Mammad Sahimie

پروفسور جان مرشایمر: ترامپ با بلوف نمیتواند ایران را وادار به تسلیم کند

تماشا و گوش کنید
دوستان سلام: در یازدهمین قسمت از برنامه‌های خود درباره جنگ، پروفسور جان مرشایمر تحلیل‌های بسیاری واقع بینانه‌ای را مطرح نمودند. ایشان در قسمتی‌ از صحبت‌های خود چنین گفتند:
“طی چند هفته گذشته، دولت آمریکا در رسانه‌های اصلی کارزاری تبلیغاتی به راه انداخته تا ایرانی‌ها را متقاعد کند که محکوم به شکست‌اند، ورق به نفع آمریکا برگشته و بهتر است همین حالا توافق کنند. این رسانه‌ها [مانند فاکس نیوز، سی‌ بی‌ اسا، وال استریت ژورنال و غیره] هم با وظیفه‌شناسی همراهی می‌کنند و ادعاهای دولت بی‌وقفه تکرار می‌شود، بی‌آنکه کسی ارزیابی کند این ادعاها منطقی است یا نه. فکر می‌کنم این تلاش برای فریب ایرانی‌ها و وادار کردن آنها به تسلیم جواب نخواهد داد؛ عمدتاً به این دلیل که واقعیت‌ها چیز دیگری می‌گویند.
راهبرد دولت ترامپ بر دو ستون اقتصادی و نظامی استوار است:
در بُعد اقتصادی، دولت مدعی است محاصره دریایی همراه با سیاست «اسکات بسنت»، وزیر خزانه‌داری آمریکا، برای قطع روابط اقتصادی ایران با جهان، اقتصاد ایران را تا مرز فروپاشی رسانده و همزمان حجم نفت خروجی از خلیج فارس تقریباً به سطح پیش از جنگ بازگشته است.
بُعد نظامی این است که در حال حاضر در سطح نظامی هیچ اتفاق مهمی نمی‌افتد. نه بمبارانی در جریان است و نه شواهدی وجود دارد که به‌زودی نیروی زمینی وارد عمل شود. اما دولت ترامپ از اعزام ۱۰ هزار نیرو و یک ناو هواپیمابر دیگر به منطقه ماجرای بزرگی ساخته است.
ما یک سلسله بمباران ۴۰ روزه از ۲۸ فوریه تا ۸ آوریل داشتیم و شکست خورد. چرا کسی فکر می‌کند بمباران تازه‌ای با افزودن ناوهای هواپیمابر، ایرانی‌ها را به زانو درمی‌آورد؟ تقریباً همه قبول دارند آمریکا با بحران مهمات روبه‌روست و یکی از دلایلی که اکنون ایران را بمباران نمی‌کند، همین کمبود است.
ناو تئودور روزولت برای جایگزینی ناو جورج واشنگتن فرستاده می‌شود، نه برای عملیات در کنار آن. ناو جورج اچ. دبلیو. بوش هم منطقه را ترک کرده و اکنون در تایلند است. در حال حاضر فقط یک ناو هواپیمابر در منطقه خلیج فارس داریم؛ نه در خود خلیج فارس، چون از ترس اینکه تقریباً بلافاصله غرق شود، جرأت نداریم ناوی را نزدیک کنیم.
فشار عملیاتی ماه‌های اخیر نیروی دریایی آمریکا را به مرز فرسایش رسانده و از آنجا که آمریکا پایگاه‌های دریایی خود در منطقه خلیج فارس را از دست داده، به ساختاری تدارکاتی وابسته است که تا دیه‌گو گارسیا، در ۲۵۰۰ مایلی، امتداد دارد. مشکل این است که ایران توان ضربه دوم دارد. دلیل اینکه تاکنون به‌طور جدی به زیرساخت‌های نفتی ایران حمله نکرده‌ایم، ترس از این است که ایرانی‌ها همین کار را با زیرساخت‌های نفتی کشورهای حوزه خلیج فارس و اسرائیل انجام دهند.
از حدود ۶۰ هزار نیروی آمریکایی در منطقه، فقط نیروهای واحدهای رزمی برای حمله زمینی قابل استفاده‌ هستند که حداکثر ۷۵۰۰ نفرند؛ شامل دو یگان اعزامی تفنگداران دریایی، بخشی از لشکر ۸۲ هوابرد و نیروهای مستقر در اطراف کویت. ژنرال بازنشسته «بری مک‌کافری» میگوید برای تصرف تنها تنگه هرمز به ۱۵۰ هزار نیروی رزمی و سه تا شش ماه جنگ نیاز است. ما حداکثر ۷۵۰۰ نیرو داریم. حتی اگر دو برابرش کنید، یک‌دهم رقم مک‌کافری است.
ردیدی نیست که آمریکا درد عظیمی بر ایران تحمیل می‌کند. اما پرسش این است که آیا با وجود همه این ‌ها، ایرانی‌ها در آستانه تسلیم‌ هستند؟ فکر نمی‌کنم.
من حتی یک مورد در تاریخ سراغ ندارم که در یک جنگ بزرگ، یک طرف توانسته باشد طرف دیگر را فقط با محاصره به تسلیم وادارد. محاصره آلمان در جنگ جهانی اول در تسلیم این کشور نقش داشت، اما عامل اصلی، جنگ زمینی عظیمی بود که چهار سال در جبهه‌های غربی و شرقی جریان داشت. اینجا جنگ زمینی نداریم و فکر نمی‌کنم حتی جنگ هوایی کارآمدی هم داشته باشیم.
ترامپ دست‌کم هفت بار درباره نابودی ایران و پاک کردن آن از نقشه زمین حرف زده است. ایرانی‌ها قطعاً می‌فهمند که با یک تهدید وجودی روبه‌رو هستند و وقتی با تهدید وجودی روبه‌رو هستید، تا آخرین نفر می‌جنگید و تسلیم گزینه‌ تان نیست.
فرض کنیم اشتباه می‌کنم و تحریم‌ها آن‌قدر آسیب‌زا باشد که ایران به انتهای راه برسد. در آن صورت ایرانی‌ها تنش را تشدید خواهند کرد. آنها می‌توانند زیرساخت‌های انرژی و تأسیسات آب‌شیرین‌کن را در سراسر خلیج فارس و در اسرائیل هدف بگیرند و به کشورهایی مانند عربستان، کویت و حتی اسرائیل آسیب عظیمی بزنند. می‌توان استدلال کرد که اگر ایران زیرساخت‌های نفتی و آب‌شیرین‌کن‌های عربستان را هدف بگیرد، می‌تواند این کشور را به‌عنوان یک جامعه کارآمد عملاً از کار بیندازد. پیامدهای چنین حمله‌ای برای اقتصاد جهانی هم ویرانگر خواهد بود. پس بهتر است امیدوار باشیم ایران را به نقطه‌ای نرسانیم که به این پاسخ «روز قیامت» روی بیاورد.”

مطالب مرتبط

نویسنده و پژوهشگر مصری: ماهر فرغالی :مترجم علی سرداری

هر دو گروه در تلاش‌اند نوعی «دولت کوچک» تحت کنترل خود ایجاد کنند و با تسلط بر بنادر و مسیرهای ارتباطی، جابه‌جایی نیروها و تسلیحات را تضمین کنند. روند شکل‌گیری ساختارهای خودگردان در سومالی و مالی شباهت زیادی به الگوی ادلب، پیش از ورود نیروهای احمد الشرع به دمشق، دارد.

«پیمان مکه» دست به دامن ترکیه و پاکستان شود.

با در نظر گرفتن نزاع‌های تاریخی و اختلافات مذهبی، بعید است عربستان سعودی سلطه ایران بر منطقه خلیج فارس و کنترل هر دو راه آبی خود توسط ایران و متحدانش را بپذیرد. از این‌رو، قابل‌فهم است که ریاض از واشنگتن تقاضای تداوم محاصره را داشته باشد و خود نیز در تلاش برای ازسرگیری عملیات علیه حوثی‌ها و از طریق «پیمان مکه» دست به دامن ترکیه و پاکستان شود.

دکتر محمد حسن خط:مترجم علی سرداری

اعتبار این آزمون رهبری، در جدایی زمانی و عملی میان تاریخ خروج نیروهای خارجی و تاریخ انحصار دولت بر امور [نظامی] مشهود است. به گزارش آسوشیتدپرس، دولت عراق پس از آنکه جناح‌های مسلح بانفوذ از واگذاری اقتدار خود یا تعیین شرایط سیاسی و امنیتی برای انجام این کار خودداری کردند، مهلت نهایی برای خلع سلاح گروه‌های مسلح غیردولتی را به ژوئن ۲۰۲۷ موکول کرده است. اهمیت سیاسی این دو جنبه واضح و آشکار است: دولت بغداد از توافق با یک قدرت خارجی در مورد ترتیب دادن خروج سربازان خود و تعیین یک جدول زمانی به‌روز شده — همان‌طور که دیروز با خروج نیروها پیش از تاریخ تعیین‌شده اتفاق افتاد — خوشحال است. با این حال، ارائهٔ یک چارچوب امنیتی و اجرای قانون در مورد نیروهای مسلح محلی، وارد حوزهٔ ملی آن شده است و چالشی را نشان می‌دهد که حتی دشوارتر و پیچیده‌تر است. از این‌رو، نگرانی‌های مردم در مورد مداخلهٔ مستقیم خارجی، با یک احتمال جدی‌تر مرتبط است: انتقال مرکز ثقل و نفوذ از یک قدرت خارجی — که توسط توافقات بین‌المللی محدود و کنترل می‌شود — به مراکز قدرت داخلی غیررسمی که کنترل قانونی یا سیاسی آن‌ها دشوار است.

مطالب پربازدید

مقاله