یکی از مهمترین ویژگیهای گذار از قرون وسطی به عصر مدرن این بود که سیاست به امری صرفاً «دنیوی» تبدیل شد؛ به این معنا که فقط در زمینههای زمانی و مکانی خود اعمال میشد. بینش تئوکراتیک، به دلیل ماهیت فراتاریخیاش، مستلزم انکار بسیاری از زمینهها بود. در دوران مدرن نیز جهان هر از گاهی شاهد ظهور رهبران یا نظامهای سیاسیای است که انکار زمینهها را بهعنوان یک قاعده اصلی پذیرفتهاند. یکی از اشکال این انکار، ادعای فرارَوی انتخابهای یک نظام سیاسی یا رهبر از آگاهی زمان حال است؛ بهگونهای که ارزیابی یا اصلاح آنها تنها ممکن است نسلها بعد انجام شود. این ایده کاملاً متافیزیکی است؛ شبیه گفتههای کلیسای کاتولیک در قرون وسطی، اما با واژگانی که معاصر به نظر میرسد.
.«اصلاحات اسپارتی» بنیادی بود؛ یعنی «بازآرایی رادیکال نهتنها در نظام سیاسی، بلکه در شیوهٔ زندگی کل شهر»
این پدیده توجه بسیاری از دانشگاهیان را جلب کرده است. از جمله کسانی که به آن پرداختهاند، محقق آمریکایی آلیسون ام. تنر (University of Florida) است که از طریق یکی از صحنههای تولد دوران مدرن میپرسد: چرا دیدگاه ژاکوبنها از مدینهٔ فاضله به وحشت تبدیل شد؟ او معتقد است شخصیتهای برجستهٔ انقلاب، یعنی ژاکوبنها، به دلیل افراطگرایی خود بهعنوان حامیان آزادی و در عین حال مسئول «عصر وحشت» (۱۷۹۳ و ۱۷۹۴) شناخته میشوند. در نتیجه، اهداف اولیهٔ ژاکوبنها تحتالشعاع ابزارهای وحشتناکی قرار گرفت که برای رسیدن به آنها به کار میبردند. روایت مدرن ژاکوبنیسم به اندازهٔ کافی نشان نمیدهد که در طول انقلاب، تغییر عمیقی در ایدئولوژی و سیاستهای آنها رخ داد. تحلیلهای معاصر تقریباً بهطور انحصاری بر ژاکوبنیسم پس از سال ۱۷۹۳ متمرکز است؛ همانطور که مفاهیم امروزیِ واژهٔ «ژاکوبی» ــ مانند «افراطی» و «تروریست» ــ گواه آن است.
در سالهای پیش از انقلاب، ژاکوبنها دیدگاهی اتوپیایی را توسعه دادند که اختراع جدیدی نبود، بلکه آمیزهای از ایدههای فیلسوفان و نظریهپردازان سیاسی پیش از خود بود. خواستههای آنان با وقوع انقلاب دستخوش تغییرات عمده شد. اهداف ژاکوبنها در سالهای اولیهٔ انقلاب با تلاشهای بعدی آنان بین سالهای ۱۷۹۳ و ۱۷۹۴ در تضاد قرار گرفت.
لازم است نظریهٔ ژاکوبنیِ «تغییر رادیکال» توضیح داده شود؛ درک اجزای آن میتواند راهنمای فهم ایدهآلهای آنان و برنامهٔ عملیشان برای تحقق مدینهٔ فاضله باشد. محققان شش ویژگی اصلی برای این نظریه شناسایی کردهاند: ۱) طرح جامعهٔ ایدهآل مورد نظر. ۲) برآورد پایین از توانایی اکثریت جامعهٔ موجود برای پیروی از دستورات بهصورت خودجوش. ۳) باور به وجود گروه کوچکی که برنامه را درک میکند و بهشدت به تحقق آن متعهد است. ۴) حمایت از تصرف قدرت سیاسی توسط این گروه. ۵) استفاده از دولت تحت کنترل اقلیت برای آمادهسازی و آموزش مجدد جامعه بر اساس دستورات آنان.. ۶) نظریهٔ بازنمایی متمایز («بازنمایی واقعی»)
بر این اساس، «اصلاحات اسپارتی» بنیادی بود؛ به معنای «سازماندهی مجدد رادیکال نهتنها نظام سیاسی، بلکه کل شیوهٔ زندگی شهر». بنابراین، در «مدل اسپارتی»، «نیاز به اقدامات اصلاحی رادیکال و نیاز به قدرت سیاسی برای اجرای آنها وجود دارد». «نسل فعلی، با وجود فسادش، باید به نحوی متقاعد شود که نهادهای جدید را بپذیرد؛ نهادهایی که گسستی شدید از جامعهٔ موجود را نمایندگی میکنند.»
منبع دیگر این تفکر، اندیشهٔ متفکران آغاز دوران مدرن است. برای مثال، «نظر منفی ماکیاولی دربارهٔ طبیعت انسان» در مؤلفهٔ دوم نظریهٔ ژاکوبنی منعکس شده است، و ادعای او مبنی بر اینکه زور شرط لازم برای تغییر است، بهوضوح در «حکومت وحشت» توسط ژاکوبنها پاسخ داده شد.
این ساختار مخرب، در درجهٔ نخست به دنبال تحمیل یک «محاصرهٔ دانشی» همهجانبه بر حکومتشوندگان و از میان بردن همهٔ بسترهای تولید فکر و گفتمانی است که روایتهای رسمی را تکرار نمیکنند. هر کس گفتمان نخبگان سیاسی رسمی را دربارهٔ ارزیابی تجربهٔ خود و اینکه تاریخ چگونه آنان را قضاوت خواهد کرد بررسی کند، درمییابد که تکبّر «رابزبری» هستهٔ سخت این نگرش است؛ به این معنا که مردم آنقدر «ناشایست» فرض میشوند که نمیتوانند آنان را پاسخگو کنند. این نظام دستاوردهای خود را اغراقآمیز جلوه میدهد و بیش از حد تأکید میکند که حکومتشوندگان شایستهٔ اعتماد به امکان پیشرفت بدون سرپرستی اقلیت «اسپارتی» نیستند.
در اینجا «قحطی ملی» طبق روایت «مائوئیستی» به یکی از صفحات شکوه ملی تبدیل میشود و دولتسازی به عملی وحشیانه بدل میگردد که قوانین، اسرار و تابوهای آن در انحصار اقلیت است و «نمایندگی واقعی» نیز در اختیار آنان قرار دارد. پارلمانها به دست این اقلیت بدل به نهادهای دستنشانده میشوند، هر مخالفی «توطئه علیه وطن» تلقی میشود، و همهٔ سازوکارهای شفافیت، نظارت بر پول عمومی و تفکیک قوا مانعی برای دستیابی سریع به اهداف کلان معرفی میگردند. این امر مستلزم آزادسازی ارادهٔ این اقلیت از هر قید و بند، واداشتن تودهها به فداکاری و اطاعت، و پذیرش حذف سیاست از همهٔ زمینههای آن است؛ زیرا همهچیز «صفحهای سفید» است که حاکم بهتنهایی هرچه میخواهد بر آن مینویسد..
منبع العربی الجدید
نگاه القدس العربی :مترجم علی سرداری
حوادث اخیر لیبی یک پارادوکس بزرگ را آشکار میکند: شکنندگی سیستمهای امنیتی در شرق و غرب. دولت طرابلس نمیتواند تعیین کند چه کسی مهمترین تأسیسات نفتی آن را بمباران میکند، و دولت موازی در بنغازی نیز قادر نیست از ترور یکی از مقامات ارشد امنیتی خود جلوگیری کند. هر دو رویداد نشاندهندهٔ بحرانی ساختاریاند که فراتر از یک مشکل امنیتی گذراست.
- 1405/05/23