رفاعة الطهطاوی در سال ۱۸۲۶ به فرانسه سفر کرد و با پروژهای اسلامی مترقی و روشنگرانه که پیشرفتهای غرب را در بر میگرفت، بازگشت. یک قرن بعد، سید قطب به فرانسه سفر کرد و با پروژهای اسلامی اعتراضی و خصمانه علیه غرب بازگشت.
امروزه، تخریب مرکز تجارت جهانی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ لحظهای از شوک عمیق را نشان میدهد که پیامدهای آن تا امروز ادامه دارد. این رویداد را نمیتوان نادیده گرفت، علیرغم بحثهای مداوم و گاه خستهکننده پیرامون آن. هر بار که میکوشیم خشونت و نفرت فراگیر در جهان را درک و تحلیل کنیم، ناچاریم بارها به این لحظه بازگردیم؛ زیرا جوانانی که در غرب زندگی و تحصیل میکنند، از همه ابزارها و دستاوردهای تمدنی آن برای مقابله با آن و حتی نابودیاش استفاده میکنند.
این لحظه بهطرز غمانگیزی نشان داد که تعصب و تکبر نسبت به دیگران، قدرتمندتر و جذابتر از همزیستی مسالمتآمیز میان گروههای مختلف است. از نظر نمادین، این رویداد پیروزی سید قطب بر رفاعة الطهطاوی را نشان میداد. چگونه دو قرن اصلاحات، نوسازی، آموزش و تلاشهای روشنگری نتوانست با افراطگرایی و نفرت مقابله کند؟ چگونه «نقاط عطف» بر «مسیرهای ذهن در لذتهای ادبیات» غلبه کرد؟ بیتردید این یک نبرد بود، فصلی از جنگی طولانی و مداوم؛ اما توانایی سید قطب را ـ دههها پس از مرگش ـ در اعمال نفوذ عمیق بر نگرشها و ایدههای جوانان، حتی تکان دادن جهان و فروبردن مسلمانان و جهان در هزارتویی پیچیده و ترسناک، آشکار کرد.
با وجود بدیهی بودن ایده تعامل اسلامی با جهان بر پایه پذیرش متقابل، همین اصل با چالش روبهرو شد و در نهایت خنثی گردید. شاید به این دلیل که حد وسطی میان سرسپردگی و تحسین، یا میان طرد و انقیاد وجود دارد؛ و شاید به این دلیل که این ایده عقلانی برای تودههایی که تلخی شکست و ناکامی را تجربه میکنند ـ شکست مداوم و فزاینده از غرب طی چهار قرن، و شکست فزاینده و مستمر در جهان اسلام طی پنج قرن ـ جذاب نیست. در چنین شرایطی، منسجمترین و جذابترین ایده متحدکننده، تعصب به خود و تاریخ باشکوه پیش از شکستها، همراه با طرد دیگری و احساس برتری بر اوست. با این حال، گریزی از نیاز به درک عقلانی وضعیت و مدیریت بحرانها بهگونهای که ما را از آنها بیرون ببرد، وجود ندارد؛ نه با فرار از آنها از طریق فداکاری و سرسپردگی به دیگری، و نه با اعلام جنگ به جهان با همه پیامدهای خودکشیگونه و خسارتبارش.
سید قطب یک قرن پس از الطهطاوی سفر کرد و با پروژهای اسلامی اعتراضی و خصمانه نسبت به غرب بازگشت.
گفتهها و نوشتههای سید قطب، بهویژه پس از جنگ ۱۹۶۷، بهعنوان فراخوانی قدرتمند و جذاب برای ملتی که از شکست نظامی، اقتصادی، توسعهای و فناوری گیج شده بود، ظاهر شد. درست است که این بیداری نسبت به واقعیت شکست بود، اما بیداری برای پیشرفت نبود. بیتردید تفاوت زیادی میان آگاهی از شکست و آگاهی از پیروزی، یا میان تشخیص بیعدالتی و تشخیص عدالت وجود دارد.
اخوانالمسلمین پیامهای سید قطب را که از زندان به آنها میرسید، پذیرفتند و این پیامها به آنان عزم تحمل و امید رهایی از مخمصهشان را بخشید. سپس این پیامها را به جهان منتقل کردند. اعراب خود را در همان شوک و حیرتی یافتند که اخوانالمسلمین در زندان تجربه کرده بودند. اخوانالمسلمین به طرفداران رستگاری تبدیل شدند، گویی همه آنها سید قطب بودند. شعارهای برتری، استثناگرایی و انزجار از دیگری دیگر محدود به اخوانالمسلمین نبود؛ این شعارها توسط گروههای اسلامی جدید که گسترش مییافتند و نسل جوان را فرا میگرفتند، و همچنین توسط تودههای مذهبی و عموم مردم پذیرفته شد. حتی رهبران مذهبی و واعظان نهادهای رسمی و آموزشی که با سید قطب و اخوانالمسلمین مخالف بودند نیز این شعارها را اتخاذ کردند. گروههایی که از درون یا پیرامون اخوانالمسلمین ظهور کردند، شروع به موعظه رستگاری اسلامی و وعده اجتنابناپذیر الهی به مؤمنان کردند.
این عبارت پایانی از کتاب سید قطب آینده این دین را تصور کنید، همانگونه که در گوشها و قلبهای کسانی که از شکست، زندان و اختفا زخم خوردهاند، طنینانداز میشود: «این یک مبارزه تلخ، یک مبارزه طولانی است، اما مبارزهای صادقانه و بصیرتآمیز است، و خدا با ماست… و خدا بر کار خود غالب است، اما بیشتر مردم نمیدانند.» و خداوند متعال راست گفته است.
پیام سید قطب به «جنبش اسلامی یا پیشتاز احیای اسلامی»، آنگونه که خود او در آینده این دین بیان میکند، در اصول زیر خلاصه میشود:
. پایان تمدن غربی؛ یا به تعبیر او: «نقش مرد سفیدپوست به پایان رسیده است.» ۳. بشریت از پوچی و بدبختی رنج میبرد. ۲. اسلام جایگزینی مناسب دارد و مخالف علم و تمدن نیست ۱ پیشتاز ۴احیای اسلامی باید جهان را از رنج و بدبختی نجات دهد .
این اظهارات، با وجود جذابیت و تواناییشان در بسیج و ایجاد انسجام عاطفی و مردمی، به اندازهای که سید قطب ارائه میدهد قطعی یا یقینی نیستند. با این حال، ماهیت آنها بهعنوان وعدههای بزرگ و آرمانگرایانه، اثبات نادرستی یا دستنیافتنی بودنشان را تقریباً ناممکن میکند؛ و شاید همین راز جذابیت پایدار آنهاست. ایدههای بزرگ و قطعی، وعدههایی ماندگارند؛ بیهودگی یا دستنیافتنی بودنشان قابل اثبات نیست و بنابراین جذابیت و تقدس خود را حفظ میکنند. در مقابل، ایدهها و وعدههای واقعگرایانه و عقلانی، بهطور طبیعی مستعد اثبات نادرستی و زوال سریعاند؛ زیرا روزانه از دادهها، ایدهها و رویدادهای جدید تأثیر میپذیرند و در معرض بررسی و تغییر مداوم قرار میگیرند. در نتیجه، تقدس و انسجام خود را از دست میدهند و تنها برای گروه کوچکی از افراد منطقی ـ که اغلب بالای ۴۰ سال سن دارند ـ جذاباند. در مقابل، وعدههای بزرگ و آرمانگرایانه، مشتاقترین و باانگیزهترین جوانان را که آماده عمل و فداکاریاند، جذب میکنند.
همانگونه که تمدن غربی تحت تأثیر اسلام قرار گرفت، پروژه اسلامی نیز باید با تمدنهای موجود تعامل کند. با این حال، گریزی از نبرد عقل و آگاهی نیست. کسانی که بیدار میشوند و به دنبال راه عقل و روشنگریاند، باید ایدهها و اصول راهنمایی بیابند که به آنها کمک کند مسیر را کوتاه کنند و بار سردرگمی و اضطراب را کاهش دهند. آنها همچنین باید از تجربه نسلی که پیش از آنان همین مسیر را پیمود و به پوچی خیرهکننده و جذابی که در آن ـ همچون پیشینیان خود ـ غرق شده بود، پی برد، بهره بگیرند.
منبع حفریات
درباره تغییر مواضع فعالان سیاسی و خطای قهرمانسازی از مبارزان و زندانیان سیاسیی
درباره حجت الاسلام غلامرضا حسنی، امامجمعه پیشین ارومیه و از چهرههای تندرو جمهوری اسلامی، نیزگزارشهایی وجود دارد که یکی از فرزندانش به گروههای مخالف حکومت پیوسته بود و در اوایل انقلاب کشته یااعدام شد. جزئیات این واقعه در روایتهای مختلف یکسان نیست، اما اصل اختلاف عمیق سیاسی میان پدر و فرزند،
- 1405/04/30