مقدمه: بررسی آثار مهندس بازرگان ما را به این جمعبندی میرساند که یکی از دغدغه ها و حساسیت های مهم ایشان در طول دوران فعالیت های اجتماعی و سیاسی شان مسئله دموکراسی و حقوق بشر و لازم و ملزوم بودن آن دو و نسبت آن با اندیشه اسلامی بوده است. هر جا سخنی از دموکراسی به میان آورده در کنار آن از حقوق بشر یاد می کند و هر جا که از حقوق بشر مطلبی بیان می کند دموکراسی را در کنار آن قرار می دهد و هر دوی آنها را در تعامل با دیدگاه اسلامی و قرآنی می نگرد، وی حتی آزادی و دموکراسی در غرب را زائیده و محصول و مرهون تعلیمات و تمرینات مسیحیت و دیگر انبیای الهی و خداپرست میداند.
مهندس بازرگان از سال های1324 به بعد که سخنرانی های از خداپرستی تا خودپرستی را ارائه نمود و بعدکتاب« راه طی شده » را به نگارش درآورد؛ تا آخرین نوشته اش که چندی قبل از درگذشتش با عنوان « آیا اسلام یک خطر جهانی است؟» برای نشریه «لوموند» ارسال گردید، همه جا دغدغه و حساسیت خود را در مورد این دو مقوله یعنی دموکراسی و حقوق بشر را به نحو آشکاری نشان داده است.
اکنون نظرات ایشان را در زمینه حقوق بشر و دموکراسی که طی یک دوران شصت ساله از فعالیت اجتماعی و سیاسی طرح کرده و دست به قلم بردهاند به طور اختصار بیان میکنیم.
دموکراسی و حقوق بشر در « راه طی شده » – دهه 20
« راه طی شده » ابتدا به صورت یک سلسله سخنرانی در آذر ماه سال 1326 در مسجد سپهسالار (شهید مطهری فعلی) ایراد شد و سپس به صورت کتابی مستقل تدوین و به چاپ رسید. مهندس بازرگان در چاپ دوم این کتاب فصلی را تحت عنوان «آزادی بشریت و مبنای وظایف مدنی» اضافه کرد. در این فصل مطالبی درباره ارزش انسان و سیر تاریخی اش که منجر به تصویب اعلامیه حقوق بشر گردید به رشته تحریر درآورد که چنین است:
* “سیر تاریخی بشر از دوران بربریت حجر قدیم گرفته تا تشکیل شهرها و تاسیس سلطنت ها و بروز انقلابات ملل و ترتیب حکومت های جدید، در قرن 18 به اینجا منتهی شد که فرد انسان دارای ارزش و مقامی شد و الزامأ به آن حقوق و وظایفی تعلق گرفت. اعلامیه حقوق بشر که در سال 1789 در فرانسه منتشر شده به عنوان ثمره پر ارج مجاهدات چندین هزار ساله بشریت اعلام شد. می دانیم ملل دنیا با چه شوق و احترام به استقبال چنین ارمغانی که قریب 300 هزار نفر تنها در انقلاب فرانسه خونبهای آن شده بودند و صدها برابر آن در اعصار و اقطار مختلف تاریخ و جهان قربانی داده و می دهد، رفتند!
آن اصول در ممالک اروپا یکی بعد از دیگری پذیرفته شد. آمریکا که در سال 1776 استقلال خود را احراز کرده بود اعلامیه را شعار دموکراسی جمهوری قرار داد و بالاخره در جنگ بین الملل اخیر سران دول نیرومند دنیا منشور ملل متحد را امضاء و اعلام کردند، که بعداً در سال 1946 به عنوان اعلامیه جهانی حقوق بشر از طرف مجمع عمومی سازمان ملل متحد تصویب و به دنیا اعلام شد”[1]
مهندس بازرگان پس از بیان این تاریخچه مختصر و نقل موادی از اعلامیه جهانی حقوق بشر به استنتاج نکاتی که انسان ها طی هزاران سال مبارزات خود علیه صاحبان قدرت انجام داده اند و فراز و نشیب هایی که در این مدت طی کرده اند تا آن را به دست آورند می پردازد و این نکات مهم که بشر امروزی به آن رسیده است حقوق بشر و حکومت مردم به دست مردم یعنی دموکراسی است.
*” 1 – طبیعت مهربان ترین و بهترین مربی برای انسان است.
2 – فرد انسان دست پرورده طبیعت و دارای شرف و احترام است.
3 – ارزش داشتن انسان حقوقی را برای او مسلم می سازد و وظایف و تکالیفی را بر او تحمیل می کند.
4 – اولین حق فرد انسانی حق آزادی است. شخص در انتخاب عقیده و گفتار و عمل تا زمانی که تجاوز به حقوق سایرین نشود مختار است.
5 – افراد کشور و مردم دنیا چون دارای ارزش و حقوق انسانی هستند با یکدیگر برابر و در برخورداری از حق مساوات و وظایف اجتماعی یکسان هستند.
6 – هیچ فردی حق مالکیت و تسلط و تحکم بر فرد دیگر نداشته، حکومت مردم باید به دست خود مردم باشد.
7 – افراد موظف به حفظ و رشد وجود خود و ادای حقوق سایرین و شرکت در سهمیه تعهدات اجتماعی هستند.”[2]
بازرگان بعد از نقل این عبارات، دیدگاه دینی خود را درباره حقوق بشر و دموکراسی ابراز می دارد که چگونه پیامبر (ص) و امام علی (ع) و دیگر بزرگان این مبانی را رعایت می کردند.
* “اگر خودباختگی و تعصب را کنار گزارده منصفانه با آنچه بیش از 1300 سال قبل اسلام گفته و عمل کرده است قضاوت نمایند خواهند دید آنچه ملل اروپا (بلوک غرب یا بلوک شرق) ادعا می نمایند قطره ای در مقابل دریا است: مگر محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله در اولین سال هجرت عقد اخوت میان مسلمانان مهاجر و انصار نبست و مسلمان ها واقعاً مثل برادر یکدیگر را دوست نداشته و ایثار نمی کردند؟ آیا دنیا نظیر مساواتی را که در صدر اسلام وجود داشت و خلیفه که شخص اول امپراطوری عظیم اسلام بود با ساده ترین فرد مسلمان در لباس و خوراک و مسکن و سهمیه بیت المال و در سایر شئون و حقوق اختلاف نداشت به خواب دیده است؟ قضیه آن عرب را همه شنیده اید که وقتی عمر در بالای منبر با مؤمنین عهد و پیمان می بست و می گفت اگر در مسند خلافت از حکم خدا و سنت رسول عدول کرد مرا متوجه سازید، عربی برخاسته گفت اگر تخلف نمایی تذکر نمی دهیم، با شمشیر راستت می کنیم! … دنیای امروز آیا تصور چنین حریت و جسارتی را در پیشگاه روسای جمهور یا رئیس حکومت شوروی که بیش از همه سنگ توده و رفاقت را به سینه می زند می تواند بکند؟ برابری در قبال قانون آیا سوغات فرنگ است یا تعلیم مکتبی که علی (ع) می گوید:
* “پیغمبر اسلام موهومات طبقاتی را لغو کرد و مسلمانان را در مقابل قانون مقدس قرآن بدون استثناء مساوی و برابر قرار داد))، و یادگار حکومتی که خلیفه وقت پسر خود را در زیر تازیانه حد به کشتن می رساند؟ همین که عثمان می خواهد خویشاوندان خود را به سایرین برتری دهد ملتی که در مکتب اسلام تربیت شده است بر او می شورد و علی را به جایش می نشاند.آن وقت علی نمونه اعلای دموکراسی و قبول حکومت ملی و رعایت حق و آزادی شده؛ اولاً از هیچ کس به اجبار برای خلافت خود بیعت نمی گیرد. ثانیاً کسانی را که با او بیعت نمی نمایند در کار خود واگذاشته در اشاعه نظریات و ابراز مخالفت آزاد می گذارد و دیناری از سهمیه آنها را از بیت المال کسر نمی نماید. ثالثاً مطالب حکومت و سیاست را ضمن دلالت و نصیحت های عمومی در منبرها به صورت خطبه های گهربار با مردم به میان گذاشته به بحث و شور می پردازد و تا افکار آنها حاضر به قبول عملی نمی شوند و دل ها داوطلب نمی گردند آهنگ جنگ نمی کند. رابعاً در جنگ ها با تمام بصیرت و درایت و دوراندیشی که دارد تصمیم در صلح و ستیز را به مشورت و رای لشکریان گزارده، حتی در قضیه دلخراش حکمیت سرنوشت خود را با وجود یقینی که به خدعه طرف و عواقب شوم این عمل داشت و اخطارهایی قبلی که کرد واگذار به رای جمهوری می نماید … تساوی ملت ها و زن و مرد و نژادها و مذهب را منشور ملل متحد به دنیا اعلام کرده است یا پیغمبر اسلام در روز فتح مکه که تمام افتخارات را لغو کرده به جای آن « ان اکرمکم عند الله اتقیکم » را آورد؟”[3]
مهندس بازرگان سخنان خود را در این زمینه با عباراتی در ابتدای فصل بعدی تحت عنوان « آزادی خدایی و مبنای عبادات دینی » تکمیل می نماید که در زمانی که افراد بشری هیچ گونه محلی از اعراب نداشتند و صاحبان قدرت هر گونه که می خواستند بر آنها حکومت می کردند و قرن ها قبل از آن که جوامع غربی در سیر تحولات اجتماعی شان به حقوق اساسی و حق حاکمیت خود برسند ریشه و مبنای دموکراسی خواهی در اندیشه اسلامی و قرآنی وجود داشته است:
* “در آن روزگاری که سکان کشورها به دست ناخدایان درباری و معدودی رجال و اعیان بوده و زمام امور همه در تیول مشتی شیوخ و اشراف و روحانیون قرار داشته، چیزی که به حساب نمی آمد، افراد ملت یا امت بود و پیشاپیش تمام حوادث، خیل سلاطین و بزرگان دیده و گفته می شد، قرآن پرده را عقب زده، صف مقدم صاحبان زر و زور را شکافته، سرنوشت هر قوم را در قلوب مردم و چگونگی افراد جستجو می نماید و ریشه دموکراسی را پیش از آنکه حکومت ظاهری مردم به دست مردم بیفتد، در یک آیه خلاصه کرده، می فرماید: « ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » ، خداوند وضعیت هیچ قومی را تغییر نمی دهد. مگر آنها وضعیت خودشان را تغییر دهند.”[4]
ریشه دموکراسی غرب در تعالیم مسیحیت و انبیای خداپرست در مقاله «از خداپرستی تا خود پرستی»
این مقاله تدوین و تفصیل سه جلسه سخنرانی در اواخر سال 1331 در انجمن اسلامی دانشجویان می باشد که در مجموعه آثار 8 آورده شده است، البته به نظر اینجانب این سخنرانی مربوط به سال های 1324به بعد می باشد و خود مهندس بازرگان نیز در مقاله تلاقی 2500 ساله این سخنرانی را مربوط به سال 1324 می داند (صفحه 175 جلد دوم بازیابی ارزش ها در جلد مستقل اما بنیاد بازرگان آن را مربوط به سال 1331 که فکر می کنم اشتباهی از طرف انجمن صورت گرفته باشد، می داند.) مهندس بازرگان تشکیل اجتماعات و تمدن بشری، خورشید علم و آزادی و دموکراسی را مولود توحید و خداپرستی می دانست. از جمله در سرفصل ((اجتماعات بشری نتیجه خداپرستی است)) می گوید:
* “با پرستش به طور کلی و مخصوصا با خداپرستی، وحدت هدف، مردم را به یک سمت کشاند و رشته های محبت و صفا، آنها را به هم پیوند داد. آداب بهداشت، افراد را در مقابل افراط های شهوانی نگاهداشت و اصول تقوی و رعایت حقوق اشخاص، اجتماع آنها را حفظ نمود. اگر اینها نبود، اجتماعات نمی توانست در زمان و مکان از حدود چند سال سلطنت یکی دو پادشاه مقتدر و سرحدات یک سلطنت تجاوز نماید.”[5]
* ” …… قبل از ادیان توحیدی نه ملتی وجود داشت نه ملیتی. البته سلطنت هایی بود، اقوامی هم بودند که از یک قبیله سرچشمه گرفته، در محیط شرک زندگی می کردند، اما ملتی که ملت تاریخی و کاملی باشند و به خودی خود باقی بماند وجود نداشت.”[6]
در این بخش مهندس بازرگان شرحی از ملت فلسطین و بنی اسرائیل، ملت ایران، دولت روم غربی، عرب ها مقارن پیدایش اسلام و دیگر سلسله های پادشاهی می دهد که همگی تحت تاثیر تعالیم و یا سنت یهود، مسیحیت و اسلام بوده اند که به تمدن و شهرنشینی رسیده اند.
همین طور در سرفصل بعدی تحت عنوان «خورشید علم از روزنه معابد سر زده است»، علم را جیره خوار مذهب و ادیان توحیدی می داند.
* “اگر امروز متفکرین و دانشمندان به علم می نازند، تاریخ شهادت می دهد که علم از همان عبادتگاه ها و کلیساها و مدارس دینی طلوع کرده است و بر اساس عقاید توحید ضد خودپرستی بنا نهاده شده است.” [7]
* “خواه در یونان که اصول آن به دست فلاسفه موحد ریخته شد و خواه در کلده و آشور و ایران و مهد اسلام و اسکندریه و روم به دست کاهنان قدیم و روحانیون یهود و عیسوی. توجه به علم و دانش، جزئی از فرائض و وظایف آداب دینی بوده است، و نشانه آن تعداد عجیب کتب و کتابخانه های اسلامی است.”[8]
«ریشه آبادی و دموکراسی»
در این قسمت از مقاله مهندس بازرگان به این نتیجه می رسد که ریشه و منشا آبادی به خصوص آزادی و دموکراسی در تعالیم مسیحیت است:
* “اگر مللی مانند هلندی و سوئیسی و سوئدی با صداقت و در وضع آباد و راحت زندگی می کنند این همان دنباله و بقایای تعالیم مسیحیت است …. اینها فرزندان وحشی هائی هستند که در دامن مسیحیت تربیت شده ]اند[.”[9]
مهندس بازرگان در پایان این سرفصل به بیان این می پردازد که ریشه آزادی و دموکراسی از کجا سرچشمه گرفته و منشا آن از کجا می باشد:
* “حتی آزادی و دموکراسی نیز محصول و مرهون همان تعلیمات و تمرینات مسیحیت است. ملل آمریکا و اروپا چون به یکدیگر اعتماد دارند، به خود آزادی داده اند. و الا دموکراسی بدون شایستگی و تربیت و صلاحیت میسر نمی شود. افراد واقعا مالک و متعلق به صفاتی شده اند که توانستند به خود و به یکدیگر اجازه آزادی را بدهند.”[10]
و بالاخره
* “تمدن امروز ممکن است فراموش کرده باشد ولی نمی تواند منکر باشد که جیره خوار و وارث تعلیمات ابنیای خداپرست است.”[11]
دموکراسی در مقاله ((احتیاج روز))
این مقاله که به نظر می رسد بعد از آزادی از زندان لشکر 2 زرهی که در سال 1336 به دلیل فعالیت در نهضت مقاومت ملی محبوس گردیده بود، ظاهرا ابتدا به صورت سخنرانی و سپس به صورت مقاله مستقلی منتشر گردید. آن گونه که آقای مهندس سحابی که در آن موقع با ایشان هم بند و هم سلول بودند می گویند: که با مهندس بازرگان در زندان به این نتیجه رسیدیم که برای رسیدن به یک جامعه دموکراتیک که اصول دموکراسی در آن نهادینه شده باشد، می بایستی بیشتر به تشکیل انجمن ها و نهادهایی (که امروزه به آن جامعه مدنی می گویند) بپردازیم که بتوان از این طریق راه همکاری و اجتماعی شدن را آموخت، به همین جهت مباحث این مقاله به جای شرح و بسط درباره دموکراسی و استدلال درباره آن به ارائه راهکارهای عملی می پردازد که چگونه می توان دموکراسی را نهادینه نمود.
مهندس بازرگان ضمن بیان مشکلاتی که در جامعه ایران وجود دارد به بیان مهمترین علت آن می پردازد و آن ((غیر اجتماعی بودن)) مردم می باشد.
* “ما در ایران از بیچارگی های خود می نالیم، بیکاری، بی سوادی یا بی پولی را موجب آن می شماریم. از خیلی بی چیزی ها و بی بندو باری ها شکایت می کنیم ولی ناتوانی عمده و بی علاجی مشکل دردهای ما غیر اجتماعی بودن ماست. مرض بزرگ و موجب اساسی بدبختی ها و عقب افتادگی ما همان علت یا عللی است که در خاصیت انفرادی و خصلت خود بینی، خودخواهی و خودپرستی ما منعکس و متمرکز گردیده است.”[12]
بنابراین از دید مهندس بازرگان تنها از طریق تربیت اجتماعی و تمرین همکاری است که می توان به مشکلاتی که در جامعه ما وجود دارد غلبه نمود. و این همکاری باید حتی در غذا خوردن، تفریح کردن و ورزش نمودن ما تجلی پیدا کند.
* “مقدمه کار (که بعدا بنیان و وسیله کار نیزخواهد بود) همانطور که گفته شد تربیت اجتماعی و تمرین همکاری است که حتی معتقدین و مقدسین ما یعنی کسانی که دعوی وحدت هدف دارند نیز فاقد آن می باشند.
تعلیم و تربیت امروزه دیگر با گفتن و بحث و استدلال انجام نمی شود، با عمل و تمرین باید اجرا گردد. تربیت اجتماعی و تمرین همکاری نیز در اثر مجتمع شدن ، همکاری کردن حاصل می شود. بنابر این تا می توانیم دور هم جمع شویم و کارهای انفرادی را به صورت اجتماعی و با مشارکت و همکاری یکدیگر انجام دهیم. حتی غذا خوردن ، ورزش و بازی کردن، یا گردش رفتن و جشن و عزا گرفتن، وقتی بالاجتماع انجام شود وسیله عملی موثری خواهد بود که آداب همزیستی و همکاری را به ما می آموزد. رفته رفته سلیقه ها و نظریات مشخص و بدبینی ها را فراموش کرده یاد بگیریم چگونه می شود و چگونه باید به حرف و نظر و نفع دیگران توجه کرد. رسم تقسیم وظایف و ترتیب و تکمیل عملیات را فراگیریم. با همه انس و آمیزش پیدا کنیم. مزه مشارکت و مشورت را بچشیم… خلاصه اجتماعی شویم… امروز آنچه فریضه دینی و وظیفه ملی است ایجاد مکتب های تربیتی اجتماعی عملی است.”[13]
مهندس بازرگان با توجه به تجربیاتی که در مدت زندگانی بدست آورده و تحولات اجتماعی که از نزدیک مشاهده نموده بود، مبارزه را تنها با گروه خاصی به نام هیات حاکمه خلاصه نمی کرد؛ چرا که در صورت پیروزی چون تمرین اجتماعی نداشته ایم (همچنان که در گذشته اتفاق افتاد) بار دگر حکومت و قدرت در اثر عدم اجتماع و همکاری های جمعی به دست مستبدین خواهد افتاد و به تعبیر دیگر ما به جای پرداختن به مستبد بایستی با نظام و فرهنگ و روحیه استبدادی مبارزه نماییم.
* “بنابراین فکر اینکه قدرت و حکومت را باید از مقامات بالا و از خارج تصرف نمود و پس از آن مطمئن و امیدوار نشست فکر کاملا ساده لوحانه ای بوده، چنین تصرف و تسلطی دیری نپائیده جای خود را به تشتت و تلاشی خواهد داد. ولی اگر افراد ملت (یا حداقل تعداد کثیری از افراد ملت) مردمان ثابت و صالح باشند و استعداد اجتماع و اتحاد را داشته، بتوانند با صمیمیت و اعتماد و تشریک مساعی احتیاجات عمومی را اداره نمایند؛ اولا بر قدرت و ظرفیت ملی افزوده می شود. ثانیا استقلال و استغنای نسبی در برابر هیات حاکمه و عمّال خارجی پیدا می کنند. ثالثا بدون انقلاب و عکس العمل های حاد، قدرت و حکومت را از داخل و از مراحل پائین تصرف می نمایند. به طوری که تدریجا اختیارات بدست اجتماعات ملی درآمده، عملا حکومت مردم بر مردم و عدالت عمومی تامین می شود. چنین ملتی استعداد و استحقاق دموکراسی و عزت و استقلال را خواهد داشت.آن را به چنگ می آورد و حفظ می کند.”[14]
در پی همین تفکر بود که مهندس بازرگان بعد از آزادی از زندان در سال 1336 به دنبال تاسیس نهادهای مدنی رفت که بتوان در این نهادها به تمرین همکاری های اجتماعی پرداخت. نهادهایی که به تاسیس انجمن اسلامی مهندسین، انجمن اسلامی معلمان، انجمن اسلامی پزشکان، شرکت سهامی انتشار و … انجامید.
دموکراسی و حقوق بشر در مقاله « انسان و خدا »
مقاله انسان و خدا تکرار و تفصیل سخنرانی مهندس بازرگان در جشن مبعث 24/10/1339 است که از طرف انجمن اسلامی مهندسین در مسجد حاج حسن برگزار شده بود. ایشان در این مقاله رابطه انسان و خدا را از جهات مختلف مورد بحث قرار می دهد و به این نتیجه می رسد که اگر:
* “انسان وجود دارد و انسانیت و ارزش ها واقعیت و ارزشی دارند…. خدا به عنوان مظهر (سمبل) و مجموعه تمام ارزش ها هست و وجود دارد.”[15]
نقش انبیاء در رابطه انسان و خدا این بوده است که بین دو بی نهایت یعنی بی نهایت کوچک (انسان) و بی نهایت بزرگ (خدا) پل خداپرستی بزنند و انسان را به خدا نزدیک نمایند و ارزش و مقام او را بالا ببرند.
* “صلاحیت ممتاز پیغمبران این بود که بیش از هر کس به این دو بی نهایت نزدیک بودند…. پیغمبران چنان انسان و خدا را به هم نزدیک کردند که هیچ دانشمند و فیلسوفی بین شخص خود و مکشوفش ایجاد و احساس نکرد. عیسی مسیح در آن روزگار خشونت و شقاوت، مردم را پسران خدا می خواند و احمد مصطفی از عظمت و سبحانیت ذات لایزال که خود معرف او بود نترسید و خالق را چنان به مخلوق ناچیز نادانش نزدیک نشان داد که فرمود: « ان الله یحول بین المرء و قلبه (انفال – 24) » خدا میان آدمی و دل او میانجی است …..
باز هم از قول و جانب خداوند رحمان و رحیم به بشر روگردان و بیگانه صفت دست آشنایی و یگانگی دراز کرده ومی گوید: « و نحن اقرب الیه من حبل الورید (ق – 16).”[16]
با این تعریف و برداشتی که مهندس بازرگان از رابطه انسان و خدا و نقش انبیاء می کند، طبیعی است که در این مقاله به نحوی سخن از حقوق بشر و دموکراسی به میان آید و یکی از محورهای این مقاله بحث درباره این دو مقوله باشد. در این مقاله دموکراسی را چنین تعریف می کند:
* “دموکراسی به معنای شناسایی حداقل حق و مقام انسانی که در قرون اخیر رسمیت و شیوع پیدا کرده و از زمان یونانی ها به صورت حکومت عنوان و اجرا شده بود، وسیله ای شد که در سایه آزادی، حیثیت و عدالت، استعدادهای بشری بروز و ظهور کامل پیدا کند و کاخ رفیع تمدن بنا گردد.”[17]
در مقابل مهندس بازرگان کسانی را که منکر این حداقل حق اساسی انسان هستند و می خواهند بشریت را از حق حاکمیت و حقوق خود محروم کنند، مصداق کامل « اولئک کالانعام، بل هم اضل … » می داند که انسان را از حق انتخاب، حق اختیار و حق احراز شخصیت محروم کرده و شناسایی مقام و ارزش انسانیت را در محاق فراموشی قرار می دهند:
* “آن افراد و اقوامی که اختلافات طبقات بشری در سهم بندگی و چاپلوسی را به این حد رسانده اند و می رسانند و انسان را از حد و حق دموکراسی … محروم می کنند یا محروم می دانند مصادیق زنده … اولئک کالانعام، بل هم اضل … (اعراف 179) هستند! بدیهی است وقتی فرد یا اجتماع، خود فروشی و بندگی را به سر حد اطاعت کورکورانه می رساند، هرگونه شخصیت و امید ترقی را از خود سلب می نماید و جلوی امکانات و احراز ارزش های انسانی را می گیرد.”[18]
در این میان نقش اساسی انبیاء که پلی بین دو بی نهایت بزرگ و کوچک زده اند این است که این حقوق اساسی و حق حاکمیت انسان بر خود (دموکراسی) را که یک حق خدایی است به رسمیت شناخته و آن را مورد توجه قرار دهند و مردمان را با این حقوق آشنا کنند. مسئله ای که در طول هزاران سال تاریخ توسط صاحبان زر و زور و تزویر نادیده گرفته شده است.
در اینجا مهندس بازرگان در بیان نقش انبیاء، دو مقوله دموکراسی و حقوق بشر را با هم مورد بحث قرار می دهد:
* “اساس روح دموکراسی قدر شناختن و ارزش دادن به فرد انسانی است. انبیا اولین کسانی بودند که حتی به پست ترین و زیردست ترین و فراموش شده ترین طبقات مردم عنایت و محبت کردند و برای آنها حق و حریم قائل شدند. توجه و تکیه آنها بیشتر به همان دسته محرومان و ضعیفان و غلامان که در اجتماع بی قدر و قیمت شناخته شده اند بود، مثلاً اعیان و مردم قوم نوح به او ایراد می گرفتند: کسانی را دور خود جمع کرده است که اراذل و عوام هستند « … هم اراذلنا بادی الرای … (هود – 27) ».
* در سوره قصص سرگذشت حضرت موسی و بنی اسرائیل با این آیه که خود امید بخش ترین اعلام هاست شروع می شود: « ونرید اََن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (قصص – 5) ».
* حضرت عیسی رفتار محبت و اخوتش با مظلومین و محرومین مشهور است.
* دین اسلام نیز که منادی و مجری مساوات و برادری و آزادی بود (و خیلی زودتر از آنکه انقلاب کبیر فرانسه شعار سه گانه آزادی، مساوات و برادری را اختراع نماید) امتیازات رنگ و نژاد و جنس و مقام را با ابلاغ آیه شریفه: « یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و اثنی … (حجرات – 13) » الغاء نموده، عنایت خاص به بردگان و پس زدگان و فراموش شدگان اجتماع داشت و در دوران خود حضرت و خلفای راشدین و مخصوصاً حضرت امیر عالی ترین و کامل ترین نمونه دموکراسی را به دنیا نشان داد.”[19]
دفاع از دموکراسی و حقوق بشر هنگام تاسیس نهضت آزادی ایران و در دادگاه نظامی – دهه 40
یکی از علل تاسیس و فعالیت نهضت آزادی ایران حمایت از حقوق اساسی ملت ایران و پشتیبانی از استقلال و آزادی ملت ها بود که علاوه بر مبادی عالیه دین مبین اسلام توجهی به اعلامیه جهانی حقوق بشر و منشور ملل متحد شده بود که در مرامنامه سال 1340 خود به آن اشاره کرده است.[20]
مهندس بازرگان نیز در نطق افتتاحیه خود به این موضوع توجه کامل داشته و صریحاً ابراز نظر می کند که مسلمانی ما به این دلیل است که به اصول و مبانی دموکراسی و حقوق بشر از قبل معتقد بوده و هستیم:
* “مسلمانیم به این معنی که به اصول عدالت و مساوات و صمیمیت و سایر وظایف اجتماعی و انسانی قبل از آنکه انقلاب کبیر فرانسه و منشور ملل متحد اعلام نماید معتقد بوده ایم.”[21]
با این تفکر است که هنگامی که ایشان و دوستانشان در دادگاه نظامی محاکمه می شوند از یک طرف به محکوم کردن استبداد می پردازد که:
* “استبداد هر گونه انسانیت و امکان و امید به تکامل را از تابعین خود سلب می نماید … تبدیل شخصیت انسان صاحب مسئولیت و تشخیص، به یک مأمور اجرایی قوی ولی مطیع و خودکار که اراده اش را در اختیار کامل مافوق قرارمی دهد … گروه کثیری از همین مردم آلت های بلا اراده و عاشق های فرمانبردار قیصرها و هیتلرها می شوند … جمله (المأمور معذور) که شعار کارمندان استبداد است … مظهری از همان تربیت و عادت برای محو شخصیت و رفع مسئولیت است.”[22]
به عقیده بازرگان فقط در محیط آزاد و قانونی و دموکرات است که شخصیت انسانی انسان حفظ می شود. او توضیح می دهد:
* “در اجتماعی که قانون حکمفرما باشد و مردم روی قاعده و قراری زندگی کنند و زمام امور در دست افرادی از خود مردم باشد و احساس نمایند که با بیشتر کار کردن و ابراز لیاقت احراز وضع بهتری می نمایند، طبیعی است که استعدادها به راه می افتد، اشخاص به فکر و تلاش می افتند و نتیجه آن استعدادها و تلاش ها را بلافاصله در زندگی روزانه و آینده خود و خانواده شان مشاهده می نمایند و مآلاً تشویق می شوند و احساس ارزش و اثر برای خود می نمایند و سپس بیشتر به فعالیت می پردازندو سرمایه و توانایی جدیدی از خود بروز می دهند که قبلاً سراغ آنها نمی رفتند. همچنین حکومت مردم به دست مردم و واگذاشتن سرنوشت آنها به خودشان سبب می شود که اشخاص چوب بدی ها و تنبلی ها و کسری های خود را به زودی بخورند.”[23]
باز به همین خاطر است که او دغدغه اصلی خود را در مسلمان بودن، دفاع از حقوق بشر و دموکراسی همانگونه که در نطق افتتاحیه خود در جلسه نهضت آزادی ایران بیان داشت می داند و بار دیگر در دادگاه تجدید نظر نظامی یادآور می شود که مقصود وی و دوستانشان از تشکیل نهضت آزادی ایران چه بوده است.
* ” مسلمان بودن ما سبب اقدام ما به تشکیل و فعالیت در نهضت شده است.
به دلیل آیه شریفه « کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر »
به دلیل واجب بودن دفاع که یکی از احکام و فروع اسلام است.
به دلیل حدیث نبوی « من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم ».
به دلیل آنکه مواد اعلامیه حقوق بشر و کلیه اصول دموکراسی را به نحو بارزتر و کامل تری در قرآن مجید و در سنن اسلامی می بینیم.”[24]
دموکراسی و حقوق بشر در کتاب « بعثت و ایدئولوژی »، زندان برازجان
در یکی از روزهای پاییزی سال 1344 که در حیاط زندان قصر قدم می زدیم، شادروان مهندس بازرگان از من پرسید: در جشن مبعث امسال درباره چه موضوعی صحبت کنم؟ در جواب گفتم درباره « ایدئولوژی ».[25] ایشان سکوت کردند. بعد از چند روز که به زندان برازجان منتقل شدیم، بعد از جابجایی گفتند عنوان سخنرانی خود را « بعثت و ایدئولوژی » قرار داده ام. اکنون که به مناسبت نوشتن این مقاله بار دگر این کتاب را مطالعه می کردم به نظرم رسید با توجه به مندرجات کتاب اگر عنوان آن « اسلام و دموکراسی » و یا « بعثت و دموکراسی » می بود شاید مناسب تر بود. همچنان که عنوان آخرین سخنرانی وی در سال 1373 که یک ماه قبل از درگذشتش در جشن مبعث انجمن اسلامی ایراد کرده اند « بعثت و آزادی » است.
کتاب « بعثت و ایدئولوژی » در سه بخش تنظیم شده است.بخش اول اختصاص به سیر تاریخی تفکراتی دارد که در افکار بشری در زمینه حکومت و سیاست و اداره اجتماع به خصوص در غرب به وجود آمده است، در بخش دوم به جمع بندی و نتیجه گیری این نظریات می رسد که چه قسمت هایی از آن مورد قبول و چه قسمت هایی مردود گشته است و در بخش سوم به استنباط های خود از مبانی اسلامی و قرآنی می پردازد و استدلال های خود را در زمینه مسائل حکومتی و اداره اجتماع عرضه می دارد. طرح این مباحث در آن زمان یعنی در سال های دهه چهل که از پرسش های مطرح روز بوده که حکومت و اقتصاد و دیگر مسائل اجتماعی از نظر اسلام و رابطه آن با دموکراسی و حقوق بشر چگونه است؟ چنان بود که امروز هم همچنان به قوت خود باقی است. در دوران زندان و به خصوص در تبعید برازجان گفت و گوهای اصلی دوستان چه در صحبت های دو نفری و چند نفری و چه در جلسات رسمی که تشکیل می گردید بحث درباره موضوعاتی از قبیل: ملیت، اقتصاد، حکومت، سیاست و اداره اجتماع بود و در آن شرایط دورافتاده و تبعید که دسترسی به کتاب ها و منابعی در این زمینه بسیار اندک بود، تمام کوششمان این بود که به وسیله مکاتبه یا ملاقات با خویشان و دوستان از آنها بخواهیم اگر کتاب یا مقاله ای درباره این موضوعات در خارج از زندان وجود دارد برایمان تهیه و در اختیارمان بگذارند. از طرف دیگر شاید بتوان گفت چکیده و جمع بندی بحث ها و گفت و گوهای فراوان و استناد به نوشته ها و مقالاتی که در اختیارمان قرار می گرفت، درآن مقطع بین دوستان به خصوص اعضای نهضت آزادی ایران در کتاب « بعثت و ایدئولوژی » تجلی پیدا کرد که توسط شادروان مهندس بازرگان پس از ایراد سخنرانی در جشن مبعث آن سال که در زندان برازجان انجام گرفت، بدین صورت تکمیل و تفصیل و تدوین شد. روانش شاد باد.
در این کتاب مهندس بازرگان با شرح و تفصیل بیشتری به بررسی و بیان نظریات خود پرداخته و علاوه بر اتکا به قرآن و دیگر متون دینی و کتاب هایی که در این زمینه به نگارش درآمده بود استدلال های عقلی و عملی و بحث های تطبیقی نیز روی اصول و مبانی مورد نظر خود می نماید و استنباط های خود را بیان می دارد. از جمله درباره دموکراسی و حقوق مردم چنین می گوید:
* “لازمه حکومت عامه تنها دخالت دادن مردم در انتخابات زمامدار … و سپس بی اطلاعی و بی طرفی مردم در حکومت نیست. حکومت عامه کامل وقتی تحقق می یابد که همکاری و مراقبت مستمر باشد. خیلی ها وارد شدن مردم عوام و ملت را در امور سیاست و دولت سبب هرج و مرج می دانند. اما اگر چنین شد، علاوه بر اینکه از سوءاستفاده های هیات حاکمه و گرایش به استبداد جلوگیری می شود، از افکار و استعدادها استفاده به عمل می آید و مخصوصاً اطلاع و همکاری در امر اجتماع سبب دلبستگی و پشتیبانی از آنها می گردد. ضمناً موجب تلقین و توسعه شخصیت در ملت می شود. البته لازم است به موازات چنین حقی که به افراد داده می شود، سطح افکار عموم و معرفت و علاقه مردم بالا بیاید تا هم راه عوام فریبان بسته شود و هم دخالت های عامیانه جاهلانه پیش نیاید.
… سه آیه و یک حدیث ذیل دلالت کافی به اصل مشورت در ایدئولوژی اسلامی می نماید:
شوری 38 و 39 : « والذینَ استجابوا لِرَبهم و اقامواُ الصلوة و امرُهم شوری بَینَهم و ممّا رَزقناهم ینفقون. و الذین اذا اَصابَهُم البَغی هم یَنتَصِرون. »
آل عمران 159 : « … فَاعفُ عَنهم و استَغفِر لَهُم و شاورهم فی الامر فاِذا عزَمتَ فَتَوکَل کلّ علی الله. »
دستور مکرر نبوی: « و اشیروا علی اصحابی و اشیروا علی ایها النّاس. »”[26]
مهندس بازرگان ضمن پذیرش اصل حاکمیت خداوندی نه تنها به نفی حاکمیت مردم نمی پردازد و آن را منافات با حاکمیت پروردگار نمی داند، بلکه در طول حاکمیت خداوندی حاکمیت مردم را یک اصل ضروری و لازم می داند:
* “وقتی می گوییم حاکم بر انسان ها و مالک جهان ها خدا است و قانون گذار اصلی اوست، به هیچ وجه مسئله حکومت و لزوم اداره اجتماع یا وضع مقررات را نمی نماییم. نظر به اینکه رابطه مستقیم برای ضبط احکام و اوامر مابین خلق و خالق وجود ندارد و تعلیم « کتاب و حکمت » پس از نبوت خاتمه یافته است و اوصیا و ائمه نیز که مظاهر و نمونه های حق و مفسران قرآن هستند، همیشه و همه جا حضور نداشته و ندارند و به علاوه خود مردم مسئول و موظف به اداره و اصلاح امور اجتماع هستند.”[27]
در اینجا مهندس بازرگان به سخنان علی (ع) استناد می نماید که امام در جواب خوارج که حاکمیت را یک امر خدایی می دانستند و منکر هرنوع حکومتی بودند آن را یک امر طبیعی قلمداد می کند:
* ” … اِن الحُکمُ اِلاّ الله (انعام/57) و جمله ” لا حُکمَ اِلا الله” را شعار خود قرار داده و مخالف حکومت او و هر حکومتی شده بودند، می فرمود:” سخن حق میگویند، ولی منظور باطل دارند.بلی فرمان فقط برای خدااست ولکن اینها می گویند امارت و دستگاه دولت نباید وجود داشته باشد و حال آنکه ناگزیر است که برای مردم امیری باشد. خواه خوب، خواه بد تا در حکومت او مرد با ایمان کار خویش کند و کافر بهره خود برد.تا آن گاه که وعده حق سر رسد و مدت هر دو رسد. در سایه حکومت او مالیات جمع آوری شود، با دشمن جنگ شود،راه ها امن باشد و حق ضعیف از قوی گرفته شود. تا نیکوکار روز به آسودگی به شب رساند و از گزند تبهکار در امان ماند.”[28]
مهندس بازرگان برای اثبات نظر خود در این زمینه آیات و احادیث فراوانی را نقل می کند که بیان آن آیات و احادیث خارج از حوصله این مقاله است.( علاقه مندان می توانند به مجموعه آثار جلد2 صفحات 302 تا 304 یا کتاب بعثت و ایدئولوژی صفحات 107 تا 115 مراجعه کنند.) او سپس به این جمع بندی می رسد که باید به دو سوال جواب داده شود که حاکمیت بعد از خداوند به عهده کیست؟ و حاکم را چه کسی باید انتخاب کند؟ و دیگر وظیفه حکومت در قبال مردم چیست؟
* ” پس به طور خلاصه جواب دو سوال ذیل باید داده شود. اولاً مالک حکومت( بعد از خدا) و نصب کننده(اختیار کننده) حاکم کیست؟ و ثانیاً عمل دولت درباره ملت چیست؟
بنا به مفهوم و محتوای آیات و احادی و بنا به منطوق صریح پچیام حضرت مولی الموالی علی بن ابیطالب(ع)(که مشابه و موید آن فراوان است) صاحب حکومت و برگزیننده زمامدار خود مردم هستند و حکومت اسلامی یک حکومت دموکراسی اعلا یا حکومت عامه است. عمل دولت نیز چیزی جز ولایت یعنی سرپرستی و تولیت در اموال و اموری که مردم به صورت امانت در اختیار او گذاشته اند، نیست. حکومت حق تعیین سرنوشت و وظایف اعطا و سلب حقوق و وضع قوانین اصلی را نداشته و به وکالت و ماموریت از طرف ملت و با نظارت او(و البته به دستور خداو با مسئولیت در پیشگاه خدا)سرپرستی کارها را می نماید. در این زمینه خطاب حضرت امیر به مردمی که با او بیعت کرده بودند، بسیار رسا و قاطع است و می رساند که امام یا خلیفه کلیددار و امانت دار اموال مردم بوده. بدون اجازه آنها مجاز به عملی نیست.
” الا و انه لیس فی امر دونکم الا ان مفاتیح مالکم معی الا و انه لیس لی ان اخذ دونکم ءرضیتم؟”( آگاه باشید که در امر خلافت برای من حقی بدون نظر و موافقت شما نیست، کلیدهای اموال شما پیش من است و بدانید که بدون اجازه و نظر شما حق ندارم مصرفی بنمایم، آیا به این کیفیت راضی هستید؟)”[29]
مهندس بازرگان در این کتاب فقط به شرح و بررسى «دموکراسى» تنها نمى پردازد و از بیان مسائل دیگر مثل اقتصاد، جنگ و صلح، حقوق بشر و… نه تنها غافل نیست بلکه به مناسبت هاى مختلف در بخش هاى مختلف کتاب آنها را مورد بحث قرار مى دهد. از جمله درباره حقوق بشر مطالب ذیل را مورد تاکید قرار مى دهد:
* ” ملاحظه کنید چقدر از شعارهاى انقلابى و چکیده هاى فلسفه هاى سیاسى که اروپایى ها از اختراعات و افتخارات خود مى دانند، به طور ضمنى یا صریح و بالبداهه در ادیان آمده و کمابیش بر طبق آنها مدت ها عمل شده است. مثلاً شعار سه جمله اى معروف انقلاب کبیر فرانسه… که مشروطیت ما آن را تحت عنوان «حریت، مساوات، اخوت» ترجمه و تقلید کرد، این شعار به سهولت در ایران پذیرفته شد. براى آنکه نه آزادى براى مسلمان ها مفهوم بیگانه تازه اى بود، نه مساوات و نه برادرى. همه شنیده بودند که اولین اقدام حضرت رسول- صلى الله علیه و آله- در تشکیل اولین شهر اسلامى یعنى مدینه، عقد اخوت میان مهاجر و انصار بود و مسلمان ها به حکم «انما المومنون اخوه…» همه برادر یکدیگر هستند، مساوات و عدالت را به کاملترین وجه آنکه دنیا نظیرش را ندیده است، در سیره و خلافت على علیه السلام دیده بودند، آزادى نیز اگر به معناى سلب حاکمیت از ستمگران و عدم تمکین از ناکس و ناحق باشد، اسلام (و کلیه ادیان توحیدى) در شعار جامع «لااله الاالله» آورده و تبلیغ کرده اند. همین طور است شعارها و ثمرهاى دیگر ایدئولوژى ها و انقلاب ها و اصول مندرج در منشور سازمان ملل متحد (در اینجا مهندس بازرگان علاوه بر نقل مفاد مربوط به اعلامیه حقوق بشر در پاورقى، به کتاب اسلام و اعلامیه جهانى حقوق بشر تالیف آقاى غفورى ارجاع مى دهند.) مانند عدم تحمیل عقیده و فکر (که چقدر بشریت براى خاطر آن خون خورد و خون ریخت.
در آیه «لا اکراه فى الدین…» و در تساهل وسیع اسلامى اعلام شده و تا حدود زیادى به قیاس دنیاى مسیحیت اجرا شده است.) همچنین است عدالت اجتماعى، تساوى نژادها و جنس ها، (ارجاع به کتاب اسلام و تبعیضات نژادى تالیف على حجتى کرمانى.)مقام علم، حقوق زیردستان و اقلیت ها، سلب امتیازات سرمایه و اجحاف هاى وابسته به آن.”[30]
در این کتاب در هنگام بحث روى مسائل حقوق بشرى، ایشان روى دو نکته اساسى تاکید مى کند که شاید تاکنون کمتر به آن توجهى شده است. یکى نفى حاکمیت طبقات روحانى و دیگرى داشتن حق راى توسط بانوان.
با اینکه مهندس بازرگان در اغلب نوشت هاى خود به خصوص در مقاله «مرز میان دین و سیاست» از این امر گله مى کند که چرا روحانیون خود را از اجتماع کنار کشیده و وارد عالم سیاست و اداره جامعه نمى شوند اما با تمام این تفاصیل و گله هاى متعدد خود در همان زمان این هشیارى را دارد که وارد شدن روحانیون به عالم سیاست به معناى این نیست که بخواهند حق اختصاصى و ویژه براى خود قائل شوند. در همان موقع با صراحت اعلام مى دارد که:
* “البته پیشنهاد ما با اصل تبعیت دولت ها از موسسات مذهبى، که ایدئولوژى پذیرفته قرون وسطى و رد شده قرون معاصر است، فرق آشکار دارد. ما مى گوییم ایدئولوژى انسان باید از مبانى خداپرستى الهام بگیرد و از دریچه یا دیدگاه الهى به دنیا نگاه کرده و مردم را اداره کند. نه آنکه اختیار حکومت را به دست متولیان موسسات مذهبى، به هر کیفیت و درک و رفتارى که دارند، بسپاریم و اطاعت کورکورانه را باب کنیم.”[31]
چند سال جلوتر از نوشتن این کتاب، مهندس بازرگان در سال ۱۳۴۱ به هنگام ایراد سخنرانى در مدرسه کمال درباره مرز میان دین و سیاست ضمن انتقاد از روحانیت زمان و عدم دخالتشان در مسائل اجتماع به این موضوع نیز اشاره کرده بود که وارد فعالیت اجتماعى شدن به معناى دخالت در انتصاب متصدیان و طرز اداره آن نیست:
* “دین، اصول سیاست و هدف حکومت را تعیین مى کند، ولى وارد جزئیات نمى شود…
همان طور که قرآن و اسلام در مورد معاملات، موازین و حدودى را تعیین مى کنند و مى گویند باید بنابر احتیاج و رضایت و صداقت بوده، از غش، ربا، احتکار و ضرار خالى باشد ولى دیگر وارد این نمى شوند که مثلاً خیار را عددى بفروشید یا وزنى، همین طور هم انتصاب متصدیان و طرز اداره کار.”[32]
حقوق زنان
اما در مورد حقوق زنان و حق راى زنان، اکنون و به خصوص پس از انقلاب مى بینیم که زنان از لحاظ قانونى حق راى در انتخاب کردن و انتخاب شدن را دارند و این امر به مسئله پیش پا افتاده اى تبدیل شده است و حتى اینکه آنان مى توانند رئیس جمهور و یا مرجع تقلید بشوند نه تنها در محافل روشنفکرى دینى بلکه در حوزه هاى علمیه هم مورد بحث قرار مى گیرد و تعدادى از علما و روحانیون و مراجع مدافع این نظریه شده اند. اما اگر نیم قرن به عقب برگردیم از جمله در زمان حکومت ملى دکتر مصدق، وقتى که آن مرحوم بعد از قیام ملى سى تیر سال ۱۳۳۱ در اواخر پائیز و اوایل زمستان همان سال قانون انتخابات را منتشر کرد، در جامعه این بحث درگرفت که آیا زنان هم مى توانند حق راى داشته باشند یا نه؟ تمام علما و روحانیون و مراجع تقلید زمان و همه مراجع دینى با آن مخالفت کردند. تنها یک فرد آن هم واعظ خوشنام و آگاه جامعه مرحوم حسینعلى راشد بود که از حق راى زنان دفاع کرد.مرحوم راشد که سخنرانى هاى شب هاى جمعه ایشان از رادیو تهران معروف است طى نامه اى در مورد شرکت زنان در انتخابات چنین اظهارنظر مى کند:
* «در این ایام درباره قانون انتخابات و حق راى دادن یا ندادن به زنان گفت وگو زیاد است و از اینجانب هم بسیار مى پرسند و چون در روزنامه جهان زنان دیدم مطلبى به طور ناقص از قول بنده نقل شده است لازم دانستم خلاصه آنچه را در جواب همه گفته ام براى اطلاع عموم بنویسم.اینکه آیا حق راى دادن به زنان در ایران از لحاظ شرایط مکانى و زمانى و تبعاتى که ممکن است بر آن مترتب شود مانع ندارد یا دارد، مطلب دیگرى است. لکن در اصل موضوع از لحاظ شرعى دلیل کافى برمنع نداریم. اما از لحاظ مفاسدى که در موقع راى دادن ممکن است پیش آید و در هر حال پیش مى آید به نظر اینجانب راه جلوگیرى بسیارى از آن مفاسد آن است که حق راى را منحصربه اشخاص باسواد بکنند تا هم راى اشخاص مخفى باشد، هم کاندیداها نتوانند بى سوادان را بدون علم و اراده آنها به دادن راى وادارند و چون ممکن است گفته شود به چه گناه مردم بى سواد از حق اجتماعى خود محروم هستند، باید گفت از این جهت که حصول شرایط یعنى مخفى بودن راى و استقلال راى دهنده در مورد آنها میسر نیست و باید حکومت ملزم شود که اجباراً همه مردم را با سواد کند تا شرایط استفاده از حق اجتماعى براى همه حاصل شود. به این نکته هم باید توجه کرد که آنچه مهم است کیفیت عمل به قانون است نه خود قانون و چون با عادات و اخلاقى که ما داریم عمل ما در همه حال یکسان است، بحث در اطراف مواد قانون چندان حاصلى ندارد. این است خلاصه آنچه در جواب همه گفته ام. حسینعلى راشد.»[33]
بعد از مرحوم راشد از شخصیت هاى ملى، مذهبى که در آن دوران از این حق آن هم به صورت مکتوب دفاع مى کند مى توان گفت مرحوم مهندس بازرگان است که در کتاب «بعثت و ایدئولوژى» به صراحت از حق راى زنان آن هم در سال ۱۳۴۴ دفاع مى کند:
“در مورد حقوق اجتماعى زنان، چنان که حکومت را… یک عمل ولایت و مباشرت در امور و اموال متعلقه به مردم به وکالت از طرف آنها بدانیم، نظر به اینکه اسلام به زنان مانند مردان حق حاکمیت و تصرف در اموال و امور خود و حق وکیل گرفتن مى دهد، دلیل ندارد که آنها در انتخاب و در اظهارنظر درباره متصدیان امور حق شرکت نداشته باشند. کما آنکه در زمان حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و در صدر اسلام، هم طرف بیعت قرار مى گرفتند و هم اعتراض و ایراد مى نمودند و به میل خودشان در جنگ ها و خدمات با شوهران و مردان همکارى مى کردند.
* قرآن در بسیارى از آیات نام مرد و زن را همراه و در شأن واحد آورده است. ذکر آیه شریفه اعلام مساوات و الغاى امتیازات… «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکرٍ و انثى و جعلناکم شعرباً و قبائل…» (حجرات/۱۳) صراحتاً تعمیم به مرد و زن و به ملت و قبائل دارد”[34]
ادامه دارد…
پاورقی ها:
[1] – مهندس مهدی بازرگان، راه طی شده، انتشارات شرکت سهامی انتشار، ص 113 – مجموعه آثار، جلد اول، انتشارات قلم، صص 126 و 127
[2] – راه طی شده، ص 115 – مجموعه آثار، جلد اول، ص 128
[3] – راه طی شده، صص 116 و 117 – مجموعه آثار، جلد اول، ص 129 الی 131
[4] – راه طی شده، صص 117 و 119 – مجموعه آثار، جلد اول، ص 132
[5] – مجموعه آثار 8 مهندس بازرگان – تهران، چاپ اول 1378 از انتشارات شرکت سهامی انتشار، مقاله از خداپرستی تا خودپرستی، ص180
[6] – همان صص 179 و 180
[7] – همان صص 179 و 180
[8] – همان ص 181
[9] – همان ص 183
[10] – همان ص 183
[11] – همان ص 182
[12] – مهندس بازرگان، مقاله احتیاج روز، بی تاریخ – مجموعه آثار 8، انتشارات شرکت سهامی انتشار ص 235
[13] – احتیاج روز، همان صص 11 و 12، مجموعه آثار 8، همان صص 243 و 244
[14] – احتیاج روز، همان ص 13، مجموعه آثار 8، همان صص 244 و 245
[15] – مهندس مهدی بازرگان، مجموعه آثار 2، انتشارات قلم، مقاله انسان و خدا، ص 101
[16] – همان، صص 102 و 103
[17] – همان، ص 81
[18] – همان، ص 81
[19] – همان، صص 92 و 93
[20] – تاریخ معاصر ایران، اسناد نهضت آزادی ایران، جلد اول، جریان تاسیس و بیانیه ها، چاپ اول، سال 1361، صفحات 43 – 46
مرامنامه نهضت آزادی ایران، تهران 25 اردیبهشت 1340
[21] – همان، سخنرانی مهندس بازرگان در جلسه افتتاحیه نهضت، ص 17
[22] – مهندس بازرگان، مدافعات در دادگاه غیر صالح تجدید نظر نظامی، انتشارات مدرس، مهرماه 1350، ص 264
[23] – همان، صص 262 و 263
[24] – دفاعیات، همان، صص 211 و 212
[25] – ایشان که یک نسخه از کتاب « بعثت و ایدئولوؤی » را پس از چاپ به من اهدا نمودند درصفحه اول آن چنین نوشتند: هدیه به دوست عزیز فداکار جوان آقای بسته نگار با تقدیر و تشکر از ابتکار تکلیف این بحث و کمک در تلخیص کتاب پازارگادی و پاکنویس مسوده و یادداشت ها، بازرگان 21/1/48 .
[26] – مهندس مهدی بازرگان، بعثت و ایدئولوژی، انتشارات سعدی تبریز، چاپ 1347، صص 144 و 145 – مجموعه آثار 2، انتشارات قلم، صص 324 و 325
[27] – بعثت و ایدئولوژی، همان ص 107، مجموعه آثار، جلد 2، ص 301
[28] بعثت و ایدئولوژی، همان ص 107، مجموعه آثار جلد 2، ص 301
– [29] بعثت و ایدئولوژی، همان ص 115 و116، مجموعه آثار جلد 2، ص 306و307.
[30] بعثت و ایدئولوژى، همان، صص ۸۶ و ،۸۷ مجموعه آثار، جلد ،۲ ص ۲۸۸.
[31] بعثت و ایدئولوژى، ص ،۸۴ مجموعه آثار،۲ ص ۲۸۷.
[32] مجموعه آثار ،۸ از انتشارات شرکت سهامى انتشار مقاله «مرزى میان دین و سیاست» صص ۳۷۹ و ۳۸۰.
[33] محمد بسته نگار- مقاله مصدق و موانع ساختارى اصلاحات، مجله آفتاب، سال سوم، شماره بیست وهشتم، مرداد و شهریور ،۱۳۸۲ ص ۵۳ به نقل از روزنامه اطلاعات، چهاردهم دى ماه ۱۳۳۱ شماره ۷۹۹۲ .
[34] بعثت و ایدئولوژى ص ۱۳۳- مجموعه آثار جلد ،۲ ص ۳۲۳.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.