دوستان سلام: دولت زنده یاد مهندس مهدی بازرگان برنامه هستهای شاه را به شدت محدود کرد. در عین حال ایران به خوبی درباره برنامه هستهای عراق که توسط فرانسه راه اندازی شده بود، آگاه بود. در ۲۹ سپتامبر ۱۹۸۰، یعنی فقط چند هفته بعد از هجوم عراق به ایران، نیروی هوایی ایران خسارات بزرگی را به تأسیسات هستهای عراق در اوسیراک Osiraq در نزدیکی بغداد وارد کرد. کمتر از یک سال بعد اسرائیل به تأسیسات هستهای اوسیراک در ماه ژوئن ۱۹۸۱ حمله کرد.
ولی خطر تولید سلاح هستهای توسط عراق آشکار تر شده بود، بخصوص که صدام حسین اعلام کرده بود که اگر عراق بمب اتمی بسازد، او آنرا علیه دشمنان عراق استفاده خواهد کرد.
محمد رضا شاه نیز هم از برنامه هستهای عراق اطلاع داشت، و هم از برنامه هستهِ پاکستان. او همچنین میدانست که اسرائیل به سلاح هستهای دست یافته است. به همین دلیل در مصاحبهای در ماه آوریل ۱۹۷۵ اعلام کرد که ایران به زودی سلاح هستهای میسازد. هم مرحوم اسد الله علم و هم مرحوم دکتر علی اکبر اعتماد، اولین مدیر سازمان انرژی اتمی ایران، به صراحت در خاطرات خود نوشته اند که شاه میخواست سلاح هستهای بسازد.
بنا بر این، همانطور که ملاحظه میکنید، این موضوعی ملی است و ماورای نوع نظام سیاسی حاکم بر ایران.
برنامه هستهای ایران در سال ۱۹۸۳ با پافشاری مهندس میر حسین موسوی احیا شد. در آغاز ایران با شفافیت کامل از آژانس بین المللی انرژی هستهای تقاضای کمک کرد، و آژانس نیز تیمی کارشناسانه به ایران فرستاد. دو سال بعد، در ۱۹۸۵، آژانس در گزارش خود به شورای حکام آژانس پیشنهاد نمود که به ایران برای تاسیس یک برنامه غنی سازی اورانیوم کمک فنی دهد تا در عین حال بر آن نظارت نیز داشته باشد. ولی آمریکا مانع از آن شد.
آمریکا در سال ۱۹۶۷ راکتور تحقیقاتی تهران را نیز به ایران داد. جالب است بدانید که سوخت آن اورانیوم غنی شده ۹۵ درصدی بود که آنرا نیز آمریکا برای ۲۰ سال تامین نمود. در دهه ۱۹۸۰، در حالیکه ذخیره سوخت راکتور در حال پایان یافتن بود، آمریکا حاضر نشد سوخت آنرا دوباره تامین کند.
در نتیجه آرژانتین به ایران کمک کرد تا سوخت راکتور تهران از اورانیوم غنی شده ۹۵ درصدی به ۱۹.۸ درصدی تبدیل شود که هنوز کار میکند، و ایزوتوپ هستهای پزشکی برای یک میلیون بیمار در سال را تامین میکند.
چهار سال بعد، در ۱۹۸۹، وقتی روشن شده بود که آمریکا مانع هرگونه کمک آژانس به ایران خواهد شد، برنامه هستهای ایران به “زیر زمین” رفت و مخفیانه آغاز شد. اولین هدف برنامه تاسیس کارخانه تولید آب سنگین بود، که بعدها به تأسیسات غنی سازی نیز توسعه پیدا کرد.
من همه اینها را در یک سری مقالات تحقیقی شش قسمتی به زبان انگلیسی، که اولین آن در سال ۲۰۰۳ بود، منتشر کردم که در آن زمان بسیار جلب توجه کرد، بخصوص که حتی روزنامه واشنگتن پست به آن پاسخ داد.
وجود تأسیسات در حال ساخت نطنز در تابستان ۲۰۰۲ توسط فرقه خائن مجاهدین فاش شد. موساد اطلاعات لازم را کسب کرده بود، و در آغاز از سلطنت طلبان قدیمی خواست که انهارا افشا کند، ولی آنها حاضر به اینکار نشدند، و در نتیجه اسرائیل، مانند همیشه، به مزدور خود یعنی فرقه مجاهدین روی آورد.
در فوریه ۲۰۰۳ آقای سید محمد خاتمی رسما وجود تأسیسات هستهای در ایران را اعلام کرد، و از اژانس دعوت کرد تا از آنها بازدید کند. بقیه این موضوع شناخته شده است، کل این تاریخچه را نیز من در یک مقاله مروری مفصل انگلیسی منتشر کردم که لینک به آن در زیر پست است.
وقتی ترامپ آمریکا را از برجام بیرون کشید، و سیاست فشار حد اکثری را آغاز کرد، ایران، در دوران ابراهیم رئیسی غنی سازی اورانیوم در سطح ۶۰ درصد را آغاز کرد.
قبل از جنگ ۱۳ روزه در ژوئن ۲۰۲۵ در یک گفتگوی کلاب هاوس گفتم که تولید اورانیوم غنی شده در سطح ۶۰ درصد کاری بود خطرناک و بر ضد منافع ملی. دلایل این ادعا نیز واضح هستند:
اول، اورانیوم غنی شده ۶۰ درصدی را میتوان به راحتی و با سرعت به غنی سازی ۹۰ درصدی برای تولید بمب رسند. بنا بر این اگر واقعا هدف تولید این بمب نیست – که ایران بارها گفته است که چنین هدفی ندارد – چرا باید آن کار را کرد؟
دوم، حتی با اورانیوم غنی شده ۶۰ درصدی هم میتوان بمب اتمی، ولی به صورت خیلی ابتدایی ساخت. پس اگر هدف ساختن چنین بمبی هم نیست، چرا باید آنرا تولید کرد؟
سوم، برای ایران اورانیوم غنی شده در سطح ۶۰ درصد هیچ کاربردی در حال حاضر وجود ندارد.
ولی تولید چنین اورانیومی، آنهم به مقدار زیاد [۴۴۰ کیلو گرم]، ولی بدون هیچگونه برنامه برای تولید سلاح هسته ای، فقط باعث ایجاد اجمأع علیه ایران شد، و بسیار تحریک آمیز بود. به گمان من، گذشت زمان درستی آنچه را که گفته بودم ثابت کرد.
از ژوئن ۲۰۲۵ تا کنون ایران به جهان نشان داده است که نه تنها قادر است از خود دفاع کند، بلکه به دشمن و متحدان منطقهای آن ضربات سختی وارد کند. کنترل تنگه هرمز نیز خود تبدیل به یک سلاح جدید برای ایران شده است.
از طرف دیگر، تندروها در ایران و متحدان آنها در خارج زمزمه خروج از پیمان عدم اشأعه سلاح هستهای NPT, و تولید سلاح هستهای را آغاز کرده اند.
بنا بر این، سوال ملی این است: آیا باید همچنان در NPT ماند، و یا از آن خارج شد و به طرف تولید سلاح هستهای رفت؟
برای هر دو دلایلی چندی وجود دارند:
آنهایی که که حامی خروج از NPT و تولید سلاح هستهای هستند، میگویند با تولید این سلاح دشمن حتی فکر حمله به ایران را نیز از سر بدر خواهد کرد. به عبارت دیگر، این سلاح بازدارندگی است، و به کره شمالی نیز اشاره میکنند. البته تفاوتهای بسیار مهمی بین ایران و کره شمالی وجود دارند که نمیتوان از آنها چشم پوشی نمود.
آنهایی که مخالف تولید سلاح هستهای هستند میگویند چنین کاری کل منطقه را بسیار بی ثبات تر و خطرناک تر خواهد کرد؛ عربستان، ترکیه، مصر، و امارات را نیز به طرف تولید سلاح هستهای هل خواهد داد، و انزوای ایران در سطح جهان را بیشتر خواهد کرد، ضمن آنکه نتایج چنین سیاستی برای اقتصاد کشور نیز غیر قابل پیش بینی است.
شما چه فکر میکنید؟