عید فطر یا جشن بازگشت به فطرت الهی – انسانی

گفته ای هست از پیامبر گرامی که  اهل  عرفان بیشتر آن را نقل می کنند و آن اینکه: موتوا قبل ان تموتوا (بمیرید پیش از آنکه میرانده شوید،  یعنی  مرگ  به سراغتان  بیاید). منظور  از این مرگ  بریدن از همه تعلقات  مادی و حتی  (به ظاهر)  معنوی است که  انسان را در روز مرگی  غرق  ساخته و او را از مسیر الهی دور می سازد. بریدن از این تعلقات به منزله مرگی است  اختیاری و خود آگاهانه.

بیشک هر کدام از ما تاکنون شاید بارها از خود پرسیده ایم براستی چرا ما نخستین روز پس از سپری شدن ماه رمضان را جشن می گیریم.

معمولا  انسان هنگامی به جشن و پایکوبی  می نشیند که به موفقیتی  نائل آمده و یا به هدفی  رسیده  و یا یکی از آرزوهایش بر آورده شده باشد. دانش آموز یا دانشجو یی که  در پایان دوران تحصیلی خود به کار نامه کامیابی دست می یابد، دانشمندی که پس از سالیانی دراز به اختراعی یا کشفی  نائل می شود، ورزشکاری که پس از تمرینات سخت و طاقت  فرسا جام  قهرمانی  را از آن  خود می سازد همگی بهانه و انگیزه ای برای  بر پایی  جشن  و شادمانی  دارند. و اما ما روزه دارانی  که  اینک  ایام روزه داری را پشت  سرگذاشته ایم چه  بهانه ای برای جشن  گرفتن  داریم؟. پاسخ این پرسش به درکی  که ما از روزه داریم و فلسفه ای که  برای آن قائلیم،  بر می گردد.

می دانیم که روزه، چنانکه هر عبادت  دیگری نیز، با نیت آغاز می شود و در نیت است  که ما هدف و قصد خود از روزه  داری یا نماز یا هر عبادت دیگر را  معین می کنیم. در نیت می گوئیم روزه می گیریم یا نماز به پای می داریم تا به خدا نزدیک  شویم (قربه الی الله ). بنابر این ما با نیت کردمان قدم در راهی می گذاریم که مقصد و سر منزلش خداست. اما همه ما می دانیم که  خداوند منزلگاهی ندارد. پس منظور از این گفته چیست؟ منظور به خلق و خوی خدایی (تخلقوا به اخلاق الله ) و رنگ خدایی نائل آمدن است. خداوند آفریننده و کانون همه نیکی  ها ، زیبایی ها و خلاقیت هاست. پس به میزانی که ما این صفات را در خود تحقق ببخشیم و به اصطلاح هگلی درونی کنیم و آنها را از آن خود بسازیم، به خداوندنزدیکتر می شویم.

در ایام روزه داری همه هم روزه دار بر این است یا به بیان دقیقتر باید بر این باشد تا سر حد توان جسم  و جان،  افکار و اعمال یا به عبارت  بهتر پندار، گفتار و  کردار  خود را در مسیر قربه الالهی هدایت کند و صد البته  که این کاری است نه چندان خرد. چنین است که  می شود  از روزه  بطور کلی  به عنوان  تمرین  یا مشق  روحانی –معنوی یاد کرد. گفته ای هست از پیامبر گرامی که  اهل  عرفان بیشتر آن را نقل می کنند و آن اینکه: موتوا قبل ان تموتوا (بمیرید پیش از آنکه میرانده شوید،  یعنی  مرگ  به سراغتان  بیاید). منظور  از این مرگ  بریدن از همه تعلقات  مادی و حتی  (به ظاهر)  معنوی است که  انسان را در روز مرگی  غرق  ساخته و او را از مسیر الهی دور می سازد. بریدن از این تعلقات به منزله مرگی است  اختیاری و خود آگاهانه.

یکی  از ویژگی های بارز اندیشه  و زندگی  مدرن  “مرگ فراموشی” است، چرا که  انسان  اسیر در چنبره  جامعه  های مدرن و پیچیده  امروز کمتر فرصتی می یابد تا اندکی به خود زندگی و فلسفه حیات بیندیشد. فراتر از آن تمام سرگرمی های مدرن همه در مسیر طرد “مرگ اندیشی ”  سو گیری شده اند. ایام روزه داری به فرد روزه دار این فرصت را می دهد و حتی او را موظف می سازد تا به مدت یک ماه برای ساعاتی معین به دور از روز مرگی به خود و سرنوشت و سرانجام خود بیندیشد.

افزون بر آن فرد روز دار با خود داری  ورزیدن از خوردن، آشامیدن، آمیزش جنسی، و … یعنی  همه چیزهایی که  بن مایه  و مظهر حیات  مادی  انسانند به نوعی تمرین مرگ میکند . چنانچه این تمرین به درستی انجام شود انسان صاحب دیده ای  آخرت بین  می شود. خواهید گفت  گیرم که چنین باشد از آن  چه سود مادی  یا معنوی متوجه  صاحب  چنین دیده ای می شود؟  پاسخ  این پرسش  به کو تاهی  چنین است. صاحب  چنین  دیده ای  خود را در حکم  مسافری  می داند که مدتی در جایی  اتراق  کرده است،  در نتیجه  همه کارها و شئونات و برنامه ریز ی ها ی زندگی  خود را بر اساس همین ” موقت بودن ” تنظیم  میکند،  درست  در نقطه  مقابل  کسی که  این مکان  را همیشگی  می داند و خود را در آن جاودانه  می پندارد و بنا به ضرورت  برای نگه داشت و تزیین آن حاضر است همه چیز و حتی  همه کس را فدا کند. انسانی  که بدین بصیرت دست یافته است به قول عرفا قیامت (بهشت) خود را در همین جهان تجربه میکند. آن چنانکه  مولانا می گوید:

آن دیده کازین  ایوان (ایوان  جهان )  ایوان دگر بیند

صاحب نظری  (بینایی) باشد شیرین لقبی باشد

آن کس  که  چنین  باشد با روح قرین  باشد

در ساعت جان  دادن  او را طربی باشد.

آری، در چنین  حال و مقامی است که انسان پای  در دایره تقوی گذاشته است، تقوی  یعنی همان نیروی بازدارنده ای که  با احساس احترام  و حرمت همراه است؛ احترام و حرمت نسبت به همه مظاهر آفرینش که تجلی اراده و صفات خداوندی اند.

واژه تقوی  را در زبان فارسی  معمولا به ترس و پرهیز گاری و گاه هم به پرواپیشگی ترجمه می کنند. از این میان شاید  کلمه پرواپیشگی به مفهوم  قرآنی  تقوی از همه نزدیکتر  باشد که متناسب با آن هم می توان از متقی به پرواپیشه  یاد کرد.  و اما  چنانکه گفته شد  پرواپیشگی  از سر احترام و حرمت بر می خیزد . در نتیجه شخص متقی یا پرواپیشه  زبان به شکستن حرمت  همنوع  خویش  باز نمیکند  و اندیشه اش  در راه شکستن  حرمت هیچ  مظهری از مظاهر آفرینش از انسان گرفته  تا حیوان و تا نبات  و جماد  بکار نمی افتد. هم انسان و حقوق انسان برای او احترام برانگیز است و صاحب  حرمت و هم طبیعت، چرا که در همه آنها خدا را می جوید و خدا را می بیند. بنابراین اگر یک ماه روزه داری توانسته باشد ما را دست کم اندکی به تقوی نزدیک کرده یا این صفت را  در ما تقویت کرده باشد جا دارد که به خود ببالیم و به جشن و پایکوبی بنشینیم. بدین امید این عید را به خود و همه تقواپیشگان تبریک و تهنیت می گوییم.

 سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.

مطالب مرتبط

تامر غزال:مترجم علی سرداری

ا این حال، از بین بردن این رکود ممکن است. تغییر واقعی زمانی آغاز می‌شود که روشنفکران و وبلاگ‌نویسان تصمیم بگیرند حاشیه را ترک کنند و به «مهندسان آگاهی» تبدیل شوند. شکستن این چرخه معیوب مستلزم گذار از «انتقاد از بحران» به «ایجاد جایگزین» است؛ با ساده‌سازی دانش، تبدیل فلسفه‌های پیچیده به ابتکارات انعطاف‌پذیر اجتماعی و ابزارهای توانمندسازی دیجیتال و مبتنی بر دانش که به جوانان و نسل نوظهور در زندگی روزمره‌شان کمک کند. وقتی عمق یک ایده با اراده برای اقدام عملی تلاقی می‌کند، سر و صدای زودگذر محو می‌شود و پایه‌های محکمی ساخته می‌شود؛ پایه‌هایی که سیاست و توسعه را وادار می‌کند با نبض واقعی خیابان همگام شوند.

عبدالرزاق دهنون:مترجم علی سرداری

اما انقلاب‌های مدرن اغلب موتورهای خود را به سمت نوعی جنون مخرب منحرف می‌کنند و امیدها برای تغییر رادیکال با افزایش هزینه‌های تغییر از میان می‌رود. آیا نقل‌قول معروف ضدانقلابی ژاک مالت دو بان حقیقت دارد که می‌گفت: «انقلاب، همچون زحل، فرزندان خود را می‌بلعد»؟
انقلاب‌ها در اصل با هدفی آغاز می‌شوند که در عمل اغلب خلاف آن پیش می‌روند. هانا آرنت می‌گوید: «متأسفانه آزادی در کشورهایی که هرگز انقلابی نداشته‌اند، بهتر حفظ شده است.» از این سخن می‌توان دریافت که انقلاب تنها نقطهٔ عطفی خطرناک است.

محمد جبريل:مترجم علی سرداری

افغانی این را با این جمله بیان می‌کند: «دیگران در میان آنها آگاهانه دانشی را که به دست آورده بودند به کار گرفتند؛ آنها ساختمان‌ها و خانه‌ها را تغییر دادند (اشاره به نوسازی قاهره و استانبول) و شکل غذا، لباس، اثاثیه، ظروف و سایر اقلام را تغییر دادند. آنها برای اجرای این تغییرات با تقلید از بهترین نمونه‌های موجود در پادشاهی‌های خارجی، با یکدیگر رقابت می‌کردند و آنها را مایه افتخار خود می‌دانستند و با غرور به نمایش می‌گذاشتند. با انجام این کار، ثروت خود را در خارج از کشور هدر دادند، صنعتگران قوم خود را کشتند و کسانی را که در تجارت کار می‌کردند نابود کردند زیرا قادر به برآوردن تمام نیازهای این علوم جدید نبودند و دستانشان به کار با آهن عادت نداشت و ثروتشان نیز نمی‌توانست واردات ماشین‌آلات جدید از سرزمین‌های دور را پوشش دهد.»
همچنین بخوانید: محمد اقبال و رویای معتزلی یازده قرن بعد

مطالب پربازدید

مقاله