احسان_شریعتی در گفتگو با NHK ژاپن (ادامه- پایان)

– و اما این پرسش که با تکیه بر چه نیرویی می توان این همه را محقق کرد؟

– این آرمان ها بی تردید باید توسط خود مردم ایران و نمایندگان منتخب آنها تحقق پذیرد. بی تردید مسیر دموکراسی خواهی و توسعه در ایران، بی مداخله ی جنگ افروزی قدرت های خارجی و نیروهای وابسته به آن ها ممکن است و می بایست و می شایست به شکل خشونت پرهیز (با اجتناب از به کارگیری زور نظامی) و به روش کُنشگری و نهادسازی و تشکل و تحزب مدنی و سیاسی صورت بذیرد. برگزاری انتخاباتی آزاد و سراسری (بدون فیلتر «نظارت استصوابی» و زیر نظر نیروهای مستقل و منتقد)، برای آزمون میزان مشروعیت و مقبولیت نظام و دولت (بویژه از پی اعتراضات مردمی که در بحران اقتصادی-معیشتی اخیر برشوریدند و هزاران تن کشته شدند) و بازبینی قوانین و ساختار اساسی کشور با چشم اندازهای استقلال و تفکیک نهادهای دینی و دولتی، شرعی و عرفی، و نظامی و سیاسی، ضروری می نماید.
در حال حاضر اما، مسئله ی حیاتی چگونگی پایان یافتن جنگ است و تضمین صلح پایدار متکی به شروط عادلانه. شکی نیست که در آینده ی پس از جنگ، همه دول دست اندرکار این جنگ در برابر استیضاح افکار عمومی خود قرار خواهند گرفت؛ چه در کشورهای جنگ افروز و چه در کشورهای قربانی جنگ. تهاجم و ادامه ی نابخردانه ی جنگ اخیر (بی دلیل یا با اهداف مبهم) از سوی اسرائیل نتانیاهو و امریکای ترامپ (یعنی برغم ادعای تحقق اهداف اعلام شده ی قبلی مانند نابودی توان هسته ای، امکان تعرض نظامی، و تضعیف نیروهای همسو در منطقه، در حمله ی پیش و نیز این بار در حمله ی روز نخست)، در مجموع برخلاف ادعا به نفع نظام در ایران بوده، زیرا نه تنها موجب ریزش و فروپاشی نشده، که مقاومت پیش بینی ناپذیرش در جنگ نابرابر جاری، و این به رغم حذف رهبری و بسیاری از مسئولان سیاسی و نظامی، باعث افزایش اعتبار وی گردیده است. اما به هر حال، مسئله ی حیاتی اکنون چگونگی پایان جنگ و تضمین شروط عادلانه ی آتش بس و صلح پایدار است.

***

#مصاحبه_با_NHK_ژاپن
#نه_به_جنگ_افروزی
#احسان_شریعتی

✅ @Dr_ehsanshariati

مطالب مرتبط

Mammad Sahimie

درباره این موضوع و مسائل مربوطه با دکتر پیمان عارف بحث خوبی‌ در برنامه ایشان داشتم که در زیر میتوانید تماشا و گوش کنید. مانند همیشه از پیشنهادات و انتقادات سازنده شما بهره خواهم برد.

درباره عدالت اجتماعی با زبان سوسیالیسم سخن بگوید.

به نظرم شکست مهم روشنفکری دینی ما از دهه هشتاد به بعد هم همین‌جا رخ داد. مسئله‌ای که می‌توانست یک پروژه بزرگ فکری باشد، به تدریج در سیاست روز حل شد. بحث «دین و مدرنیته» کم‌کم جای خود را به بحث‌های جناحی داد؛ مسئله الهیات، اخلاق و انسان‌شناسی سیاسی زیر سایه اصلاح‌طلبی قرار گرفت؛ و روشنفکر دینی در مواردی به جای اینکه مستقل از قدرت، حتی قدرتی که دوستش دارد، بایستد، به ذخیره نظری یک جریان سیاسی بدل شد. این معامله دیر یا زود هزینه دارد. سیاستمدار از روشنفکر زبان می‌گیرد، اعتبار می‌گیرد، مفاهیم می‌گیرد و بعد که شرایط عوض شد، همان روشنفکر را کنار می‌گذارد. عجیب نیست که بخشی از همان کسانی که زمانی از روشنفکران دینی بهره می‌بردند، امروز آنان را آماج طعن قرار می‌دهند. باری، خطای اصلی آن نسل همین بود که گمان کرد مسئله دین با پیروزی یک جناح سیاسی حل می‌شود. حال آنکه سیاست می‌رود و پرسش الهیاتی باقی می‌ماند.

توده‌ها با دفاع از ساختارهای حاکمیت طبقاتی مخدوش نمی‌شود؟

۱. در ایتدا با مفهوم امنیت آغاز می‌کنیم و در ادامه به این‌موضوع‌ ورود می‌کنیم؛ زمانی که برای تبیین مفهوم «امنیت ملی» به نظریه‌پردازان کلاسیک بورژوازی و تئوریسین‌های حفظ وضع موجود (مانند مورگنتا و مرشایمر) پناه می‌بریم، آیا مرزهای میان دفاع از جان و زیستِ توده‌ها با دفاع از ساختارهای حاکمیت طبقاتی مخدوش نمی‌شود؟

مطالب پربازدید

مقاله