بدجوری گیر کردهایم. نمیدانیم چه کار کنیم که خدا خشنود شود. مسئولان ناراحت نشوند؟! کشور غرق در گرفتاری است، بحرانها آنچنان متنوع، عمیق، گسترده و فراگیر هستند که خواب و آرامش را از ما ربودهاند. داستان کناس [کسی که فاضلاب را تمیز میکند و مدام با بوی بد سروکار دارد] بازار عطاران را تداعی میکنیم که بیهوش شد، پیری گفت که او عادت به بوی عطر ندارد از بازار عطاران خارجش کنید!
انگار ندای انسانی، ضد ظلم، ضد فساد، ضد فقر، ضد تبعیض، ضد تخریب، عدهای را آزرده خاطر میکند. تحمل آن را ندارند. در شهر کوران همه باید کور شویم؛ در شهر کران، همه باید کر شویم؛ در شهر حرامخواران، هم باید حرامخوار شویم.
الله اکبر، انگار صحرای کربلاست. ولی ایران صحرای کربلا نیست. جامعهی قرن ۲۱ است با ۸۱میلیون جمعیت با دهها میلیون فرهیختهی درد آشنا، با تمدنی ۷هزار ساله، با اسطورههایی چون علی بن ابیطالب، حسین بن علی، حسن خرقانی، شمس تبریزی و… این مردم و این جامعه را نمیتوان، کر و کور و لاشعور کرد.
الگوی مهدی حاجتی نسل اسطورهها است. او میداند که چه میکند، او میداند که وظیفهی نمایندهی مردم چیست. او در چهل سالگی به بلوغ فکری، تعهد شرعی و مسوولیت اخلاقی رسیده بود. او میتوانست همچون هزاران نفر دیگر در نهاد شهرداریها به همه چیز برسد ولی در خط اسطورهها حرکت کرد تا نشان دهد که ایران و شیراز بیشهی خالی از شیر نیست.
شما را به خدا به پیر به پیغمبر نکنید، بگذارید نسل جوان، ناامید از بهروزی آیندهی ایران نشود. کارنامه کاری مهدی را هر کس نگاه کند، خواهد گفت: زنده باد پاکی ودرستی و مردمی. بهراحتی میتوان برای هر کس پرونده ساخت ولی مملکت را در دراز مدت نمیتوان اداره کرد.
او در این ماجرا به عزت، شهرت، عیاری، فتوت و اوج انسانیتی رسیده که شایستهی آن است. نمیتوان اینها را از او گرفت. امیدوارم که هرچه زودتر عقلای قوم به این بازی مملکت-بر-باد-ده پایان دهند و نگذارند که دانایی، تعهد، انسانیت، مردم دوستی و… جرم محسوب شود.