تحلیل علیرضا رجایی: کهنه رو به مرگ است و نو ناتوان از زاده شدن

راه سوم متعلق به آینده‌ی ایران است

ملی مذهبی _  علیرضا رجایی در مصاحبه‌ای مفصل با «ایران فردا» با بازخوانی تحلیل‌های گرامشی و تجربه تاریخی ایران، وضعیت کنونی کشور را بررسی و راه سوم را راهی متعلق به «آینده‌ی ایران» دانست. او گفت بحران را می‌توان به‌گونه‌ای دید که «کهنه رو به مرگ است و نو ناتوان از زاده شدن»، اما در شرایط ایران «نو» در حال زایش و نمو است و این فرآیند نیازمند صبر، تأمّل و زمان است.رجایی درباره چرایی رسیدن به وضع فعلی گفت تاریخ تجدد ایران همواره با رنج همراه بوده و برخورد جامعه با مواجهه‌ی نو بستگی به آمادگی مردم دارد. او افزود ایران در مرکز بحران‌های مدرن قرار گرفته و هنوز درگیر تبعات آن روزهای خونین است؛ برای عبور از این مرحله به «صبر و تأمّل» بیشتر نیاز است تا هیجان و آشفتگی.

در پاسخ به پرسش نقش تحریم و دخالت خارجی در شکل‌گیری انسداد کنونی، رجایی تصریح کرد که تحریم و دخالت خارجی و نظم انسدادی بخشی از یک پیکره‌ی واحد‌اند، اما حتی بدون آنها نیز انسداد ساختاراً توان بقا دارد. به گفته‌ی او انسداد «موقعیتی خودبسنده» است که واپس‌گرایی و ارتجاع، هنگامی که خود را در برابر تجدد بازتعریف می‌کند، به‌سرعت با خاستگاه‌های اجتماعی‌اش پیوند می‌خورد و به‌عنوان یک «برنامه‌ی بدیلِ کاذب» تبدیل به پتانسیلِ انقلابیِ راست‌گرایانه شده است.

رجایی درباره ویژگی‌های «جامعه جنبشی» در ایران اشاره کرد که از سال ۱۳۸۸ و با جنبش سبز، و سپس رویدادهای ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱، مفهوم جامعه جنبشی در ایران قوت گرفت. او افزود جنبش‌های اخیر همچون «زن، زندگی، آزادی» و جنبش مهسا انرژی جنبشی را تحلیل کرده‌اند؛ با این حال ساختار تضادها در جامعه به‌گونه‌ای است که هر جرقه می‌تواند آن را شعله‌ور سازد، اما لزوماً هر لحظه منتج به جنبشی گسترده نخواهد شد.

رجایی در پاسخ به این پرسش که آیا حاکمیت می‌تواند با وجود اعتراضات و فشارهای خارجی دوام یابد، هشدار داد که حتی بدترین وضعیت‌ها قابلیت تداوم دارند. با این حال او از چارچوب گرامشیِ «انقلاب منفعل» یاد کرد و پیشنهاد داد تحولات ایران باید به‌صورت «گذارِ از کم به کیف» فهمیده شود؛ در این معنا، مسأله‌ی سقوط حاکمیت در کوتاه‌مدت نباید محور تحلیلِ همه‌جانبه قرار گیرد.در بخش پایانی مصاحبه، رجایی راهبرد عملی برای نیروهای مدنی و سیاسی طرفدار راه سوم را تبیین کرد: او ورود گروه‌ها و چهره‌های جدید را مثبت دانست اما هشدار داد که بسیاری از این گروه‌ها «تهی از دانش مبارزه» و بی‌برنامه‌اند و با شعارهای تند و بی‌پایه، کار جریان‌های داخل کشور را سخت‌تر می‌کنند.
بنابراین، به گفته‌ی او، راه سوم باید از «جوزدگی» پرهیز کند و با «تمرکز بر سه محور: برنامه، آموزش و سازمان» پیش برود. رجایی تأکید کرد که در کوتاه‌مدت این مسیر ممکن است شورِ انقلابیِ آتشینی پدید نیاورد، اما ظرفیتی مؤثر برای خلقِ آلترناتیوی در آینده فراهم می‌آورد.

مشروح این مصاحبه را در ادامه می خوانید:

 

«گرامشی» بحران را وضعیتی ترسیم می‌کند که”کهنه رو به مرگ است و نو ناتوان از زاده شدن” آیا این تصویر و گزاره بر شرایط کنونی ایران قابل اطلاق است؟ اگر جواب آری است چرا به اینجا رسیدیم؟راه طِی شده چه شاخصه هایی دارد و نقش نیروها و قدرتها چه در عرصه احزاب و دسته‌جات سیاسی و چه نیروهای اجتماعی در ایجاد این شرایط به چه میزان بوده است؟راه های پیش رو برای خروج از این انسداد چیست؟

شاید تنها قسمت اوّل این گزاره است که در مورد ایران صدق می‌کند و بوضوح “نو” نه تنها در حال زایش که در حال نمو و بلوغ است. توضیح راه طی شده البتّه آسان نیست، چون مستلزم توضیح تاریخ تجدّد ایران است. تاریخ تجدّد در همه جای دنیا و بویژه سرزمین‌هایی که دارای تاریخی فربه و پیچیده هستند پیوسته با درد همراه بوده و ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. روح انقلابیِ دوران جدید یعنی همان چیزی که تاریخ مدرن می‌نامیم،‌ به هر حال و در همه جا رسوخ می‌کند و بسته به این که مردم یک سرزمین چقدر خود را آماده این مواجهه کرده‌باشند، طول این دوران زایش و بلوغ تغییر می‌کند. ایران ما نیز در قلب و مرکز بحران‌های اجتناب‌ناپذیر این تاریخ قرار گرفته و روزهای خونینی را از سر گذرانده‌است که هنوز درگیر تبعات اندوه‌بار و پرخسارت آن هستیم. شاید برای خروج از این مرحله مهم به صبر و تأمّل، بیش از هیجان و التهاب و سرآسیمگی نیاز داشته‌باشیم و اجازه بدهیم وجه میرا و رو به زوال این تاریخ، به‌آرامی به خواب ابدی اگر نه، به گوشه و زاویه نسبتاً خاموش دوران کهنسالی خویش راه بسپرد.

تحریم و دخالت خارجی و یا اصل ایده “رهایی به وسیله دخالت خارجی” را تا چه میزان در شکل گیری شرایط انسداد کنونی موثر می‌دانید؟

  احتمالاً تحریم و دخالت خارجی و نظم انسدادی کنونی اجزاءِ یک پیکره واحد هستند با این توضیح که حتّی بدون تحریم یا “ایده رهایی به‌وسیله دخالت خارجی” هم این انسداد هنوز از سوخت لازم برای بقا و حیاتی که  البته رفته‌رفته به تنفّس مصنوعی نیاز خواهدداشت، برخوردار است. بنابراین انسداد یک “موقعیّت خودبسنده” است و واپس‌گرایی و ارتجاع، بویژه وقتی در مواجهه با تجدّد خود را بازتعریف کرد، بسرعت با خاست‌گاه‌های اجتماعی خویش گره خورد و در قامت برنامه  بدیل و رهایی‌بخشِ  کاذب، به یک پتانسیل انقلابیِ راست‌گرایانه تبدیل شد. این پتانسیل انقلابی طی حدوداً نیم قرنِ اخیر همه امکانات و حتّی خلّاقیت‌ها و قدرت بسیج‌ خود را هزینه کرده و تاریخِ واقعی آن بنیاناً سپری شده و نهایتاً چیزی که از آن باقی خواهدماند، یک اقتصادسیاسیِ تجاوزکار است که تمام تلاش خود را برای مصالحه با نظم جهانی به کار خواهد بست و از لایه ایدئولوژیک آن نیز به‌جز ماسکی و صورتکی پوسیده از چهره‌ای ورشکسته، چیزی باقی نخواهدماند.

جامعه ایران در سالهای اخیر دستخوش التهابات و اعتراضات گوناگون بوده است؛برخی از تحلیل گران تعریف جامعه “جنبشی” را بر ایران قابل تطبیق دانسته و برخی چنین تحلیلی را قبول ندارند.تا چه میزان شاخصه‌های جمعیت شناختی،اقتصادی،اجتماعی و سیاسی جامعه کنونی ایران نشان از یک جامعه جنبشی دارد؟

  همه جامعه‌ها به میزانی که درگیر تعارض‌ها و تضادها هستند، جنبشی هستند و از خصلت‌ اعتراضی برخوردارند. ایران نیز از این ویژگی مستثنا نیست. امّا به‌طور خاص از سال ۱۳۸۸ و با وقوع جنبش سبز، این مفهوم در ایران و بویژه با اهتمام زندانی سیاسیِ همیشگی، دکتر سعید مدنی، به شکل گسترده‌تری مطرح شد و جنبش‌های ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ بر درستی این مفهوم صحه گذاشت. وضوح و عمق تضادهای گسترده  جامعه کنونی ایران، نشان می‌دهد که نخستین جرقّه در انبار باروت، آن را شعله‌ور می‌کند. امّا آیا این بدان معناست که ما هر لحظه با یک شمارش معکوس برای وقوع جنبش جدیدی از نوع دیگر روبرو هستیم. لزوماً خیر. به دلایل زیادی به نظر می‌رسد انرژی جنبشی جامعه ما پس از زن، زندگی، آزادی و جنبش مهسا تا حدِّ قابل تامّلی تحلیل رفته‌است. به‌طور کلّی جنبش‌های اجتماعی در بسیاری از کشورها احتمالاً در حال ورود به مرحله جدیدی است که با جنبش مهسا در ایران آغاز شد و در بنگلادش و نپال نیز موارد مشابهی از آن را دیدیم. جنبش‌هایی که بیش از ایدئولوژی‌های مکتوب به تکنولوژی‌های دیجیتال متّکی هستند ـ که این هم البتّه صورت پنهانی از نوع دیگری از ایدئولوژی است. در عین حال اگر بگویید جنبش‌های بهار عربی بر همه این سبک جنبش‌ها فضل تقدّم دارد البتّه با آن مخالفتی نخواهم‌کرد.

به نظر می‌رسد حاکمیت می تواند این جامعه معترض را با وجود همه چالشها و مقاومتها از سوی مردم کنترل کند و غرب و اسرائیل نیز با تحریم و حمله نتوانسته اند- با وجود ضربات اقتصادی و نظامی- موجبات سقوط حاکمیت را فراهم آورند؛ آیا این شرایط در دورنمای آینده و فعال شدن “مکانیسم ماشه” امکان تداوم دارد؟

 ▪️تجربه نشان می‌دهد بدترین وضعیّت‌های ممکن هم امکان تداوم دارد. امّا ما در شرایطی نیستیم که همه مؤلفه‌ها را در یک “غایت‌انگاری” بی‌بدیل ببینیم که هرگونه مقاومت یا تحوّلی صرفاً در بستر سقوط یا عدم سقوط حاکمیت معنا پیدا کند. براساس آن‌چه گفته‌شد و اگر دوباره به گرامشی که در ابتدا اشاره کردید بازگردیم، مفهوم گرامشیاییِ “انقلاب منفعل” یا “انقلابِ بدون انقلاب”، چنین‌حکم‌می‌کند که دورنمای تحوّلات ایران را براساس همان فرمول قدیمیِ‌ “گذارِ از کم به کیف و بالعکس” فهم کنیم و در این منطق، مسأله سقوط حاکمیت را عجالتاً به حاشیه ببریم. این همان دیالک‌تیکِ درک پتانسیال‌های موجود در دل این بیغوله اسف‌باری است که یک اقتصاد سیاسیِ متجاوز و یک ایدئولوژی مندرسِ در حال احتضار به ما تحمیل کرده‌است.

مکانیسم پیشنهادی برای نیروهای مدنی و سیاسی معترض متعلق به راه سوم- راهی که بر« نه به جنگ و دخالت خارجی» و «نه به همگامی با حاکمیت» به بهانه حمله و فشار بیگانه تاکید دارد- در گسترش و ترویج این راه و تقویت “امید” در مردم و جامعه مدنی ایران چه می دانید؟ 

گروه‌ها و چهره‌های جدیدی وارد سیاست ایران شده‌اند که به‌طور کلّی تهی از دانش مبارزه و حتّی بعضاً فارغ از سنّت اخلاقیِ مبارزاتیِ تاریخ ایران هستند به نحوی که برخی بر مسلک و راه و روش آنها نام “صنعت اپوزیسیون” نهاده‌ا‌ند. تمام هنرشان کوفتن علیه حکومت است، نه برنامه‌ای، نه سازمانی و نه آموزشی. با شعارهای تندِ بدون مبنا و مسئولیت، کار را برای جریان‌های علنی داخل کشور که بنا به اقتضاءِ محدودیت‌های ایران در حال فعّالیت هستند، دشوارتر می‌کنند تا جایی که برخی به غلط، این گروه‌های فعّالِ در ایران را سازش‌کار یا هم‌دست حکومت می‌پندارند.  به هر حال راه سوّم نباید درگیر جوزدگی شود و لازم است با حوصله بر سه عنوانی که گفته‌شد، یعنی برنامه، آموزش و سازمان تمرکز کند. در کوتاه مدّت، احتمالاً چنین مسیری،  شور امیدوارانه ملتهبی ایجاد نخواهدکرد ولی امکان و طرح مؤثّری خواهدبود برای خلق یک آلترناتیو، برای زمانه‌ای که شاید دیگر زمانه امروز ما نباشد.

مطالب مرتبط

Mammad Sahimie

درباره این موضوع و مسائل مربوطه با دکتر پیمان عارف بحث خوبی‌ در برنامه ایشان داشتم که در زیر میتوانید تماشا و گوش کنید. مانند همیشه از پیشنهادات و انتقادات سازنده شما بهره خواهم برد.

درباره عدالت اجتماعی با زبان سوسیالیسم سخن بگوید.

به نظرم شکست مهم روشنفکری دینی ما از دهه هشتاد به بعد هم همین‌جا رخ داد. مسئله‌ای که می‌توانست یک پروژه بزرگ فکری باشد، به تدریج در سیاست روز حل شد. بحث «دین و مدرنیته» کم‌کم جای خود را به بحث‌های جناحی داد؛ مسئله الهیات، اخلاق و انسان‌شناسی سیاسی زیر سایه اصلاح‌طلبی قرار گرفت؛ و روشنفکر دینی در مواردی به جای اینکه مستقل از قدرت، حتی قدرتی که دوستش دارد، بایستد، به ذخیره نظری یک جریان سیاسی بدل شد. این معامله دیر یا زود هزینه دارد. سیاستمدار از روشنفکر زبان می‌گیرد، اعتبار می‌گیرد، مفاهیم می‌گیرد و بعد که شرایط عوض شد، همان روشنفکر را کنار می‌گذارد. عجیب نیست که بخشی از همان کسانی که زمانی از روشنفکران دینی بهره می‌بردند، امروز آنان را آماج طعن قرار می‌دهند. باری، خطای اصلی آن نسل همین بود که گمان کرد مسئله دین با پیروزی یک جناح سیاسی حل می‌شود. حال آنکه سیاست می‌رود و پرسش الهیاتی باقی می‌ماند.

توده‌ها با دفاع از ساختارهای حاکمیت طبقاتی مخدوش نمی‌شود؟

۱. در ایتدا با مفهوم امنیت آغاز می‌کنیم و در ادامه به این‌موضوع‌ ورود می‌کنیم؛ زمانی که برای تبیین مفهوم «امنیت ملی» به نظریه‌پردازان کلاسیک بورژوازی و تئوریسین‌های حفظ وضع موجود (مانند مورگنتا و مرشایمر) پناه می‌بریم، آیا مرزهای میان دفاع از جان و زیستِ توده‌ها با دفاع از ساختارهای حاکمیت طبقاتی مخدوش نمی‌شود؟

مطالب پربازدید

مقاله