دکتر. سعید الشهابی: مترجم علی سرداری

هشتاد سال استواری پروژه صهیونیستها را خنثی کرد

در میان سکوت عربی و بین‌المللی در قبال سیاست خالی کردن فلسطین از جمعیت بومی، رهبران صهیونیست به برنامه‌های خود برای اجرای پروژه‌ای با هدف الحاق تمام فلسطین، از جمله غزه و کرانه باختری، ادامه می‌دهند. اسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، هفته گذشته در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت: «در نهایت هیچ راه‌حل واقعی برای غزه بدون این مهاجرت وجود ندارد؛ از طریق دریا، از طریق هوا و با هر وسیله ممکن». بنابراین جای تعجب نیست که اشغال، ترور سیستماتیک و مستمر رهبران فلسطینی را هدف قرار داده است، بدون هیچ‌گونه واکنش جدی ــ اگر واکنشی وجود داشته باشد.
از زمانی که جنبش صهیونیستی تصمیم گرفت پروژه خود را در سرزمین فلسطین پایه‌گذاری کند، رهبران آن برنامه‌هایی را برای رسیدن به این هدف ــ حتی اگر زمان زیادی طول بکشد ــ در نظر داشته‌اند. آنها هرگز از برنامه‌های خود عقب‌نشینی نکرده‌اند، بلکه اجرای آن را با شرایط پیرامونی تطبیق داده‌اند. از زمان تقسیم، کرانه باختری و نوار غزه دیر یا زود در صدر فهرست سرزمین‌هایی که قرار است اشغال شوند باقی مانده‌اند. در مقابل، کشورهای غربی به معاملات معمول خود با رژیم اشغالگر ادامه دادند و به جنایاتی که مرتکب شد بسنده نکردند. حتی زمانی که نخست‌وزیر اشغالگر تصمیم به توقف آب و غذا برای ساکنان غزه گرفت و تصاویر قحطی در رسانه‌ها پخش شد، هیاهوی مورد انتظار در چنین مواردی رخ نداد. بنابراین رهبران اشغالگر در امان از تحریم‌ها و مواضع سیاسی شرم‌آور عمل می‌کنند، به‌ویژه پس از خنثی شدن سازمان ملل متحد و آژانس‌های آن که درگیر تعقیب ناقضان قوانین بین‌المللی هستند.
هفته گذشته، یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، فاش کرد که «Israel» برنامه‌های آماده‌ای برای خروج فلسطینی‌ها از نوار غزه دارد، اما منتظر است تا ایالات متحده درباره مقصدی که غزه به آن منتقل می‌شود، به تفاهم برسد. کاتز گفت: «در نهایت هیچ راه‌حل واقعی برای غزه بدون این مهاجرت وجود ندارد». از زمانی که دیوان بین‌المللی دادگستری نخستین بسته اقدامات موقت را در ژانویه ۲۰۲۴ صادر کرد، مقامات اسرائیلی به وارد کردن خسارات جبران‌ناپذیر به حقوق فلسطینیان در نوار غزه ادامه داده‌اند؛ حقوقی که توسط کنوانسیون پیشگیری و مجازات جنایت نسل‌کشی تضمین شده است، اما با بی‌توجهی کامل به دستورات دادگاه و تعهدات قانونی اسرائیل تحت قوانین بین‌المللی نقض می‌شود.
دولت اسرائیل با حمایت کامل ایالات متحده آمریکا، چندین دهه پیش تصمیم گرفت اجازه ندهد سازمان‌های بین‌المللی مانند سازمان ملل و آژانس‌های مرتبط با آن بر برنامه‌هایش تأثیر بگذارند؛ تنها برخی پروتکل‌های دیپلماتیک با آمریکا و کشورهای اروپایی را برای جلوگیری از خجالت‌زده شدن بیشتر آنها رعایت می‌کند. بنابراین جامعه بین‌المللی نه تنها علیه اشغال، بلکه حتی علیه روش‌های آن ــ از جمله نسل‌کشی که حقوق بین‌الملل آن را جنایت «war» می‌داند ــ موضع قاطعی اتخاذ نکرد. با وجود گذشت نزدیک به هشت دهه از اشغال، سازوکارهای بین‌المللی علیه هیچ‌گونه اقدام اسرائیل فعال نشده است. کافی است به نخستین کشتار قانا در ۱۸ آوریل ۱۹۹۶ اشاره کنیم، زمانی که نیروهای اسرائیلی مقر نیروهای بین‌المللی حافظ صلح (UNIFIL) را در روستای قانا در جنوب لبنان بمباران کردند و بیش از ۱۰۰ غیرنظامی شهید شدند. دومین قتل‌عام قانا نیز در جریان جنگ جولای ۲۰۰۶ رخ داد، هنگامی که هواپیماهای اشغالگر به یک ساختمان مسکونی حمله کردند و ده‌ها غیرنظامی، از جمله کودکان و زنانی که در پناهگاه خوابیده بودند، کشته شدند.
روش‌های اسرائیل برای دستیابی به جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه خود در فلسطین چند برابر شده است؛ از خرید زمین، سپس اشغال و استفاده از شهرک‌نشینان برای غارت سرزمین‌های فلسطینی، تا استفاده از زور و وحشیگری برای وادار کردن فلسطینیان به ترک سرزمین‌هایشان. در مقابل، جامعه بین‌المللی به نمایندگی از سازمان ملل، هیچ اقدام بازدارنده‌ای برای جلوگیری از این روند انجام نداد. اشغالگران سیاست «transfer» را برای خدمت به اشغال اتخاذ کرده‌اند. در اندیشه و سیاست اسرائیل، «the transfer plan» به معنای استراتژی اخراج یا آواره کردن بیشترین تعداد ممکن از فلسطینی‌ها از سرزمین‌هایشان است؛ چه از سرزمین‌های ۱۹۴۸، چه از کرانه باختری یا نوار غزه، به کشورهای دیگر. این اصطلاح برای اشاره به انتقال ساکنان از منطقه اصلی سکونت خود به منطقه‌ای دیگر با هدف ایجاد هماهنگی جمعیتی یک قوم یا نژاد به کار می‌رود. در مورد فلسطین، این مجموعه‌ای از برنامه‌ها برای اخراج فلسطینی‌هاست که در قالب عملیات و اقداماتی توسط باندهای صهیونیستی و سپس دولت‌های مختلف اشغالگر انجام می‌شود، با هدف اخراج بیشترین تعداد ممکن از ساکنان غیریهودی سرزمین‌های ضمیمه‌شده به «Israel» یا سرزمین‌هایی که قرار است الحاق شوند، برای حفظ یهودیت دولت اسرائیل.
این سیاست نژادپرستانه توسط جامعه بین‌المللی ــ حتی ایالات متحده آمریکا ــ رد شده است، اما عدم اقدام واقعی علیه آن به تشویق مستقیم اشغال کمک می‌کند و آن را وادار می‌سازد تا آنچه را می‌توان «پاکسازی قومی» توصیف کرد، با هدف پاک کردن نقشه فلسطین ادامه دهد. تقریباً درباره واقعیت روندهای اسرائیل در این زمینه اتفاق نظر وجود دارد. گزارش‌های دیپلماتیک و سیاسی، وجود تلاش‌های مداوم اسرائیل برای محو یا جایگزینی اصطلاح «Palestine» را در چارچوب مبارزه گسترده‌تر بر سر هویت و روایت تاریخی و جغرافیایی سرزمین‌های اشغالی تأیید می‌کنند.
بحث در این زمینه منجر به تثبیت این باور می‌شود که از پروژه صهیونیستی ــ که با تشویق به مهاجرت یهودیان به فلسطین و به موازات آن اخراج مردم بومی و سپس تأسیس نهاد اشغالگر آغاز شد ــ حمایت بی‌نظیری وجود دارد؛ تا مرحله نهایی این پروژه که تخلیه کامل فلسطین از ساکنان اصلی آن است. برای دستیابی به این هدف، کار بر تحکیم این ایده متمرکز شد که «Israel» دارای قدرت نظامی است که قاطعانه از طرف عرب بهتر عمل می‌کند، از حمایت آمریکا برخوردار است و در عمل با آن مقابله نمی‌شود؛ رد بین‌المللی اشغال، تجاوز و آوارگی اجباری آن نیز عملاً بی‌اثر شده است. بنابراین به نهاد اشغالگر مصونیت مطلق از احتمال قرار گرفتن در معرض خطرات وجودی در آینده قابل پیش‌بینی اعطا شد و در طول هشت دهه گذشته، حمایت سیاسی و نظامی بی‌سابقه‌ای از آن صورت گرفته است.
حامیان این پروژه نه تنها آن را به زور تحمیل کردند، بلکه از طریق سیاست سوق دادن رژیم‌های عربی به پذیرش ترک فلسطین و حرکت به سمت به رسمیت شناختن تدریجی اشغال، همه روش‌ها را برای عادی‌سازی موجودیت آن به کار گرفتند. این روند به‌وضوح از طریق برقراری روابط دیپلماتیک میان برخی دولت‌های عربی و نهاد اشغالگر اجرا شد. تلاش‌های عادی‌سازی گسترده‌ای وجود دارد که از سوی غرب حمایت شده و توسط این دولت‌ها پذیرفته شده است؛ از جمله مبادلات تجاری، برخی رویدادهای فرهنگی و معاملات جدی دیپلماتیک. جاه‌طلبی اسرائیل برای ذوب اشغالگری در ساختار خاورمیانه به درجه‌ای از پیشرفت رسیده است که بعید نیست تل‌آویو اجازه داشته باشد با کشورهای عربی و منطقه‌ای وارد بحث سیاسی و دیپلماتیک شود. به موازات آن، احزابی که اصرار دارند از به رسمیت شناختن نهاد اشغالگر خودداری کنند، با نهایت قدرت هدف قرار می‌گیرند. در اینجا به نظر می‌رسد ایران سرنیزه پروژه‌ای برای رد اشغالگری است؛ پروژه‌ای که آن را در معرض فشارهای عظیم و اهداف سیاسی، امنیتی و اقتصادی قرار داده است. ایران هزینه‌های هنگفتی برای سیاست خود در قبال اشغال پرداخت کرده است؛ رهبران و بسیاری از فرماندهان ارشد آن توسط ائتلاف آمریکایی–اسرائیلی ترور شدند. این کشور تمام مراکز قدرت خود، مانند کارخانه‌های اسلحه‌سازی، صنایع سنگین، مراکز نظامی و تأسیسات نفتی را در چارچوب طرحی برای تضعیف اقتصاد و زمینه‌سازی برای سرنگونی رژیم، هدف حمله قرار گرفته است. گروه‌های مسلحی که اشغال را رد می‌کردند نیز در معرض هدف قرار دادن رهبران و فرماندهان خود قرار گرفتند.
همان‌طور که اغلب توسط مخالفان پروژه عادی‌سازی گفته می‌شود، قطب‌نمای مبارزه روشن است. علیرغم سرکوب و آزار، خیابان عرب همچنان تلاش‌های غرب برای تحمیل «Israel» بر زندگی سیاسی و دیپلماتیک اعراب را رد می‌کند. این خیابان همچنان مملو از تحرکاتی است که اشغالگری را رد می‌کند، روحیه همبستگی و انسجام را با پیشتازان مقاومت فلسطین تعمیق می‌بخشد و پروژه آزادی را بدون ترس و تردید در رأس اولویت‌های جامعه عربی نگه می‌دارد.
نویسنده بحرینی
منبع القدس العربی

مطالب مرتبط

دکتر محجوب الزویری:مترجم علی سرداری

مجلس خبرگان از ایرانیان، به‌ویژه نخبگان و روشنفکران حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها، خواست تا با رهبری بیعت کنند و حول محور ولایت فقیه گرد هم آیند؛ در حالی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌سرعت بیعت خود را اعلام کرد.

🖊محمدلطیف عباس‌پناه؛ پژوهشگر

✅در پژوهشی که نگارنده طی سالیان گذشته دنبال کرده است، این فرض مطرح شده که برخی شخصیت‌های «کویریات»، افزون بر جنبه تاریخی احتمالی خود، نقش‌هایی نمادین نیز دارند و در شبکه‌ای از ارجاعات درونی متن معنا می‌یابند. این فرضیه تنها بر شباهت‌های ظاهری استوار نیست، بلکه بر تکرار الگوها، واژگان کلیدی، ساختار روایت و ارتباط میان بخش‌های مختلف مجموعه آثار مبتنی است.

سعید مدنی

دوگانه‌ی‌ مورداشاره ناشی از یکی از معضلات نظری و سیاسی در ایران امروز در تفکیک امر حاکمیتی و امر ملی است. ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ در حقوق اساسی و در پهنه‌ی حقوق عمومی به معنای قدرت برتر و عالی و صاحب صلاحیت اتخاذ تصمیم و تجمیع قدرت در درون مرزهای ملی تفسیر می‌شود که می‌تواند در مسایل جامعه امر و نهی کند. بنا‌براین حاکمیت به‌معنای چیرگی حکومت بر ملت و سرزمین و امر حاکمیتی به آن دسته از امور اطلاق می‌شود که برای تثبیت جایگاه و قدرت حاکمیت مستقر به کار گرفته می‌شود. در مقابل امر ملی آثاری فراتر از تثبیت قدرت حاکم و نظام مستقر دارد و فراحاکمیتی است یعنی اثرات و نتایج آن منحصر به نظام سیاسی مستقر نمی‌شود. برای مثال ملی‌شدن صنعت نفت ایران امری ملی بود و کودتای ۲۸ مرداد امری حاکمیتی، غنی‌سازی اورانیوم امری حاکمیتی است و تلاش برای تحقق صلح و دورشدن جنگ امری ملی.

مطالب پربازدید

مقاله