علاقه علمی من به ایالات متحده و مطالعات آمریکا ــ بهویژه سیاست خارجی این کشور ــ از سال ۱۹۸۸ آغاز شد؛ مسیری که در پژوهشهایم نیز بازتاب یافت. پایاننامه کارشناسی ارشدم درباره مسائل اقلیتها و هویت در جامعه آمریکا بود و رساله دکتریام به سیاست آمریکا در قبال عربستان اختصاص داشت. در طول این مسیر نزدیک به چهلساله، کتابها، تحقیقات، مطالعات و مقالات بسیاری نوشتم و چند بار نیز به ایالات متحده سفر کردم.
یکی از نتایج اصلی این مسیر، بررسی دقیق ظهور و تکامل این نهاد سیاسی بود؛ نهادی که از یک «اتحادیه شکننده» ــ با ریشههایی در نخستین کنگره قارهای در سال ۱۷۷۵ ــ آغاز شد و سپس در دومین کنگره قارهای و اعلامیه استقلال در ۴ ژوئیه ۱۷۷۶، به «اعلامیه اتحادیه» ۱۳ ایالت انجامید. جورج واشنگتن، نخستین رئیسجمهور آمریکا، پس از پایان دو دوره ریاستجمهوریاش در سال ۱۷۹۷، این اتحادیه را «نخ شنی» توصیف کرد؛ عبارتی که میزان شکنندگی و بزرگی چالشهای پیشروی آن را نشان میداد. مراحل بعدی را میتوان روندی «توانمند» برای ساخت دولت و جامعه دانست؛ روندی که از درون آغاز شد، از اقیانوس گذشت و به ساخت امپراتوری رسید. آمریکا در این مسیر، با وجود دستاوردها و پیروزیهای بزرگ، شکستها و فروپاشیهای بسیاری را نیز تجربه کرد. میان این دو مسیر (پیروزی و فروپاشی)، چیزی پدید آمد که میتوان آن را «سهگانه مارس آمریکایی» نامید؛ سهگانهای که در ژوئیه ۲۰۲۶ دویستوپنجاهمین سالگرد آغاز خود را جشن گرفت.
ایالات متحده در حالی ۲۵۰ سال استقلال خود را جشن میگیرد که شاهد فرسایش قدرت نرم و سخت خویش است.
سهگانه نخست: تاجر، نظامی و مبلغ
این سهگانه، اساس گسترش آمریکا در قاره آمریکا، جهان جدید، آمریکای مرکزی و جنوبی و سپس سراسر جهان بود و بر سه رکن استوار میشد:
• رکن اول: تاجر نماینده تجارت، اقتصاد، سرمایهگذاریها، کمکهای بلاعوض، وضع عوارض و مالیات، انحصار تولید کالاهای اساسی، کنترل بازارهای جهانی، تحمیل دلار بهعنوان ارز بینالمللی، تسلط بر ثروتهای استراتژیک (نفت، گاز و مواد معدنی حیاتی) و کنترل کریدورهای تجاری و تنگههای راهبردی.
• رکن دوم: نظامی شامل قدرت نظامی، گسترش حضور نظامی، مداخلات مستقیم و غیرمستقیم، استقرار حدود ۸۵۰ پایگاه نظامی در جهان، حدود ۱۷ ناوگان دریایی، تقویت زرادخانههای نظامی و ایجاد ائتلافهای امنیتی و نظامی از ناتو در دهه ۱۹۴۰ تا ANZUS و SEATO در دهه ۱۹۵۰ و سپس Five Eyes و ECOWAS در دهه سوم قرن بیستویکم. در پسزمینه نیز دهها عملیات غیرمستقیم از جمله جنگهای نیابتی، ترور، حمایت از کودتاها و تسلیح شبهنظامیان و شرکتهای امنیتی خصوصی جریان داشت.
• رکن سوم: مبلغ از قرن نوزدهم با موجی از مبلغان «مذهب جدید آمریکایی»، «فرهنگ آمریکایی»، «مدل آمریکایی» و «استثنای آمریکایی» آغاز شد؛ از طریق مدارس، دانشگاهها، بیمارستانها، مراکز تحقیقاتی، مؤسسات مدنی، رسانهها و آموزشوپرورش، و با گشودن درهای مهاجرت برای پیوستن به «رویای آمریکایی». با تحولات قرن بیستم و رسیدن آمریکا به رهبری نظام بینالملل پس از جنگ جهانی دوم، این کشور وارد «جنگ سرد فرهنگی» شد و صدها میلیارد دلار برای ساخت سهگانه «شهرت، حیثیت و جایگاه» هزینه کرد تا سلطه خود را تثبیت و اتحاد شوروی را از میان بردارد؛ امری که در ۱۹۹۱ محقق شد.
سهگانه دوم: قدرت سخت، نرم و هوشمند
در دوران پس از جنگ سرد، سهگانهها باقی ماندند اما نامها تغییر کرد. بهجای «تاجر، نظامی و مبلغ»، از «قدرت سخت، نرم و هوشمند» سخن رفت؛ مفاهیمی که جوزف نای (۱۹۳۷–۲۰۲۵) بنیان گذاشت. او در آثارش ــ از ماهیت در حال تغییر قدرت آمریکایی (۱۹۹۰) تا قدرت نرم (۲۰۰۵) ــ تأکید کرد: «قدرت مانند آبوهواست؛ همه درباره آن صحبت میکنند اما تعداد کمی آن را درک میکنند. در عصر اطلاعات، مهم این است که نه فقط کدام ارتش پیروز میشود، بلکه کدام روایت نیز پیروز میشود.»
نای در آخرین مقالهاش پیش از مرگ نوشت: قدرت نرم هر کشور از سه منبع ناشی میشود: فرهنگ، ارزشهای سیاسی (دموکراسی و حقوق بشر) و سیاستهای مشروع مبتنی بر درک منافع دیگران. قدرت نرم، روی دیگر قدرت سخت است و آن را چند برابر میکند. خطر اصلی برای قدرت آمریکا نه چین است و نه تروریسم، بلکه ناتوانی ما در پایبندی به ارزشها و حفظ اتحادهاست.
سهگانه سوم: عصا، جزره و عسل
نای در ادامه، سهگانه دیگری را با همان ارکان اما مفاهیم تازه مطرح کرد: «عصا، جزره و عسل». او درباره سیاست ترامپ گفت: «میترسم رئیسجمهور ترامپ قدرت نرم را درک نمیکند. اگر قدرت ترکیبی از عصا (نظامی)، جزره (اقتصادی) و عسل (جاذبه فرهنگی) باشد، ترامپ از عسل چشمپوشی میکند.» او هشدار داد که حذف کمکهای انسانی یا خاموش کردن صدای آمریکا، محروم کردن کشور از یکی از ابزارهای اصلی قدرت است. اما ترامپ نه به نای گوش داد و نه به دیگران؛ زیرا خود را «عالم»، «مفکر»، «نبی»، «رهبر الهامشده» و «منجی» میپندارد؛ تصاویری که اطرافیانش نیز تقویت میکنند.
ترامپیسم و فرسایش قدرت آمریکا
سالهای حکومت ترامپ نشان داد که ترامپیسم ضربهای جدی به ارکان قدرت آمریکا بوده است. کمتر از یک ماه پس از مرگ نای، ترامپ در ژوئن ۲۰۲۵ جنگی بیهوده علیه ایران آغاز کرد. پس از ماهها جنگ، در ۷ ژانویه ۲۰۲۵ اعلام کرد آمریکا از ۳۵ سازمان غیروابسته به سازمان ملل و ۳۱ نهاد وابسته به آن خارج میشود. در همان ماه، رئیسجمهور ونزوئلا و همسرش را ربود و کنترل ثروتهای این کشور را در دست گرفت. در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ نیز با دولت نتانیاهو وارد جنگی شکستخورده با ایران شد و در باتلاقی فرو رفت که راه خروج از آن را نمیدانست.
ترامپ با اظهارات خصمانه علیه متحدان اروپایی، ناتو، کشورهای آمریکای لاتین، آسیا و آفریقا، عملاً با همه وارد جنگ لفظی شد. سالهای حکومت او ــ چه در دوره نخست (۲۰۱۷–۲۰۲۱) و چه در دوره دوم که از ژانویه ۲۰۲۵ آغاز شد ــ نشان داد «ترامپیسم» ضربهای واقعی به قدرت آمریکا بوده است. او تلاش میکند خود را به «پدران بنیانگذار» پیوند بزند و از «مبدأ دونرو» سخن میگوید که آن را از «مبدأ مونرو» ۱۸۲۳ اقتباس کرده، اما واقعیت این است که آمریکا در ۲۵۰ سالگی استقلال خود شاهد تضعیف قدرت خویش است؛ نه فقط قدرت نرم که ترامپ آن را تخریب کرد، بلکه قدرت سخت نیز آسیب دیده است.
نتایج جنگ با ایران ــ دستکم تا زمان نگارش این تحلیل ــ نشان میدهد ماشین نظامی آمریکا، با وجود برتریهای عظیم نسبت به ایران، توانایی حسم ندارد. مهمتر از آن، «بازنگری» در بسیاری از نظامهای سیاسی عربی و اروپایی درباره جدوى شراکت با آمریکا و فرسایش چتر امنیتی آن است. جنگ با ایران بسیاری از اختلالات ساختاری آمریکا را آشکار کرد و سهگانه «شهرت، هیبت و جایگاه» نیز رو به افول گذاشت.
ترامپیسم و امنیت جهانی
ترامپیسم نهتنها برای ارکان قدرت آمریکا زیانبار بوده، بلکه ــ بر اساس بسیاری از شاخصها ــ تهدیدی برای امنیت جهانی است؛ امنیتی که آمریکا از ۱۹۴۵ یکی از بزرگترین ضابطان و همزمان بزرگترین تهدیدکنندگان آن بوده است..
منبع لبعربی الجدبد
سامح الهادی نایبرئیس ائتلاف عرب–آمریکایی در حزب دموکرات میشیگان:مترجم علی سرداری
این تغییر، دموکراتها را واداشته تا در استراتژیهای خود تجدیدنظر کنند. مدل سنتی سیاستمدار منضبط، که بر لفاظیهای معتدل و محتاطانه تکیه دارد، دیگر مانند گذشته موفقیت را تضمین نمیکند. جریان جدیدی در حزب، رویکرد متفاوتی پیشنهاد کرده است؛ شاید مشکل نه در جسارت گفتمان، بلکه در فقدان جسارت یا حتی گاهی بیپروایی آن باشد.
- 1405/05/15