درک تاریخ دولت مدرن سوریه بدون توقف در رابطه پیچیده بین مرکز و پیرامون دشوار است. از زمان فروپاشی امپراتوری عثمانی، نخبگانی که در دمشق حکومت می کردند، موفق به ساختن یک نظام سیاسی قادر به جذب دگرگونی های اجتماعی که جامعه شاهد آن بوده است، نشده اند، در عوض، دولت بدون ایجاد یک قرارداد سیاسی جدید که قدرتهای در حال ظهور را در نهادهای باثبات ادغام کند، به حرکت از یک نخبگان مسلط به نخبگان دیگر ادامه داد. بنابراین، تاریخ مدرن سوریه به جای سیاست، به فرآیندهای گردش نخبگان از طریق درگیری نزدیکتر به نظر می رسید.
جامعهشناس فرانسوی ژاک ویلرز در دهه ۱۹۴۰ از این مشکل آگاه شد، زمانی که معتقد بود آینده سوریه در نهایت با سرنوشت دهقان سوری تعیین خواهد شد. منظور او کشاورز تنها به عنوان یک گروه اجتماعی نبود، بلکه بیشتر به عنوان بیانی از احزابی بود که خارج از معادله قدرت و ثروت باقی مانده بودند که از اواخر دوران عثمانی در انحصار شهرهای بزرگ قرار گرفته بودند. دهه های بعدی این قرائت را درست ثابت کرد، زیرا موضوع روستایی به یکی از مهم ترین محرک های تغییر سیاسی در سوریه تبدیل شد.در دوران لیبرال، اکرم الحورانی به عنوان نماینده سیاسی مطالبات روستا مطرح شد، پیش از آنکه کودتای بعث به کاملترین بیان انتقال قدرت از نخبگان شهری به نخبگان رو به رشد روستایی تبدیل شود، من در نهاد نظامی وسیله ای برای تغییر توازن اجتماعی و سیاسی قدرت یافتم. ظهور بعث صرفاً یک کودتای نظامی نبود، بلکه توزیع مجدد قدرت در جامعه بود که به انحصار شهرهای بزرگ بر حکومت پایان داد و گروه های روستایی را به قلب دولت آورد.
با این حال، تجربه بعثی همچنین پارادوکسی را آشکار کرد که بارها در تاریخ معاصر سوریه تکرار شده است، زیرا نخبگانی که به نام احزاب به قدرت میرسند، به زودی در طول زمان متحول میشوند، در بخشی از مرکزی که در آن شورش کرد، دولت بیشتر نخبگان خود را بازتولید می کند تا سیاست های خود را بازتولید کند. به محض اینکه نخبگان جدید روستایی در نهادهای حکومتی مستقر شدند، به تدریج شروع به جدا شدن از قوانین اجتماعی خود کردند و از یک نیروی معترض به امتیازات به نیرویی محافظ آنها تبدیل شدند. بنابراین، دولت بعث به تقسیم تاریخی بین مرکز و پیرامون پایان نداد، بلکه آن را به شکلی جدید بازتولید کرد.
از این منظر، انقلاب 2011 را می توان به عنوان لحظه جدیدی از انفجار در رابطه بین مرکز ایالت و پیرامون آن درک کرد. مناطقی که در دهه شصت حزب بعث را به قدرت رساندند، بیشترین شورش را علیه آن داشتند. این صرفاً نتیجه یک بحران اقتصادی یا تشدید کنترل امنیتی رژیم توسط جامعه نبود، بلکه بیشتر به دلیل فرسایش اتحاد اجتماعی بود که دولت “بعث” بر آن بنا شد”، پس از از دست دادن توانایی خود برای نمایندگی گروه هایی که در ابتدا آن را به قدرت رساندند.
امروز پس از سقوط رژیم اسد، سوریه بار دیگر با همین پرسش مواجه است: آیا اقتدار جدید موفق خواهد شد چرخه تاریخی حاکم بر توسعه دولت سوریه را بشکند، یا آن را به شکل دیگری بازتولید خواهد کرد؟ ما این سوال را با توجه به اعتراضات اخیر در چندین منطقه پیرامونی مطرح می کنیم که خواستار تسریع روند عدالت انتقالی، مبارزه با فساد و محدود کردن بازسازی شخصیت های مرتبط با رژیم سابق هستند. این اعتراضات صرفاً منعکس کننده مطالبات خدماتی یا اقتصادی نیست، بلکه بیانگر این نگرانی است که نخبگان جدید نیز به مرکز جدیدی تبدیل شوند که الگوهای قدیمی حکومت را بازتولید می کند. نتایج نظرسنجی اخیر سوریه در انتقال این نگرانی ها را تقویت می کند. این نظرسنجی کاهش ارزیابی عملکرد دولت و افزایش درصد کسانی را نشان داد که معتقدند کشور در مسیر اشتباه حرکت می کند. همچنین اعتماد ضعیف به نهادهای سیاسی نوظهور را آشکار کرد، فقط تعداد محدودی از پاسخ دهندگان دیدند که مجلس خلق “مهندسی شده” نماینده آنها است یا توانایی واقعی برای تأثیرگذاری بر سیاست های عمومی را دارد. این شاخص ها نه تنها بر عملکرد دولت، بلکه بر ماهیت فرآیند دولت سازی که با توانایی آن در تولید نهادهایی که از مشروعیت و اعتماد عمومی برخوردار هستند سنجیده می شود، تأثیر می گذارد. اگر بخشهای بزرگی از جامعه همچنان به نهادهای جدید بهعنوان بسط نظام نخبگانی نگاه کنند تا بیان اراده عمومی، شکاف بین مرکز و پیرامون باقی خواهد ماند، حتی اگر نخبگان حاکم تغییر کنند.
دولت مدرن سوریه از زمان پیدایش خود بر یک چرخه تکراری استوار بوده است که در آن قدرت از نخبگانی به نخبگان دیگر منتقل می شود بدون اینکه منطق خود حکومت تغییر کند و نتیجه آن چرخه جدیدی از خشونت است. سوالی که امروز سوریه با آن مواجه است این نیست که آیا نخبگان جدید با سلف خود تفاوت دارند یا خیر، بلکه این است که آیا این کشور قادر به ساختن دولتی فراتر از این الگوی تاریخی است یا خیر. چالش واقعی جایگزینی یک نخبه با دیگری نیست، بلکه حرکت از دولتی مبتنی بر انحصار قدرت به دولتی مبتنی بر نمایندگی جامعه است. اگر این دگرگونی به دست نیاید، سوریه ممکن است بار دیگر خود را با بازتولید همان چرخه ای که بر تاریخ سیاسی آن در طول قرن گذشته حاکم بود، بیابد، حتی اگر نام ها، چهره ها و ایدئولوژی ها متفاوت باشند.
منبع العربی الجدید
محمد کریشان «ترجم علی سرداری
این «توهین» یک سیاست رسمی است که تغییر وضع موجود را تأیید میکند، در پایان این سیاست، بخشی از یک بخشنامه معنوی به سرِ جمعیت سعید، مانند هرتز در اطراف لبههای تعامل است. نام آن را، چه داخلی و چه خارجی، یا متناقض با آن قرار دهید، یا حتی اگر واضح نباشد. این «به جلو» مستقیم و واضح است، با معنایی عمیق و کامل.
- 1405/04/10