در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار میشود: بسیاری از چهرههایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها بهعنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.
آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانیها، فلسطینیها و ایران انجام دادهاند و همچنان ادامه میدهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی میخواهند حمایت بیقید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقبنشینی از اراضی اشغالی لبنان میداند.
عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنشهای متفاوتی روبهرو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت میکنند، جریانهای سنتگرا او را متهم به چالشکشیدن اصول اساسی اسلام میدانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهرهای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.
طنز ماجرا اینجاست که این پیشرفت همیشه به احساسی که انتظارش را داشتیم تبدیل نشده است. در حالی که جهان با سرعتی سرسامآور تغییر کرده، تصویری که ما دههها پیش از آینده در ذهن داشتیم لزوماً محقق نشده است. طنز دیگر این است که بسیاری از نسل من دیگر همان اشتیاق را نسبت به آینده احساس نمیکنند. فاصلهٔ روانی میان ما و آینده بیش از آن چیزی شده که باید باشد. گاهی با احتیاط، نه با شور؛ و با اضطراب، نه با کنجکاوی به آن فکر میکنیم. شاید چون آنقدر عمر کردهایم که بفهمیم جاده همیشه به سمتی که انتظار داشتیم نمیرود.
ه همین دلیل، موضوع «دستگاه مخفی» در اصل کمتر از پرسشی اهمیت دارد که امروز مطرح میشود: مسئله دیگر این نیست که آیا در گذشته دستگاه مخفی ادعایی مرتبط با یک جنبش سیاسی وجود داشته است یا نه؛ بلکه این است که آیا خود دولت امروز با منطق دستگاههای بسته و شبکههای غیرپاسخگو اداره میشود یا خیر. مسئله دیگر این نیست که چه کسی سالها پیش به دولت نفوذ کرده بود، بلکه این است که اکنون چه کسی آن را کنترل میکند و چگونه پروندههای امنیتی، قضایی و سیاسی مدیریت میشود.
امروز مدلهای بزرگ عمدتاً بر دادههای انگلیسی آموزش میبینند، و این یعنی حضور زبان عربی در ساختار این سیستمها محدود است. این مسئله فقط زبانی نیست؛ فرهنگی و معرفتی است.ضعف حضور زبان عربی در دادهها یعنی:
• حضور کمرنگ در تولید معنای دیجیتال جهانی
• بازنمایی ناقص جوامع عربی در سیستمهای هوش مصنوعی
• و کاهش توانایی جهان عرب در تعریف خود در فضای دانشی جدید
بدون تحول ساختاری، جهان عرب فقط مصرفکننده باقی میماند
بدون:
تحقیقات اخیر وبسایت «Arabi Post» نشان داد که اسرائیل در دو سال گذشته تلاشهای گستردهای برای زیباسازی چهرهٔ خود انجام داده است؛ تلاشی که از یک پروندهٔ تبلیغاتی محدود به یک سیستم دولتی چندلایه تبدیل شده است. این سیستم بودجههای دولتی را با مهندسی حقوقی و شبکههای نفوذ فرامرزی ترکیب میکند و هزینههای ماشین تبلیغاتی را از دهها و صدها میلیون به میلیاردها افزایش داده است. فعالیتهای اسرائیل از رسانههای سنتی فراتر رفته و به دانشگاههای آمریکا، مجالس قانونگذاری ایالتی و عرصههای حقوق بینالملل گسترش یافته است.
از دوره اول ترامپ تا دوره دوم او، فقر بزرگی در حمایت نظری وجود داشت. اندیشکدههای آمریکایی، حتی با وجود مشورت نزدیک با کاخ سفید، نتوانستند پایاننامهای با عمق فرهنگی و قابلیت پذیرش یا مناقشه ارائه دهند. بهجز «معامله قرن» که بیشتر عنوانی اسرائیلی بهنظر میرسید تا آمریکایی، ذهن نظری آمریکا دچار فقر شدیدی بود. این امر در بسیاری از محافل بهعنوان بازتابی از اهمیت فرهنگی اندک نخبگان جدید حاکم بر کاخ سفید تعبیر شد، در حالی که نقد عربی و اسلامی بر تأثیرات فزاینده انجیلیسم صهیونیستی و نفوذ آن در سیاست آمریکا متمرکز بود.
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
1405/03/14
دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری
این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیهراندن پوششهای سنتی متناسب با محیطهای گوناگون ـ مانند پوششهای روستایی و واحهای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگیاش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیباییشناختیاش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطهای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانهها و نور خورشید معنا مییابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژیای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.