میلیون‌ها دلار کمک خارجی کجا خرج شد؟

دریاچه اورمیه در مرحله بدون بازگشت خشکی

ملی مذهبی _ خشک شدن دریاچه اورمیه، به‌عنوان بزرگ‌ترین پهنه آبی داخلی ایران، اکنون به مرحله‌ای رسیده است که بسیاری از کارشناسان آن را روندی بی‌بازگشت توصیف می‌کنند؛ روندی که نه‌تنها یک بحران زیست‌محیطی، بلکه یک فاجعه انسانی و نقض جدی حقوق بشر به شمار می‌آید. این فاجعه، نشانه آشکاری از ناکامی ساختاری در نظام حکمرانی جمهوری اسلامی ایران است؛ ناکامی‌ای که هم در مدیریت منابع آب و هم در نادیده‌گرفتن هشدارها و اعتراضات فعالان و شهروندان بروز یافته است.

بنا بر گزارش رادیو زمانه، به جای پاسخ مسئولانه و علمی، حکومت با امنیتی‌انگاری موضوع، فعالان محیط زیستی و مردم معترض را تحت فشار، بازداشت و سرکوب قرار داد و بدین ترتیب فرصت‌های حیاتی برای جلوگیری از گسترش بحران را از بین برد.

نگران‌کننده‌تر آن است که پیامدهای خشک‌شدن دریاچه اورمیه بیش از آنکه متوجه ساختار ناکارآمد حاکمیتی باشد، مستقیماً زندگی میلیون‌ها شهروند در استان‌های آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی را تهدید می‌کند؛ از طوفان‌های نمکی و نابودی کشاورزی تا مهاجرت اجباری و بحران سلامت عمومی.

گسترش بی‌رویه اراضی کشاورزی، مصرف ۹۰ درصدی آب حوضه و ناکامی برنامه‌های احیا، این اکوسیستم را به تالابی فصلی و در آینده به نمکزاری خشک تبدیل کرده است. با این حال، با اصلاح الگوی کشت، بهینه‌سازی آبیاری، مدیریت یکپارچه و جلب مشارکت جامعه محلی، هنوز امیدی برای حفظ دریاچه وجود دارد.

حوضه آبریز دریاچه ارومیه

حوضه آبریز دریاچه ارومیه، با مساحتی حدود ۵۱,۸۷۶ کیلومتر مربع، یکی از شش حوضه آبریز اصلی ایران است که ۳٬۱۵ درصد از مساحت کشور و ۷ درصد از منابع آب سطحی آن را در بر می‌گیرد. این حوضه در سه استان آذربایجان غربی (۴۶ درصد)، آذربایجان شرقی (۴۳ درصد) و کردستان (۱۱ درصد) قرار دارد و از نظر جغرافیایی بسیار متنوع است: ۳۸ درصد مناطق کوهستانی، ۲۱ درصد تپه‌ها، ۱۱٬۲ درصد فلات‌ها، ۷٬۷ درصد دشت‌های دامنه‌ای، ۲٬۸ درصد دشت‌های آبرفتی و ۶٬۳ درصد زمین‌های پست. دو قله آتشفشانی سهند (۳,۷۰۷ متر) و سبلان (۴,۸۱۰ متر) در این حوضه قرار دارند و زمین‌های حاصلخیز دره‌ها و اطراف دریاچه، کشاورزی را به یکی از فعالیت‌های اصلی منطقه تبدیل کرده‌اند.

حوضه شامل ۱۷ رودخانه دائمی، ۱۲ رودخانه فصلی و ۳۹ مسیل است. رودخانه‌های زرینه‌رود و سیمینه‌رود، که ۵۱٬۶ درصد جریان ورودی به دریاچه را تأمین می‌کنند، همراه با نازلوچای، باراندوزچای، مردوق‌چای و آجی‌چای، شریان‌های حیاتی این اکوسیستم هستند. این حوضه همچنین میزبان ۱۰۲ جزیره کوچک و بزرگ است که بزرگ‌ترین آن‌ها به‌دلیل کاهش سطح آب، به خشکی متصل شده است.

گسترش بی‌رویه اراضی کشاورزی

بر اساس گزارش وزارت نیرو (۱۴۰۱)، حجم منابع آب تجدیدپذیر حوضه ۷,۱۳۶ میلیون مترمکعب است، اما ۷۴ درصد آن (۵,۲۸۰ میلیون مترمکعب) برداشت می‌شود که ۳۴ درصد بیش از سقف مجاز (۴۰ درصد) است. گسترش اراضی کشاورزی آبی از ۵۰۸,۰۰۰ هکتار در اوایل دهه ۱۳۸۰ به بیش از ۷۰۰,۰۰۰ هکتار در سال‌های اخیر، فشار بی‌سابقه‌ای بر منابع آبی وارد کرده است.

  • استان آذربایجان غربی(ارومیە): در این استان، سطح زیر کشت آبی از ۲۶۵,۳۴۰ هکتار در سال زراعی۸۷ ـ۱۳۸۶ به ۳۲۰,۳۱۶ هکتار در۹۹ـ ۱۳۹۸افزایش یافته است. کشت محصولات استراتژیک مانند گندم و چغندرقند به ترتیب ۶۰ و ۱۵۹ درصد رشد کرده‌اند. گندم، به‌عنوان محصولی استراتژیک برای تأمین امنیت غذایی، و چغندرقند، به دلیل قیمت‌گذاری دولتی و تقاضای بالای کارخانه‌های قند، به شدت مورد توجه قرار گرفته‌اند. باغات آبی، به‌ویژه سیب، نیز از ۸۹,۶۰۷ هکتار در ۱۳۸۷ به ۱۱۴,۷۷۸ هکتار در ۱۴۰۱ رسیده‌اند، که نشان‌دهنده افزایش ۲۸ درصدی است. سیب، به دلیل بازار صادراتی قوی و سودآوری بالا، به یکی از محصولات اصلی منطقه تبدیل شده است. این گسترش، بدون توجه به محدودیت‌های منابع آبی، به کاهش جریان ورودی به دریاچه منجر شده است.
  • استان آذربایجان شرقی(تبریز): در این استان، روند متفاوتی مشاهده می‌شود، اما همچنان به ناپایداری منابع آبی دامن زده است. اگرچه سطح زیر کشت محصولات زراعی آبی، مانند گندم و جو، در سال‌های اخیر کاهش یافته (از حدود ۱۸۰,۰۰۰ هکتار در ۸۷ ـ۱۳۸۶به ۱۶۰,۰۰۰ هکتار در ۹۹ـ ۱۳۹۸)، این کاهش به دلیل تغییر الگوی کشت به سمت باغات آبی بوده است. سطح باغات آبی از حدود ۶۵,۰۰۰ هکتار در ۱۳۸۷ به ۸۳,۰۰۰ هکتار در ۱۴۰۱ افزایش یافته، که رشدی ۲۷ درصدی را نشان می‌دهد. انگور، سیب و گردو از محصولات اصلی باغی این استان هستند، که به دلیل بازارهای داخلی و صادراتی، به‌ویژه به کشورهای همسایه، مورد توجه کشاورزان قرار گرفته‌اند. کشت انگور، به‌ویژه در مناطق مرند و جلفا، و سیب در مناطق اطراف تبریز، به دلیل سودآوری بالا، جایگزین محصولات زراعی پرآب‌بر شده است. با این حال، باغات آبی نیز نیاز آبی قابل‌توجهی دارند (حدود ۸,۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ مترمکعب در هکتار)، که فشار بر منابع آبی را کاهش نداده است.

این گسترش در هر دو استان، عمدتاً نتیجه سیاست‌های توسعه کشاورزی بدون توجه به ظرفیت منابع آبی منطقه است. سیاست‌های تشویقی جهاد کشاورزی، مانند یارانه‌ها و قیمت‌گذاری دولتی برای محصولات زراعی و باغی، کشاورزان را به افزایش سطح زیر کشت ترغیب کرده است. این روند، بدون ارزیابی دقیق اثرات زیست‌محیطی، منابع آبی را به مرز فروپاشی رسانده است.

پول پروژه ها کجاست؟

در حالی که تنها کشور ژاپن، از سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸، سالانه یک میلیون دلار و از سال ۲۰۱۹ تاکنون مبالغ متغیری از یک میلیون تا سقف ۴.۵ میلیون دلار برای پروژه نجات دریاچه اورمیه اختصاص داده است، هیچ گزارش شفاف و معتبری وجود ندارد که نشان دهد جمهوری اسلامی این منابع بین‌المللی را واقعاً برای احیای دریاچه هزینه کرده است. این وضعیت، مصداق روشن عدم پاسخگویی، فساد و سوءمدیریت است که به بهای از دست رفتن حق حیات، سلامت و محیط زیست میلیون‌ها شهروند تمام می‌شود.

به همین دلیل، خشک‌شدن دریاچه اورمیه صرفاً یک بحران محیط زیستی نیست، بلکه نمایانگر یک الگوی کلی‌تر از ناکامی نظام حکمرانی جمهوری اسلامی ایران در مدیریت بحران‌هاست. الگویی که در سایر حوزه‌ها همچون بحران آب، بحران اقتصادی و بحران اجتماعی نیز قابل مشاهده است. همان‌طور که حکومت در این مسئله حیاتی تنها مانده است، مردم نیز خود را در میانه یک فاجعه بزرگ اما بی‌پاسخ‌گو می‌بینند.

این بحران باید به‌عنوان یک مسئله زیست‌محیطی فوری تلقی شود. کشورهایی که کمک‌های مالی و مشاوره‌های علمی ارائه می‌دهند موظف‌اند دولت ایران را برای ارائه گزارش‌های شفاف در مورد استفاده از کمک‌های بین‌المللی، اتخاذ سیاست‌های علمی و پایان دادن به امنیتی‌سازی موضوع، تحت فشار قرار دهند. در غیر این صورت، تبعات خشک‌شدن دریاچه اورمیه، نه‌تنها مردم آذربایجان شرقی و غربی، بلکه کل ایران را به سمت بحرانی انسانی و غیرقابل بازگشت سوق خواهد داد.

پیامدهای چندوجهی بحران

خشک شدن ٩٠ درصدی بستر دریاچه طوفان‌های نمکی را ایجاد کرده که ذرات نمک و فلزات سنگین را تا شعاع ۱۰۰ کیلومتری منتقل می‌کنند. این طوفان‌ها حاصلخیزی خاک را تا ۳۰ درصد کاهش داده و سلامت ساکنان را تهدید می‌کنند. مطالعات وزارت بهداشت (۱۴۰۰) افزایش ۲۵ درصدی بیماری‌های تنفسی، ۱۵ درصدی بیماری‌های چشمی و بروز سرطان‌ها و مشکلات پوستی را گزارش می‌دهند. شوری آب دریاچه از ۱۲۰ به ۴۰۰ گرم بر لیتر رسیده و گونه‌هایی نظیر آرتمیا اورمیانا و بیش از ۲۰۰ گونه پرنده مهاجر را در معرض انقراض قرار داده است.

از نظر اجتماعی، کاهش منابع آبی و تخریب زمین‌های کشاورزی، مهاجرت روستاییان را ۱۸ درصد افزایش داده و حاشیه‌نشینی در شهرهای بزرگ را تشدید کرده است. از نظر اقتصادی، کاهش تولیدات کشاورزی، گردشگری و تخریب زیرساخت‌های ساحلی، معیشت جوامع محلی را به خطر انداخته است. تغییرات اقلیمی، مانند زمستان‌های سردتر و تابستان‌های گرم‌تر، چرخه آب و کشاورزی را مختل کرده و دوره‌های زراعی را کوتاه‌تر کرده است.

راهکارهای علمی برای احیای دریاچه

برای نجات دریاچه ارومیه، راهکارهای زیر پیشنهاد می‌شود:

  • اصلاح الگوی کشت: جایگزینی محصولات پرآب‌بر با کشت‌های کم‌آب‌بر. استفاده از بذرهای مقاوم به کم‌آبی و کشت دیم می‌تواند تقاضای آب را کاهش دهد.
  • مدیریت یکپارچه منابع آب: نظارت بر ۱۰۲,۰۰۰ چاه غیرمجاز، تخصیص حق‌آبه زیست‌محیطی دریاچه (۳٬۴ میلیارد مترمکعب) و بازنگری در سدسازی.
  • مشارکت جامعه محلی: آموزش کشاورزان، ایجاد تشکل‌های محلی و افزایش آگاهی برای مدیریت پایدار منابع آب. برنامه‌های آگاه‌سازی می‌توانند مسئولیت‌پذیری کشاورزان را تقویت کنند.
  • کاهش مساحت دریاچه: هدایت آب به بخش‌های محدود برای جلوگیری از تشکیل کانون‌های ریزگرد، به جای خشک شدن کامل دریاچه.
  • تقویت سفره‌های آب زیرزمینی: اقدامات برای جلوگیری از نفوذ آب شور دریاچه به دشت‌های اطراف، به‌ویژه در بخش شرقی.

دریاچه ارومیه، این میراث طبیعی ایران، قربانی کشاورزی ناپایدار، سدسازی غیراصولی و مدیریت ناکارآمد منابع آبی شده است. گسترش بی‌رویه اراضی کشاورزی، مصرف ۹۰ درصدی آب حوضه و ناکامی برنامه‌های احیا، این اکوسیستم را به تالابی فصلی و در آینده به نمکزاری خشک تبدیل کرده است. با این حال، با اصلاح الگوی کشت، بهینه‌سازی آبیاری، مدیریت یکپارچه و جلب مشارکت جامعه محلی، هنوز امیدی برای حفظ دریاچه وجود دارد. بدون اقدام فوری، نه‌تنها دریاچه ارومیه، بلکه معیشت، سلامت و آینده میلیون‌ها نفر در منطقه به خطر خواهد افتاد. حفظ این دریاچه، نه فقط یک ضرورت زیست‌محیطی، بلکه تعهدی به نسل‌های آینده است.

مطالب مرتبط

نگا القدس العربی :مترجم علی سرداری

اگرچه این تخلفات جدید نیستند، اما تنوع در اشکال و اهداف آن‌ها همچنان ادامه دارد. جدیدترین نمونه، تلاش تعدادی از شهرک‌نشینان برای آتش زدن مسجدی در روستای برقع در شرق رام‌الله بود. مهاجمان پس از آتش زدن خودرویی در نزدیکی مسجد، درهای آن را شکستند و ورودی مسجد را به آتش کشیدند، با وجود آنکه می‌دانستند نمازگزاران در داخل حضور دارند. روشن است که این نوع جنایت فراتر از تلاش برای ارعاب مردم فلسطین و وادار کردن آنان به ترک خانه‌ها و اموالشان است؛ زیرا مسجد را با اهمیت آشکار مذهبی آن هدف قرار می‌دهد. این اقدام، با نمادهای معنوی‌اش، نمونه‌ای آشکار از رویه نژادپرستانه‌ای است که سقوط رژیم صهیونیستی به پایین‌ترین سطوح تبعیض نژادی و مذهبی و زشت‌ترین اشکال آپارتاید را تأیید می‌کند.

نگاه القدس العربی: مترجم علی سرداری

جنگ با ایران، بخش بزرگی از زرادخانه مهمات آمریکا را مصرف کرد و با وجود کشته شدن شماری از رهبران ایران، از جمله علی خامنه‌ای، رهبر پیشین، این جنگ برای آمریکا و اسرائیل ـ «ابرقدرت جدید» به تعبیر نتانیاهو ـ به پیروزی راهبردی منجر نشد. برنامه‌های موساد برای مسلح‌سازی مخالفان ایرانی شکست خورد و بسیج عمومی در ایران ناکام ماند. ساختار سیاسی ایران انسجام بیشتری یافت و چالش‌برانگیزتر و خطرناک‌تر به نظر رسید. افزون بر این، تهران با بستن تنگه هرمز، جغرافیا را به سلاحی راهبردی ـ نه کم‌خطرتر از سلاح هسته‌ای ـ تبدیل کرد و آن را به منبع درآمدی از طریق وضع مالیات بر کشتی‌های عبوری بدل ساخت.

النصره – «رأی الیوم» – نوشته ظهیر آندروس:مترجم علی سرداری

النصره – «رأی الیوم» – نوشته ظهیر آندروس:النصره – «منابع رسمی آمریکایی در آن زمان گزارش دادند که اسرائیل پیش از آغاز جنگ با ایران، با اطلاع ایالات متحده از این تأسیسات استفاده می‌کرده و آنها را برای پناه دادن به نیروهای ویژه و به‌عنوان مرکز لجستیکی نیروی هوایی اسرائیل به کار می‌گرفته است. به گفته همین منابع، در آغاز جنگ، حملات هوایی اسرائیل علیه نیروهای عراقی تقریباً یکی از این تأسیسات را آشکار کرده بود. منبعی در منطقه شرقی اظهار داشت که قرار بود این سایت‌ها موقت باشند، اما اهمیت استراتژیک آنها غیرقابل انکار است.

مطالب پربازدید

مقاله

درباره تغییر مواضع فعالان سیاسی و خطای قهرمان‌سازی از مبارزان و زندانیان سیاسیی