ملادنوف راهی دیپلماتیک برای توصیف این نسلکشی مجدد پیدا کرد و اظهار داشت که آتشبس «به هیچ وجه کامل نیست» و محدودیتهای اسرائیل بر کمکهای بشردوستانه «مسائل انتزاعی نیستند». او همچنین نسبت به خطر دائمی شدن وخامت وضع موجود «با تقسیم غزه و حفظ کنترل نظامی و اداری توسط حماس» هشدار داد.
ماموریت وزیر دفاع جدید اوکراین، میخائیلو فدوروف، متخصص جوان فناوری دیجیتال، افزایش تعداد تلفات روسیه از ۳۵ هزار به ۵۰ هزار نفر در ماه است تا روسیه را از توانایی جذب نیروی کافی برای ادامه جنگ محروم کند. برای دستیابی به این هدف، فدوروف با همکاری الکس کارپ، مدیرعامل شرکت آمریکایی پالانتیر، در تلاش است تا هوش مصنوعی را بیش از پیش در ارتش اوکراین ادغام کند و پهپادهای خودکار تولید کند؛ یعنی پهپادهایی که قادر به تصمیمگیری مستقل برای حمله، بدون دخالت انسان، هستند. او متقاعد است که کشورهایی که دارای سلاحهای خودکار باشند، امنیت دفاعی خود را تضمین خواهند کرد، زیرا به چیزی دست مییابند که او آن را «سلاح هستهای جدید» مینامد.
بزرگترین مانع گذار به دولت مدنی، دینداری مردم نیست، بلکه فقدان یک سازمان سیاسی جایگزین است. سکولاریسم در ذهن جوانان وجود دارد، اما هیچ نیروی سیاسی قدرتمندی وجود ندارد که بتواند مردم مردد، بهویژه ساکنان مناطق روستایی، را قانع کند که سکولاریسم مانع انجام مناسک مذهبی آنان نخواهد شد و زنان را مجبور به ترک حجاب نخواهد کرد؛ همانگونه که در دوران رضا شاه رخ داد. مانع اصلی نه مردم، بلکه مرجعیت مذهبی حاکم است که سکولاریسم را تهدیدی برای امتیازات خود در قدرت، حکومت و ثروت میبیند.
اروپاییها همچنان از مشارکت در جنگ خودداری کردند. ترامپ در Truth Social نوشت که اروپاییها باید «کمی شجاعت» نشان دهند و یا خودشان تنگه هرمز را باز کنند یا سوخت جت را از آمریکا ـ که ذخایر زیادی دارد ـ خریداری کنند. در همین حال، طبق گزارشهای بیبیسی، پایتختهای اروپایی بر راهحلهای دیپلماتیک تمرکز کردهاند.
شکست ترامپ در جلب نظر چین علیه ایران، نه تنها پیچیدگی مسئله ایران را نشان میدهد، بلکه محدودیتهای قدرت آمریکا را در برابر ظهور «اژدهای چینی» آشکار میسازد؛ اژدهایی که در بازی موازنههای بینالمللی با خونسردی و محاسبات دقیق مهارت یافته است. پکن نه پیروزی کامل ایران را میخواهد و نه شکست کامل آن را؛ بلکه ترجیح میدهد ایران در «منطقه خاکستری» باقی بماند؛ جایی که چین میتواند از نفت ارزان بهرهمند شود، نفوذ خود را گسترش دهد و آمریکا را در بیش از یک جبهه مشغول نگه دارد.
این امر با تحلیل نظرسنجیها از منظر تفاوتهای میان احساسات موافق و مخالف دولت آشکار میشود؛ تفاوتهایی که نشاندهنده واگرایی و قطبیت قابل توجهی است که دیگر هنگام ارزیابی جنگ، نتایج آن یا عملکرد سیاستمداران پنهان نیست. با این حال، در عین حال، این نظرسنجیها نشاندهنده همگرایی نظرات درباره نیاز اسرائیل به ازسرگیری جنگ با ایران یا در دادن امتیاز بالا به عملکرد ارتش و نیروی هوایی است. این نشاندهنده یک احساس کلی اسرائیلی در برخورد با تهدیدات است؛ چیزی که میتوان آن را اجماع تقریبی درباره رویکرد نظامی دانست.
این عملیات فرصتی برای وزیر امنیت داخلی، ایتامار بنگویر، و وزیر حملونقل، میری رگو، فراهم کرد تا از فعالان صلحجوی بازداشتشده و دستبند زدهشده تمجید کنند و بدرفتاری با آنان را جشن بگیرند. در یک ویدیو، بنگویر در حالی دیده میشود که یک فعال پس از فریاد «فلسطین آزاد» مورد آزار و اذیت قرار میگیرد. او همچنین در حالی که پرچم اسرائیل را تکان میدهد، به فعالان دستبسته که مجبور بودند سرشان را پایین نگه دارند، میگوید: «به اسرائیل خوش آمدید. ما صاحبان این سرزمین هستیم.» رگو نیز رفتاری مشابه داشت و فعالان را در معرض رفتارهای تحقیرآمیز قرار داد و آنان را «تروریست» نامید.
جهانی که پس از فروپاشی شوروی شکل گرفت، بهتدریج در حال فرسایش است. آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه صرفاً رقابت بر سر نفوذ، بلکه نبردی بر سر هویت نظام بینالملل است: آیا جهان همچنان تحت رهبری یک قدرت واحد باقی خواهد ماند یا به مجموعهای از مراکز قدرت و اتحادهای متنوع تبدیل خواهد شد؟
در آغاز ماه مه، برخی اعضای کنگرهٔ آمریکا یادداشتی ارائه کردند و از وزیر خارجه، مارکو روبیو، خواستند درباره برنامه هستهای اسرائیل توضیح دهد. نکتهٔ عجیب این بود که این یادداشت بر اساس نگرانی دربارهٔ حضور سربازان آمریکایی در منطقه تنظیم شده بود: «خطرات اشتباه محاسباتی، تشدید تنش و استفاده از سلاح هستهای در این زمینه فقط فرضیات نظری نیستند. سربازان آمریکایی همچنان در سراسر منطقه مستقر هستند. کنگره مسئولیت دارد از توازن هستهای در خاورمیانه و خطرات تشدید تنش آگاه باشد.»
اگر بخواهیم دلایلی را که اسرائیل، ممدانی را «تهدیدی استراتژیک یا وجودی» میداند ـ آنگونه که تحلیلگران اسرائیلی یا تحلیلگران آمریکایی نزدیک به اسرائیل توصیف کردهاند ـ فهرست کنیم، نخستین و برجستهترین دلیل این است که لفاظیهای ممدانی در حمایت از فلسطین از یک منبع نهادی سرچشمه میگیرد. او سیاستمداری منتخب از حزب دموکرات است که رهبری یکی از بزرگترین و مهمترین شهرهای آمریکا را بر عهده دارد؛ در حالی که پیشتر چنین لفاظیهایی عمدتاً در دانشگاهها یا در میان جنبشهای اعتراضی دیده میشد.