صدای گوشخراش و آواز کممشتری رسایی و همفکرانش در "۹ دی"، درحالی به زور (تیغ توقیف) و البته بهصورت موقت، خاموش (ترور) میشود که در آنسوی جهان، در آمریکا، مخالفان توافق و دشمنان صلح و نیز قهرطلبان و همتایان اقتدارطلبان جمهوری اسلامی، با استفاده از آزادی بیان و عقیده، تندترین انتقادها و تخریبها و پرسشهای خود را نثار جان کری و باراک اوباما و توافق اتمی میکنند.
سعید مدنی، فعال ملی ـ مذهبی و جامعهشناسی که بهواسطهی همدلی و همراهی با جنبش سبز از سال ۱۳۹۰ محبوس است، در مقدمه چند ده صفحهای کتابی که در زندان ترجمه و منتشر کرده (جنبشهای اجتماعی"، منتخبی از تألیف جف گردوین و جیمز ام.جاسپر) به این مقوله پرداخته و جوانب آن را کاویده و تبیین کرده است.
طيفی از کنشگران جامعه مدنی ايران، از موضعی نه چندان مستقل و شايستهی موقعيت شهروندی و کنشگری آنان در جامعه مدنی، و بلکه در قامت حاميان حکومت، به تجليل و حمايت صرف از متن توافق همت گماردند. اينان بیاعتنا به امکان نقد همدلانه يا حمايت نقادانه از توافق، وجهی از واقعيت را در متن مصالحه ناديده انگاشتند، و به کوبيدن محض بر طبل پيروزی دست يازيدند بیآنکه ميان موقعيت متفاوت خود با صاحبان قدرت فاصلهگذاری کنند.
هرچند پایان جنگ تحمیلی و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ موضوعی مستقل است و مصالحه با غرب در موضوع انرژی هستهای، مقولهای دیگر، اما وجوه مشترک در حاشیهی دو رخداد کم نیست. و یکی از آنها، نحوهی مواجههی کنشگران مدنی و فعالان سیاسی با دو رویداد است. واکنشی که فراتر از وجه موقتیاش، در تاریخ ثبت و ضبط خواهد شد، پیامدهای سیاسی اجتنابناپذیری در بر خواهد داشت، و مورد داوری نسلهای امروز و فردای کشور قرار خواهد گرفت. واکنش زندهیاد مهندس بازرگان و همفکرانش به قطعنامه ۵۹۸ از همین زاویه در خور تأمل است.
آیتالله خامنهای اما از «اقرار بدون فشار و زور» رهبران حزب توده میگوید، و البته از «صداقت» و «انصاف»... ماکیاولی در "شهریار"ش مینویسد: «پس برای فرمانروا، داشتن صفات خوب چندان مهم نیست. مهم این است كه او فن تظاهر بهداشتن این صفات را خوب بلد باشد... بهطوری كه انسان وقتی او را ببیند، یا گفتارش را بشنود كوچكترین تردید برایش باقی نماند كه این شهریار مظهر دلسوزی و وفا و درستی و اعتقاد به مذهب است.»
آیتالله خامنهای از "اقتدار"ی میگوید که مبتنی بر "حاکمیت ملی" نیست. اقتداری که او شادمانه توصیفاش میکند، اقتدار هسته سخت قدرت به پشتوانه خشونت و ارعاب و نیز برآمده از صدها میلیارد دلار خسارت تحمیل شده به ایران است. رأس هرم نظام سیاسی خرسندی اکثریت جامعه از توقف روند زیانبار را مصادره به مطلوب میکند.
حسن روحانی، رییس جمهور اعتدالگرا که چونان بازیگر سیاسی نخبه و توانمندی توانست توافق اتمی با غرب را تعقیب و متحقق کند، این امکان را دارد که مبتنی بر پیشینیهی همکاری درازمدت و توأم با اعتماد با رأس هرم نظام سیاسی، وی را به پارهای گشایشهای سیاسی ترغیب و تشویق کند. این اقدام، الزاما نه با دغدغهی بسط دموکراتیزاسیون، که میتواند با انگیزهی افزایش امید و شور و همگامی ملی برای تحرک اقتصادی و رونق تولید در کشور ـ پابهپای تأثیر اثباتی رفع فزایندهی تحریمها ـ صورت گیرد.
کانون مرکزی قدرت در جمهوری اسلامی اگر متأثر از تحریمهای سهمگین و واقعیتهای غیرقابل گریز اجتماعی ـ اقتصادی، ناگزیر از مذاکره و مصالحه با غرب شده، در داخل کشور و در وضعی که با خشونت و ارعاب و سرکوب، اقتدارگرایی را بازتولید کرده و تداوم بخشیده است، نیازی به گشایش سیاسی نمیبیند.
مستقل از مضمون متفاوت دو رویداد در یونان و ایران است که قابل انکار نیست. اما نفس بیاعتنایی محسوس حاکمان اقتدارگرا در ایران به افکار عمومی در موضوع انرژی اتمی، به سهم خود از مختصات و مولفههای اقتدارگرایی در این بخش از جهان پرده برمیدارد؛ نیز، از زاویهای جدید، و بار دیگر، ضرورت توجه به موانع دموکراسی و تلاش برای فائق آمدن بر آنرا به دغدغهداران صلح و امنیت یادآور میشود
تلخ و تأسفبار است؛ شهردار تهران که در این سالها و به عزم تصاحب صدر قوه مجریه جمهوری اسلامی کوشیده در مقام یک "یقه سفید"، تصویری متفاوت و جذاب برای طبقه متوسط شهری از خود ارائه دهد، و مدعی دینمداری و رعایت اخلاق و پاسداری از خون شهدای جنگ است، اینک آشکارا در اردوگاه تندروها ایفای نقش میکند.