دلال البزري: مترجم علی سرداری

چه کسی در جنگ پیروز شد… ایران یا آمریکا؟

پاسخ این پرسش را نه از دو حاکم ایرانی و آمریکایی خواهید شنید، نه از طرفداران یا حامیان آنان، و نه از کسانی که برای حفظ معیشت، امنیت یا حتی پروژه سیاسی خود مشتاق بی‌طرفی‌اند؛ همان‌ها که در هر دو فضا فریاد پیروزی سر می‌دهند و هر سخن مخالفی را محکوم می‌کنند. حقیقت این است که تصمیم‌گیری درباره نتیجه این رویارویی، اگر مرگ، ویرانی و اشک نبود، دشوارتر هم می‌شد؛ زیرا نه جنگ پایان یافته و نه زبان آن. دونالد ترامپ، که نه اصرار ایرانی‌ها بر کنترل تنگه هرمز را می‌پسندید و نه درگیری‌های پیرامون آن را، ساعاتی پیش دوباره به تهدیدهای خود بازگشت و ایران را به «حذف از هستی» تهدید کرد. شاید او از ناکامی در همراه کردن اسرائیل و ایران در لبنان خشمگین است. شاید توافقی که تمام وزن خود را از طریق وزیر خارجه جنگ‌طلبش، مارکو روبیو، پشت آن گذاشت، نه اسرائیلِ دوست دیرینه‌اش را قانع کرد و نه ایرانِ دشمن سرسختش را. شاید این نخستین نشانه برای پاسخ به پرسش باشد.
کمی به عقب برگردیم: ترامپ هنگام همراهی با نتانیاهو در پروژه قدیمی جنگ علیه ایران چه می‌خواست؟ چه چیزی او را به این مسیر تشویق کرد؟ ماهیت آمریکایی او، سلاح بی‌رقیبش، و تجربه سریع و «موفق» او در ونزوئلا؛ جایی که در یک لحظه توانست به اتاق خواب رئیس‌جمهور حمله کند، او و همسرش را زندانی کند و وفاداری دستیاران ارشد سابقش را به دست آورد.
او معتقد بود رژیم ایران با کمک ناوگان دریایی آمریکا در آب‌های منطقه، ناگزیر از سقوط در برابر حملات موشکی خواهد بود؛ و با آن، توان هسته‌ای و بالستیک ایران نیز فرو خواهد ریخت. ترامپ تصور می‌کرد این جنگ، رهبری او را تقویت می‌کند و مانع از تضعیف حزب رقیب دموکرات در انتخابات میان‌دوره‌ای می‌شود؛ انتخاباتی که می‌توانست او را به دلیل فساد، اخلاق و شکست سیاست اقتصادی‌اش تحت فشار قرار دهد.
در مقابل، ایران نیز می‌خواست علاوه بر نیروهای مسلح خود ـ به‌ویژه نیروهای لبنانی ـ رژیم، سلاح‌ها و حاکمیتش بر خاک خود را حفظ کند؛ مخالفانش را سرکوب کند و صدای حاکمانش را تنها صدای موجود نگه دارد. نتیجه‌ای که همه می‌دانیم: رهبران ایران ترور شدند، اما نسل تازه‌ای از سپاه پاسداران جای آنان را گرفت؛ نسلی مصمم‌تر برای حفظ نظم، سردتر و جنگ‌جوتر در برابر آمریکایی‌ها.
و مردم معترضی که ترامپ با عباراتی خنده‌دار خطابشان می‌کرد: «مردم ایران باید قدرت را از دولت خود پس بگیرند»، «وطن‌پرستان ایرانی، اعتراض کنید و مؤسسات خود را تصاحب کنید! کمک در راه است»، یا «اگر رژیم کنونی نمی‌تواند ایران را دوباره بزرگ کند، چرا تغییر رژیم رخ نمی‌دهد؟ ایران را دوباره بزرگ کنید.»
فراخوان‌های ترامپ به مردم ایران از زمانی که نشانه‌های استواری حاکمان در برابر حملات آمریکا و اسرائیل آشکار شد، ضعیف‌تر شد؛ با وجود ادامه بازداشت‌ها، اعدام‌ها، قطع اینترنت، سانسور، تورم مالی و فساد اداری. با این همه، عبارات ناسیونالیستی فارسی در میان مخالفان پدید آمد و بر این استواری درود می‌فرستاد؛ عباراتی مانند «دور پرچم» یا «گرد پرچم ملی»، یادآور جنگ طولانی دهه ۱۹۸۰ با عراق.
در همین حال، ایران نیز در حال کشف دوباره خود بود: تنگه هرمز و برکات جغرافیا. این تنگه به‌عنوان سلاحی غافلگیرکننده و برتر از همه سلاح‌های مرگبار آمریکا، قادر است اقتصاد جهانی را خفه کند، به شهروندان آمریکایی در قلب خانه‌هایشان ضربه بزند و توان موشک‌ها و ناوهای آمریکا را بی‌اثر کند. این تنگه، محافظ موشک‌های بالستیک و هسته‌ای ایران است؛ اولی در نخستین تفاهم‌نامه آمریکا و ایران غایب است و دومی در قالب بده‌بستان حضور دارد. حذف این دو، همان‌گونه که ترامپ در آغاز جنگ تهدید کرده بود، تمام خشونت او را تضعیف می‌کند.
ایران هیچ‌یک از متحدان اصلی خود را از دست نداد: چین و روسیه. چین جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را محکوم کرد، برای جلوگیری از گسترش آن تلاش کرد، از نظر دیپلماتیک و اقتصادی از ایران حمایت کرد و حتی به بازگشت خرید نفت ایران اشاره نمود. در پایان جنگ، چین همچنان در همان حالت «دیپلماتیک» باقی ماند؛ بدون ارسال سلاح یا امضای پیمان نظامی.
اما روسیه دو سال پیش معاهده مشارکت استراتژیک با ایران امضا کرده بود که حوزه‌های نظامی، انرژی، مالی و فناوری را شامل می‌شد. جنگ این معاهده را آزمود و مشارکت دفاعی، اطلاعاتی و دیپلماتیک دو کشور را تقویت کرد. درباره سلاح‌ها نپرسید؛ «ایران متشکریم» شعاری بود که حزب‌الله بر ستون‌ها آویخت و رهبران و شخصیت‌هایش آن را تکرار کردند؛ همان جلوه‌های قدرتی که لبنان همیشه هنگام احساس حمایت حزب‌الله از منبع اصلی یا فرعی آن دیده است.
با آتش‌بس و شکست ترامپ، تردیدها درباره خود جنگ و نقش آن در محو پرونده اپستین بازگشته است. پرونده جفری اپستین، جنایتکار پدوفیل، همان‌گونه که ترامپ می‌خواست، موقتاً زیر سایه جنگ قرار گرفت. اما اکنون صداهای بسیاری وزارت دادگستری را برای انتشار اسناد بیشتر تحت فشار قرار می‌دهند؛ اسنادی که گفته می‌شود حاوی شواهدی از رابطه ترامپ با شبکه اپستین است. دو روز پیش تحول مهمی رخ داد: مجلس نمایندگان آمریکا میلیاردر لئون بلک، دوست نزدیک اپستین و سرمایه‌دار جمهوری‌خواه را برای تحقیق درباره روابطش با او احضار کرد.
شکاف در حزب جمهوری‌خواه اکنون میان طرفداران آتش‌بس با ایران و مخالفان آن شکل گرفته است؛ یا به‌عبارت روشن‌تر: میان کسانی که معتقدند باید در برخی خواسته‌ها به ایران امتیاز داد ـ به نمایندگی از معاون رئیس‌جمهور ونس ـ و کسانی که خواهان سخت‌گیری‌اند ـ به نمایندگی از مارکو روبیو، وزیر خارجه. هر دو نامزد احتمالی انتخابات آینده‌اند. روبیو با عجله به خلیج فارس رفت تا اوضاع را بررسی کند و به خود اطمینان دهد. نمی‌دانیم تا چه حد توانست وزرای خارجه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را با سخنان «سخت‌گیرانه» خود قانع کند. احتمالاً تلاش زیادی برای حفظ پیوند آمریکا و خلیج انجام داد. بیانیه مشترک او و وزرای خارجه خلیج، خواستار کشتیرانی آزاد و بدون محدودیت در تنگه شد و هرگونه تلاش کشورها برای اعمال کنترل بر این آبراه را رد کرد. آیا این موفقیت روبیو بود؟
متحدان اروپایی نیز درخواست ترامپ برای کمک در جنگ با ایران را رد کردند؛ احتمالاً با توصیه چین. و سرانجام، متحد تاریخی آمریکا، اسرائیل… آیا آمریکا او را از دست خواهد داد؟ یا اسرائیل آمریکا را؟ پس از آنکه اسرائیل محرک جنگ علیه ایران بود، شاید این دو برای مدتی طولانی یکدیگر را از دست بدهند و روابطشان به شکلی متفاوت از دوران طلایی بازگردد.
نشانه‌هایی از این تغییر دیده می‌شود: افکار عمومی آمریکا شاهد چرخشی تاریخی علیه اسرائیل است؛ ۶۰ درصد آن را آشکارا بیان می‌کنند. انتخابات مقدماتی نیویورک رکوردی تازه ثبت کرد: سه نامزد دموکرات ـ یکی از آنان یهودی ـ که همگی ضد اسرائیل‌اند، پیروز شدند. احزاب مخالف ترامپ نیز نتانیاهو را به‌دلیل اصرار بر ادامه جنگ با ایران و حزب‌الله مورد حمله قرار می‌دهند. پرونده هسته‌ای اسرائیل نیز پس از چهار دهه از ابهام بیرون آمده است؛ در اوایل ماه مه، دو ماه پس از آغاز جنگ، ۳۰ عضو کنگره خواستار افشای جزئیات برنامه هسته‌ای اسرائیل شدند.
رابطه ترامپِ شکست‌خورده و متحد اسرائیلی‌اش که او را به جنگ کشاند، اکنون متزلزل شده است. آیا این به نفع فلسطینی‌ها، لبنانی‌ها و سوری‌ها خواهد بود؟ یا آنان قربانی این تغییر خواهند شد؟ یا این بخشی از قواعد جدید تعامل میان آمریکا و ایران از یک سو، و میان اسرائیل و ایران از سوی دیگر خواهد بود؟
منبع العربی الجدید

مطالب مرتبط

د. صالح المطیری روزنامه‌نگار کویتی:مترجم علی سرداری

پیچیده‌ترین جنبه این است که هر سیستم مالی جدید در تنگه هرمز مستقیماً بر هزینه‌های انرژی تأثیر می‌گذارد. نفت و گاز در خلأ اقتصادی جابه‌جا نمی‌شوند. شرکت‌های کشتیرانی، شرکت‌های بیمه، بنادر، قراردادهای بلندمدت، بازارهای لحظه‌ای و مصرف‌کنندگان نهایی وجود دارند. هر هزینه اضافی که در هر نقطه‌ای اضافه شود، به‌تدریج به بقیه زنجیره منتقل می‌شود.

مروان قبلان :مترجم علی سرداری

با این حال، تجربه بعثی همچنین پارادوکسی را آشکار کرد که بارها در تاریخ معاصر سوریه تکرار شده است، زیرا نخبگانی که به نام احزاب به قدرت میرسند، به زودی در طول زمان متحول میشوند، در بخشی از مرکزی که در آن شورش کرد، دولت بیشتر نخبگان خود را بازتولید می کند تا سیاست های خود را بازتولید کند. به محض اینکه نخبگان جدید روستایی در نهادهای حکومتی

محمد کریشان «ترجم علی سرداری

این «توهین» یک سیاست رسمی است که تغییر وضع موجود را تأیید می‌کند، در پایان این سیاست، بخشی از یک بخشنامه معنوی به سرِ جمعیت سعید، مانند هرتز در اطراف لبه‌های تعامل است. نام آن را، چه داخلی و چه خارجی، یا متناقض با آن قرار دهید، یا حتی اگر واضح نباشد. این «به جلو» مستقیم و واضح است، با معنایی عمیق و کامل.

مطالب پربازدید

مقاله