در هفته های اخیر، کنفرانس ورشو، کنفرانس مونیخ، حمله ی تروریستی به پاسداران، بازدید محمد بن سلمان از پاکستان، هند و چین و قراردادهای او در این کشور ها و گلهی فرماندهان نظامی از پاکستان، اتفاق افتاد.
اول- مستقل از تبلیغات، امریکا در ورشو توانست برای اولین بار، رسما وعلنی، کشور های عربی و اسرائیل را در زیر یک سقف گرد آورد و تابوی مذاکره عمومی اعراب با اسرائیل را بشکند. گرچه سالهاست که اعراب و اسرائیل محرمانه باهم مذاکره میکنند.
“تهدید” ایران وجه مشترک این مذاکره بوده است. دراین کنفرانس امریکایی ها توانستند مواضع و برنامههای ضد ایرانی را به اطلاع حدود شصت کشور برسانند. در مونیخ هم اگر چه آقای ظریف از منافع ایران دفاع کرد ولی باز امریکاییها مواضع و تلویحا تهدید های خود علیه ایران را تکرار کردند.
دوم- پاکستان و عربستان دهها سال است که پیمان نظامی دارند که مدارک آن در غرب منتشر شده. طرح سلاح هسته ای پاکستان با حمایت مالی عربستان واطلاع امریکا انجام شده و طبق یک قرار داد هر وقت عربستان نیاز به کلاهک هستهای داشته باشد، پاکستان باید در اختیار آن قرار دهد تا با موشکهای خود آنرا شلیک کند.
سوم- در دنیای امروز، هر کشوری در چاچوب منافع ملی و حتی حزب حاکم عمل میکنند، اخلاق، مقررات بین المللی، شرافت انسانی روی کاغذ هستند. باید به تعادلات نگاه کرد و تعاملات طوری تنظیم کرد که دشمن تراشی نکرد. موقعی که به سفارت عربستان حمله میکنند، باید انتظار نزدیکی بیشتر عربستان و پاکستان را که به لحاظ تاریخی کشوری است که در آن قدرت مغشوش است، داشت.
چهارم- استراتژی سیاست خارجی را باید بازنگری کرد. منافع ملی، مصالح ملی وامنیت ملی را باید محور قرار داد، نرم افزاری وسخت افزاری. وحدت ملی، خرد جمعی، ایمان عمومی، شفافیت مسائل مملکتی، نفی خودی- غیر خودی، ابزار اولیهی بازنگری استراتژی سیاست خارجی هستند.
پنجم- تهدید ها علیه ما به سرعت دارند از قوه به فعل تبدیل میشوند. فرصت کم است، مسوولان زودتر باید کاری بکنند. ایران و مردم امانت در دست حاکمان هستند. صیانت از انها اوجب واجبات است.
منبع: کانال تلگرامی نویسنده