دکتر محجوب الزویری:مترجم علی سرداری

معمای رهبر ایران: چه چیزی مانع ظهور مجتبی می‌شود؟

شش ماه پس از آنکه آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای در ۹ مارس ۲۰۱۶، پس از ترور پدرش در حملات هوایی آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، به‌عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران اعلام شد، اکنون مناسب است که از پرسش «او کیست؟» فراتر برویم و به پرسشی مهم‌تر بپردازیم: او چگونه حکومت می‌کند؟ و با چه ابزارهایی دولتی را اداره کرده است که صاحب آن طی شش ماه نخست، نادیده و ناشنیده مانده است؟
این مقاله تلاش می‌کند شش ماه اول «دوران مجتبی» را از طریق چهار دیدگاه به‌هم‌پیوسته بررسی کند: روند انتخاب او، محتوای پیام‌هایش، نحوه سخن گفتن مقامات دولتی درباره او و غیبت او که از یک موضوع امنیتی زودگذر به پرسشی بزرگ درباره کارآمدی خود این جایگاه تبدیل شده است.
از پدر به پسر: مهندسی انتخاب
انتخاب مجتبی محصول یک فرآیند نهادی آرام نبود، بلکه تصمیمی بود که تحت فشار جنگ و در زمانی فوری اتخاذ شد.
مجلس خبرگان، متشکل از ۸۸ عضو، در ۳ مارس و تنها چند ساعت پس از حمله هوایی اسرائیل به دفتر مرکزی مجلس در قم ـ حمله‌ای که به کشته شدن چندین نفر از کارکنان اداری انجامید ـ جلسه‌ای محرمانه برگزار کرد.
طائب نامی نیست که در حلقه نزدیکان رهبر فراموش شده باشد؛ او پیش‌تر ریاست سازمان اطلاعات سپاه پاسداران و سپس مشاور فرمانده کل سپاه را بر عهده داشت. سال‌هاست که از او به‌عنوان «معمار جانشینی مجتبی» و «جعبه سیاه» حلقه نزدیکان رهبر یاد می‌شود.
در این فضای پرتنش، رأی‌گیری که طبق قانون اساسی به اکثریت دو سوم آرا نیاز دارد، برگزار شد؛ در حالی که میانه‌روها نامزدهای جایگزین، از جمله حسن روحانی، رئیس‌جمهور سابق، و حسن خمینی، نوه بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، را معرفی کرده بودند.
به عبارت دیگر، این انتصاب که در رسانه‌های رسمی «تصمیمی سریع» جلوه داده شد، در اصل نتیجه یک کشمکش قدرت مداوم بود. با این حال، این کشمکش نه از طریق مشورت، بلکه با فشار حل شد؛ و اینجاست که معمار واقعی این انتخاب آشکار می‌شود. منابع آگاه می‌گویند حسین طائب و احمد وحیدی در تضمین موفقیت مجتبی نقش داشتند و حتی تا آنجا پیش رفتند که از همه ۸۸ عضو مجلس خبرگان خواستند به او رأی دهند.
طائب صرفاً یک چهره در حلقه داخلی رهبر نیست؛ او پیش‌تر ریاست دستگاه اطلاعات سپاه را بر عهده داشت و به‌عنوان مشاور فرمانده کل سپاه خدمت می‌کرد. سال‌هاست که او «معمار جانشینی مجتبی» و «جعبه سیاه» حلقه داخلی رهبر توصیف می‌شود.
مهم‌تر از همه، او بعدها به یکی از معدود افرادی تبدیل شد که کانال ارتباطی مستقیم با رهبر غایب دارد؛ به این معنا که همان دستی که این انتصاب را ترتیب داد، اکنون مدیریت ارتباط با او را نیز بر عهده دارد. بنابراین، پرسش «چه کسی گذار به سومین رهبر عالی را ترتیب داد؟» دقیق‌تر آن است که به یک حلقه امنیتی ـ نظامی محدود نسبت داده شود تا به خود مجلس خبرگان.
از این رو، تفسیر ظهور رهبر عالی جدید به‌عنوان یک اجماع نهادی دشوار است؛ بلکه باید آن را اوج یک کمپین فشار به رهبری سپاه پاسداران و شبکه‌های آن دانست. مجتبی، اگرچه روحانی میان‌رده‌ای است، اما روابطی با سپاه دارد که به خدمت او در یک واحد رزمی در طول جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ بازمی‌گردد. بنابراین، انتخاب او این پیام را داشت که جناح تندرو همچنان زمام قدرت را در دست دارد.
این تفسیر موجب شد تحلیلگران این لحظه را اوج یک تغییر ساختاری در قدرت ایران توصیف کنند: گذار از یک «جمهوری انقلابی» به سیستمی نزدیک‌تر به یک سلسله نظامی. رهبر عالی دیگر رئیس یک هرم متعادل‌کننده نهادها نیست؛ در پشت صحنه، یک گروه کوچک نفوذ بیشتری بر تصمیم‌گیری دارد تا خود مقام رسمی.
پیام‌هایی از یک رهبر غایب: او چه گفت و به چه کسی؟
در غیاب صدا و تصویر، «بیانیه‌های کتبی» تنها وسیله‌ای بود که سومین رهبر عالی از طریق آن خود را ابراز می‌کرد و اولویت‌هایش را آشکار می‌ساخت.
مجتبی در نخستین پیام خود، موضعی سختگیرانه درباره مسائلی چون تنگه هرمز و رویارویی با واشنگتن و تل‌آویو را با درجه‌ای از عمل‌گرایی در روابط با کشورهای همسایه در هم آمیخت. با این حال، برجسته‌ترین اقدام او تأکید بر جبهه داخلی به‌عنوان یک اولویت استراتژیک بود. او ادعا کرد ایران تلاش‌هایی را که به‌زعم او «تجزیه جغرافیای کشور با تحریک اختلافات قومی و فرقه‌ای» بود، خنثی کرده است؛ در حالی که به‌طور ضمنی به تنوع جامعه ایران اذعان داشت.
این نگرانی درباره تفرقه، در ماه‌های بعد نیز به‌عنوان یک مضمون تکراری در لفاظی‌های او باقی ماند.
گزارش‌های غربی تصویر متفاوتی ارائه دادند و حاکی از آن بودند که تصمیمات کلیدی توسط گروه کوچکی از جمله احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران، قالیباف، رئیس مجلس، و محمدباقر ذوالفقاری، دبیر سابق شورای امنیت ملی، اتخاذ شده است. برخی تحلیل‌ها حتی تا آنجا پیش رفتند که نقش رهبر جدید را محدود دانستند و او را بیشتر بیانگر اقتدار ژنرال‌ها توصیف کردند تا یک تصمیم‌گیرنده واقعی.
در جبهه خارجی، بحران پیرامون تفاهم‌نامه با واشنگتن، رویکرد پشت‌پرده او در مدیریت اختلافات را آشکار کرد. هنگامی که تفاهم‌نامه توسط رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان امضا شد، مجتبی با وجود نظرات متفاوتش، موافقت خود را اعلام کرد. سپس خطاب به تیم مذاکره‌کننده خود، آنها را به تجاوز از اختیاراتشان با دستیابی به توافقی برخلاف دستورالعمل‌هایش متهم کرد. پس از آنکه رئیس‌جمهور آمریکا تفاهم‌نامه را پس گرفت، رهبر بیانیه‌ای خطاب به مردم ایران صادر کرد و آن را «خیانت» ترامپ توصیف کرد.
در کنار این، پیام‌های او بارها درباره بحث عمومی پیرامون نقاط ضعف کشور هشدار می‌داد و نشان می‌داد نگرانی اصلی او نه فقط دشمن خارجی، بلکه حفظ ظاهری از انسجام داخلی بوده است.
با نگاهی به پیام‌های رهبر به اطرافیانش در دولت، به نظر می‌رسد گفتمان رسمی از ابتدا بیشتر بر تثبیت مشروعیت رهبر غایب متمرکز بوده تا تعریف او.
مجلس خبرگان از ایرانیان، به‌ویژه نخبگان و روشنفکران حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها، خواست تا با رهبری بیعت کنند و حول محور ولایت فقیه گرد هم آیند؛ در حالی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌سرعت بیعت خود را اعلام کرد.
در سطح سیاسی، مقامات ارشد نقش «ضامن‌های نمادین» را ایفا کردند. علی لاریجانی، مشاور رهبر فقید که در ۱۷ مارس ۲۰۱۶ ترور شد، معتقد بود مجتبی قادر به رهبری کشور در دوران حساس است و خواستار وحدت پیرامون او شد. با این حال، گزارش‌های دیگر حاکی از ملاحظات داخلی لاریجانی درباره این انتخاب بود؛ پارادوکسی که دوگانگی گفتمان عمومی و خصوصی را آشکار می‌کند.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، از این تصمیم تمجید کرد و پیروی از مجتبی را «وظیفه دینی و ملی» خواند.
اما گویاترین شاخص ماهیت دوران جدید، موضع رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان بود که به دشواری … اذعان کرد.
منبع الجزیره

مطالب مرتبط

🖊محمدلطیف عباس‌پناه؛ پژوهشگر

✅در پژوهشی که نگارنده طی سالیان گذشته دنبال کرده است، این فرض مطرح شده که برخی شخصیت‌های «کویریات»، افزون بر جنبه تاریخی احتمالی خود، نقش‌هایی نمادین نیز دارند و در شبکه‌ای از ارجاعات درونی متن معنا می‌یابند. این فرضیه تنها بر شباهت‌های ظاهری استوار نیست، بلکه بر تکرار الگوها، واژگان کلیدی، ساختار روایت و ارتباط میان بخش‌های مختلف مجموعه آثار مبتنی است.

سعید مدنی

دوگانه‌ی‌ مورداشاره ناشی از یکی از معضلات نظری و سیاسی در ایران امروز در تفکیک امر حاکمیتی و امر ملی است. ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ در حقوق اساسی و در پهنه‌ی حقوق عمومی به معنای قدرت برتر و عالی و صاحب صلاحیت اتخاذ تصمیم و تجمیع قدرت در درون مرزهای ملی تفسیر می‌شود که می‌تواند در مسایل جامعه امر و نهی کند. بنا‌براین حاکمیت به‌معنای چیرگی حکومت بر ملت و سرزمین و امر حاکمیتی به آن دسته از امور اطلاق می‌شود که برای تثبیت جایگاه و قدرت حاکمیت مستقر به کار گرفته می‌شود. در مقابل امر ملی آثاری فراتر از تثبیت قدرت حاکم و نظام مستقر دارد و فراحاکمیتی است یعنی اثرات و نتایج آن منحصر به نظام سیاسی مستقر نمی‌شود. برای مثال ملی‌شدن صنعت نفت ایران امری ملی بود و کودتای ۲۸ مرداد امری حاکمیتی، غنی‌سازی اورانیوم امری حاکمیتی است و تلاش برای تحقق صلح و دورشدن جنگ امری ملی.

بهروز ورزنده

3) مراجعه شود در اینترنت، به حملات خصمانه و تخریبگرانه اینان برضد افراد فوق و
سایر شخصیت‌های سیاسی و هنری و مجموعه گروه‌های سیاسی اپوزیسیون ایران.
گروه‌هایی که به‌طور وسیع و با خصومت شدید مورد حملات این افراد هستند
عبارت‌اند از: جمهوری‌خواهان سکولار، چپ‌گرایان، مجاهدین خلق ایران،