سایت ملی – مذهبی: حجه الاسلام و المسلمین محمد صادق هنرور شجاعی از روحانیون جوان و اهل پژوهشی است که در رابطه با تاریخ معاصر ایران نیز مطالعات و تحقیقاتی دارد. به همین سبب مصاحبه ای با ایشان داشتیم در رابطه با موضع و نقش روحانیت در نهضت ملی شدن نفت .
در این مصاحبه به صورت واقع گرایانه ای روحانیت طبقه بندی و لایه بندی میشود و مواضع هریک جداگانه توصیف و ریشه یابی میگردد.
آقای هنرور شجاعی اخیرا مدتی را نیز بخاطر وب نگاری ها و عقاید و مواضعش در زندان گذراند. زندان وی نیز با تلاطم ها و فراز و نشیب هایی از جمله اعتصاب غذا همراه بود .
متن کامل این گفت و گو را در زیر می خوانید.
آیا روحانیون در رابطه با نهضت ملی شدن نفت موضع واحدی داشتند و یا این که می توان آن ها را در این رابطه به چند طیف نقسیم کرد؟ کدام طیف نقش موثرتری داشت؟
طبعا موضع واحدی وجود نداشته است، اما پاسخ به این پرسش مستلزم این است که نخست به این امر توجه کنیم که روحانیت مشارکت جو و فعال در این دوران با چه پس زمینه ایدئولوژیک یا سیاسی اساسا مشارکت جسته و وارد ماجراها شدند.
ببینید حتی پیش از آنکه قضیه نفت به مساله اصلی جبهه ملی تبدیل شود و زمانی که در 21 مهرماه 1328 در آستانه رفتن شاه به آمریکا برای جذب کمک های مالی جمعیتی به رهبری مصدق وارد محوطه کاخ شدند تا به نبود انتخابات آزاد اعتراض کنند و کمیته ای 12 نفره به سرپرستی مصدق برای گفتگو با وزیر دربار انتخاب شد که هسته اولیه جبهه ملی را سپس تشکیل داد، روحانیان غالبا مصدق را می شناختند و وقتی مطلع شدند که جبهه ای ملی تشکیل شده که دبیر کل آن مصدق است، خود به خود کم کم نسبت به آن مواضعی یافتند. دقت شود که سه حواسته اولیه جبهه ملی برگزاری انتخابات درست، لغو حکومت نظامی و آزادی مطبوعات بود و هنوز نه مساله نفت مطرح بود و نه اساسا سیاست خارجی چندان محور توجه بود و نه هنور آیت الله کاشانی به قضایا ورود کرده بود. از همینجا طیفی از روحانیت سنتی را می توانیم تشخیص دهیم که بر اساس شناختشان از مصدق و در پی کاریزمای مصدق به وی و جبهه ملی گرایش یافتند چه آنکه به تعبیر آبراهامیان (ایران بین دو انقلاب ص 320) مصدق، مستوفی پیشین و استانداری که از فامیل بازی و پر کردن جیب خود خودداری کرده بود، به دلیل فساد ناپذیریش –ویژگی نادری در محیطی پر از فساد حکومتی- مشهور شده بود.
وی به عنوان نماینده بی باکی که با کودتای 1299، دیکتاتوری رضاشاه و نفوذ خانواده سلطنتی مخالفت کرده بود، تجسم اصول عالی و ناکامیهای انقلاب مشروطیت بود. او همچنین به عنوان دولتمردی که همواره با امتیازهای خارجی مخالفت می کرد به وطن پرستی واقعی و بدون وابستگی های خارجی مشهور بود…. . و روحانیت سنتی از رجل سیاسی توقع اداره و تدبیر مملکت را دارد، نه توقع عبادت و نماز شب و سینه زدن در تشییع جنازه فلان عالم را. و مشی دکتر مصدق او را میان غالب روحانیون محبوب ساخته بود و در تقسیم بندی هایی که خواهیم کرد، باید برخی روحانیون را واقعا پیرو مصدق بیابیم و بگوییم که به خاطر مصدق به میدان آمدند، از این زمره اند آیت الله غروی و ابوالحسن حائری زاده که هم از آغاز از بنیان گذاران جبهه ملی بودند. در طی چهار ماه بعد در کنار احزابی که به جبهه پیوستند، یکی هم جامعه مجاهدین اسلام بود که آن را آیت الله کاشانی و خانواده اش و سه تاجر ثروتمند و واعظی یه نام شمس قنات آبادی اداره می کردند. سازمان دیگری که دنباله روی آیت الله کاشانی بود سازمان فدائیان اسلام بود که آن را طلبه جوانی به نام نواب صفوی اداره می کرد و در میان روحانیان جوان در سرتاسر ایران هواداران بسیاری داشت.
این دو گروه و بسیاری از روحانیون هم فی الواقع به سبب حضور و مشارکت کاشانی به میدان آمده بودند و با این حساب باید با موقعیتی که کاشانی در عراق داشت و با سوابق مبارزه اش با انگلیس برای خود کسب کرده بود و نیز روابطش با تشکل های مذهبی و اینکه نبض بازار را در دست داشت، عده بسیاری را پیرو کاشانی بیابیم. بنابراین این دو گروه را مایلم پیروان شخص مصدق و شخص کاشانی یا اقلا جذب شده های به واسطه کاریزمای آنها بدانم. اما در میان روحانیت سنتی چهره های مهمی بر اساس یک تز فکری ثابت به خصوص برای ملی شدن صنعت نفت وارد شدند. با مداقه در مواضع و دخالت های آنها از قضیه رژی تا ثورة العشرین عراق متوجه این امر می شویم که تز سیاسی روحانیت شیعه در این دوره به طور عمده متمرکز بر دکترین نفی سبیل و مبارزه با احتلال و استعمار بوده است و دخالت در سیاست به دمعنای اخص کلمه لا اقل معهود نبوده است.
بنابرین می توان فرض کرد که علی القاعده میان ملی گرایی به مفهوم نفی سلطه اجانب و میان گرایش علما یک همسویی وجود داشته است که زمینه مساعد حضور علما در نهضت ملی تا حد زیادی به این همسویی باز می گردد.
عده ای از روحانیون هم در هیچ کدام از این سه رده جای نمی گیرند، بلکه نسبت به ملی گرایی کوچک اندیش بوده و نسبت به دو رهبر نهضت مستقل بودند و هدفشان تقویت اجرای احکام شرعی و نهی از منکر و این امور بوده و با دیدن افزایش نفوذ روحانیت در دوران مصدق با این مقاصد فعال شدند. و باز عده ای پر شور و کم سن و سال گمان آن را داشتند که دارند پله های تشکیل حکومت اسلامی را می پیمایند. دسته ای هم موافق مصدق بودند، اما دخالت در امور نمی کردند.
اما مخالفان مصدق در روحانیت نیز از یک رده نیستند:
1. کسانی وابسته به دربار یا بیگانگان بودند
2. کسانی با شخص مصدق یا کاشانی مشکل داشتند
3. کسانی با حضور روحانیت در این قضایا مشکل داشتند
4. کسانی با فدائیان اسلام مشکل داشتند
5. کسانی که دوستدار شاه بودند
6. کسانی که از هرج و مرج و توده ای ها می هراسیدند
7. کسانی هم اساسا تز سیاسی ملی گرایی را قبول نداشته و تز امت واحده را داشتند
آیا طیفهایی که نام بردید در طول نهضت موضع واحد و ثابتی داشتند و یا آن که میتوان به مرحله بندی آن مثلا به قبل و بعد از سی تیر و یا مرحله بندی هایی به گونه دیگر دست زد؟
در مرحله ملی شدن صنعت نفت ظاهرا مصدق از سوی روحانیت کمتر با مخالتی روبرو شد و تقریبا بر سر مساله نفت اجماعی میان علما وجود داشت که البته آن طیف سنتی که کمتر مشارکت جو بودند و یا به تدخل در سیاست چندان عقیده مند نبودند و یا در خود بینش سیاسی کافی نمی دیدند به نحوی امور را به آیت الله کاشانی ارجاع می دادند و تلویحا رهبری سیاسی وی را می پذیرفتند و پس از کاشانی هم وارد شدند. از این زمره اند حضرات آیات سید محمد تقی خوانساری، بهاء الدین محلاتی،عباسعلی شاهرودی، سید محمود روحانی،سید حسن چهارسوقی،شیخ باقر رسولی،حاج حسین قمی، شیخ محمد رضا کلباسی، شیخ مهدی نجفی، فقیه سبزواری، میرزا خلیل کمره ای، میرزا باقر کمره ای، ولی الله مدرسی مازندرانی و حجج اسلام سید حسین خادمی،شیخ مرتضی مدرسی اردکانی، سید مصطفی سید العراقین، دکتر مهدی حائری یزدی، صدوقی، سید رضا صدر و ….حمایت این آقایان اکثرا تا زمانی ادامه داشت که آیت الله کاشانی در کنار دکتر مصدق قرار داشت و هر یک در دوره ای از مراحل اختلافات تدریجی مصدق و کاشانی سکوت اختیار کردند، اما غالبا مخالفتشان در همین حد بود.
سید رضا و سید ابو الفضل زنجانی، رضوی قمی و سید مرتضی فیروز آبادی، حاج سید جوادی،سید محمود طالقانی و اتحادیه مسلمین از تهران و سید محمد علی انگجی عضو جبهه ملی، سید مرتضی شبستری و سید ابراهیم میلانی از تبریز، حسینعلی راشد از واعظان شهیر و سید کاظم شریعتمداری از علمایی که تازه به قم آمده بود و مدرس مهمی بود، آیت الله بنی صدر و عده ای دیگر در اختلافات میان کاشانی و مصدق محور مصدق را برگزیدند و تا آخرین روزها و بلکه حتی بعضا پس از کودتا از مصدق حمایت کردند.
فدائیان اسلام شاید پیش از همه از آنجا که سودای حکومت اسلامی در سر داشتند هم از مصدق و هم از کاشانی بریدند. اما مجاهدین اسلام نه تنها با کاشانی تا آخر ماندند، بلکه در رادیوی ملی ایران پیروزی کودتا را هم به ملت تبریک گفتند.
اما عمده این اختلافات باز می گردد به اختلافات کاشانی و مصدق پس از قیام 30 تیر که موجب دو دستگی در روحانیت شد و درباره علل اختلاف و موارد اختلاف مصدق و کاشانی به اندازه کافی در منابع مربوطه نوشته شده است.
طیف های یاد شده در رابطه با اختلافات پیش آمده در طول نهضت چه موضعی داشتند؟ و طرف کدام صف و طیف را میگرفتند؟ و مشخصا در رابطه با کشاکش دربار – مصدق چه موضعی داشتند؟
در رابطه با کشاکش دربار- مصدق بود که مخالفان حقیقی مصدق تازه چهره گشودند و آیت الله میر سید محمد بهبهانی، آیت الله تهامی، آیت الله حاج میرزا احمد کفایی و خود آیت الله کاشانی و مجاهدین اسلام و فلسفی واعظ همگی خطر رفتن شاه را جدی تلقی کردند و آن را به معنای غلبه حزب توده و یا دیکتاتوری مصدق و یا جمهوریت می یافتند و از اینجا تلاش های منظم و سازمان یافته ای آغاز شد برای تحریک آیت الله بروجردی که بر علیه توده ای ها فتوایی بدهد که مستمسک کودتا شود و یا مانع رفتن شاه شود که موفق به نفوذ در مرجع اعلای شیعه نشدند، اما آقای بروجردی هم اساسا از هرج و مرج و بی ثباتی نگران بود، معهذا همکاری نکرد.
با تشکر از شما