قتل زنان همزمان با آغاز تابستان در فومن، نیشابور و کرمانشاه

ادامه روند زن‌کشی در فصل تازه

ملی مذهبی _ بر اساس گزارش‌های رسیده در فاصله ۱۱تا ۱۵تیر۱۴۰۴ دستکم سه زن در شهرهای فومن در استان گیلان، نیشابور در خراسان رضوی و کرمانشاه به دست مردان نزدیک به خانواده خود کشته شدند.

کشف پیکر دختر نوجوان ۱۴ ساله‌ای به نام «آیدا» در جزیره هرمز نیز در همین بازه زمانی خبرساز شده اما تحقیقات در خصوص دلایل قتل او و بررسی اینکه آیا به دلایل ناموسی کشته شده است یا نه همچنان ادامه دارد.

۱۴تیر۱۴۰۴ زن جوان و مادر یک دختر خردسال در شهرستان فومن از توابع استان گیلان کشته شد.

هویت این زن «نیلوفر فتحی» احراز شده و منابع محلی تایید کرده‌اند که مردی مذهبی و دارای روابط پرنفوذ با نهاد قدرت او را پس از رابطه‌ای پنهانی و پرتنش به قتل رسانده است.

پردیس ربیعی که در زمینه قتل زنان با انگیزه‌های ناموسی فعالیت می‌کند به نقل از نزدیکان این زن جوان می‌گوید: «نیلوفرپس از جدایی از همسر سابقش، به امید ساختن آینده‌ای بهتر برای خود و فرزندش، وارد رابطه‌ای چندساله با متهم به قتل شد و قرار بود با هم ازدواج کنند اما مرد به دلیل آنکه ازدواج کرده بود مدت‌ها به بهانه‌های مختلف ازدواج با نیلوفر را به تعویق می‌انداخت تا اینکه این زن جوان متوجه شد که مرد نه تنها همسر و فرزند دارد، بلکه در تمام این مدت، زندگی دوگانه‌ای را دنبال می‌کرده است.»

منابع محلی می‌گویند متهم به قتل نیلوفر بعد از اینکه متوجه می‌شود حقیقت برای نیلوفر فاش شده در اقدامی برنامه‌ریزی‌شده، زن را به بهانه‌ای به حاشیه یک کانال آب می‌کشاند. در آن‌جا، با ضربه به سر، او را از هوش می‌برد و سپس پیکرش را به درون آب می‌اندازد.»

خانواده فرد متهم به قتل به گواه منابع محلی با نهادهای حکومتی مرتبط و در فومن دارای نفوذ هستند به همین سبب در روزهای پس از حادثه تلاش‌هایی برای پوشاندن واقعیت ماجرا داشته‌اند. تاکید بر وابستگی به نهاد قدرت در این نوع قتل‌ها عموما با هدف قدرت‌نمایی برای دور زدن روند قضایی و نجات متهم از مجازات صورت می‌گیرد.

سوءاستفاده متهم به قتل از کم‌برخورداری زن جوانی که تلاش می‌کرد برای خود و فرزندش آینده‌ای روشن بسازد و فریب او نشان می‌دهد که در نبود قوانین حمایتی ناکارآمد جان زنان تا چه اندازه آسان در معرض خطر قرار می‌گیرد.

آسیب‌پذیری زنان در روابط خارج از چارچوب رسمی و نبود حمایت قانونی کافی در نبود نهادهای حامی، آموزش‌های عمومی درباره رابطه سالم، و سازوکارهای حمایت از زنان منجر به چنین فجایعی می‌شود که به نظر می‌رسد به رغم فاجعه بودن زیر آوار اخبار مرتبط با وضعیت سیاسی ایران در شرایط کنونی چندان که باید توجه افکار عمومی را به دنبال ندارد.

۱۱تیر۱۴۰۴ حوالی ساعت ۱۱ ظهر زنی ۳۰ ساله به نام «نرگس برفرازی» که تنها سه ماه از ازدواج دومش گذشته بود، در برابر چشمان همسایگان، به طرز فجیعی توسط همسرش با ضربات چاقو به قتل رسید.

گزارش‌ها حاکی از آن است که این زن ساکن منطقه بنیاد شهید نیشابور بود. او پیش از اینکه توسط همسرش با ضربه‌های متعدد سلاح سرد کشته شود از همسایگان خواسته بود با پلیس تماس بگیرند اما تنها چند لحظه بعد، همسرش در خیابان با چاقو به او حمله‌ور شد و با وارد کردن ضربه به ناحیه گردن او را کشت.

نرگس برفرازی بعد از درگذشت همسر اولش نزدیک به یک سال قبل مجددا با مردی از اهالی کرمانشاه ازدواج کرده و در یک کارگاه پخت غذای خانوادگی مشغول به کار بود.

خانواده مقتول می‌گویند: «حرف‌هایی که خانواده قاتل درباره دوست‌داشتن عروس و بی‌خبری از رفتار پسرشان می‌زنند، واقعیت ندارد. همه این‌ها برای تطهیر چهره پسرشان است. ما او را خوب می‌شناختیم، مردی بی‌رحم، خشن و بی‌وجدان بود.»

در کنار این مصیبت بزرگ، خانواده مقتول با دردسرهای اداری و بی‌برنامگی نهادهای مسئول نیز دست‌وپنجه نرم می‌کنند. از روز چهارشنبه که جنایت رخ داده، هنوز پیکر مقتول به خانواده تحویل داده نشده است. به‌گفته خانواده، مسئولان به بهانه تعطیلی ادارات، رسیدگی به امور کالبدشکافی و تحویل پیکر را به تأخیر انداخته‌اند.

پس از روزها پیگیری و اصرار، خانواده توانستند پیکر را با هزینه شخصی به مشهد منتقل کنند تا در مرکز پزشکی قانونی کالبدشکافی شود؛ آن هم با کرایه‌ای سنگین برای ماشین یخچال‌دار. اما وقتی به آنجا رسیدند، مسئولان به دلیل نبود «نامه اداری رسمی» از انجام کالبدشکافی خودداری کردند. به‌خاطر خاموش بودن سیستم‌های اداری در تعطیلات، هیچ اقدامی صورت نگرفت و خانواده مجبور شدند پیکر را در همان محل بگذارند و دست خالی بازگردند، تا شاید روز بعد کارهای اداری پیش برود.

قتل «پریا غلامی» زن جوان ۲۲ ساله در کرمانشاه نیز در فاصله چند روز گذشته رخ داده است.

به گفته پردیس ربیعی این زن جوان به‌دست همسر و مادرشوهر خود به قتل رسیده است. او می‌گوید: «این زن جوان پس از مشاجره‌ای شدید، در منزل مشترک خود به شکل عمدی به قتل رسیده و سپس برای انحراف روند رسیدگی قضایی، جسد او از پنجره به بیرون پرتاب شده تا مرگ او مرگی خودخواسته جلوه کند.»

بررسی‌های اولیه پزشکی قانونی و شواهد میدانی، از جمله آثار ضرب‌وجرح پیش از سقوط، با قاطعیت فرضیه خودکشی را رد کرده و وقوع قتل را تایید می‌کند. همچنین شواهد موجود در صحنه و تناقض‌های آشکار در اظهارات مظنونان، فرضیه صحنه‌سازی پس از وقوع جنایت را تقویت کرده است.

بر اساس پیگیری‌های انجام‌شده، همسر و مادرشوهر مقتول، در مظان اتهام مباشرت و معاونت در قتل قرار گرفته‌اند و پرونده با دستور مقام قضایی وارد مرحله بازداشت و تحقیقات تخصصی شده است. منابع نزدیک به خانواده، از سابقه خشونت خانگی در زندگی پریا غلامی خبر داده‌ و گفته‌اند دو انگشت دست او او چند روز پیش از به قتل رسیدن شکسته شده بود.

منبع: ایران وایر

مطالب مرتبط

Mammad Sahimie

درباره این موضوع و مسائل مربوطه با دکتر پیمان عارف بحث خوبی‌ در برنامه ایشان داشتم که در زیر میتوانید تماشا و گوش کنید. مانند همیشه از پیشنهادات و انتقادات سازنده شما بهره خواهم برد.

درباره عدالت اجتماعی با زبان سوسیالیسم سخن بگوید.

به نظرم شکست مهم روشنفکری دینی ما از دهه هشتاد به بعد هم همین‌جا رخ داد. مسئله‌ای که می‌توانست یک پروژه بزرگ فکری باشد، به تدریج در سیاست روز حل شد. بحث «دین و مدرنیته» کم‌کم جای خود را به بحث‌های جناحی داد؛ مسئله الهیات، اخلاق و انسان‌شناسی سیاسی زیر سایه اصلاح‌طلبی قرار گرفت؛ و روشنفکر دینی در مواردی به جای اینکه مستقل از قدرت، حتی قدرتی که دوستش دارد، بایستد، به ذخیره نظری یک جریان سیاسی بدل شد. این معامله دیر یا زود هزینه دارد. سیاستمدار از روشنفکر زبان می‌گیرد، اعتبار می‌گیرد، مفاهیم می‌گیرد و بعد که شرایط عوض شد، همان روشنفکر را کنار می‌گذارد. عجیب نیست که بخشی از همان کسانی که زمانی از روشنفکران دینی بهره می‌بردند، امروز آنان را آماج طعن قرار می‌دهند. باری، خطای اصلی آن نسل همین بود که گمان کرد مسئله دین با پیروزی یک جناح سیاسی حل می‌شود. حال آنکه سیاست می‌رود و پرسش الهیاتی باقی می‌ماند.

توده‌ها با دفاع از ساختارهای حاکمیت طبقاتی مخدوش نمی‌شود؟

۱. در ایتدا با مفهوم امنیت آغاز می‌کنیم و در ادامه به این‌موضوع‌ ورود می‌کنیم؛ زمانی که برای تبیین مفهوم «امنیت ملی» به نظریه‌پردازان کلاسیک بورژوازی و تئوریسین‌های حفظ وضع موجود (مانند مورگنتا و مرشایمر) پناه می‌بریم، آیا مرزهای میان دفاع از جان و زیستِ توده‌ها با دفاع از ساختارهای حاکمیت طبقاتی مخدوش نمی‌شود؟

مطالب پربازدید

مقاله