گفت وگوی سایت ملی - مذهبی با دکتر ملکی پس از احضار به زندان

وجدان انسان باید خیلی منجمد شده باشد که بتواند سکوت کند

 این برخوردها چیزی نیست که مربوط به دیروز و امروز باشد؛ بلکه حدود سی و چهار سال است که با این مسائل روبرو هستیم و حاکمان با منتقدین خود چنین برخورد می کنند. من بعنوان یک ایرانی مسلمان وظیفه خود می دانم که حاکمیت را نقد کنم و اشکالات آن را تذکر دهم و امربه معروف و نهی از منکر کنم. بعبارتی وظیفه خود می دانم جلوی ظلم و استبداد و بی عدالتی بایستم.اما اینکه حاکمیت چگونه با منتقدین خود برخورد می کند خود باید جوابگوی اینگونه اعمال و برخوردها باشد. در هر حال من بعنوان یکی از منتقدین نامه هایی نوشتم و مسائلی را مطرح کردم و بر سر آنها هم ایستاده ام.”

امروز (سه شنبه) ماموران امنیتی به منزل دکتر محمد ملکی فعال پر سابقه ملی-مذهبی وارد شدند و پس از بازرسی منزل، مقدار زیادی از نوشته ها و یادداشت های وی و همچنین تجهیزات ماهواره را با خود بردند.

دکتر محمد ملکی در این زمینه به سایت ملی مذهبی می گوید: “ماموران دو حکم داشتند. یکی حکم تفتیش منزل و یک حکم دیگر مربوط به معرفی خودم ظرف مدت سه روز به زندان اوین. البته رفتار مودبانه ای داشتند و پس از بازرسی، یکسری از یاداشت های من و تجهیزات ماهواره را همراه خود بردند.”

دکتر محمد ملکی، اولین رییس دانشگاه تهران بعد از انقلاب بود که پس از اعتراض به تعطیل شدن دانشگاه‌ها در سال ۱۳۶۰ دستگیر و مدت پنج سال را در زندان سپری کرد. در سال ۱۳۷۹ و در جریان بازداشت دسته‌جمعی ملی مذهبی‌ها، یک بار دیگر محمد ملکی دستگیر شد و شش ماه زندانی بود. وی در سال ۱۳۸۸ نیز به مدت ۱۹۰ روز در بازداشت بسر برد.

دکتر ملکی به دلیل بیماری و شرایط وخیم جسمانی، چندین بار در طول مدت حبس خود بستری شده است.

وی با بیان اینکه ماموران گفته اند او یک دوره پنج ساله و یک دوره یکساله زندان بدهکار است، می افزاید: “در حقیقت این حکم همان حکم سال هشتاد که به پنج سال محکوم شدم است که اجرا نشده بود و سال گذشته هم یکسال دیگر حکم گرفتم. مشکلی هم نیست حکم را می گذرانم البته نمی دانم با توجه به شرایط سنی و جسمانی تا چه حد بتوانم تحمل کنم، اما کاری از دستم ساخته نیست.”

دکتر محمد ملکی هشتاد سال سن دارد و از مبارزان ملی -مذهبی است که چندین بار به رهبر جمهوری اسلامی نامه نوشته و از شرایط موجود انتقاد کرده است. او در نامه اخیر خود به آقای خامنه ای نوشته است: ” اصل یکصد و یازدهم قانون اساسی خودتان صراحتاً میگوید که هرگاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصولِ پنجم و یکصد و نهم گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است، از مقام خود برکنار خواهد شد. بنابراین شما باید خاضعانه استعفای خود را به حضور ملّت بزرگوار ایران تقدیم کنید و اعلام نمایید با شرایطی که به وجود آمده، اثبات شد «نظام ولایی» قادر به اداره ی امور کشور نیست و مردم فهیم ایران هستند که باید چگونگی اداره ی امور کشور را در یک همه پرسی (رفراندوم) آزاد و همگانی زیرنظر سازمانهای بین المللی تعیین کنند و سرنوشت خود را به دست گیرند تا از آنچه در لیبی و سوریه و … در کشتار مردم و تخریب شهرها اتفاق افتاد جلوگیری گردد….”

دکتر ملکی با تاکید بر اینکه انتقاد را وظیفه خود می داند، تصریح می کند: “این برخوردها چیزی نیست که مربوط به دیروز و امروز باشد؛ بلکه حدود سی و چهار سال است که با این مسائل روبرو هستیم و حاکمان با منتقدین خود چنین برخورد می کنند. من بعنوان یک ایرانی مسلمان وظیفه خود می دانم که حاکمیت را نقد کنم و اشکالات آن را تذکر دهم و امربه معروف و نهی از منکر کنم. بعبارتی وظیفه خود می دانم جلوی ظلم و استبداد و بی عدالتی بایستم.اما اینکه حاکمیت چگونه با منتقدین خود برخورد می کند خود باید جوابگوی اینگونه اعمال و برخوردها باشد. در هر حال من بعنوان یکی از منتقدین نامه هایی نوشتم و مسائلی را مطرح کردم و بر سر آنها هم ایستاده ام.”

این فعال ملی-مذهبی خاطرنشان می کند: “وقتی به تاریخ مراجعه می کنیم می بینیم که مستبدین سرنوشت خوبی نداشته اند. امروز هم در سوریه و مصر و لیبی این را می بینیم. دو سال پیش مردم سوریه اعتراض مسالمت آمیزی داشتند و خواهان اجرای قانون و رعایت حقوق بشر بودند. اگر همان زمان آقای بشار اسد اعتراضات را می شنید و فضا را باز می کرد، وضع سوریه امروز به اینجا نمی رسید که به مخروبه ای تبدیل شود و ده ها هزار نفر کشته و خانواده های بسیاری متلاشی شوند. ما هم اگر بحث و انتقادی می کنیم، می خواهیم کشورمان به چنین سرنوشتی دچار نشود. بنده در سن و سالی نیستم که دنبال قدرت و ثروت باشم تنها بر اساس احساس وظیفه است که انتقادات خود را مطرح می کنم.”

دکتر ملکی با بیان اینکه واقعا وضعیتی در کشور حاکم شده که اصلا قابل تحمل نیست می گوید: “من وقتی بچه هایی را که در آن مدرسه آتش گرفتند و سوختند را می بینم منقلب می شوم نه تنها من بلکه هر انسانی باشد تکان می خورد. همانطور که برای لبنان مدرسه می سازیم، به شرایط کشور خود هم برسیم. این چه وضعیتی است که در چند متری یک مدرسه لوله کشی گاز باشد و در کلاس های درس هم بخاری نفتی بگذارند آن هم در زمانی که دوره بخاری نفتی تمام شده و این بچه های مظلوم دچار آتش سوزی شوند. این فقط یک نمونه کوچک است، هزار مسئله دیگر در نقطه به نقطه کشور وجود دارد که نمی توان در مقابل آن سکوت کرد… وجدان انسان باید خیلی منجمد شده باشد که بتواند در مقابل این مسائل سکوت کند.”

مطالب مرتبط

النصره – «رأی الیوم» – نوشته ظهیر آندروس:مترجم علی سرداری

النصره – «رأی الیوم» – نوشته ظهیر آندروس:النصره – «منابع رسمی آمریکایی در آن زمان گزارش دادند که اسرائیل پیش از آغاز جنگ با ایران، با اطلاع ایالات متحده از این تأسیسات استفاده می‌کرده و آنها را برای پناه دادن به نیروهای ویژه و به‌عنوان مرکز لجستیکی نیروی هوایی اسرائیل به کار می‌گرفته است. به گفته همین منابع، در آغاز جنگ، حملات هوایی اسرائیل علیه نیروهای عراقی تقریباً یکی از این تأسیسات را آشکار کرده بود. منبعی در منطقه شرقی اظهار داشت که قرار بود این سایت‌ها موقت باشند، اما اهمیت استراتژیک آنها غیرقابل انکار است.

نگاه القدس العربی :مترجم علی سرداری

برای رهبران یهودی و صهیونیست آمریکا نیز دیگر تازگی ندارد که به وخامت، فرسایش و انحطاط تصویر دولت اشغالگر اذعان کنند؛ تصویری که زمانی با تاریخ طولانی و غنی همدردی و همبستگی با یهودیان گره خورده بود. این تصویر اکنون در تضاد کامل با مجموعه‌ای از تصاویر فجیع جنایات جنگی است که بدون هیچ بازدارندگی اخلاقی ــ که انتظار می‌رود فرزندان قربانیان هولوکاست داشته باشند ــ ثبت می‌شود؛ کسانی که امروز در فلسطین، لبنان، سوریه و هر جای دیگر، خود به جلادانی بدل شده‌اند که مست از قدرت‌اند.

احسان_شریعتی در گفتگو با NHK ژاپن (ادامه- پایان)

چه در کشورهای جنگ افروز و چه در کشورهای قربانی جنگ. تهاجم و ادامه ی نابخردانه ی جنگ اخیر (بی دلیل یا با اهداف مبهم) از سوی اسرائیل نتانیاهو و امریکای ترامپ (یعنی برغم ادعای تحقق اهداف اعلام شده ی قبلی مانند نابودی توان هسته ای، امکان تعرض نظامی، و تضعیف نیروهای همسو در منطقه، در حمله ی پیش و نیز این بار در حمله ی روز نخست)، در مجموع برخلاف ادعا به نفع نظام در ایران بوده، زیرا نه تنها موجب ریزش و فروپاشی نشده، که مقاومت پیش بینی ناپذیرش در جنگ نابرابر جاری، و این به رغم حذف رهبری و بسیاری از مسئولان سیاسی و نظامی، باعث افزایش اعتبار وی گردیده است. اما به هر حال، مسئله ی حیاتی اکنون چگونگی پایان جنگ و تضمین شروط عادلانه ی آتش بس و صلح پایدار است.