ملی مذهبی _ بیش از چهار سال است که «حسن روحانی» از صندلی ریاستجمهوری پایین آمده و دیگر در ساختار رسمی قدرت چندان جایگاهی ندارد؛ اما برخلاف بسیاری از همقطارانش که در سکوت فرورفتهاند یا در دستگاه حاکمیت مستحیل شدهاند، روحانی همچنان سخن میگوید. با بیانیهها و خطابههای پر چالش، با روایتهای تازه از روزهای بحران و با هشدارهایی که مستقیم یا غیرمستقیم سیاست موجود را بهنقد میکشد، او موفق شده نام خود را در صحنه سیاست ایران زنده نگه دارد.
به گزارش ایران وایر، روحانی در این سالها به چهرهای بدل شده که بخشی از بار انتقادها نیروهای سیاسی موجود به حاکمیت را بر دوش میکشد. او از خطر جنگ مجدد و تکرار تحریمها میگوید، از فروپاشی سرمایه اجتماعی و ضعف انسجام ملی هشدار میدهد و نسخهای از اصلاحات بنیادین در سیاست داخلی و خارجی عرضه میکند. این جایگاه دوگانه ــ منتقد جدی در عین حال وفادار به بقای جمهوری اسلامی ــ او را در موقعیتی دراماتیک قرار داده است: از یک سو آماج حملات تندروها که خواستار محاکمه و اعدامش هستند و از سوی دیگر، یکی از آخرین امیدهای بخشی از افکار عمومی که خواهان بقای جمهوری اسلامی است.
هم مذاکره کنید هم صلح!
پیش از شعلهور شدن جنگ ۱۲ روزه، «حسن روحانی» هشدار داده بود که اسراییل به دنبال کشاندن ایران به جنگ است. او به تجربههای گذشته اشاره کرد؛ به سالهای ۸۲ و ۹۲ که کشور تا مرز درگیری رفت اما نهایتا از مسیر دیپلماسی نجات یافت. روحانی مذاکره را تنها راه برونرفت از بحران دانست و حتی فاش کرد که «دونالد ترامپ» شرط بازگشت به توافق هستهای را ملاقات مستقیم با او گذاشته بود؛ دیداری که روحانی آماده پذیرش آن بود و حتی مسوولیت شکست احتمالیاش را به گردن میگرفت، اما در نهایت به او اجازه داده نشد.
با آغاز جنگ، صحنه سیاست ایران بار دیگر نام روحانی و چند چهره دیگر را به مطرح کرد. در آن روزها اخباری منتشر شد که نام وی را همراه با «علی لاریجانی» و «صادق لاریجانی» مطرح میکرد که تلاش میکردند از طریق حلقههای محدود به «آیتالله سید علی خامنهای»، رهبر جمهوری اسلامی، راه یابند تا او را به مذاکره مستقیم با آمریکا متقاعد کنند؛ اما رهبر جمهوری اسلامی در دسترس نبود و سد اطرافیان اجازه نداد این مسیر باز شود.
با این حال روحانی در آن روزها راه دیگری را نیز آزمود، سفر به قم و دیدار با مراجع بلندپایهای چون «موسی شبیری زنجانی»، «حسین وحید خراسانی» و «ناصر مکارم شیرازی». او هشدار داد که ادامه سیاستهای امنیتی نهتنها بقای «نظام اسلامی»، بلکه جایگاه سنتی روحانیت را هم تهدید میکند و از آنان خواست برای فشار بر حاکمیت وارد عمل شوند. این تلاشها اما یا با سکوت مراجع روبهرو شد یا با حملات تند رسانههای وابسته به سپاه که آن را «تلاش برای تسلیم» توصیف کردند.
پس از جنگ، روحانی در سخنرانیهای متفاوت بر لزوم مذاکره حتی با آمریکا تاکید کرد. از جمله وی در جمع مشاورانش گفت باید رابطه با جهان تقویت شود؛ هر مذاکرهای که به نفع کشور و امنیت ملی باشد باید انجام گیرد، او گفت: «حالا اینکه قبلا نظر چه بوده، بعداً نظر چیست، نظرات سیاسی در هر لحظهای فرق میکند، وابسته به چارچوبی است که مقامات مسوول، مقام معظم رهبری در نظر میگیرند و در آن چارچوب ما باید حرکت کنیم. روابط را با اروپا، همسایگان و شرق و غرب، حتی تنش با آمریکا را اگر میتوانیم کاهش دهیم.»
روحانی در نیمه شهریور به دستاوردهای خود اشارهکرده و گفت در سال ۱۴۰۰ همه شرایط برای احیای برجام فراهم بود اما تندروها نگذاشتند. به گفته او، اگر همان زمان توافق بازمیگشت، نه مکانیسم ماشه فعال میشد، نه کشور درگیر جنگ ۱۲ روزه با اسراییل میگردید و نه اقتصاد ایران بازیان ۵۰۰ میلیارد دلاری روبهرو میشد. او این مانعتراشیها را حاصل «توهمات تندروها» دانست؛ توهماتی که راه صلح و توسعه را بست و ایران را به میدان جنگ و تحریم کشاند.
به دنبال تغییر و اصلاح؟
در ۲۲مرداد۱۴۰۴ روحانی هشدار داد که جمهوری اسلامی بدون تغییرات بنیادین در ساختار سیاسیاش، دیر یا زود با «بحرانهای تازه» روبهرو خواهد شد. روحانی راه عبور از این بحرانها را در اصلاحات گسترده میداند. وی معتقد است که باید مجموعه اقداماتی از استقلال کامل قوه قضاییه تا تقویت احزاب سیاسی، از بازنگری در نظارت استصوابی شورای نگهبان تا ایجاد شبکههای تلویزیونی خصوصی که صدای مردم را بازتاب دهند در حاکمیت شکل بگیرد. او حتی خواستار مردمیشدن ساختارهای اطلاعاتی و کنارهگیری نیروهای مسلح از عرصههای سیاست، تبلیغات و اقتصاد شد.
چند هفته بعد، در ۱۲ شهریور، روحانی از «لزوم بازنگری استراتژی ملی» سخن گفت. او تأکید کرد که پس از ۴۶ سال باید نقاط قوت گذشته تقویت و ضعفها اصلاح شوند. به باور او، استراتژی ملی زمانی معنا دارد که بر خواست مردم استوار باشد؛ اگر ملت توسعه و عظمت ایران را میخواهند، سیاستها باید بر همین محور بنا شوند، نه بر رویکرد ایدئولوژیک برای هدایت جهان. روحانی گفت که تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داده است بدون انسجام ملی و تبعیت از رای مردم نمیتوان جلوی جنگهای آینده را گرفت. او هشدار داد که اگر بهجای عمل، تنها به شعار تکیه شود، کشور بار دیگر در گرداب بحران فرو خواهد رفت.
رئیس دولتهای یازدهم و دوازدهم، پیش از آغاز جنگ هم نسبت به سیاستهای داخلی انتقاد کرده بود. او مصوبه مجلس درباره «عفاف و حجاب» را چماقی علیه جامعه خوانده و گفت این قانون نه با قانون اساسی و عدالت سازگار است، نه با قرآن و فرهنگ اسلامی و نه حتی با توصیههای مراجع تقلید. روحانی هشدار داد این مسیر چیزی جز تضعیف سرمایه اجتماعی و انسجام ملی در پی ندارد. او یادآور شد که «حوادث ۱۴۰۱» از برخورد با یک زن بر سر حجاب آغاز شد و بازگشت دوباره به همان سیاستهای سختگیرانه نشانه بیاعتنایی به پیام مردم است.
باوجود این مواضع انتقادی، روحانی همچنان ماندن جمهوری اسلامی و اصلاح آن از درون را تنها راه میداند. او تاکید میکند که تغییر باید زیر نظر رهبری انجام شود و پشت کردن به نظام خطاست. در انتخابات ریاستجمهوری سال گذشته هم گفته بود: «پیروزی یک دولت تندرو ایران را به ورطه جنگ، تحریم و فلاکت میکشاند و در چنین شرایطی همه مردم زیان خواهند دید، چه رأی داده باشند و چه نه.» او از مردم خواسته در انتخابات شرکت کنند و بیتفاوتی را کنار بگذارند، زیرا به باور او تحریم انتخابات نوعی «بیمسوولیتی» و حتی «خودکشی جمعی» است که تنها به سود تندروها تمام میشود.
روحانی زیر تیغ نقد
روحانی با انتقادهای مختلف بر صندلی ریاست جمهوری نشسته بود ولی از زمان امضا برجام انتقادهای مطرحشده به او شدیدتر شد و با خروج ترامپ از این توافقنامه در سال ۹۷ وضعیت علیه او بدتر. آن روزها شعارهای بسیاری علیه روحانی سر داده شد، در مرداد ۹۷ عدهای از طلاب در پلاکاردهایی نوشتند «ای آنکه مذاکره شعارت، استخر فرح در انتظارت» یا «محصل انگلیس، مذاکره کلید نیس»، شعارهایی مانند «ملت شده بدنام، گور پدر برجام» که در بهمن همان سال نیز در مقیاسی وسیعتر تکرار شد. اوج حملات علیه او در سال آخر ریاست جمهوریاش بود. «مجتبی ذوالنوری» نماینده قم در مجلس و رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس در اواخر مهرماه ۹۹ در واکنش به سخنان روحانی که گفته بود باید باد شمن صلح و مذاکره کرد، گفت: «امروز اکثریت قاطع ملت ایران به کمتر از عزل و مجازات شما راضی نمیشوند؛ با منطق شما، رهبر انقلاب باید دستور دهند هزار بار شما را اعدام کنند تا دل مردم عزیز راضی شود.»
سه ماه بعد در اصفهان چند موتورسوار همزمان با سالگرد پیروزی انقلاب شعار «مرگ بر روحانی» دادند، دادستانی اصفهان دستور شناسایی و برخورد با «عاملان هتاکی» به رئیس جمهور وقت را داد و حتی اعلام شد عوامل توهین به او شناسایی شدند؛ اما فرجام این پرونده، هرگز، مشخص نشد.
همان روزها «کیهان» نوشته بود: «آنچه موجب رضایت مردم به انجام مذاکره با آمریکا [مذاکرات منتهی به توافقنامه برجام] شد، ابتدا سیاه نمایی او از وضعیت کشور و گرای «خزانه خالی» به دشمن در ابتدای آغاز به کار دولت تدبیر و امید بود و در ادامه وعدههای که با فریبکاری برای بزک مذاکرات به مردم داده شد… در مقابل دشمن متخاصم باید ایستاد و جنگید. پرچم صلح را در چنان شرایطی بالا بردن، عین خیانت و حماقت است.»
انتقادهایی که امروز به او میشود مشابه همان انتقادهای است. اخیرا «کامران غضنفری»، نماینده مجلس، در گفتوگویی تاکید کرد که اگر برخی اتهامات مطرحشده علیه روحانی، اثبات شود، «حکم او اعدام است»؛ چرا که یکی از این اتهامها «افساد فیالارض» عنوانشده است. او یادآور شد که مجلس یازدهم هشت شکایت علیه روحانی به قوه قضاییه ارسال کرده بود و از «غلامحسین محسنیاژهای»، رییس قوه قضاییه، پرسید چرا تاکنون این پروندهها بهصورت «خارج از نوبت» رسیدگی نشده و نتیجه محاکمه و مجازات روحانی مشخص نیست.
روحانی در برابر خامنهای!
این روزها برخی روحانی را یکی از جانشینان احتمالی رهبر فعلی جمهوری اسلامی میدانند. با این حال او در دوره فعالیتهای سیاسیاش یکی از چهرههای امنیتی نظام سیاسی و از طرفداران ولایت فقیه بوده است. وی حتی این روزها میگوید که برای تغییر در نظم سیاسی موجود باید به سراغ خامنهای رفت، اما او پیشتر و برای سالیان طولانی با خامنهای جدال لفظی نسبتا تندی را تجربه کرد.
وقتی در دوران انتخابات سال ۱۳۹۶، خامنهای از سند ۲۰۳۰ یونسکو انتقاد کرد، روحانی بهصراحت گفت که به خامنهای گزارش نادرست دادهاند و وی از این سند دفاع کرد؛ اما خامنهای این موضوع را تکذیب کرده و گفت: «آنها که خیال میکنند ما گزارش درست نگرفتیم؛ نه گزارشهای ما گزارشهای درستی است. شما میگویید این سند مثلا خلاف اسلام ندارد، داشته باشد یا نداشته باشد، اینجا ایران است، اینجا جمهوری اسلامی است.»
جدال دیگر روحانی و خامنهای در مورد مذاکرات و قوانین مجلس بوده است. روحانی نسبت به «قانون اقدام راهبردی برای لغو تحریمها و صیانت از حقوق ملت ایران» گفته بود «دولت با آن مصوبه موافق نیست و آن را برای روند فعالیتهای دیپلماتیک مضر میداند.»
سه سال پس از پایان ریاست جمهوری وی با اشاره به آن قانون گفته بود «قانون راهبردی مجلس بدترین قانون در تاریخ جمهوری اسلامی ایران است. ما از این قانون بدتر نداشتیم. قانونی که فقط توطئه بود برای اینکه دولت دوازدهم ناموفق شود.» وی این قانون را خیانتی به مردم ایران دانست.
این گفتهها در مقابل سخنان خامنهای بود. وی یک سال پیش از سخنان رییس جمهور سابق گفته بود: «این قانون به نفع ما است، به نفع کشور است و به نفع صنعت هستهای است. بعضیها خیال میکنند این قانون برای کشور مشکل درست کن است؛ اشتباه میکنند. این قانون، قانونِ خوبی است؛ اصلاً قانون هم هست، قانون را باید عمل کرد»
اما مشکل رهبر با روحانی در حوزه وزرا و سپاه نیز تداوم داشت. وی اعلام کرد انتخاب وزرای کابینه یازدهم عموما در اختیار او نبوده و این فرایند به نظر رهبر، مجلس و حتی پذیرش یا امتناع افراد بستگی داشته است. او برای نمونه توضیح داد که در وزارت کشور ابتدا «علیاکبر ناطق نوری» و سپس «محمد فروزنده» را پیشنهاد داد، اما پس از رد آنها ناچار شد «عبدالرضا رحمانی فضلی» را معرفی کند.
باوجود اختلافهای گوناگون روحانی با خامنهای، سخنان این روزهای وی و تأکیدش بر مذاکره و اصلاحات، نشان میدهد که حتی درون حاکمیت هم تردید نسبت به مسیر موجود جدی است؛ اما همزمان پایبندیاش به بقای نظام، مرزهای اصلاحطلبی او را محدود میکند. همین موقعیت دوگانه است که هم خشم تندروها را برانگیخته و هم تردید منتقدان بیرون از حاکمیت را. در نهایت، روحانی بیش از آنکه راهحلی ارائه کند، آینهای از تضادهای حلنشده نظام سیاسی ایران است.