در اسفندماه 1358 بيانيه انشعاب حدود 12 نفر از نهضت آزادی در رسانهها منتشر شد. این انشعاب سر و صدای زیادی کرد، بهويژه اينكه در میان منشعبين، مهندس سحابی، شخصیت برجسته نهضت آزادی و مبارز دیرپای انقلاب ایران وجود داشت. در آن مقطع علت انشعاب به درستی مشخص نبود. بعدها معلوم شد بیانیه انشعاب در آبانماه همان سال، هنگام اشغال سفارت امريكا، نوشته شده بود و به علت استعفای دولت موقت و حملات غیرمنطقی به آن و نهضت آزادی، آن را تا اسفندماه به تعویق انداختهاند.
جستهگریخته از طرف دوستان نهضت در مورد این انشعاب سخن گفته شده، ولی تحلیل جامعي از آن در دست نیست. تنها کسی که در یک روند پویا و با عنایت به تحولات تدریجی علت انشعاب را کاویده مهندس سحابی است که خود محور این انشعاب بوده است. وی در خاطرات خود به شکلی کاملاً دینامیک به این پدیده پرداخته است. ما در اینجا با توجه به تحلیل مهندس سحابی این علل را بررسی میکنیم. امید است که سایر دوستان نهضت آزادی و افراد منشعب، روایت خود را از این تحول مهم در قدیمیترین حزب اسلامی مدرن دوران معاصر پس از کودتای 1332 بیان کنند.
تأثیر گذشت زمان بر تحولات فکری
تحولات جامعه را از 1342 که رهبران نهضت بازداشت و محاکمه و در سال 1346 از زندان آزاد شدند از یک سو و بازداشت بعدی مهندس سحابی و آیتالله طالقانی – این دو شخصیت تعيينکننده در نهضت آزادی که سالهای متمادی پسازآن در زندان بودند – از سوي ديگر بررسی خواهیم کرد. طبیعی بود که تحولات فکری در این دو شخصیت خلاق پیش آمده باشد و درعینحال در دیگر رهبران نهضت که آزاد بوده و عملاً به زندگی عادی ادامه میدادند هم تحولات فکری پیش آمده باشد. تحولات بینشی در این دو شخصیت را پس از انقلاب بهروشنی میتوان دید که ما در این نوشتار به آن اشاره خواهیم کرد.
تحول دیگر در جامعه ایران، فعالیتهای فکری دکتر شریعتی بود که بدون تردید، عمیق و تحولی «بعد از نهضت آزادی» بود. دکتر شریعتی مسائل اندیشهای جدید را با رویکردی جدید در مورد اسلام و جامعه مطرح کرده بود و باب تازهاي گشوده بود که فعالان مذهبی و جامعه ایران نمیتوانستند کارهای ايشان را نادیده بگیرند و تحت تأثير آن نباشند.
تحول دیگر در این دوران، جنگ چریک شهری بود؛ بهويژه که در میان این جنبش چریکی یک سازمان قدرتمند مذهبی- سازمان مجاهدین خلق- وجود داشت که بنیانگذاران آن از درون نهضت آزادی و از موضع انتقادی، به جنگ چریکی رسیده بودند. جنبش چریکی در شتاببخشيدن جامعه نقش تعيینکنندهاي داشت. تحول دیگر رويكرد مبارزه روحانیت مبارز به رهبری آیتالله خمینی بود که بخشي از روحانیون را به مبارزه کشانده بود و چند بار تظاهراتی اعتراضي، توسط طلاب در مدرسه فیضیه رخ داده بود که با خشونت رژیم سرکوب هم شده بود. تحول دیگر افزایش قیمت نفت و تغییرات و بهتبع آن، تحولات طبقاتی و آثار اصلاحات ارضی شاه و موج مهاجرت روستايیان به شهرها بود که درعینحال یک نوع توسعه صنعتی هم به دنبال داشت. این تحولات نمیتوانست بر افکار، اندیشه، ایدئولوژی و استراتژی مبارزانی چون آیتالله طالقانی و مهندس سحابی تأثیرگذار نباشد. مهندس سحابی با دیدی دینامیک در خاطرات خود ماجرا را چنین نقل میکند:
– در زندان قصر، پيش از تبعید به برازجان روی مسائل استراتژیك بحث میکردیم به این نتیجه رسیدیم که: «هدف، آزادی از قید «سه اس» است»، یعنی استبداد، استعمار و استثمار، حتی مهندس بازرگان جلوتر رفت و پيشنهاد كرد كه: ما باید زمینه را فراهم کنیم که نهضت و جنبش به طرف مخفی و یا قهرآمیز و مسلحانه برود و نهضت آزادی تا مرحله «بلوغ» آن را حمایت کند ولی خود توان این کار را ندارد. (نیمقرن خاطره و تجربه، ج 2، ص 22)
– در گفتوگوها بحثهایی هم درباره استراتژی اقتصادی مطرح شده بود. دو نظریه وجود داشت: یکی به طرف آزادی اقتصادی و لیبرالیسم گرایش داشت و یکی به طرف سوسیالسیم و قرار شده بود من که طرفدار نظریه دوم بودم، مطالعاتی کرده و مدارکی تهیه کنم تا این نظر اثبات شود. این نظریه دیگر نتوانست به توافق جمعی برسد. (همان، ص 23)
– یکی از مسائلی که در آن دوران و پیش از پیروزی انقلاب با آن روبرو شدم حملاتی بود که از جوانب گوناگون نسبت به نهضت آزادی و مرحوم مهندس بازرگان و در مواردی به پدرم انجام میشد. علاوه بر نیروهای جوان برخی از میانسالان … مرحومان عباس رادنیا و احمدعلی بابایی… اعتراض داشتند.
– از سال 50 به اینطرف که ما در زندان بودیم، میشنیدیم که اعضای جدیدی جذب نهضت شدهاند و مواضع کلی آنها با مواضعی که آن 10 نفر اعضای اولیه در زندان قصر داشتند تفاوتهايی پیدا کرده است. (همان، ص 21)
– من هم در زندان با نیروهای جدیدی که مبارزه قهرآمیز را پیشه خود ساخته بودند، آشنا و همدم شدم و حضورمان با هم گره خورده بود. (همان)
– لذا با خود فکر میکردم که بعد از آزادی به اسم و عنوان با نهضت آزادی باشم چراکه نمیخواستم با آنها قطع رابطه كنم ولی دیگر نمیتوانستم در کادر نهضت محدود شوم. (همان)
– در دوران زندان فکر میکردم این فاصله ایجادشده بهخاطر تفاوت شرایط است که ما در زندان طی کرده و مهندس بازرگان هم در بیرون شرایط دیگری دارد. و الا تا سال 1350 که ما را دستگیر کردند ما با مهندس بازرگان، مرحوم طالقانی و دیگر اعضای سابق نهضت، کاملاً یگانه و همفکر بودیم. (همان)
– بعد از آزادی، متوجه بگومگوهایی که میان جوانترهای نهضت… با پدرم و مهندس بازرگان پیش میآمد شدم… در سخنرانی «آفات توحید» مهندس بازرگان به تعدادی از جهتگیریها و شعارهای انقلابی انتقاد كرده… که موجب کدورت تیپ جوانتر گردیده است. بعد هم مرامنامهای مطرح شده بود که میدیدم با آنچه در سال 1344 در زندان قصر به آن رسیده بودیم تفاوت دارد. (همان، ص 22)
– پس از آزادی در سال 57 … بحثهایی را با مرحوم مهندس و پدرم آغاز کردم. بحثهای ما جنبه نظری داشت… بیشتر اوقات بحثها و نظرات سابق خود ایشان را در زندان قصر یادآوری و بر لزوم تجدیدنظر در اساسنامه و مواضع با توجه به شرایط پیچیده روز تأکید میكردم… اگرچه همچون گذشته میان من و ایشان در مسائلی چون مسائل اقتصادی اختلاف وجود داشت، ولی رابطه ما همچون سابق صمیمانه بود و من عضو شورای نهضت آزادی بودم. (همان، ص 23)
– مهندس بازرگان و پدرم طالب آرامکردن جنبش بودند… اما دیگران؛ جعفری، بنده، فریدون، بستهنگار… طرفدار تز {آيتالله}خمینی بودیم که نفی رژیم سلطنت را میکرد. (همان)
– بهرغم این فضای انقلابی، مهندس بازرگان چه بهطور ضمنی و چه صریح و روشن در فکر ترمز انقلاب بود. ما نیز در فکر شتابدادن به انقلاب بودیم… پس از چند سال و پس از فروکشیدن هیجانات اولیه انقلاب ما هم به این رسیدیم که سخن مهندس بازرگان و دکتر سحابی درست بود. (همان، ص 25)
– من هم به دلیل علاقهام به مهندس بازرگان و پدرم و مرحوم طالقانی حاضر نمیشدم که جمع را رها کنم… تعجب میکردم مثلاً آقای نزیه که از سال 41 که ما را ترک کرده بود و حتی جلسات دادگاه را نمیآمد و با آقای صدر هم بهعنوان وکیل دیگر همکاری نمیکرد، چگونه جزو شورای نهضت شده یا شخصی به نام بهرامیان … از کجا آمده است و چه ماهیتی دارد؟ البته در این زمان هنوز بچههای نهضت خارج از کشور مانند دکتر یزدی و مرحوم قطبزاده نیامده بودند و این مواضع در داخل ایران بود. (همان، ص 27)
– نهضت در اعلامیه شش شهریور 57 حذف سلطنت را در یک دوره مطرح کرده بود که از استعفای شاه شروع میشد و تا حذف سلطنت در یک دوره دو تا سهساله پیش میرفت تا انقلابیون آماده برای اداره کشور شوند ولی همه به آن حمله کردند. (همان، ص 28)
– در سال 57 پسازآنکه از زندان آزاد شدم، مرحوم علیبابایی به من اصرار میکرد که تو از همین حالا تا دیر نشده تکلیف خود را با نهضت مشخص و معلوم کن. (همان، ص 23)
دوران دولت موقت
پس از تشکیل دولت موقت آقای مهندس بازرگان و نهضتیهای درون دولت موقت، بنا به توصیه آیتالله خمینی، کار حزبی نمیکردند و در جلسات نهضت شرکت نمیكردند. مهندس سحابی بهصراحت میگوید که: «تنها کسانی که این سخن آقای خمینی را رعایت کردند و کار حزبی و گروهی را فدای مصالح عام ملت و دولت كردند اعضای نهضت آزادی بودند.» (همان، ص 97)
مهندس سحابی، تحولات درون نهضت را در دوران دولت موقت به شرح زیر بیان میکند:
– یکی از مسائلی که آن روزها بر سر زبانها بود و بحث ایجاد میکرد، حضور آقای مهندس امیرانتظام در دولت موقت بهعنوان سخنگوی دولت بود… تعداد زیادی از دوستان ایشان را عضو نهضت نمیدانستند… و ایشان را از فعالان و مبارزان علیه رژیم شاه نمیدانستند… آیتالله طالقانی هم حساس شده بود… چون آقای امیرانتظام گفته بود، انقلاب دیگر تمام شده و حالا وقت سازندگی است! (همان)
– در جلسهای که با حضور آیتالله طالقانی و تعداد دیگری از دوستان نهضتی داخل و خارج کشور داشتیم… اعلامیهای دادیم که آقای امیرانتظام عضو نهضت نیست.
– در اردیبهشت 58 یک جزوه 78 صفحهای تحلیلی به نام نهضت آزادی و در غیبت اعضای نهضتی دولت موقت دادیم… با عنوان «تحلیلی از نیروهای درون انقلاب» همه جریانها و گروههای منتقد یا مخالف و موافق آن روز تحلیل و بحث شده بود. درباره شورای انقلاب بهطور خلاصه گفته شده بود که از آن بوی انحصارطلبی میآید و گویی در اختیار روحانیت قرار گرفته است… دولت موقت نسبت به آزادی و مردمسالاری بسیار حساس است و دقت و توجه دارد ولی درباره استعمار و امپریالیسم «بیمبالات» است… مباحث اقتصادی بهطور روشن و تحلیلی طرح شده بود. این نخستین بار بود که در بیانیه نهضت مسائل اقتصادی هم مطرح میشد… در این جزوه مسئله عدالت اجتماعی بهعنوان یکی از اهداف مهم انقلاب و ضروریات اجتماعی ایران طرح شده و بدون پذیرفتن تز دولتیشدن همه صنایع، درباره سهیمکردن جریانهای سوسیالیستی در این امر بحث شده بود… که دولتیکردن صرف، ما را به هدفهای عدالت اجتماعی نمیرساند… مهندس بازرگان به ما گفت این جزوه رویهمرفته بد نیست ولکن من بیشتر از نمره 12 نمیتوانم به آن بدهم! (همان، ص 98 و 99)
– پس از شهریور 1358 که طالقانی هم از میان ما رفت بیشازپیش احساس میکردم که در برابر این موج انحصارگرایی و مصادره همه دستاوردها و ارزشهای یک انقلاب به نفع یک گروه خاص، ضرورت دارد که ما جبهه خود را قویتر کنیم و با دوستان بیشتر هماهنگی كرده و به انسجام برسیم. (همان، ص 100)
کنگره نهضت آزادی و انتخاب هیئت اجرايی
مهندس سحابی روایت میکند که در تابستان 58 کنگره نهضت آزادی را تشکیل دادیم و بهجز آقایان علی بابایی و رادنیا، همه اعضای داخل کشور و خارج کشور نهضت شرکت کردند. مهندس سحابی عصاره سخنان خود را در آن کنگره چنین بیان میکند: «انقلاب دارد مصادره میشود… خطمشی نهضت آزادی ادامه حکومت نیست و هدف ادامه انقلاب یا حفظ ارزشهای ملی، مذهبی در زمینههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است. این بحث مورد استقبال قرار گرفت… ضرورت انتخاب هیئت اجرایی جدید نهضت وجود داشت… من به عضویت هيئت اجرایی انتخاب شدم و چون رأی بالاتری آورده بودم عملاً بهعنوان دبیر یا مسئول این هیئت معرفی شدم» (همان، ص 100 و 101)
اختلاف نیروهای داخل و خارج نهضت آزادی
از سال 1342 تا 1357 اعضای نهضت آزادی در دو موقعیت جغرافیایی سیاسی بسیار متفاوت فعال بودهاند. در داخل عدهای بهویژه مهندس سحابی عمدتاً در زندان و عدهای در خارج زندان و در خارج کشور (آقایان دکتر یزدی، مرحوم قطبزاده) فعال بودهاند. طبیعی است که با توجه به شرایط خفقان و جو پلیسی درون کشور در این دوران ارتباط این دو بسیار مشکل بوده است. از طرف دیگر تحولات داخل و خارج هم میتوانست در شکلگیری تفکر این دو گروه متفاوت باشد.
در ميان نيروهاي داخل پس از شخص مهندس بازرگان -که محور و ستون خیمه نهضت آزادی بود- مهندس سحابی و در ميان نيروهاي خارج، دکتر یزدی شاخص و محور بودهاند.
صرفنظر از ویژگیهای رفتاری- اخلاقی این دو نفر، مواضع عقیدتی ـ سیاسی آنها طبیعی بود که متفاوت باشد و در بهترین حالت به زمان و کار نياز داشت تا همگرایی پیش آید یا اینکه این اختلافات تشدید گردد و به جدایی ختم شود. مهندس سحابی روند برخورد این دو جریان را به ترتیب زمانی به شرح زیر بیان میکند:
– باوجود انتخابات هیئت اجرائیه، افرادی که از امريكا آمده و دوستان دکتر یزدی بودند، فعالیتهای مستقل انجام میدادند [مستقل از تشکیلات نهضت] آنان 200 نفر بودند که متشکل و منسجم به رهبری دکتر یزدی فعالیت میکردند.
– فعالان قدیمی نهضت برای من تعریف میکردند… که بچههای دکتر یزدی دارند غلو میکنند. (همان، ص 101)
– روزی در دفتر نهضت… شنیدم که در اتاق مجاور هادی نژادحسینیان که از دوستان دکتر یزدی بود با برادرم فریدون بحث میکند. او معتقد بود که بعد از مهندس بازرگان حق آن است که فلانی [دکتر یزدی] دبیرکل نهضت باشد. فریدون نیز تأکید میکرد که فعلاً رأی کنگره بر اعضای هیئت اجرایی را باید تمکین کنیم، اما دوستان و اصحاب دکتر یزدی بر صلاحیت او بیشتر معتقد بودند. از این صحبتها کمی جا خوردم، نه به دلیل صلاحیتی که بیشتر برای خود قائل بودم یا آنکه خود را برتر میدانستم… من هرگز بدبینیهایی را که گروههای چپ درباره دکتر یزدی شایع میکردند باور نداشتم… میدانم که ایشان ارزشها و علایق بالایی دارد و نسبت به مرام خود که مرام همه ما نیز بود بسیار وفادار بوده و هست، ولی معتقد بودم مانند بسیاری از سیاستمداران روز دنیا داعیه مقام و رهبری تشکیلات را نیز دارد. فهم و شعور و درایت آن را نیز دارد. افراد و اصحاب وی نیز کاملاً دست به فرمان وی بودند. (همان، ص 101 و 102)
– تعجب من از آنجا بود که اینگونه صحبتها پیشازاین در میان نهضت نبود! … اساساً مقام و منزلت حزبی دغدغه کسی نبود… حقیقتاً در نهضت طبقهبندی وجود نداشت… برخلاف ما قدیمیهای نهضت که همچنان سازماننیافته یا خانوادگی بودیم… گروهی که از خارج و بهخصوص از امريكا آمده بودند بسیار متشکل بودند و رهبری صاحب داعیه داشتند، مشاهده كرديم دارد باب صحبتهایی باز میشود که از روز تأسیس نهضت آزادی و از روز تأسیس نهضت مقاومت هرگز در میان ما وجود نداشت…
در بحثهای آقای نژادحسینیان این تفاوت را حس میکردم. آنان با مجاهدین و گرایش مارکسیستی آنها مخالف بودند و ما را تحت تأثیر آنان میدانستند. (همان، ص 102)
– میان افراد و اعضای جدید که به ایران آمده بودند و گروهی که در داخل فعال بودند و برخی از آنها به زندان رفته بودند، تفاوتهایی مشاهده میشد. (همان، ص 103)
– از سالهای پس از 1321 ما با آقای دکتر یزدی آشنا و بسیار نزدیک بودیم. ولکن از سال 1341 به بعد در دو وادی متفاوت افتادیم. یزدی به خارج از کشور رفت و در فضای باز و پر از رابطه آنجا رشد و فعالیت كرد. من هم به زندان افتادم و در محافل تند و رادیکال رشد کردم. من جنساً رادیکال بار آمدم و او جنساً دیپلمات بار آمد… میان ما تفاوت عمیق سیاسی و ایدئولوژیک وجود نداشت. از طرف دیگر نگران بودم باوجود اصراری که یاران او دارند و تشکیلاتی که در سایه رهبری او ایجاد میکنند کار ما در نهضت به مشکل بکشد و بحثهایی را دامن بزند. بحثهایی که طبعاً نوعی رقابت و یا درگیری را درپی داشته باشد… در صورت بروز اختلافی میان ما، مهندس بازرگان حتماً طرف آنها خواهد بود! مهندس بازرگان پیش از پیروزی انقلاب این را نیز نشان داده بود. حتی در زمان اقامت آقای خمینی در پاریس… در آنجا گرایش و علاقه خود را به عملکرد و خط دکتر یزدی اعلام کرده بود[i]… گروه آلمان و گروه پاریس اختلافنظرهایی کموبیش با دکتر یزدی داشتند… همگی از اعضای نهضت آزادی خارج از کشور بودند، ولی مهندس بازرگان دکتر یزدی را تأیید میکرد… مهندس بازرگان، دکتر یزدی را بهعنوان وزیر خارجه و درواقع مشاور خود انتخاب كرد… (همان، ص 103 و 104)
– افراد جدید [نهضت] که عموماً در فضای باز و آزاد خارج از کشور پرورش یافته بودند تا حدودی لیبرالتر و محافظهکارتر و افرادی که در داخل کشور با توجه به جو استبداد و خفقان آن سالیان را گذرانده بودند، بالنسبه رادیکالتر شده بودند. در این میان عدهای هم بودند که به دنبال دستهبندی و صفبندی در میان نیروهای نهضت بودند. (همان، ص 105)
– به هر صورت این اختلاف، من را تحت تأثیر قرار داد و موجبات کنارکشیدن من را فراهم كرد. اخلاق فردی من از ابتدا چنین بوده است هنگامیکه مشاهده کنم فرد یا جریانی قصد رقابت با من را دارد یا من مجبور به رقابت با او باشم، خود را از صحنه کنار میکشم… با توجه به مسائل عمده اقتصادی، اجتماعی و گرفتاریهای حاصل از انحصارطلبان … و ضدانقلاب و… توطئههای خارجی، پرداختن به درگیریهای داخلی برای ما صحیح نبود و من قرارگرفتن در مقابل دوستان داخلی اعم از جدید و قدیم را به صلاح نمیدانستم، بهویژه با مهندس بازرگان که بهمثابه پدر دوم من بود. (همان، ص 105)
– به همین دلیل من نامهای برای کمیته مرکزی نهضت نوشتم و آقایان حسن حبیبی، شهید رجایی، برادران عربزاده، اسماعیل ناطقی، مهدی نواب، همایون یاقوتفام، محمد بستهنگار، محمدمهدی جعفری، علی اسپهبدی، فریدون سحابی و خانم انیسه مفیدی نیز آن را امضا کردند… در آن زمان دانشجویانی که سفارت را اشغال کرده بودند اسنادی که نیمی از حقیقت را بیان میکرد، منتشر کردند… که من احساس کردم این جریان یک توطئه است و در همین رابطه… با وجود استعفا بهطور عملی کنارهگیری نكردم، بلکه متن بیانیه نهضت در رابطه با اسناد منتشره سفارت امريكا را نیز من تهیه کردم… همکاری خود را با نهضت ادامه دادیم، ولی دیگر در داخل نهضت مسئولیتی به عهده نداشتیم… بهضرورت انتخابات مجلس اول در اسفند سال 58، استعفای خودمان را به رسانهها دادیم و ازآنپس دیگر عضو نهضت نبودیم. (همان، ص 106)
چگونگی شکلگیری مواضع اقتصادی مهندس سحابی
ضرورت مولودی جدید:
مهندس سحابی، فرآیند بحثهای زندان قصر را پس از بازداشت رهبران و کادرهای نهضت آزادی در سال 42 چنین بیان میکند: چون در تشکیل نهضت آزادی در سال 40 شتاب داشتیم، فرصت کافی برای کار روی اساسنامه، مرامنامه، ایدئولوژی و تشکیلات وجود نداشت. در زندان قصر این فرصت پیش آمد. ابتدا مهندس بازرگان فقط بر مبارزه با استبداد و استعمار تأکید داشت، ولی پس از بحثهای فراوان مبارزه طبقاتی هم مورد تأیید بزرگترها یعنی مرحوم طالقانی و مرحوم بازرگان و دکتر سحابی، قرار گرفت و چنین نتیجهگیری شد که هدف نهضت آزادی مبارزه با استبداد، استعمار و استثمار است (بهطور مخفف: سه اس).
در بحثهای استراتژی به این جمعبندی رسیدیم که مولود جدیدی برای مبارزه مسلحانه باید متولد شود که در آن صورت ما دیگر توانایی، صلاحیت و کفایت رهبری آن شرایط را نخواهیم داشت. (همان ج 1، ص 275 و 276)
بحث اقتصاد و اختلافنظر با مهندس بازرگان
مهندس سحابی، تاریخ بحثهای مربوط به «استراتژی اقتصادی» را بسیار طولانی بیان میکند و میگوید که دکتر سحابی و مهندس بازرگان به آزادی اقتصادی معتقد بودند و این به سوابق، تربیت، اعتقادات و مطالعات آنها مربوط میشد، ولی نیروهای جوانتر به «اقتصاد رهبری شده و سوسیالسیم» اعتقاد داشتند. (همان، ص 276و277)
مهندس سحابی میگوید که در زندان قصر به توافق نرسیدیم و در زندان برازجان و در غیاب آقای طالقانی سرانجام بحث به آنجا منتهی شد که مهندس بازرگان به وی که طرف اصلی بحث با ایشان بوده، گفتهاند که: «روی مبانی اقتصادی در اسلام مطالعاتی انجام دهم و اگر نتیجه مطالعات و بررسیهای من حکایت از تأیید سوسیالسیم از سوی اسلام داشت، آنگاه من هم حرفی ندارم و تسلیم میشوم.» (همان، ص 277)
مهندس سحابی میگوید که از همان موقع در زندان و خارج زندان، روی این موضوع کار کرده است
و در هنگام حضور در تهران از چند منبع همچون کتاب «علیصوتالعداله الانسانیه» تألیف جورج جرداق مسیحی که جلد اول آن توسط آقای سید هادی خسروشاهی ترجمه شده بود و روایت دیگری هم در پاورقی اشاره شده بود و از قول «پارهای مراجع» که منظور وی آیتالله خمینی بود، آورده بود که «در اسلام دولت از حق زیادی برخوردار است و حتی میتواند از افراد سلب مالکیت کند.» (همان)
مهندس سحابی تأکید میکند که این نظرات در تأیید نظرات ما بود و کتاب دیگر «الاسلام و مناهج الاشتراکیه» اسلام و برنامههای سوسیالیستی از شیخ محمد غزالی از علمای بزرگ الازهر بود و همچنین کتاب «الاسلام و تکافل الاجتماعیه» از استاد محمد ابوزهره از اساتید دانشگاه الازهر، این کتابها علیرغم اینکه نویسندگان آنها غیرشیعه بودند، ولی منابع خوبی بودند. (همان)
در ادامه مهندس سحابی میگوید که بهتدریج به منابع و مأخذ اصلی روایات مراجعه کرده و بهویژه به مباحث مربوط به باب زکات از منابعی همچون «وسائلالشیعه». نتیجه تحقیقاتم هم تأیید سوسیاليسم از سوی اسلام بود و اینکه اسلام در زمینه اقتصادی به سوسیاليسم نزدیکتر است. (همان، ص 278)
در پایان این بحث مهندس سحابی میگوید مهندس بازرگان هنگام سخنرانی من به صورت خصوصی میگفت که «مهندس سحابی به من خواهد گفت که تو لیبرالی» مهندس سحابی میگوید که اصطلاح لیبرال از همان موقع در نهضت موردبحث و گفتوگو بود. علیرغم همه احترام و علاقهای که برای مهندس بازرگان قائل بودم و ایشان سمت استادی و پدری برگردن من داشت، ولی روی ما به هم باز بود و گاهی شوخی هم میکردیم. به هر صورت گرایش مهندس بازرگان لیبراليسم بود… در زمینه اقتصادی سرانجام در آن زمان به تفاهم نرسیدیم. (همان)
اختلاف دیگری که مهندس سحابی از آن در دوران زندان سخن میگوید مارکسیسم است.
مهندس سحابی تصریح میکند که «گرایش ما و امثال ما، در آن دوران به ایدئولوژی مارکسیسم نبود، بلکه ما به حرکتهای مارکسیستی در جهان نظیر ویتنام، انقلاب کوبا و حرکت مرحوم چهگوارا گرایش داشتیم.» (همان، ص 293). مهندس سحابی میگوید که مانند مارکس ما هم به این نظریه رسیده بودیم که «آنچه اصالت دارد عینیت اجتماعی و به تعبیر مارکس موضع تولیدی فرد است.» (همان). مهندس باز تأکید میکند که در این زمینه «با الهامی که از آقای طالقانی گرفته بودم و خود نیز در آنباره کار کرده بودم، معتقد شده بودم که در این زمینه [عینیت اجتماعی] یک همسویی میان اسلام و مارکسیسم وجود دارد. با تدبر در قرآن مشاهده کردم که آیات متعددی در قرآن وجود دارد که عمل را اصل و عقیده را فرع قرار داده است.» (همان).
[i] يزدي در پاريس با خط بازرگان مخالف بود و به امام نزدیکتر و حتي تندتر از امام بود.
منبع: چشم انداز ایران