میکنند.⁴ در این سطح، «کنگره آزادی ایران» بیشتر چون آینهای دیده میشود که بحران تاریخی اپوزیسیون ایرانی را بازتاب میدهد: اپوزیسیونی که از یک سو نیاز به همگرایی دارد و از سوی دیگر، هنوز نتوانسته تعریف مشترکی از هدف، ابزار، نمایندگی و حتی زبان سیاسی خود به دست دهد.
حاکمان ایران (شاید بهدرستی) معتقدند که ترامپ از کشیده شدن به یک جنگ فرسایشی طولانی یا ورود به جنگ زمینی که یادآور ویتنام، عراق و افغانستان باشد، هراس دارد. اما ایران باید درک کند که شخصیت خودشیفته ترامپ، ترس او از دست دادن کنترل حزبش، باختن انتخابات میاندورهای و نابود شدن «میراث» ریاستجمهوریاش ـ از جمله اینکه بهعنوان کسی دیده شود که اعتبار آمریکا را بر باد داده و زوال آن را در بستر تحولات عمیق نظام بینالملل تسریع کرده ـ اجازه نخواهد داد بدون ارائه تصویری از یک پیروزی بینقص از جنگ خارج شود؛ حتی اگر مجبور شود ایران را، همانطور که خود گفته، به «عصر حجر» بازگرداند. این ما را به مخمصه کنونی میرساند.
در چنین فضایی، عبارت «این جنگ ما نیست و ما آن را آغاز نکردهایم» که از سوی وزیر دفاع آلمان بیان شد، به نوعی فریاد اعتراضی در برابر سیاستهای ترامپ تبدیل شده است؛ سیاستهایی که بسیاری از برجستهترین متحدان اروپایی آمریکا را در موضوعاتی مانند تعرفهها، گرینلند، مواضع مرتبط با اوکراین و تهدید به خروج از ناتو پس از درخواست افزایش بودجه نظامی، تحت فشار قرار داده است.
بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران، بزرگترین چالش پنتاگون از زمان جنگ جهانی دوم محسوب میشود؛ زیرا مستقیماً ناوگان پنجم ــ دومین ناوگان مهم آمریکا پس از ناوگان هفتم که مسئولیت منطقه چین را دارد ــ را به چالش کشیده است. ناوگان پنجم، پس از انتقال کشتیهای جنگی از منطقه چین به خلیج فارس، از جمله ناو یواساس تریپولی، اکنون بزرگترین ناوگان از نظر اندازه است. با وجود ناوهای هواپیمابر، ناوشکنها، کشتیهای تفنگداران دریایی و پشتیبانی هوایی، این ناوگان نتوانسته تنگه هرمز را بازگشایی کند و به حملات هوایی دوربرد علیه اهداف ایرانی روی آورده است.
نیروهای کماندویی برای باز کردن تنگه غیرممکن است و تصرف جزیره خارک اقدامی خودکشیآمیز خواهد بود؛ مشابه نبرد ایوو جیما ـ البته با نتیجهای متفاوت ـ که دشوارترین نبرد تفنگداران دریایی آمریکا بود و بیش از ۶۸۰۰ کشته و ۱۹ هزار زخمی برجای گذاشت. دو هفته پیش، سناتور لیندسی گراهام گفت: «ما قبلاً ایوو جیما را فتح کردهایم و اکنون هم میتوانیم این کار را انجام دهیم»، که تلویحاً به امکان حمله به جزیره ایرانی اشاره داشت. این سخنان موجی از اعتراض برانگیخت، زیرا چنین حملهای به معنای کشاندن تفنگداران دریایی به دامی مرگبار تلقی شد. همین شکست در باز کردن تنگه، کاخ سفید را به تهدید نابودی زیرساختهای ایران سوق داده است.
اما آنچه واقعاً غیرقابل درک است، شور و شوق در تبلیغ جهنم ترامپ در کمپینی است که از نظر زمانبندی و چهرهها مشکوک به نظر میرسد و با زبانی نرم و نصیحتگونه، همان سخنانی را تکرار میکند که احمق کاخ سفید با بیادبی، تکبر و خشونت بیان میکند. برخی از کسانی که ما را از «شوک پس از جهنم» میترسانند، میگویند نتیجه جنگ قطعی است، شکستن استقامت ایران فقط مسئله زمان است و ایران شکست خورده است. سپس توصیه میکنند که از امید بستن به شکست تکبر آمریکایی–صهیونیستی دست برداریم تا بعداً پشیمان نشویم و بر زخمهای خود گریه نکنیم.
افسانه دیگر این بود که هیچکس نمیتواند در برابر تجاوز آمریکا یا اسرائیل به منطقه یا کشورهای آن ایستادگی کند. هدف این افسانه تعمیق این احساس عمومی بود که مقابله با سیاستهای ائتلاف صهیونیستی–آمریکایی بیفایده است و مقاومت در برابر آن نتایج فاجعهباری خواهد داشت. از این رو، استواری مردم غزه در سال گذشته در برابر تجاوز بیسابقه اسرائیل، تصویری فرسایشی از هژمونی نظامی این ائتلاف ارائه کرد. این امر نشان داد که اغراق در توصیف تواناییهای نظامی آمریکا و اسرائیل با واقعیتهای میدانی همخوان نیست و برتری مادی لزوماً در هنگام رویارویی مستقیم تعیینکننده نیست.
ترامپ بدون مشورت با متحدان عرب خود در منطقه، بهویژه کشورهای عربی خلیج فارس که در معرض حملات ایران و گروههای وابسته قرار گرفتهاند، جنگ اسرائیل ـ آمریکا علیه ایران را شعلهور کرد. علاوه بر پایگاههای نظامی آمریکا، تأسیسات نفت، گاز، برق، آب، کارخانهها و حتی فرودگاهها و هتلها هدف قرار گرفتند. عراق نیز با حملات گروهها به کردستان و مناطقی که آمریکاییها در آن حضور دارند، وارد بحرانی جدی شد؛ به ضدحملات نیز «Popular Mobilization Forces»، پایگاهها، رهبران و اعضای آن و همچنین پادگانهای مشترک با ارتش عراق رسید.
اقتصادهای بزرگی مانند چین، هند و ژاپن به جریان انرژی عبوری از تنگه هرمز وابستهاند؛ وابستگیای که ثبات این آبراه را برای آنها حیاتی میکند. با وجود آگاهی از خطرات این اتکا، گزینههای جایگزین همچنان محدودند.
خطوط لوله نمیتوانند به طور کامل جایگزین حملونقل دریایی شوند؛ هزینههای بالایی دارند و ظرفیتشان محدود است. انرژیهای جایگزین نیز، با وجود رشد سریع، در کوتاهمدت قادر به حذف نقش مرکزی نفت خلیج فارس نیستند.
به همین دلیل، تنگه هرمز با وجود آسیبپذیریاش، همچنان گزینهای اجتنابناپذیر باقی میماند؛ نقطهای گلوگاهی که همزمان اهمیت اقتصادی و استراتژیک آن را افزایش میدهد.
میان نظامیسازی تنگه و دیپلماسی منافع