کرباسچی به قصد چنین نکرد اما بر کرده خود اصرار کرد خیابان نواب نمادی از پروژه کرباسچی است و هم سیاسی شدن شهرداری هم میراث وی است.دولت در دولت سازی هم سنتی است که او در برابر رقیب در شهرداری به آن میدان داد اما گمان نمی کرد از همین نردبان احمدی نژاد بالا خواهد آمد او از شهرداری یک حزب ساخت که احمدی نژاد و قالیباف از آن نهایت استفاده را کردند. کرباسچی قانون فروشی را موجه کرد.کرباسچی خدمت هم کرد اما وی نمی دانست این ایده که تهران شهری گران است پس اگر پول ندارید خوب به تهران نیایید با سیاست اقتصادی صنعت محور هاشمی مردم را به حاشیه شهر می برد بعد حاشیه می شود طعمه و میدان مانور پوپولیسمی که در سودای یارانه گرفتن به دلیل فقر هم به خود ضربه می زند و هم به کشور.

این نگاه دیگر به دنبال اقایی نیست که گناهش را ببخشد یا سفارشش کند به خدای تعالی.در این جا است که شحریان با امیر تتلو فرق دارد. داستان مذهب منبر است و مذهب تفکر و عرفان این دو گاه تلفیق می شوند و زمانی هم در برابر هم قرار می گیرند. اما نکته ظریف دیگر این است که تتلو تقصیری ندارد مشکل جای دیگری است.

این مناظره ها سند استناد مردم هم می شود در برابر حکومت تا رفتاری شجاعانه تر و مدنی تری اختیار کنند همین مردم با رای سنجیده دادن می توانند مسیر سنگلاخی را بر مسیر پرتگاهی ترجیح دهند این ترجیح حمایت انتقادی است.

ماکرون وارث دو ایده است: فرانسه قوی و اتحادیه اروپای قوی. این دو با هم گاه به تناقض می رسند. این تناقض باعث رشد افراطی گری می شود. فرمول مکرون برای رفع این تناقض چقدر کارگشا است؟ آیا ناچار می شود یکی را به نفع دیگری کار بگذارد؟ این کنار گذاری را افراطی ها راه حل می دانند اما این راه حل افراطی ها می تواند فاجعه بیافریند. به نظر می رسد مردم فرانسه به ادامه بحران رای دادند تا جریان افراطی با پاک کردن صورت مسئله فاجعه خلق نکند. به عبارتی ایشان آگاهانه اما به ناچار فقط زمان فاجعه را عقب انداختند تا شاید راه حلی پیدا شود . اما باز سوا ل این است که اولاند بهتر نمی تواست راه حال را پیدا کند تا رئیس جوانی که هنوز تجربه لازم را ندارد با حامیان جوانی که می توانند زود خسته شوند؟ باید در انتظار ماند و دید.

آقای خامنه ای اعتبار جریان شیعه امامیه که ملاحظه کار و گاه محافظه کار بوده اما بیشتر در جامعه مدنی زیست کرده است را به سوی دولت محوری راهبردی می کشاند که به نوعی میراث رهبر انقلاب است. اما این نگاه هم در عمل با دید شیعه امامیه نمی خواند و هم به دلایل سیاسی و راهبردی دارای تعارضات اساسی درونی است. اگر چه این نگاه مصرف داخلی هم دارد و هر نیرو و جریانی که غیر خودی می داند را در معرض حذف یا فشار قرار می دهد. سیاستی که از نظر رهبری نظام برای فشار به مخالفان داخلی لازم هم است.

این نوع مشارکت انتقادی بسیار سخت است چرا که از دو طرف مورد حمله قرار می گیرد. موافقان افراطی نظام آن را منافقانه و نفوذی و مخالفان نظام هم آن را سازشکارانه می دانند . نیرویی که در حکومت مورد حمایت انتقادی این جریان قرار می گیرد تلاش می کند که این جریان و افراد را چندان به بازی نگیرد چرا که آنرا رقیب قلمداد می کند. اما جریانی که درد ایران و رشد جامعه را باور دارد این مسیر سخت را می رود.

شهر تهران و شهر های بزرگ دارای رانت های وسیع هستند. فساد هم در ساختار حکومتی ایران توسعه یافته است پس شورایی که بتواند شهردار را کنترل کند باید پاک دست و تخصص هم داشته باشد.فاجعه جدال های شورای اول شهر تهران که اصلاح طلبان در آن اکثریت داشتند را هم فراموش نکنیم پس با معیار رای دهیم نه به نام ها .

واقعیت این است که تائید صلاحیت سیلقه ای مصلحتی که می تواند صلاحیت روحانی را هم رد کند در جای دیگر رخ می دهد. محل ثبت نام فقط جایی برای اعلام حضور است. همین سیاست دو گانه تصمیم گیری است که تائید صلاحیت را در جای دیگری انجام می دهد و نمی تواند به این ثبت نام ها معترض باشد.

اکنون این وضع برزخی جامعه است اما چه کنیم؟ برای رهائی این وضع برزخی تا مفرّی برای آینده ایجاد شود باید تیز هوش بود. این تیز هوشی گاه حس را کرخت می کند چرا که انتخاب میان چنگ و ویولن نیست بلکه انتخاب میان کسی است که چنگی به دل نمی زند اما طرف مقابل چنگالش به چشم می زند. رقابت میان چنگال و بی چنگی .. ...است اما باید با امید ولی نه با توهم به فضای انتخابات و رای خود نگریست و نسبت به آن کنش داشت. چنگال را پس زد،منتها بدون توهم. این گونه عمل کردن رفتار مدنی جامعه محور است. این انتخاب میان بد و بدتر نیست بلکه رفتاری مدنی است که به گشایش فضا می اندیشد و معتقد است که حکومت باید قدرت جامعه مدنی را لحاظ کند. هر حکومتی که مستقر شود باید چنین کند.

آقای خمینی از طلبگی به عرفان، به فقه و به سیاست رسیده است. این مسیر معنا دارد. حال سوال این است که عرفان وی متاثر از چه گرایشی است؟ این جا است که باید سراغ اولین آثار وی رفت که شناخته شده نیستند یا به آنها کمتر توجه شده است. پیش تر اشاره شد که دو اثر از آقای خمینی درباره عرفان نظری است. این دو اثر که با مخالفت فقها و حوزه همراه بوده است چه تاثیری در نگاه خمینی به فقه شیعه و مقام ولایت فقیه داشته است و آیا با نظریه نایب امام در دوره غیبت همراه است یا از امامت به سوی خلافت می رود؟ همان خلافتی که با مضمون عرفانی فقهی همراه می شود.