همراه با سازمان های مردم نهاد(15)

“شرفا شرفایی، با کتابخانه اش حیات جاودانی یافت!

شرفایی  در می یابد که دارا بودن این نعمت عظیم  و اقدامی نکردن  در ناحیه ای محروم، خیانت به مردمش هست و از این رو دست به حرکتی می زند که نامش را”” ورد زبان ها می کند چنانچه باستانی پاریزی می گوید: «شرفا شرفایی ثروت و همتش را وقف ایجاد کتابخانه ای کرده است و بدین شکل عملاً حیات جاودانه یافته است.» شاید باورش سخت باشد آدمی که در طول عمر خویش قریب به سی هزار جلد کتاب گرد آورده باشد همه را بی چشم داشتی به کتاب خانه ای می بخشد و خود تنها به شیرینی این اهدا چشم می دوزد.

از مهم ترین دغدغه های بشر و حکومت هایش اندیشه و ارتقای آن در سطوح مختلف جامعه بوده است. از این رو کتاب و کتابخوانی و صدالبته کتابخانه همواره در جایگاهی مادرانه همچون آغوشی ازلی برای برآورد نیازهای ذهن انسان کاوشگر در نظر گرفته می شود. انسان ها به طبع ذات اشرف مخلوقاتی خویش همواره در پی پرده برداری از رازهای دنیای خویش بوده اند. انسان ایرانی نیز بالطبع از این جنم بی بهره نبوده است. قدیمی ترین کتابخانه های دنیا از آن این سرزمین بوده است. از زمان زرتشت تا پس از ظهور اسلام این سرزمین به کتابخانه های خود بالیده است. از همین روست که شاید اولین یادآوری تلخ از هجوم اقوام مهاجم به سرزمینمان فی الفور نابودی کتابخانه ها را به ذهن متبادر می کند. در تمام این دوران اما این سرزمین همواره کوشیده است تا کتاب را سرلوحه ی ملت خویش قرار دهد. هر چند در طول این سالها این امر تا حدی رو به زوال رفته است و ما از اصل خویش دور گشته ایم اما سنت کتابخانه داری به شکل کلاسیکی پایدار مانده است. توجه به وقف و اهدای کتاب چه در مساجد و چه در نهادهای فرهنگی دیگر در کنار ساخت بیمارستان مدرسه و مسجد در اولویت خیرینی بوده است که این امر مهم را دور از نظر نداشته اند زیرا به خوبی به وسعت غریبی که یک کتاب به ذهن آدمی متبادر می کند واقف بوده اند. خیرین کتابخانه ساز در این سالها به میراثی که کتاب به جای می نهد واقف بوده اند و به وقف این میراث همت گمارده اند. میراثی که گاه کار را به جایی رساند که کتابهایی که عمری خود بدان مشغول بوده اند و همچون کودکانت می مانند را وقف دیگران می کنند تا بدین شکل زیباترین میراث مانده گار شکل بگیرد.

  شرفا شرفایی

در سال 1300 در جناح از توابع بستک استان هرمزگان به دنیا آمد. شهر جناح از دیرباز مکان پرورش شاعرانی بوده است که همواره نام و اشعار آنان زبانزد مردمشرفا 2 هرمزگان بوده است با این که اثر مکتوب قابل توجهی  از ایشان باقی نمانده اما روایت سینه  به سینه و شفاهی باعث ماند گاری این اشعار در میان عامه مردم شده است. در چنین محیطی است که “شرفایی” با وجود تحصیلات مکتبی شیفته  آن گوهر بی همتا می شود. وی با وجود پیشه کردن شغل بازرگانی یکدم از کتاب غافل  نمی شود و شروع به گرد آوری کتاب ها می کند.در این دسته بندی تنوع را فراموش نمی کند و از هر اندیشه ای برگی برمی گیرد.

 این آغازی می شود بر دارایی چشمگیرش که در اندک زمانی تبدیل به کتابخانه ای عظیم می شود که برخی آن را بزرگترین کتابخانه ی شخصی کشور می دانند. اما شرفایی  درمی یابد که دارا بودن این نعمت عظیم  و اقدامی نکردن  در ناحیه ای محروم، خیانت به مردمش هست و از این رو دست به حرکتی می زند که نامش را”” ورد زبان ها می کند چنانچه باستانی پاریزی می گوید: «شرفا شرفایی ثروت و همتش را وقف ایجاد کتابخانه ای کرده است و بدین شکل عملاً حیات جاودانه یافته است.» شاید باورش سخت باشد آدمی که در طول عمر خویش قریب به سی هزار جلد کتاب گرد آورده باشد همه را بی چشم داشتی به کتاب خانه ای می بخشد و خود تنها به شیرینی این اهدا چشم می دوزد. کتابخانه ای که بعدها نام “شرفا شرفایی” را بر خود گرفت و در سال 1381 به افتتاح کامل رسید. دو سال پیش از مرگ وی عاقبت او توانست دسترنج پربرکت خویش را در خاک خود به چشم ببیند. کتابخانه ای به وسعت سه هزار متر مربع که نسخه های نفیسی را در خود جای داده است. مرحوم ایرج افشار پدر کتاب شناسی ایران در مجله ی بخارا ازسالیانی می گوید که مرحوم “شرفایی” برای امرار معاش به بازرگانی می پرداخته و همواره اصل مطلب را فراموش نکرده، برای خرید کتاب به تهران می رفته و با کتاب هایی درخور باز می گشته است. آن طور که افشار می گوید وی هفته ای دو سه بار برای خرید کتاب به کتابفروشی می رفته و همواره در فکر این بوده که این کتاب ها را سرانجام چه کند و چطور سرنوشت درستی برایشان رقم بزند. زیرا مرگ خواه ناخواه درمی رسد.عاقبت این عبارت را به افشار می گوید: به شهر خود روم و شهریار خود باشم و چنین شد که کتابخانه ی شرفا شرفایی در موطن خویش زاده شد..

فرشته ی نجات بخش شهر  جناح

از هر اهل جناحی که بپرسی راه کتابخانه را نشانت می دهند. کودکان جناح اینجا عادت دیگری دارند. آنها اغلب به جای بازی در کوچه ها به کتابخانه رجوع می کنند. شرفا1حتی عجیب به نظر می رسد که بازی هایشان نیز حوالی این خانه است. کتاب خانه ی شرفایی با آن باغچه ی مصفا برای آنان مانند پارک است. پارکی که نماد تمام عیار دانش و خرد است و بر سر در ورودی آن این شعر به چشم می خورد:

” به یاری خدای آسمان ها/ که لطفش می رسد تا بیکران ها

به جز خدمت نباشد در مرامم/ جناح شهرم بود شرفایی نامم”

جناحی باشد اهل علم و فرهنگ/ نباشد در ضمیرش کینه و جنگ

کتابخانه بود چون خانه ی او/ کتاب شمع و همه پروانه ی او

وارد کتابخانه که می شوی شرفا شرفایی گویی خود نظاره گر توست نه به خاطر آن تندیس که بیشتر از جوی که کتاب ها  به تو ساطع می کنند. در طول این سالیان شرفا4بخش های  مختلفی به کتابخانه اضافه شده است.  که شکیل ترین آن بخش کودکان است. این بخش که به همت رابعه فرشادی همسر مرحوم شرفایی به کتابخانه ی جناح اضافه شده است و بسیار   مورد توجه مخاطبان خود قرار گرفته است سبب شد تا در سال 1388 عنوان نمونه ی بخش کودک کشور را دریافت کند.

مخاطبانی که اکنون بیشتر وقت خود را در کتابخانه به جستجوی کتاب می پردازند و این همان خوان نعمتی است که به یمن اندیشه ی استاد اکنون به درستی مورد استفاده واقع می شود. از دیگر بخش های مورد طرفدار کتابخانه سالن مطالعه  بزرگ و مجهز کتابخانه است که باعث شده تا محصلان بسیاری را به خود جذب کند. علی خوگر فارغ التحصیل رشته ی شیلات دانشگاه هرمزگان به ملی مذهبی می گوید: کتابخانه ی شرفایی فقط یک کتابخانه نیست هیچکس نمی داند آنجا یکی از بزرگترین کتابخانه های شخصی کشور است برای کسی اهمیت ندارد زیرا اهمیت این فضا در همین ارتباطاتی است که به واسطه ی کتاب و مجلاتش برقرار کرده. اینجا مانند یک فرهنگسراست”.

سه سال بعد از مرگ مرحوم شرفایی و در پاییز 1386 وی  جزو هفت کتاب خانه ساز برتر کشور معرفی می شود هر چند دیر اما چهره ای که وی در منطقه از خود به جای گذاشت همچون فرشته ای نجات بخش برای آگاهی بخشی و ایجاد نسلی برخواسته از کتاب و دانش به عیان به چشم آمده و خواهد آمد. کتابخانه ی وی سرانجام در سال 1391 به آنچه که لایقش بود دست یافت و عنوان کتابخانه ی نمونه ی کشوری را از آن  خود ساخت. از شرفا شرفایی که خود میزبان کتاب ها بود دو کتاب به یادگار مانده است. سفرنامه و خاطرات وی که مزین به مقدمه های دکتر ایرج افشار و دکتر باستانی پاریزی است. از دیگر اقدامات فرهنگی شرفایی می توان به ساخت مدرسه و راه اندازی دبیرستان و مسجد اشاره نمود. وی سرانجام در سال 1383 دارفانی را وداع گفت اما میراثی که به یادگار نهاد چنانچه استاد پاریزی می گوید برای ابد وی را زنده در اذهان نگه خواهد داشت.

برای مطالعه بیشتر به پرونده ” همراه با سازمان های  مردم نهاد ” سایت ملی مذهبی رجوع کنید

به کانال تلگرام سایت ملی مذهبی بپیوندید

مطالب مرتبط

هاشم آقاجری: ۱۲۰ سال پس از مشروطه همچنان در تعلیق بین رعیت‌بودگی و شهروندی هستیم/ انقلاب ۵۷ محصول منطقی کودتای ۲۸ مرداد بود

چهار گروه نخبه ایران با مساحت‌های گوناگون البته؛ یعنی منورالفکران، دیوانیان تجددخواه، تجار ایران و بالاخره روحانیان نوگرا پروژه مشروطیت را پیش بردند. خود پروژه مشروطیت حاصل به بن‌بست رسیدن تکاپوهای اصلاح‌طلبانه از بالا و درون‌سیستمی بود که تقریباً حدود ۱۰۰ سال جریان داشت و به نتیجه نرسیده بود؛ یعنی پروژه‌های ناکام اصلاح‌طلبی از جنگ‌های ایران و روس و قائم‌مقام‌ها گرفته تا امیرکبیر و سپهسالار و دیگران، حاصلش پروژه مشروطیت بود.
پروژه مشروطیت عبارت از این بود که ما چه کنیم تا آن بحران‌ها را حل کنیم؟ از کجا شروع کنیم؟ مشروطیت گفت از ساختار سیاسی و حقوقی باید شروع کنیم، تبدیل رعیت به شهروند، از حل مسئله قدرت و مسئولیت، تناسب قدرت و مسئولیت (به میزان قدرت، مسئولیت و پاسخ‌گویی)، از تمرکززدایی از قدرت و تفکیک قوا، از اصل نمایندگی، از دو اصل اساسی حریت به تعبیر امروز یعنی آزادی، و مساوات یعنی برابری، اصل نهادهای پایینی و مردمی، انجمن‌ها، اتحادیه‌ها، مطبوعات، نهادهای مدنی، انجمن‌های ایالتی و ولایتی؛ یعنی ساختار حقوقی و سیاسی را باید ابتدا دگرگون کرد تا بعد با اتخاذ برنامه‌های مختلف، برنامه‌هایی که مثلاً فرض می‌کنیم مرتضی‌قلی‌خان صنیع‌الدوله داشت؛ یکی از رجال روشن‌اندیش و مترقی ایران که خیلی خوب فهمیده بود راه ایران بعد از انقلاب مشروطه توسعه صنعتی است، در آلمان درس خوانده بود و خیلی خوب به نقش صنعت و صنعتی‌شدن ایران توجه داشت؛ ولی اول باید ساختار سیاسی دگرگون بشود، باید یک قانون اساسی، یک نظام مبتنی بر تفکیک قوا، اصل نمایندگی، اصل حاکمیت مردم و اصل آزادی باشد.

(میزگردی با حضور علیرضا رجایی، آذر منصوری، لطف‌الله میثمی، بدرالسادات مفیدی و مهدی فخرزاده)

بدرالسادات مفیدی: برخی رسانه‌های خارج از کشور ــ به‌عنوان مثال شبکه‌هایی مانند ایران اینترنشنال ــ این رخداد را صراحتاً «انقلاب» نامیدند. این نام‌گذاری بالاخره بر ذهن و روان جامعه اثر می‌گذارد؛ نوعی امید و احساس نزدیکی به پیروزی ایجاد می‌کند. حال آنکه اگر این تصویر تقویت شود و سپس نتیجه‌ای حاصل نشود، پیامدهای روانی آن می‌تواند سنگین باشد: افزایش یأس، سرخوردگی، انفعال اجتماعی و حتی در برخی موارد افزایش آسیب‌های فردی. وقتی جامعه در وضعیت انتظار برای یک «پیروزی قریب‌الوقوع» قرار می‌گیرد و آن اتفاق نمی‌افتد، انرژی اجتماعی فروکش می‌کند. در چنین فضایی، ممکن است حاکمیت نیز از کاهش انگیزه‌های اعتراضی بهره‌مند شود.

به گذارش القدس الغربی :مترجم علی سرداری

منتقدانش اما او را نمادی از ظهور گفتمان سیاسی تندتر می‌دانند که می‌تواند برای حزب دموکرات چالش‌آفرین باشد، زیرا این حزب تلاش می‌کند پایگاه جوانان خود را با رأی‌دهندگان میانه‌رو متعادل کند.

مطالب پربازدید

مقاله