محمد سهیمی

ترامپ [و اسرائیل و پهلوی چی‌ ها] همچنان تصور می‌کند که ایرانیان علیه حکومت قیام خواهند کرد؛ اما من در تهران شاهد ماجرای متفاوتی هستم

دوستان سلام: قبل از تجاوز اسرائیل و آمریکا به ایران، ولی‌ بعد از کشتار دی ماه، چنین به نظر می‌‌آمد که فقط اقلیت کوچکی هنوز از حاکمیت حمایت میکنند، و اکثریت بزرگ مردم از حکومت متنفر هستند. البته دلیل این نفرت روشن بود: علاوه بر مشکلات عمیق اقتصادی، فساد ساختاری شده و افسار گسیخته، و تورم بسیار بالا، مردم شاهد کشته شدن چند هزار نفر توسط حکومت بودند.
نمیخواهم وارد این بحث شوم که چرا آن کشتار اتفاق افتاد، ولی در آن زمان نوشتم و هنوز هم معتقد هستم که مسول اول آن کشتار خود حکومت بود، اگرچه که عوامل خارجی‌، مانند اسرائیل، رضا پهلوی، و دستگاه پروپاگاندای اسرائیل و عربستان، یعنی‌ اسرائیل [ایران] اینترنشنال نیز در آن سهم عمده‌ای داشتند.
ولی جنگ هشت ماه گذشته به تدریج غباری را که مانع دید مردم و روشن شدن حقایق میشد زدوده است. وقتی‌ مردم شاهد ویرانی و یا صدمه دیدن شدید ۱۰۰،۰۰۰ ساختمان، از جمله ۶۰،۰۰۰ ساختمان مسکونی، میشوند؛ وقتی‌ مردم میبینند مراکز صنعتی، جاده ها، پل ها، و حتی بیمارستان ها، دانشگاه ها، و مدارس بمباران شده ا‌ند؛ وقتی‌ مردم حمله به مدرسه میناب، ورزشگاه در لامرد؛ حمله به جزیره قشم، حمله به یک عروسی‌ را مشاهده میکنند، و وقتی‌ میبینند که هزاران نفر در بمباران‌ها جان باخته ا‌ند، و تا حدود ۱۵۰۰۰ نفر مجروح شده ا‌ند، دیگر واضح است که چه خبر است.
بنا بر این، اکنون روشن شده است که رضا پهلوی و پهلوی چی‌‌ها مزدور اسرائیل و آمریکا هستند، و فقط به دنبال قدرت و انتقام گرفتن از مردم هستند. اکنون روشن شده است که هدف آمریکا ویرانی ایران و غارت منابع و ثروت آن، بخصوص نفت، است؛ اکنون روشن شده است، که هدف نهایی اسرائیل تجزیه کشور و تکه تکه کردن ایران است، و حال اظهر من الشمس شده است که برنامه هسته‌ای ایران فقط یک بهانه بود و هست.
دوستان در تهران در چند ماه گذشته به من گفته ا‌ند که نظر مردم در حال تغییر است. تحت چنین شرایطی، حس ملیگرایی مردم که همیشه بطور تاریخی نیرومند بوده، بیدار شده است. این لزوما به معنی‌ همایت از حکومت شدن نیست، ولی در عین حال مردم شاهد هستند که همان نیروهای نظامی که آنها را مسول کشتار فرزندان خود میدانستند، حال جانانه از کشور دربرابر دو قدرت نیرومند جهانی‌ دفاع کرده است.
آقای حسین حمدیه دکترای خود را در زمینه جغرافیا و انسان شناسی‌ از دانشگاه هامبلت Humboldt University در برلین و کینگز کالج King`s College لندن دریافت کرده ا‌ند. ایشان حال در تهران زندگی‌ میکنند، و گزارش بسیار خوبی‌ را در این زمینه منتشر کرده ا‌ند. این گزارش در روزنامه گاردین بریتانیا منتشر شده است، که ترجمه کامل آن از قرار زیر است:
“حسین حمدیه
گاردین
اخیراً دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در یکی از اظهارات تند و هیجانی خود در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» Truth Social پرسید: «مردم ایران چه زمانی قرار است قیام کنند و بجنگند؟» اظهارات ترامپ چنان آشفته است که تشخیص اینکه کدام‌یک سیاست‌های واقعی هستند و کدام‌یک صرفاً هیاهو و جنجال، دشوار است. اما اگر دل بستن به قیام و مبارزه «مردم ایران» واقعاً بخشی از سیاست آمریکا است، باید گفت — تا آنجا که من از درون ایران شاهد آن هستم — این سیاستی شکست‌خورده است؛ و شکستی مفتضحانه.
هیچ نظرسنجی سراسری و قابل‌اعتمادی وجود ندارد که بتواند دیدگاه لحظه‌ای ایرانیان را درباره جنگ به ما نشان دهد؛ بنابراین، آنچه بیان می‌شود مشاهدات شخصی است، نه نتایج یک نظرسنجی. این برداشت حاصل گفتگوهایی است که با افراد بسیاری داشته‌ام.
با وجود اینکه پژوهشگر حوزه اجتماعی هستم، همکاری نزدیکی با استارتاپ‌های ایرانی و اکوسیستم دیجیتال کشور دارم. پیش از آغاز جنگ، برداشتم این بود که این فضا به‌هیچ‌وجه کانون حمایت از حکومت ایران نیست؛ بلکه درست برعکس، طرفداری از حکومت معمولاً با نگاهی منفی نگریسته می‌شد، به‌ویژه به دلیل قطعی های مکرر اینترنت که زیرساخت‌های حیاتیِ اقتصاد دیجیتال را مختل می‌کرد.
با این حال، حتی در چنین فضایی نیز می‌توان موج فزاینده‌ای از انزجار نسبت به ایالات متحده و جنگ‌افروزی‌اش علیه ایران را احساس کرد.
سخن از کسانی است که صدایی رسا و تأثیرگذار دارند؛ فعالان اقتصادی متمول، چهره‌های شاخص شبکه‌های اجتماعی و افرادی که نفوذ کافی برای جهت‌دهی به گفتگوهای عمومی را دارا هستند. این‌ها همان کسانی‌اند که بسیاری از جوانان ایرانی به آن‌ها به چشم الگو می‌نگرند و اکنون به‌طور فزاینده‌ای مخالفت صریح خود را با جنگ ابراز می‌کنند.
مجید حسینی‌نژاد، کارآفرین و بنیان‌گذار «علی‌بابا» [یک آژانس مسافرتی آنلاین ایرانی]، در تاریخ ۲ سپتامبر در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «ان‌شاءالله روزی فرا می‌رسد که حمله به ایران برای آن‌ها به کابوسی هولناک بدل شود و حتی جرئتِ در سر پروراندن چنین خیالی را هم نداشته باشند.» صفحه او در شبکه‌های اجتماعی مملو از اظهارات مشابهی است که علیه ایالات متحده و اسرائیل بیان شده‌اند.
بسیاری از افراد در این محافل، چنین احساسی دارند. البته این لزوماً به معنای حمایت از حکومت نیست؛ اما می‌توان شکل‌گیری نوعی بیزاری شدید از ایالات متحده را در کنار تمایلی فزاینده برای بازسازی و بهبود وضعیت ایران مشاهده کرد. نوعی درک عمومی نیز وجود دارد که نشان می‌دهد این جنگ در حال روشن کردنِ واقعیتی خاص است.
این احساس، با تصاویر و روایت‌هایی که از دل جنگ بیرون می‌آید، تقویت می‌شود: فاجعه‌ی هولناک مدرسه در میناب، ماجرای مجموعه ورزشی لامرد، خانه‌های ویران‌شده در تهران و اخیراً نیز ماجرای مراسم عروسی در روستایی کوچک در جنوب که در آن شماری از مردم کشته و دچار نقص عضو شدند.
در این موارد، این حمله‌ها و جنایات مردم را برنمی‌انگیزد تا در حمایت از مهاجمان [آمریکا و اسرائیل] به خیابان‌ها بیایند. برعکس، این رویدادها نشان می‌دهند که چگونه کسانی که از راه دور جنگی را هدایت می‌کنند، ممکن است قربانیان خود را صرفاً توده‌ای از اجساد انسانی ببینند که فاقد چهره، نام و سرگذشت هستند؛ مرگ این افراد به عنوان هزینه‌ای ضروری و ناچیز در جنگِ یک فرد [ترامپ یا نتانیاهو یا هردو] علیه ایران تلقی می‌شود.
روایت‌ها و تصاویرِ کشتار شهروندان عادی، معمولاً کشوری را که دچار تفرقه شده، در برابر تهاجم خارجی متحد می‌سازد. چنین وقایعی به درستی‌ خاطرات [هجوم آمریکا به] عراق، لیبی و افغانستان را زنده می‌کنند. اگر هدف از این اقدامات تشویق مردم به «قیام و مبارزه» بوده است، به نظر می‌رسد که نتیجه‌ای کاملاً معکوس به بار آورده‌اند.
در نشست‌ها، گفتگوها و رویدادهای عمومی، تصویری که زمانی تصور می‌شد فراگیر است — یعنی اینکه ایران ملتی است که توسط نظام سیاسی ما به گروگان گرفته شده — رو به رنگ باختن است. جای آن را ایده‌ای دیگر گرفته است: اینکه ما ملتی هستیم که با دشمنی منطقه‌ای [اسرائیل] و حامی امپریالیستِ آن [آمریکا] در حال جنگیم.
به نظر می‌رسد افراد بیشتری به این نتیجه‌گیری متمایل می‌شوند. حتی کسانی که حامی حکومت نیستند نیز اگر ببینند حکومت در برابر یک قلدر ایستادگی می‌کند، آن را تشویق می‌کنند.
این همان تفاوت مهمی است که به نظر می‌رسد واشنگتن با ساده‌لوحی از آن غافل مانده است. فردی ممکن است از جمهوری اسلامی بیزار باشد و در عین حال، مخالف جنگ آمریکا علیه ایران باشد. می‌توان با حکومت مخالف بود و با این حال نخواست که کشور زیر بمباران به زانو درآید. می‌توان خواستار تغییرات سیاسی بود، ولی‌ همچنان معتقد بود که چنین تغییری باید از درون صورت گیرد.
احساسات ملی‌گرایانه و ضدامپریالیستی رو به افزایش است. اگر در ماه فوریه از من پرسیده می‌شد، می‌گفتم که شکاف میان حکومت و ملت شاید غیرقابل‌پر کردن باشد؛ اما اکنون می‌گویم که این شکاف شانس ترمیم دارد.
به نظر می‌رسد آمریکا روی یک خیزش داخلی حساب باز کرده است. اما اگر هدف، ترغیب ایرانیان به ایستادن در برابر حکومت خودشان باشد، جنگ ممکن است نتیجه‌ای معکوس به بار آورد.
هرچه شمار غیرنظامیان کشته‌شده‌ی ایرانی بیشتر شود، حفظ تمایز میان مردم ایران و حکومت ایران دشوارتر می‌گردد. و هرچه این تمایز کمرنگ‌تر شود، احتمال اینکه مردم به نفع قدرت خارجیِ مهاجم دست به قیام بزنند، کمتر می‌شود.
از دیدگاه من، بعید به نظر می‌رسد که مردم دست به قیام بزنند؛ بلکه ممکن است در حال تحکیم صفوف خود باشند.”

مطالب مرتبط

طارق علی،

در حالی که ارتش آمریکا و متحدانش در سرزمین‌های خارجی با بمب و پهپاد پیش می‌رفتند، دولت‌هایشان در داخل نیز جنگی علیه آزادی‌های مدنی به راه انداخته بودند. از گوانتانامو تا «واحدهای مدیریت ارتباطات» فوق‌امنیتی در زندان‌های آمریکا، از برنامه‌های مخفی نظارتی تا ممنوعیت ورود مسلمانان در دوران دونالد ترامپ، ایالات متحده ساکنان مسلمان خود را زیر نظر گرفته و هدف قرار داده است.

از این منظر می‌توان سه موضع را در کنار یکدیگر قرار داد:

چهارم: سخنان نتانیاهو در سازمان ملل نشان داد که در برابر مسیر دیپلماتیک در حال شکل‌گیری، هنوز یک منطق قدرتمند برای ادامه جنگ و دفاع از اقدام نظامی وجود دارد. بنابراین پایان جنگ را نباید روندی خطی و قطعی تصور کرد.