محمد عبده، محقق ارجمند و چهرهای پیشگام در اصلاحات و روشنگری، از برجستهترین مدافعان نوسازی در سطوح مختلف بود؛ نه تنها در مصر، بلکه در سراسر جهان عرب و اسلام. با گذشت بیش از یک قرن از درگذشت او، بسیاری از ایدهها و تلاشهایش در زمینه اصلاح و نوسازی همچنان زنده و پویا باقی ماندهاند. نخبگان فکری، فرهنگی و سیاسی امروز نیز با همان مسائلی دستوپنجه نرم میکنند که ذهن امام را به خود مشغول کرده بود، و دیدگاهها و تفاسیر او همچنان با واقعیت کنونی سازگار و قابل اجراست. پرسش اساسی همچنان پابرجاست: چگونه میتوانیم بهطور مؤثر از میراث فکری او بهرهمند شویم، در مسیر تحقق اهدافی که او در طول زندگیاش به آنها نرسید پیش برویم، و این آرمانها را از سطح خواستههای نظری به عرصه کاربردهای عملی منتقل کنیم؟ و چگونه میتوانیم آنها را توسعه دهیم تا با زمانهای که در آن زندگی میکنیم هماهنگ شوند؟
پروژه اصلاحی امام محمد عبده بر پایه اصلاحات تدریجی استوار بود و همزمان بر بهبود شرایط اجتماعی مردم تمرکز داشت. هدف او اصلاح جنبههای دینی و دنیوی جامعه مسلمانان بود و به نقش آموزش و پرورش و تهذیب دانشآموزان ایمان داشت. او خواستار تغییر در نظام آموزشی و برنامههای درسی شد و آموزش را بهترین ابزار برای اصلاحات اجتماعی و فرهنگی میدانست. از این رو، هدف او از دعوت به آموزش، پرورش شهروندانی با فضیلت بود که مبانی تمدن خود را بشناسند و آماده پذیرش دستاوردهای عصر جدید باشند.
امام محمد عبده در مقایسه با سلف خود، رفاعه الطهطاوی، دیدگاهی اصلاحطلبانه گستردهتر ارائه داد که مرحلهای پیشرفتهتر و جامعتر از اصلاحات را در حوزههای مختلف نمایندگی میکرد. اندیشه اصلاحی او با نگرش کلنگر، تمایل به تغییر و توسعه، گشودگی به علوم جدید، بازگشت به منابع اصیل دانش اسلامی و بهکارگیری عقل برای همگامی با زمانه مشخص میشد. روندهای اصلاحی از دوران اعزام هیئتهای آموزشی به غرب در عصر محمدعلی پاشا (۱۸۰۵) تا آغاز قرن بیستویکم را میتوان در سه جهت اصلی خلاصه کرد:
۱) رد کامل مدرنیته و بازگشت به میراث و بسنده کردن به آن .
. ۲) رد میراث و گرایش به تقلید کامل از غرب؛
. ۳) رویکردی ترکیبی که رایجترین و پذیرفتهشدهترین رویکرد در جوامع عربی معاصر است
هر پژوهشگری که اندیشه مدرن عرب را بررسی کند، درمییابد که از زمان رفاعه الطهطاوی و شوک فرهنگی او، و از زمان دعوت امام محمد عبده به آموزش فلسفه و علم و تلاش او برای تلفیق سنت و مدرنیته، این اندیشه در بسیاری از جنبهها راکد مانده است. حتی پس از درگذشت او در سال ۱۹۰۵، جنبش اصلاحیاش بدون تحول اساسی ادامه یافت. همگرایی میان برخی از ایدههای امام محمد عبده (۱۸۴۹–۱۹۰۵) و متفکر الجزایری، محمد ارکون (۱۹۲۸–۲۰۱۰)، نشان میدهد که اندیشه نمیمیرد؛ بلکه پایدار میماند و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.
نسلی کامل از اندیشمندان، ایدههای او را پذیرفتند؛ از جمله متفکر مصری، طه حسین، که در سال ۱۹۷۳ درگذشت. در مغرب عربی نیز جنبش اصلاحی آن زمان نقش مهمی ایفا کرد. برای نمونه، عبدالله بن ادریس السنوسی، فارغالتحصیل الازهر، بعدها از پیشگامان اصلاحات مدرن در مراکش شد و در انتشار اندیشههای محمد عبده نقشی مؤثر داشت. او از علمای قرویین در مقابله با بدعتهای ناپسند حمایت کرد. در الجزایر نیز شیخ عبدالحمید بن بادیس (۱۸۸۹–۱۹۴۰) از کسانی بود که بیشترین تأثیر را از اندیشه اصلاحی محمد عبده پذیرفت و میتوان گفت پرچم اصلاحات او را بر دوش میکشید و بر نقش عقل در اسلام تأکید داشت. همین امر درباره خیرالدین تونسی (۱۸۱۰–۱۸۹۰) در تونس نیز صدق میکند. نباید فراموش کرد که کشورهای عربی در آن زمان زیر سلطه استعمار خارجی بودند و استعمار، ایده اصلاحات را به ابزاری برای مقاومت تبدیل کرده بود.
با این حال، همه موارد فوق مانع از آن نیست که مسائلی که در دوران امام و پیش از آن مطرح شده بود، همچنان موضوع پرسش، بحث و اختلاف نظر باقی مانده باشد. اختلاف میان متفکران در دو اردوگاه ادامه یافت: اردوگاه نخست معتقد بود عقبماندگی اعراب ناشی از پایبندی آنان به فرهنگی است که از میراثشان برآمده و شکست آنان به عوامل داخلی مربوط به ساختار جامعه و فرهنگ عربی بازمیگردد؛ و اینکه آنان نتوانستهاند به جهشهای علمی و فناوری ملتهای غربی دست یابند. اردوگاه دوم بر این باور بود که کنار گذاشتن دین و ارزشهای اسلامی علت اصلی عقبماندگی بوده است.
اندیشه معاصر عرب از پایان قرن نوزدهم تا آغاز قرن بیستویکم، همچنان در همین مدار چرخیده است. در این میان، پروژه فکری محمد ارکون، متفکر الجزایری، یکی از مهمترین تلاشهای فلسفی برای رهایی اندیشه عربی–اسلامی از بحران معاصر به شمار میرود. این پروژه با عنوان «نقد عقل اسلامی»، بهطور جامع و انتقادی اعتبار دانش تولیدشده در سنت اسلامی را بررسی میکند و تحلیلی عمیق در حوزه معرفتشناسی ارائه میدهد.
در پنجاه سال گذشته، محمد ارکون جایگاهی ممتاز در اندیشه عربی و جهانی، بهویژه در حوزه مطالعات اسلامی، داشته است. او این حوزه را با آثار ارزشمند غنی کرد و به گفته عبدالله بلقازی، به «محقق دایرهالمعارفی نادر و مردی با شجاعت فکری بینظیر در تاریخ فرهنگی معاصر ما» تبدیل شد. امام محمد عبده نخستین کسی بود که «تهذیب الاخلاق» ابن مسکویه را در الازهر تدریس کرد. ارکون نیز که به مسکویه علاقهمند بود، از تدریس این اثر در مدارس حمایت میکرد. میتوان گفت محمد ارکون ادامهدهنده مسیر فکری امام محمد عبده است. این ادعا با این واقعیت تقویت میشود که امام محمد عبده نخستین کسی بود که مکتب ابن رشد را در جهان عرب مدرن احیا کرد، و ارکون نیز بهشدت تحت تأثیر اندیشه ابن رشد قرار داشت؛ گویی هر دو از یک مدرسه برخاستهاند. همچنین ارکون در آغاز دوران تحصیل خود پژوهشی درباره طه حسین ارائه داد، و طه حسین یکی از برجستهترین شاگردان امام محمد عبده بود. شباهت میان برخی از ایدههای امام محمد عبده و محمد ارکون ما را به این نکته رهنمون میکند که اندیشه نمیمیرد؛ بلکه ادامه مییابد و منتقل میشود.
منبع حفریات