به نظر دقیق و منطقی میرسد که بگوییم اسلام سیاسی در بستر بحران سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که از اواخر دهه ۱۹۶۰ آغاز شد، ظهور کرد. با این حال، این روایت مانع از بررسی شکلگیریهایی که پدید آمدند و به روایتی مستقل و متفاوت تبدیل شدند، نمیشود. اسلام سیاسی خود به یک بحران تبدیل شده و مجموعهای از بحرانهای جدی را ایجاد کرده است. گروههای اسلامگرای سیاسی، برخلاف انتظار، بر حل بحران تمرکز نکردهاند، بلکه نسخههای جدید، شدیدتر و ریشهدارتری از آن را تولید کردهاند.
من بهطور گسترده درباره به حاشیه راندن شهرها، جوامع و منابع، و درگیریهای عمدی و غیرعمدی که توسط نخبگان با استفاده از دولت و قدرت آن برای جلوگیری از توسعه جوامع، شهرها و بازارها ـ به گونهای که استقلال و توانایی آنها در انتخاب رهبران و نمایندگان خود و ظرفیتشان برای ایجاد نهادها و اداره امور بر اساس نیازها و اولویتهایشان فراهم شود ـ نوشتهام. این وضعیت، بهطور طبیعی، به توسعه تفکر و فرهنگی منجر میشود که زندگی سیاسی و عمومی را الهام میبخشد و سازماندهی میکند.
آنها شبکههای اجتماعی و حمایتی خود را، همراه با اعتماد و حمایتی که به دست آورده بودند، برای ایجاد یا مخالفت با قدرت سیاسی به کار گرفتند، نه برای ساختن و توانمندسازی جوامع. این واقعیت که اخوانالمسلمین و گروههای اسلامگرای سیاسی بهطور کلی درگیر حمایت و نفوذ هستند، بهسادگی به این معناست که آنها روی مردم و جوامع شرط میبندند و نفوذ خود را از جوامع فعال و مستقل میگیرند. بنابراین، تلاشها و انرژی آنها باید به سمت کمک به جوامع و مردم برای دستیابی به سازماندهی اجتماعیای هدایت شود که پیوندها و ساختارهای آنها را حول محور قانون، منابع، کار و منافع ارتقا دهد؛ نه اینکه گروههای طرد یا انزوای مذهبی و اجتماعی را در شهرهای بزرگ و پیچیدهای که بر اساس بازارها، منافع، حرفهها و سازماندهی شبکهای امکانات، خدمات، کالاها و آموزش عالی ساخته شدهاند، تشکیل دهند.
با این حال، با تغییر رویکرد اخوانالمسلمین به اقدام سیاسی ـ چه در حمایت، چه در مخالفت، چه در مشارکت یا حکومتداری ـ آنها ساختارهای اجتماعی و حمایتی خود را، همراه با اعتماد و حمایتی که به دست آورده بودند، برای ایجاد یا مخالفت با قدرت سیاسی به کار گرفتند، نه برای ساختن و توانمندسازی جوامع. افزون بر این، آنها از یک گفتمان «بسیجکننده» و اصلاحطلبانه برای مدیریت سیستمهایی بسیار پیچیدهتر از نهادها، برنامهها و قوانین استفاده میکنند. آنها ابزارها و ایدهها را به زمینههایی تزریق میکنند که مناسب آنها نیست و خود را درگیر تجربیاتی میکنند که نه برای آنها آماده بودند و نه در ابتدا سازماندهی شده بودند. این وضعیت هیچ تفاوتی با یک قبیله، سندیکای حرفهای یا اتحادیه کارگری ندارد که میکوشد در سیاست مشارکت کند، دولت تشکیل دهد یا با آن مخالفت ورزد.
مقابله با افراطگرایی مذهبی نشان داده است که مبارزه، فرآیندی پیچیده اجتماعی و اقتصادی است.
حلقه دیگری در زنجیره هزارتویی که اخوانالمسلمین ما را به آن سوق داده، این تصور غلط است که اجرای قانون شریعت صرفاً مسئولیت آنهاست؛ اینکه نمیتوان آن را اجرا کرد و نه میتوان دولت اسلامی ایجاد کرد مگر از طریق آنها؛ و اینکه هر دولت موجود امروز اسلامی نیست. پس از معرفی روشهای گروهها و اتحادیهها در عمل سیاسی، آنها دین را در یک فرآیند رویهای خاص تزریق کردند و ادعا کردند که دین بدون آنها وجود ندارد. آنها ادعا کردند دین فقط چیزی است که آنها تأیید میکنند و مناسب میدانند، و آنچه با آن مخالفند بخشی از دین نیست. سپس گروههایی از زیر چتر اخوانالمسلمین ظهور کردند که حتی بیرحمتر و متعصبتر بودند و ثابت کردند که شر، شر میزاید.
پذیرش اینکه اخوانالمسلمین و بسیاری دیگر از گروههای سیاسی اسلامگرا مستقیماً در خشونت در بسیاری از کشورها دخیل نیستند، آنها را از مسئولیت ایجاد محیطی مساعد برای خشونت و تروریسم و تبدیل آن به یک نظام اجتماعی غالب و پذیرفتهشده مبرا نمیکند. بدترین عمل آنها، القای مذهبیِ سیاسیشدهای بود که در تمام جنبههای کار، زندگی، تفکر و روابط نفوذ کرد.
مقابله با افراطگرایی مذهبی نشان داده است که این امر یک فرآیند پیچیده اجتماعی ـ اقتصادی است. مقابله با خشونت و نفرت به مقابله با شرایط اجتماعی ـ فرهنگی ناشی از سوءاستفاده سیاسی از دین تبدیل شده است. این رویارویی گسترش یافته و نظام گفتمان دینی رایج را ـ که به مدارس، مساجد، دانشگاهها، نهادها، بازارها و همچنین اجتماعات و جوامع گسترش مییابد ـ در بر گرفته است. ما با شبکهای پیچیده از منافع، طبقات و نهادها مواجهیم که ریشهکنی خشونت و افراطگرایی آنها را تهدید میکند. بنابراین، این رویارویی به برچیدن یک نظم اقتصادی و اجتماعی عمیقاً ریشهدار و فراگیر تبدیل شده است.
اگر مفاهیم حقوق و وظایف گسترش یابند، بدیهی میشوند و بدون توجه زیاد اجرا میگردند.
در واقع، اشباع مذهبی ناشی از سیاستهای مذهبی محافظهکارانه، حضور گسترده و عمیقی از مفاهیم، ایدهها و اعمال دینی را در زندگی، قانونگذاری، نهادها و بازارها ایجاد کرده است. با این حال، قدرت و تسلط این وضعیت، یک نقطه ضعف نیز هست. این مفاهیم و اعمال تا نقطه ناپدید شدن نزدیک گسترش مییابند و تا آستانه زوال، غالب و پیروز میشوند. وقتی مفهومی آنقدر فراگیر میشود که در فهم، کاربرد، قانونگذاری و زندگی نفوذ میکند، به دلیل حضور فراگیر خود، تمایز و وضوحش را از دست میدهد و تقریباً نامرئی میشود.
در یک مثال نظری دیگر، اگر مفاهیم حقوق و وظایف بسیار گسترده شوند، بدیهی میشوند و بدون اینکه کسی حتی متوجه آنها شود، اجرا میشوند. در این سناریو، نهادهای امنیتی و قضایی تا جایی کاهش مییابند که دیگر نیازی به آنها نیست، یا حضورشان به چند مورد محدود میشود که اکثر مردم حتی متوجه آنها نمیشوند. در سطح سیاسی و عملی، ملیگرایی، دموکراسی، اسلامگرایی و ارزشهای مدنی، وقتی جهانی میشوند، دیگر نیازی به انحصار هیچ نهاد، گروه یا طبقهای از شهروندان ندارند. و اگر گروهی از مردم نیاز یا ضرورتی برای تعریف خود بهعنوان ملیگرا، اسلامی یا دموکراتیک ببینند، باید درک کنند که به محض دستیابی به اهدافشان، ناگزیر ناپدید یا منسوخ خواهند شد. بنابراین، لیبرالیسم مذهبی ـ در شکل فردگرایانه یا صرفاً شخصی خود، که عمل مذهبی را به امری خصوصی و بیارتباط با اقتدار و جامعه تقلیل میدهد ـ به نتیجهای اجتنابناپذیر و بدیهی تبدیل میشود. در قلمرو گسترده دانش دینی و درک و عمل خودجوش دین، دیگر نیازی به نهادهای مذهبی یا نقش مذهبی برای دولت نیست.
ناسیونالیسم، دموکراسی، اسلام و جامعه مدنی در تحولشان به …
دکتر. سعید الشهابی: مترجم علی سرداری
همانطور که اغلب توسط مخالفان پروژه عادیسازی گفته میشود، قطبنمای مبارزه روشن است. علیرغم سرکوب و آزار، خیابان عرب همچنان تلاشهای غرب برای تحمیل «Israel» بر زندگی سیاسی و دیپلماتیک اعراب را رد میکند. این خیابان همچنان مملو از تحرکاتی است که اشغالگری را رد میکند، روحیه همبستگی و انسجام را با پیشتازان مقاومت فلسطین تعمیق میبخشد و پروژه آزادی را بدون ترس و تردید در رأس اولویتهای جامعه عربی نگه میدارد
- 1405/06/16