@iranfardamag
مقدمه
در آنِِ مهسا، دقیقه ی تصورِ امکانِ تغییر از بیمارستان کسری به آیچی کشیده شد و گورستانِ آیچیِ سقز به محملِ گُر گرفتن جنبشی زندگی مایه تبدیل شد، گیسوان قیچی شده ی سوگوار خبر از سرحداتِ وسیع رنج می داد و در انعکاسیِ از مغناطیسِ خود خدانورِ در تاریخِ سرحداتِ رنج و طرد را شناسنامه دار کرد . جنبشی که با خواست تاریخیِ ضد اقتدار و اجبار و استبدادِ هم خون و هم خانواده بود. اما پیش از آنکه در ساختار رسمی قدرت دگرگونی ایجاد کند، در سطح جامعه رخدادی بزرگ پدید آورد؛ مرزهای امر ممکن را جابهجا کرد، مناسباتی را که سالها طبیعی و تغییرناپذیر تصور میشد به پرسش کشید و ناجنبش زنان را به کنش جمعی کشاند. در ادامه اقشاری از ایرانیان پا به پای هم به تحریر تاریخ دست زده و چشم اندازی از آینده را در دلِ رخداد رقم زدند به گونه ای که در این کارزار برخی قابها، شبیه به آینده بود.
از این حیث، زن، زندگی، آزادی جنبشی با دستاورد عینی و ملموس بود. بخشی از آن در زندگی روزمره، در تغییر مناسبات اجتماعی، در مقاومتهای پراکنده و در صورتهایی از کنش غیرمتمرکز ادامه یافت. فرمی از مبارزه و کنش روزمره و غیرجمعی که آصف بیات برای توضیح آن از مفهوم «ناجنبش» نیز بهره گرفت. بنابراین این فرایند به تعبیر آصف بیات از ” پیش روی آرام” حضور داشت و در سمبل ویدا موحد، معنا یافت و در جنبشِ مهسا و پس از آن چه در فرمِ جنبش و چه در اکنون در فرمِ ناجنبش به کنش روزمره می پردازد.
جنبش زن زندگی آزادی سرمایه اجتماعی تازهای تولید کرد و سوژه اجتماعی جدیدی را به وجود آورد، اما میان این سوژه و عرصه سیاست، به تعبیری از آلن تورن بیان سیاسی و سپس نمایندگی، در ابهام ماند و حتی در رخداد دی ۱۴۰۴ در قالب یک بحرانِ منجر به قطبیت رخنمون شد.
1️⃣فرسایش مرجعیت و ریزش سرمایه اجتماعی کلاسیک
جنبش مهسا در خلأ پدیدار نشد. حاکمیت و راهبردِ پیشین رفرمیستی توان جذب و نمایندگی مطالبه ی آزادی سبک زندگی را نداشت. می توان این توان عدم جذب را در انتخابات ریاست جمهوری اخیر و نیز در سرکوبِ دی ۱۴۰۴ نیز دید. حاکمیت و دولت توان ادراکِ این فرسودگیِ خود را نداشت گرچه از رویارویی مجدد با جامعه سر موضوعِ اختیارِ پوشش نیز پرهیز کرد و آن را در تعلیق نهاد.
خواستِ اختیارِ سبک زیست در کنه خود، مطالبه ای ضدِ اقتدار بود که در قابِ تقلایِ آزادسازیِ حقِ انتخابِ ایرانِ معاصر باید فهمیده شود.
از سویِ دیگر ما در آن ایام با فرسایشِ مرجعیتهای کلاسیک در جامعه یِ ایران روبرو بودیم احزاب، نهادهای سیاسی، گروههای اجتماعی، شخصیتهای سنتی و حتی بخشی از مراجع روشنفکری و دانشگاهی و فرهنگی، دیگر مانند گذشته قادر نبودند میان جامعه و عرصه سیاست واسطه و میانجی باشند. آنها میانجیان و سخنگویان و بیانِ سیاسیِ گفتمان و راهبرد پیشین در جامعه بودند و اعتراض و مطالبات را در دوره ای نمایندگی می کردند. اما همگام با گفتمان و راهبرد، حاملان دولت کارگزاران آن نیز دچارِ فرسایشِ و ریزشِ سرمایه اجتماعی می شوند. هنگامی که مراجع پیشین فرسوده میشوند، جامعه ممکن است از مرجعیتهای قدیمی عبور کند، بیآنکه هنوز مرجعیتهای جدید و سازوکارهای جدید نمایندگی را ساخته باشد. در اینجا بیانِ سیاسی دچارِ سردرگمی در جهت شده و در پی محمل و ماوای قرار یافتن است.
در این وضعیت، سرمایه اجتماعی جابجا می شود و در صورتبندی های جديد ظهور می کند و سیال می شود. البته تحرکِ سرمایه اجتماعی امکانها و میدانهای تازهای برای کنش ایجاد می کند، اما همزمان با این سیالیت، مسئله نمایندگی درحال تکوین را پیچیدهتر میسازد . مساله رهبرسازیِ جرج تون در میانه ی جنبش مهسا برای پر نمودن چنین خلائی بود. اما به نظرم در دال همبسته ی بسیج گرِ آن جنبش ترک انداخت و امکانِ زایشِ طبیعی آن را مختل و سقط نمود.
2️⃣ بحران نمایندگی و بیان سیاسی
زن، زندگی، آزادی را میتوان در چارچوب یک جنبش ضداقتدار فهم کرد؛ اما این ضداقتدار بودن، صورتی انتزاعی نداشت. جنبش در تجربه زیسته خود با نوعی اقتدارِ دینی- نظامی مواجه شد که تنظیم سبک زندگی و قرائت حکومتی از دین با ردای تنگِ فرمالیسمِ مذهبی و اجبار پلیسی درهم تنیده شده بود. قرائتی که مدعیِ تصرف تمامیِ قلمرو حیات و ممات است.
آلن تورن، جنبش اجتماعی را صرفاً مجموعهای از اعتراضات نمیداند؛ مسئله اصلی برای او توانایی کنشگران در منازعه بر سر جهت و تولید اجتماعی است. در دستگاه نظری او، جنبش هنگامی اهمیت تاریخی پیدا میکند که هویت خود را بشناسد، طرف منازعه را تشخیص دهد و بتواند درباره جهت کلی تغییر اجتماعی وارد منازعه شود. منازعه ای که در آن کنشگر بتواند به تغییرات جهت بدهد و از انرژی اجتماعی، ظرفیت تغییرات نهاد و ساختاری و سیاسی برسازد.
سوال اینجاست که در یک جنبش بی سر با سازماندهی افقی و شبکه ی به مانند جنبش مهسا، بیان سیاسی و نمایندگی چگونه قابل تکوین بود. واقعیت ماجرا این است که یک جامعه میتواند بدون رهبری کنش کند، اما نمیتواند برای همیشه بدون سازوکارهای بیان سیاسی، هماهنگی، نمایندگی و تصمیمگیری دموکراتیک بسط و تداوم یابد. به نظرم می رسد این مساله نمایندگی و بیان سیاسی خود را در جنبش مهسا نشان داد و با انتقال به دی ماه ۱۴۰۴ شکل بحران زا به خود گرفت. چهرههای که در فضای سیاسی نوین پدیدار شدند، بیش از آنکه بتوان آنها را مرجعیتهای جدید دانست، باید در بسیاری موارد بهعنوان محصول خلأ مرجعیت فهم شوند. اما می توان درک کرد که جامعهای ممکن است موقتاً از سرمایه توجه موجود برای ساختن صدای مطالبات سیاسی استفاده کند. اما این راهحل نیست بل خود نشانه ی مسئله و دشواره ای است.
همانطور که دیدیم رخداد دی ۱۴۰۴ یکی از صحنههای مهم آزمون بحران نمایندگی بود. بحرانی که رگههای آن در دل جنبش مهسا شکل گرفته اما در مرحله ای از آن هژمونی طلبی مالکانه به جای نمایندگی مسئولانه بحران نمایندگی را تشدید کرد.
3️⃣ انباشت تاریخی و کنشگر تاریخی
در «هشت فراز، هزار نیاز»، هدی صابر تجربه خیزشهای تحولخواهانه ایران را در نسبت با زمینه، آغازگران، رهبران و دستاندرکاران، تشکیلات، ایدئولوژی، استراتژی، برد اجتماعی و جغرافیایی و دستاوردها و ناکامیهای آنها بررسی میکند. اهمیت این نگاه برای مسئله ما در مفهوم انباشت است. در خوانش صابر، تجربه اجتماعی اگر متراکم نشود، بهسادگی به حرکت تاریخی پایدار تبدیل نمیشود. خود او در جمعبندی مباحثش از انباشت ایده، مطالبه و حرکت سخن میگوید و بر اهمیت شکلگیری این انباشت برای تحول تأکید میکند. انباشتی که به تعبیر هدی صابر در سیلوی تاریخی نیروها در طی صیرورتی روندی تکوین یافته باشد. آنگاه می دانيم که با خودآگاهی تاریخی به روند است که نیروها و کنشگران می توانند با ترسیم جهت گیری های کلان روندهای همراستا با سیر تاریخیِ مطالبات، در تحرک. و جنبش اجتماعی مداخله یِ جهت دار بنماید، آنچه که آلن تورن آن را فعلِ ” کنشگر تاریخی” می نامد. کنشگرِ تاریخی امتدادِ انکشافِ صیرورتِ رهایی بخش را صورتبندی می کند و نماینده ی بیان سیاسی آن جهتِ رو به پیش و فرارونده می شود.
البته به تعبیری از هدی صابر انتظار باید متناسب با کشش باشد و غیر از آن ایجاد وهم و خطای کژ نگریستن می کند. اما با یکانتظار همدلانه، آنچه هنوز ناتمام است، نه ساحت اجتماعی خود جنبش بلکه صورت سیاسی این سرمایه اجتماعی است. به نظر می رسد برای تحقق این بیان و صورت سیاسی ما هم به انباشتِ کارگزاران کلاسیک نیاز داریم هم پیشبرندگان و حاملان نوین، یک کنشِ جمعی مرکب که انباشت حاملان تاریخی جهت مداخله را روشن کند و حاملان نوین انرژی پیش بردن آن را. زین رو ما در آستانه ظهور کنشگر تاریخی ایستاده ایم تا فرمهای نوین تولید اجتماعی را جهت دهد.
4️⃣ برساخت نمایندگی کثرتگرا
اکنون بیان سیاسی خواستِ جامعه و نمایندگی مطالباتی آن به یک بحران برای بسیجِ کنشگران و جهت پروسه ی تغییر تبدیل شده است اما راهحل آن نمیتواند بازگشت به مرجعیتهای کلاسیک و یا جستوجوی یک نماینده یگانه برای جامعهای متکثر باشد. زین رو راهکار، برساخت نوعی نمایندگی چند مرجعی و کثرتگرا است که بتواند بیشترین شمولیت همگرایانه را تولید کند. این همان نقطهای است که بحران نمایندگی میتواند به فرصت دموکراسیسازی تبدیل شود.
دموکراسی در این معنا صرفاً شکل حکومت آینده نیست؛ شیوهای برای ساماندادن به اختلافات همین امروز است. جامعه دموکراتیک جامعهای نیست که در آن اختلاف وجود نداشته باشد؛ جامعهای است که در آن تکثر و اختلاف بتوانند بدون حذف یکدیگر به رابطه سیاسی تبدیل شوند. تورن نیز بر پیوند دموکراسی با بهرسمیتشناختن همزمان وحدت و تعارضهای درونی جامعه تأکید کرده است. از این رو مسئله آینده نه یافتن کسی برای سخنگفتن به جای جامعه، بلکه ساختن شرایطی است که جامعه بتواند از طریق تکثر خود سخن بگوید، نمایندگی شود، نمایندگانش را کنترل کند و در ساختن آینده خویش مداخله کند.
شاید راه عبور از بحران نمایندگی نیز از همینجا آغاز شود، نه با بازسازی مرجعیتهای قدیم و نه با ساختن مرجعیت واحد در تکثرِ ایران، بلکه با برساختن یک میدان کثرتگرا برای نمایندگی اجتماعی و سیاسی؛ میدانی که در آن سرمایه اجتماعی به جای آنکه تصاحب شود، به ظرفیت دموکراسیسازی تبدیل گردد.
#ایران_فردا
#بحران_نمایندگی
#زن_زندگی_آزادی
#ابوطالب_آدینهوند
https://t.me/iranfardamag