البته آقای تاج زاده بازرگان را استثنا می کند مابقی را از بهشتی تندتر می داند این استدلال هم کج کارکرد است. در این نمره دادن بازرگان می شود ۱۰۰ که دست یافتنی نیست اما بهشتی و هاشمی می شوند نمره ۸۰ یا ۷۰ که دست یافتنی هستند در صورتی که نمره بعد بازرگان را به توسلی یا یزدی یا سحابی می دهند نه به دکتر بهشتی که حکومت حزبی و هم به سبک حکومت مکتبی یا ایدولوژیک را باور داشت.اگر حکومت گرفتن به هر وسیله مباح بود و نگه داشتن آن هم به شیوه درست ، دیگر انقلاب برای چه شد؟ البته تاج زاده با اشاره می گوید که متوجه شده است که سیاست تناسب قوا است؛ این همه ایرانی و خارجی ندارد.به زبان دیگر تاج زاده می گوید اسلامی و غیر اسلامی ندارد. اما تاج زاده به خطاهای بهشتی گذرا عبور می کند اما توجه نمی کند که اول این که بهشتی جایگاه مهمی داشته و هر خطای وی ویرانگر بود. دوم این که بهشتی مواضعش با جمهوریت فاصله داشته است .سوم این که وی در عمل به کنترل حکومت زیر لوای حزب اعتقاد داشته در صورتی که حزب فراگیر نبوده است. مهم تر آن که بهشتی خمینی را هم برای حزب جمهوری اسلامی مصادره کرده است البته به کمک هاشمی.

اما بدون این که عمل خیریه ای یه فرح را نفی کنم ولی ویدا جان شیفته سرگردان در این جهان است که حتی جسم را هم به مردم بخشید این همه روا داری کم نیست . ویدا حاجبی چند روز پیش در یاریس در تبعید درگذشت او نهادی نا آرام و بس ساده داشت. اما به دنبال انسان بود .کرامت و عزت می جست ساده و روان در این دنیای سخت و پیچیده که انسان ماندن را ساده نمی کند. او انسان مرد اما ساده و روان همین.

در حاشیه مستند هدی صابر برای مصدق

این مستند نشان از توجه هدی به جامعه غیرسیاسی هم دارد. هدی که به کار مدنی جلب شده و هم در پروژه ای در زاهدان مشغول شده است نمی تواند بدون اذن معبودهایش به چنین کار مدنی دل دهد. مستند مصدق برای این است وی مجوز کارش را سندی و کتبی کند و نشان دهد که طی این مرحله مدنی را در زمان ناگزیر به اذن یکی از معبود هایش انجام داده است. والا محمد حنیف را چگونه می توانست پاسخ گو باشد.

بی گمان حکومت صفویه نمی تواند مدلی برای امروز باشد اما شناخت آن دوره برای تبیین مدلی مناسب برای جامعه ما ضروری است. شناختی که نشان می دهد که فقه به عنوان دانش عملی توانست به ثبات سلسله صفویه کمک کند. فقها در این نظام حاکم نبودند اما قدرت داشتند. فقه شیعه امامیه که در دوره غیبت در عین استقلال با حکومت زمانه همراهی کرده اند، با نظریه ولایت مطلقه فقیه در جمهوری اسلامی وارد روالی دیگری گشته است که موضوع مقاله بعدی ما است.

نظریه ولایت فقیه برداشت بی سابقه آقای خمینی از نائب امامی در فقه شیعه است. فقه شیعه در دوره غیبت با حکومت رابطه برقرار کرده است اما جای حاکم ننشسته است. با نظریه ولایت فقیه که تلاش می کند که پشتوانه حدیثی و هم دلیل عقلی داشته باشد فقه شیعه را وارد عرصه جدیدی کرد که در هیچ دوره ای با آن مواجه نبوده است.

آشتی ملی می‌تواند باعث گشایش فضا مثل دوران اصلاحات شود که هم خوب است و هم دردسرهایی دارد. اما مفهوم آشتی ملی بسیار فراگیرتر است. حتی تعریفی که آقای تاجزاده از آن دارد با آقای خاتمی متفاوت است. در سیاست توازن قوا تعیین‌کننده است و نه صرفا مطالبات و خواسته‌ها. بحث من هم این است که شعار آشتی ملی، کلی است. اگر مصداقی باشد مشخص می‌شود حوزه جناح‌های درگیر چقدر است.

کمتر نقدی را نگارنده از این رادیکالیسم از سوی جریانات چپ دیده ام . این نکته مهم است که هر جریان و فرد باید نقش خود را در انچه که اتفاق افتاد ببیند. انقلاب با تسخیر سفارت امریکا که این بار هم رهبری اقای خمینی بود در مدار کانال حذف رقیبان قرار گرفت حتی جریانات انقلاب را هم دنبال حکومت انداخت اگر چه این دنباله روی را جریانات با رادیکالیسم بیشتر جواب دادند اما در واقع مهار کار در دست اقای خمینی قرار گرفت تنها سیاست مدار هم قد وی که در حوزه شریعتمداری بود و در سیاست بازرگان بود در عمل در موضع بسیار ضیعف قرار گرفتند که دیگر نیرویی به حساب نمی آمدند.

رهبر انقلاب منفی ایران با اصلاحات ارضی دست مخالفان خود را نا خواسته بازتر کرد . اما پایگاه حکومت دیکاتوری خود را ضعيف و هم نهاد های مشروطه را علیل کرد.