بازخوانی انقلاب با حضور مهدی ممکن،عبدالعلی بازرگان و حسن یوسفی اشکوری

آیا ملی مذهبی ها نردبان استبداد دینی شدند؟

“آیا ملی-مذهبی ها نردبان استبداد دینی شدند؟” محور این میزگرد این پرسش است که در سال های پس از انقلاب به وفور در مقام یک اتهام به جریان ملی-مذهبی منتسب شده است.

تلاش شد در این میزگرد سئوال های منتقدان پرسیده شود و پاسخ های سه تن از فعالان دیرپای ملی-مذهبی دکتر مهدی ممکن،مهندس عبدالعلی بازرگان و حسن یوسفی اشکوری  به این انتقادات طرح شود.

سه میهمان ما هر سه در وقایع قبل از انقلاب حضور جدی داشته و پس از انقلاب نیز در بطن تحولاتی بوده اند که در نهایت آنها را مانند دوران نظام شاهنشاهی در مقام اپوزیسیون نشاند.  آنها خود ناظر مستقیم تحولات اوایل انقلاب بوده اند. دکتر مهدی ممکن در دولت موقت در وزارت ارشاد مسئولیت معاونت مطبوعاتی را بر عهده داشته و پس از آن در دفتر ریاست جمهوری بنی صدر مشغول بوده، عبدالعلی بازرگان فرزند مهدی بازرگان، نخست وزیر دولت موقت است که دولت نه ماهه او هر چند عمری کوتاه  اما پر ماجرا و پر از حادثه داشته و حسن یوسفی اشکوری نیز نماینده دور نخست مجلس شورای اسلامی بوده است و شاهد مستقیم تحولاتی بوده که به 30 خرداد شصت و عزل رئیس جمهور وقت منتهی شد.

حضور در ساختار قدرت برای آنها گذرا بود و آنها خیلی زود تجربه زیست اپوزیسیونی را در نظامی جدید حس کردند. نظامی که  خود و جریانشان در شکل گیری آن نقش داشته اند و اکنون باید پاسخ منتقدانی را بدهند که مدعی هستند ” ملی-مذهبی ها جاده صاف کن استبداد دینی شده اند”.

از سه میهمان این میزگرد از زمان آغاز انحراف در انقلاب،چرایی آن،نقش حاکمیت و اپوزیسیون در تحولات پس از انقلاب پرسیده ایم.

آنها هم در پاسخ به تفاوت میان اسلام ها، برداشتشان از واقعیات جامعه آن روز، نقش رهبرانقلاب و اپوزیسیون، چالش روحانیت محافظه کار و روشنفکری دینی در جریان انقلاب سخن گفته اند. از آنها همچنین پرسیده ایم به عنوان یک مقام اپوزیسیون چه دستاوردهایی برای انقلاب اسلامی قائل هستند؟

می توانید متن این میزگرد سه ساعته را  با کلیک کردن روی لینک های زیر در قالب وُرد و پی دی اف مشاهده کنید:

1- لینک پی دی اف

2-لینک ورد

سایت ملی-مذهبی از انتشار نقد دیدگاه های میهمانان این میزگرد استقبال می کند.

مطالب مرتبط

Mammad Sahimie

درباره این موضوع و مسائل مربوطه با دکتر پیمان عارف بحث خوبی‌ در برنامه ایشان داشتم که در زیر میتوانید تماشا و گوش کنید. مانند همیشه از پیشنهادات و انتقادات سازنده شما بهره خواهم برد.

درباره عدالت اجتماعی با زبان سوسیالیسم سخن بگوید.

به نظرم شکست مهم روشنفکری دینی ما از دهه هشتاد به بعد هم همین‌جا رخ داد. مسئله‌ای که می‌توانست یک پروژه بزرگ فکری باشد، به تدریج در سیاست روز حل شد. بحث «دین و مدرنیته» کم‌کم جای خود را به بحث‌های جناحی داد؛ مسئله الهیات، اخلاق و انسان‌شناسی سیاسی زیر سایه اصلاح‌طلبی قرار گرفت؛ و روشنفکر دینی در مواردی به جای اینکه مستقل از قدرت، حتی قدرتی که دوستش دارد، بایستد، به ذخیره نظری یک جریان سیاسی بدل شد. این معامله دیر یا زود هزینه دارد. سیاستمدار از روشنفکر زبان می‌گیرد، اعتبار می‌گیرد، مفاهیم می‌گیرد و بعد که شرایط عوض شد، همان روشنفکر را کنار می‌گذارد. عجیب نیست که بخشی از همان کسانی که زمانی از روشنفکران دینی بهره می‌بردند، امروز آنان را آماج طعن قرار می‌دهند. باری، خطای اصلی آن نسل همین بود که گمان کرد مسئله دین با پیروزی یک جناح سیاسی حل می‌شود. حال آنکه سیاست می‌رود و پرسش الهیاتی باقی می‌ماند.

توده‌ها با دفاع از ساختارهای حاکمیت طبقاتی مخدوش نمی‌شود؟

۱. در ایتدا با مفهوم امنیت آغاز می‌کنیم و در ادامه به این‌موضوع‌ ورود می‌کنیم؛ زمانی که برای تبیین مفهوم «امنیت ملی» به نظریه‌پردازان کلاسیک بورژوازی و تئوریسین‌های حفظ وضع موجود (مانند مورگنتا و مرشایمر) پناه می‌بریم، آیا مرزهای میان دفاع از جان و زیستِ توده‌ها با دفاع از ساختارهای حاکمیت طبقاتی مخدوش نمی‌شود؟