طنز تلخ اما اینجاست که این اپوزیسیون، همواره منافع ملی و مصالح ایران و ایرانیان را بر منافع گروهی خود ترجیح داده، اما باز هم ناروایی میبیند و ستم و جفا را متحمل میشود. بهعنوان شاهدی مهم و جدید، میتوان به صلحخواهی و همدلی نیروهای ملی ـ مذهبی با روند مذاکرات اتمی، و تشویق هسته سخت قدرت به مصالحه با غرب، اشاره کرد. اقتدارگرایان حاکم اما بجای قدرنهادن این اپوزیسیون، آن را در شکلهای گوناگون (قضایی، امنیتی و تبلیغاتی)، هدف خشونت قرار میدهند. تندروها بجای آنکه مصالحه با 5+1 و جهان غرب را در داخل نیز در دستور کار قرار دهند و بر طبل آشتی بکوبند، بر شیپور نزاع و قهر میدمند.
“روز قدس” جمهوری اسلامی مثل سالهای قبل به امکانی برای جولان اقتدارگرایی و تندروها تبدیل شد. حاشیههای «قریب به متن» در راهپیماییهای حکومتی آخرین جمعهی رمضان 1394 کم نبود. یکی از موارد قابل توجه، نصب پلاکاردهای تأسفبار و واجد تهدید و اتهام و دروغ، توسط “روابط عمومی معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران” در حاشیهی خیابانهای پایتخت بود.
در یکی از این پلاکاردهای چند متری که عنوان “جریانهای سیاسی معارض” را یدک میکشید، تصاویر بزرگ زندهیادان مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی و مهندس عزتالله سحابی، و نیز دکتر حبیبالله پیمان، ذیل عناوین جمعیتهای سیاسی ایشان (نهضت آزادی ایران و جنبش مسلمانان مبارز)، و شامل اتهامها و دروغپراکنیهایی درج شده بود.
انتشار تحریف و تهمت علیه این شخصیتهای مشهور ملی ـ مذهبی، آنهم با بودجهی شهرداری تهران (بخوانید، «بیتالمال») تأسفبار است. به بیانی، “روابط عمومی معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران” با عوارضی که از شهروندان میگیرد و با درآمدهایی که خاستگاه آن جیب ایرانیان است، در سطح یک نهاد امنیتی ـ اطلاعاتی و قضایی ایفای نقش میکند. بیترس و مرز، علیه منتقدان و دگراندیشان و روشنفکران ایران، دروغ میپراکند، تحریف حقیقت میکند، به پروندهسازی و نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی دست مییازد، و اتهامهای غیرقابل اثبات و فاقد مستند منتشر میکند.
طرفه آنکه بر صدر این پلاکاردها، نام یک موسسهی همسو و همکار با نهادهای امنیتی ـ اطلاعاتی جمهوری اسلامی، جلوهگری میکند: «موسسه راهبردی دیدهبان». مرکزی که چند سالی است بهمثابهی یکی از بازوهای تبلیغاتی نهادهای امنیتی ـ اطلاعاتی، به نشر دروغ و تهمت و توهین و افترا و اتهام علیه فعالان سیاسی و مطبوعاتی و کنشگران مدنی، همت گمارده است.
به دیگر سخن، در «پروژه»ای نان و آبدار برای موسسهی مزبور، و در اقدامی «دلخوشخنک» برای نهادهای امنیتی ـ اطلاعاتی جمهوری اسلامی، شهرداری تهران از بودجهای که باید صرف آبادانی شهر و رفاه حال شهروندان پایتخت شود، برای افزایش شکاف میان ملت و حکومت، و نیز بسط قهرورزی در داخل، سوءاستفاده میکند.
اصلاحطلبان و اعتدالگرایان حاضر در شورای شهر تهران اگر قالیباف و معاونت اجتماعی ـ فرهنگی وی را برای این اقدام تنگنظرانه و ضدملی، مورد مواخذه قرار ندهند، در عمل کنار شهردار تهران ایستادهاند و شریک ظلمی شدهاند که نسبت به بزرگان وطندوستی چون بازرگان و سحابیها و پیمان رفته است. روشنفکران دینی و نواندیشانی که دههها برای همگامی دین و علم، و پیوند وحی و عقل، و تبیین قرائتی مداراجویانه و انسانی از اسلام کوشیدهاند، اینک در «جمهوری اسلامی» و در ماه رمضان، و با سوءاستفادهی تندروها از امکانات عمومی، بار دیگر مورد تهمت و افترا و تهدید و خشونت قرار میگیرند، بیآنکه مجال و امکانی برای دفاع داشته باشند.
تلخ و تأسفبار است؛ شهردار تهران که در این سالها و به عزم تصاحب صدر قوه مجریه جمهوری اسلامی کوشیده در مقام یک “یقه سفید”، تصویری متفاوت و جذاب برای طبقه متوسط شهری از خود ارائه دهد، و مدعی دینمداری و رعایت اخلاق و پاسداری از خون شهدای جنگ است، اینک آشکارا در اردوگاه تندروها ایفای نقش میکند. زیرمجموعهی محمدباقر قالیباف در زمانهی استقرار دولت اعتدالگرا که فرصتی برای کاستن از شکافهای سیاسی ـ اجتماعی است، همسو با سازمان اطلاعات سپاه و افراطیهای وزارت اطلاعات، بر طبل تهدید و تحدید میکوبد. اتفاقی که معلوم نیست مبتنی بر کدام ارزیابی از شرایط سیاسی کشور (و حتی وضع جمعیتهای سیاسی مورد هجمه) و نیز با کدام هدف و انگیزه رخ میدهد.
قابل حدس است که نیل به توافق هستهای، پیشفرضهایی برای نهادهای امنیتی ـ اطلاعاتی ایجاد کرده، و آنان را ـ از منظری تمامیتخواهانه ـ به افزایش محدودیت برای اپوزیسیون ملتزم به قانون اساسی ترغیب کرده است. اپوزیسیونی که افزون بر سه دهه است زیر سرکوب و تحدید و خشونت میزیید؛ و بهویژه در این سالهای پس از کودتای 1388 هدف برخوردهای غریب قرار گرفته است.*
طنز تلخ اما اینجاست که این اپوزیسیون، همواره منافع ملی و مصالح ایران و ایرانیان را بر منافع گروهی خود ترجیح داده، اما باز هم ناروایی میبیند و ستم و جفا را متحمل میشود. بهعنوان شاهدی مهم و جدید، میتوان به صلحخواهی و همدلی نیروهای ملی ـ مذهبی با روند مذاکرات اتمی، و تشویق هسته سخت قدرت به مصالحه با غرب، اشاره کرد. اقتدارگرایان حاکم اما بجای قدرنهادن این اپوزیسیون، آن را در شکلهای گوناگون (قضایی، امنیتی و تبلیغاتی)، هدف خشونت قرار میدهند. تندروها بجای آنکه مصالحه با 5+1 و جهان غرب را در داخل نیز در دستور کار قرار دهند و بر طبل آشتی بکوبند، بر شیپور نزاع و قهر میدمند.
اصلاحطلبان و اعتدالگرایان حاضر در شورای شهر تهران اگر قالیباف و معاونت اجتماعی ـ فرهنگی وی را برای این اقدام تنگنظرانه و ضدملی، مورد مواخذه قرار ندهند، در عمل کنار شهردار تهران ایستادهاند و شریک ظلمی شدهاند که نسبت به بزرگان وطندوستی چون بازرگان و سحابیها و پیمان رفته است. روشنفکران دینی و نواندیشانی که دههها برای همگامی دین و علم، و پیوند وحی و عقل، و تبیین قرائتی مداراجویانه و انسانی از اسلام کوشیدهاند، اینک در «جمهوری اسلامی» و در ماه رمضان، و با سوءاستفادهی تندروها از امکانات عمومی، بار دیگر مورد تهمت و افترا و تهدید و خشونت قرار میگیرند، بیآنکه مجال و امکانی برای دفاع داشته باشند.
*پینوشت:
صدور و اجرای احکام زندان بسیار سنگین 10 ساله و 11 ساله برای رویین عطوفت یا دکتر ناصر هاشمی؛ بازداشت دکتر حسین رفیعی، استاد دانشگاه در 70 سالگی؛ محبوس ساختن کنشگر دیرپای مدنی ایران، خسرو منصوریان در هشتمین دهه از عمر پربرکت وی؛ بازداشت نرگس محمدی، کنشگر پیگیر حقوق بشر؛ ادامهی زندان غیرقانونی و چند سالهی دکتر علیرضا رجایی و مهندس امیر خرم؛ تبعید دکتر احمد زیدآبادی پس از تحمل 6 سال زندان؛ و صدور و اجرای حکم 6 سال زندان برای دکتر سعید مدنی؛ تنها برخی از شواهد این برخوردهای غریب محسوب میشوند. فهرست زندانیان سیاسی با هویت ملی ـ مذهبی (اعم از نهضت آزادی ایران و شورای فعالان ملی ـ مذهبی) در این چند سال، البته بسی پرشمارتر از اسامی مزبور است.