دکتر ادریس هانی :مترجم علی سرداری

چرا سقوط تهران برای اعراب و به‌ویژه کشورهای خلیج فارس خطری محسوب می‌شود؟

هرچند ممکن است چنین به نظر برسد که منافع شخصی بر روابط بین‌الملل حاکم است (در اینجا از اصطلاح «روابط» به سبک مورخ عبدالرحمن بن زیدان استفاده می‌کنم)، اما این منافع باید محدودیت‌هایی داشته باشند که بر اساس ماهیت خودِ منافع شخصی تعیین می‌شوند. پایبندی به اصول، خود نوعی «منافع رفتاری» است که ثبات جهانی را تقویت می‌کند و از فروپاشی نظم بین‌المللی جلوگیری می‌نماید. منافع فوری گاهی می‌توانند به عاملی خطرناک تبدیل شوند که در کوتاه‌مدت یا میان‌مدت به ویرانی سیاسی می‌انجامد.
امروز به نظر می‌رسد منطقه در آستانه فروپاشی قرار دارد؛ در واقع، جهان گرفتار نوعی تشنج «حملهٔ تشنجی»تشنجیصرعی است. عزم راسخی برای تغییر قوانین تعامل شکل گرفته است. پرسش اینجاست: آیا پس از تمام رخدادهای منطقه، هنوز جایی برای پیگیری منطق سازش با اشغالگران باقی مانده است؟ تأسف‌بار است که برخی همچنان از راه‌حل دو دولت سخن می‌گویند؛ مفهومی که اکنون به بایگانی سازمان ملل و تاریخ وعده‌هایی منتقل شده که نتانیاهو تحقق آن‌ها را ناممکن کرده است. راه‌حل دو دولت به سازمان ملل، اتحادیه عرب، تشکیلات خودگردان فلسطین و از همه مهم‌تر به جناح چپ اسرائیل گره خورده بود. اما هیچ چیز نمی‌تواند زمان را به عقب بازگرداند. جناح چپ که حامی این راه‌حل بود، ضربه‌ای مهلک از جناح راست دریافت کرده است. سازمان ملل به نفع «شورای صلح» عقب‌نشینی می‌کند، اتحادیه عرب بدترین دوره خود را پس از فروپاشی اقدام مشترک عربی تجربه می‌کند و تشکیلات خودگردان فلسطین نیز از طرح‌های جدید برای ترسیم نقشه منطقه کنار گذاشته شده است.
نتانیاهو در حال اجرای پروژه‌ای دقیق و حساب‌شده است؛ پروژه‌ای که هرگونه توافق را در خدمت اهداف و موجودیت اسرائیل ناکارآمد می‌داند. رد توافق دیگر صرفاً خواسته مبارزه فلسطینیان نیست؛ بلکه نتانیاهو امروز حتی ایده بازگشت به مرزهای پیش از جنگ ژوئن را نیز رد می‌کند و آن را دستاوردی استراتژیک و مزیتی برگشت‌ناپذیر برای اسرائیل در جنگ شش‌روزه می‌داند.
برنامه نتانیاهو روشن است: هیچ بازگشتی به وضعیت پیش از ۱۹۶۷ وجود ندارد. در نتیجه، این امر پایان توافق اسلو را رقم می‌زند؛ نه فقط به دلیل پیوند حساس میان کرانه باختری و غزه، بلکه به این دلیل که نتانیاهو رؤیای تحقق طرح هرتزل و پیشگویی اشعیا—ایجاد امپراتوری‌ای گسترده و مسلط بر منطقه—را در سر دارد. در این نقطه، تمام لفاظی‌های کلاسیک شیمون پرز پایان می‌یابد: خاورمیانه جدید نمی‌تواند دو کشور را در خود جای دهد.
این پروژه نه تنها منطقه عربی، بلکه جهان را تهدید می‌کند. گسترش این موجودیت به سمت غرب و شرق آسیا به مرحله‌ای رسیده که روسیه و چین را در موقعیتی قرار نمی‌دهد که بتوانند تعلل کنند، چه رسد به اینکه بی‌طرف بمانند.
قوانین تعامل تغییر کرده و این تغییر در مواضع ایالات متحده و متحد آن، اسرائیلِ اشغالگر، کاملاً مشهود است. با این حال، اعراب همچنان به ازسرگیری مذاکرات امیدوارند. در جنگ بعدی—چنان‌که واشنگتن اشاره می‌کند—جنگی علیه تهران، مواضع برخی کشورهای خلیج فارس، به‌ویژه ریاض، در حال تضعیف است. این موضوع حتی در داخل اسرائیل نیز مورد توجه قرار گرفته است. برای نمونه، ادی کوهن، شرق‌شناس و پژوهشگر مرکز مطالعات استراتژیک اسرائیل، در روزنامه معاریو اتحاد احتمالی اسرائیل و ایران پس از فروپاشی رژیم را «کابوسی تمام‌عیار» توصیف می‌کند. او پایان آنچه را «مفهوم کشورهای میانه‌رو» خوانده می‌شود اعلام کرده و معتقد است این تحول مستلزم رویکردی کاملاً متفاوت در قبال کشورهای خلیج فارس است.
روشن است که سقوط تهران به سود کشورهای عربی، به‌ویژه کشورهای خلیج فارس، نخواهد بود. حتی احتمال به قدرت رسیدن پسر شاه در تهران به معنای ازسرگیری همکاری استراتژیک با اشغالگران و فروپاشی تمام اتحادهای شکننده کنونی خواهد بود. آمریکا و اسرائیل هیچ گزینه‌ای بهتر از یک «ژاندارم منطقه‌ای» برای ایفای نقش ابرقدرت منطقه‌ای نخواهند یافت. کشورهای عربی خلیج فارس امروز خطر فروپاشی رژیم ایران را درک می‌کنند و می‌دانند که هرگونه حمله آمریکا یا اسرائیل می‌تواند جنگی را شعله‌ور کند که از تمام مرزها فراتر خواهد رفت.
به نظر می‌رسد تمرکز بر تشدید محاصره دریایی صادرات ایران و افزایش فشار برای تحمیل چارچوبی جهت مذاکرات جامع است؛ چارچوبی که به نظر می‌رسد از پیش محکوم به شکست است. با این حال، تلاش برای تحمیل تسلیم و صلح از راه زور، شکست‌خورده‌تر خواهد بود. تهران مصمم است ترامپ را از رؤیای پرشور او برای کسب جایزه صلح نوبل محروم کند.
منبع رای الیوم

مطالب مرتبط

دکتر نسیب حطیط: مترجم علی سرداری

استقبال برخی لبنانی‌ها از حمله احتمالی «سوریه» ـ با این تصور که چنین حمله‌ای رؤیای آنان برای شکست مقاومت و جامعه شیعه را محقق می‌کند ـ گناه و حماقت سیاسی است. زیرا هنگامی که تکفیری‌ها برسند، همه بدون توجه به فرقه یا مذهب، هدف قرار خواهند گرفت.

أيمن مرابط:مترجم علی سرداری

به‌طور ضمنی، جنگ جدیدی از بامداد چهارشنبه آغاز شد؛ زمانی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، حادثهٔ هلیکوپتر آپاچی را بهانه‌ای برای حملات گسترده به مناطق وسیعی از ایران قرار داد و سپس اعلام کرد: «ایران فرصت دستیابی به توافق را از دست داد». این حمله را نمی‌توان از حملهٔ ایران به اسرائیل جدا دانست؛ در واقع آمریکا به‌جای اسرائیل وارد پاسخ‌گویی شده است. در این میان، اسرائیل بار دیگر معادلهٔ «بیروت – شمال» را با بمباران حومهٔ شهر خواهد شکست تا هزینهٔ تهران را افزایش دهد و کارت لبنان را ــ به شکلی که «عجیب» با تصمیم دولت لبنان هم‌پوشانی دارد ــ از میان بردارد؛ تصمیمی که با هدف تل‌آویو برای نابودی آنچه «زیرساخت‌های حزب‌الله» می‌نامد، همسو است، در حالی که این زیرساخت‌ها در واقع روستاها و شهرهای جنوب لبنان‌اند.
روزهای آینده

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

افزون بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ، یعنی تغییر رژیم، نیز وجود داشت؛ نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ. همه این عوامل ترامپ را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ – همان چیزی که نتانیاهو آرزو دارد – ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. همین موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

مطالب پربازدید

مقاله