#درس_سوم
سرمایهداری اولین بار در حدود پانصد سال پیش در انگلستان گسترش یافت. در آن زمان هنوز فئودالیسم حکمرانی میکرد بدین معنی که ملکهها، شاهزادهها و خدمتکاران زیادی وجود داشتند. اما بیشتر مردم دهقان بودند. دهقانها در کمونهای روستایی کوچک یا همراه با خانوادهشان بر روی زمینها کار میکردند. از آنجایی که آنها هیچ ماشینآلاتی نداشتند و اختراعات هم کم بود، مجبور بودند خیلی کار کنند. با اینکه آنها خیلی کار میکردند، بازهم فقیر بودند. حتی بدتر از آن، کلیسا که در آن زمان بسیار قدرتمند بود، خواستار یکدهم از تولید نان دهقانان بود – و شاهزادهها حتی بیش از آن طلب میکردند! گهگاه مردم باید به زمینهای شاهزادهها میرفتند و برای چندین روز آنجا کار میکردند. لیکن آنها همیشه دقیقاً میدانستند حاکمان چه مقدار از آنها میستانند. در غیر اینصورت آنها خیلی تنها میماندند. میبینید شاهزادهها خیلی کم دربارهی کارکردن میدانستند و بنابراین واقعاً نمیتوانستند به دهقانها بگویند چهگونه کارشان را انجام دهنددر آن زمان، انگلستان نیروی دریایی بزرگی با مأموریتهای تجاری پرتکاپو در سراسر جهان بود. کشتیهای تجاری بسیاری هر روز صبح لنگرگاههای انگلستان را به سوی آفریقا، اروپا و سرزمینهای دوردست آسیا و آمریکا ترک میکردند. از آنجایی که تاجرانِ دارای کشتیهای بهاندازهی کافی بزرگ و توپخانههای به اندازه کافی پرزور، زیاد نبودند که همه اینها را انجام دهند، آنهایی که کشتی داشتند کسبوکارشان به راه بود. برای مثال آنها به آمریکا رفتند جایی که تمام جواهرات را از مردم ساکن آنجا دزدیده و در اروپا فروختند. سپس به آفریقا رفتند و ساکنان آنجا را دزدیدند و در آمریکا فروختند. این تاجران ثروتمند شدند و خیلی زود از نوعی تجمل و عیش برخوردار شدند که شاهزادهها حتی در دیوانهوارترین رؤیارؤیاهایشان نیز هرگز نمیتوانستند آن را تصور کنند.
وقتی شاهزادهها دیدند که تاجران با جواهرات بسیار بزرگ و شمشیرهای تجملیشان چهقدر ثروتمند شدهاند، حسادتشان برانگیخته شد. آنها ترسیدند که تاجران که از لحاظ اقتصادی قدرتمند میشدند نفوذ سیاسی بیشتری را پیدا کنند یا حتی شاهزادهها را سرنگون کنند – که در واقع بعداً این کار را کردند.
شاهزادهها با بیقراری نقشه کشیدند که چهطور آنها هم میتوانند مانند تاجران ثروتمند شوند. اما تنها چیزی که آنها مالک آن بودند زمینی بود که دهقانها در آن زندگی میکردند، و شلغمهایی که دهقانها در زمین میپروراندند هرگز چنین پول زیادی نصیب آنان نمیکرد. پول بیشتر میتوانست از پشم گوسفند بهدست آید که در آن زمان در اروپا ارزشمند بود. و بنابراین شاهزادهها تمام زیردستان خود را فراخواندند و به ایشان دستور دادند که از کشت شلغم دست بکشند و به جای آن در همه جا به پرورش گوسفند بپردازند.
همانطور که اکنون مشخص است دهقانهای بسیار کمتری برای نگهداری از گوسفند نسبت به کشت شلغم لازم است. و وقتی گوسفندها همه جا هستند مردم بسیار کمتری میتوانند روی زمین زنده بمانند. این طور بود که [وجود] اکثریت عظیم دهقانان غیرضروری شد.
شاهزادهها اهمیت کمی به سرنوشت دهقانها میدادند، چونکه آنها تنها جواهرات بسیار بزرگ و شمشیرهای تجملی تاجران را میدیدند. و بنابراین شاهزادهها سربازانشان را فرستادند تا دهقانها را از زمینهایی که آنها همیشه در آن کار و زندگی کرده بودند بیرون بیاندازند. سربازان خشن بودند و دهقانها را بسیار آزردند. در اول کار دهقانها خیلی ناامید بودند. در عین حال تصور کنید که چهقدر غمگینتر شدند وقتی فهمیدند که دیگر هرگز نمی توانند به زمینهایشان بازگردند – و اینکه هرچیزی که تاکنون یاد گرفته بودند اکنون بیاستفاده بود. هیچکدام از آنها نمیدانستند که دیگر چهطور خودشان را تأمین کنند. چونکه نمیدانستند دیگر کجا بروند به شهرهای بزرگ رفتند. اما وقتی رسیدند، جمعیت عظیمی از دهقانان پیشین را دیدند که اکنون در آنجا زندگی میکردند – دهقانهایی که همچنین از زمینشان رانده شده بودند. بدون زمین هیچکدام از آنان نمیتوانست غذایی بکارد. و از آنجا که مالک هیچ چیز نبودند هیچ چیزی هم برای فروش نداشتند. البته که آنها همیشه میتوانستند دزدی کنند اما آنوقت ممکن بود پلیس آنها را دستگیر و مجازات کند. تنها چیزی که آنها هنوز داشتند خودشان بود. و بنابراین مردم به کارخانهها رفته و خودشان را فروختند.
از آن موقع، تمام مردم در نظام سرمایهداری حداقل آنهایی که تصادفاً مالک کارخانهای نیستند – مجبور شدهاند خودشان را بفروشند. در غیر این صورت هیچ پولی ندارند و نمیتوانند چیزی برای خوردن بخرند. همه میخواهند غذا بخورند و بنابراین مجبوریم چه دوست داشته باشیم چه نه، به سرکار برویم.
چشم انداز
رائد سلها: مترجم علی سرداری
گراهام این پیشنهاد را نادیده گرفتن تاریخ طولانی اعتراضات مردمی فرانسه توصیف میکند و خاطرنشان میسازد فرانسویها برای یادگیری تظاهرات در خیابانها نیازی به مهاجران ندارند؛ چرا که اعتراضات و اعتصابات، قرنها بخش ثابتی از زندگی سیاسی فرانسه را تشکیل داده است.
- 1405/07/28