در گذشته ای نه چندان دور کهریزک را به قنات هایش می شناختند. قنات هایی که «ری» را جان می بخشید تا زنده بماند. کهریزک این چنین حیات خود را معنی بخشید و از روستایی کوچک بدل به شهری بزرگ شد. شاید هیچکس فکرش را نمی کرد که آن اتاق های کوچک و مخروبه در شوره زار کویری حوالی روستا روزی بتواند کهریزک را از روستا به بخش و از بخش به شهر تبدیل کند. اما چنین اتفاقی افتاد و اتاق های نجات بخش تو درتویی که معلولین و سالمندان در آن پناه گرفته بودند مانند کاهریز و قناتی نجات بخش در دوران خشکسالی قنات ها وظیفه ی حیات بخشی به روح انسانی پژمرده را بر عهده گرفت. قناتی که امروز ۴۸۰ هزار متر مربع وسعت دارد و قریب به دوهزار انسان را مراقبت می کند.
حکایت اول
در اوایل دهه ی پنجاه شمسی مدیریت وقت بیمارستان نجات تهران با معلولین و بیماران بی سرپرستی بر خورد می کند که جایی برای اسکان نداشتند. دغدغه ی نجات این افراد یک آن از ذهن این شخص خارج نمی شود تا که زمینی در خارج از محدوده تهران می یابد و بی درنگ شروع به ساختن می کند. چنان که شایع است می گویند دکتر محمدرضا حکیم زاده روزی برای خرید آهن و میله گرد به بازار آهن تهران می رود و با یک آهن فروش معامله کرده و سفارش چند بار آهن می دهد و با نشان دادن کارت شناسائیش که رئیس بیمارستان نجات تهران است از آهن فروش می خواهد آهن را در محل تحویل دهدو پولش را آنجا بگیرد و به این شرط که حتما خودش بیاید. در روز موعود وقتی بازاری مورد نظر با ماشین شخصی به همراه کامیون آهن آلات به کهریزک میرود از تعجب زبانش بند میاید. در گوشه ای از
زمین با حلبی و چوب اتاقی ساخته بودند و حدود ۵۰ معلول و بیمار ناتوان در آنجا قرار داشتند و در سمت دیگری دکتر پاچه های شلوار را بالا زده و به همراه کارگران بیل به دست مشغول کار بود. دکتر با دیدن بازاری به طرفش میرود و می گوید:آقا من این آهنها را برای ساختن خانه ای برای این بینوایان میخواهم, خواستم شخصاً بیائی و ببینی که اگر دوست داری توشه آخرتی ذخیره کنی از پولش بگذری که خرج اینها زیاد است اگر نه هم که تقدیم میکنم. که بازاری هم استقبال کرده و خود یکی از اولین خیران می شود.
اقدامات ماندگار در لاهیجان
در سال ۱۲۹۳ در لاهیجان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در لاهیجان و متوسطه را در رشت گذراند و برای تحصیل در طبابت که یادگار نیاکانش بود رهسپار تهران شد. گویی طبابت در این خاندان موروثی بود که علاوه بر پدر، عمو و پسر عموهایش نیز در کار طبابت بودند. عمویش، علی نقی خان حافظ الصحه رانکوهی، طبیب مخصوص قاسم خان (از والیان گیلان قبل از انقلاب مشروطه) بود. علی نقی خان دو پسر داشت یکی عبداله (بعدها آذرفهیمی) پزشک محترمی بود که در امیریه تهران مطب داشت و دیگری ابوالقاسم (بعد ها دکتر فربد) که زندگانی پرفراز و نشیبی داشت و در ماجراهای مربوط به جنبش مشروطیت و نهضت جنگل در گیلان و لاهیجان، منشا خدماتی بود که برای آنها هزینه هایی از قبیل تبعید و حبس و انفصال از خدمت را متحمل شد.این پیشینه خانوادگی حکیم زاده بود. پس از پایان
تحصیلات پزشکی محمد رضا که حالا دیگر دکتر محمد رضا حکیم زاده بود، به استخدام دولت در آمد. دکتر اولین کار دولتی خود را پس از فارغ التحصیلی در شهر مشهد آغاز کرد . در آن زمان آسایشگاه جذامیان در مشهد وضع بسیار بدی داشت که دکتر حکیم زاده با زحمات شبانه روزی خود آن را بازسازی کرد. نخستین آزمون حرفه ای و مدیریتی را در خراسان با درایت و کاردانی با موفقیت پشت سر گذاشت. دو سالی آنجا بود که به زادگاه خویش برگشت. لاهیجان شهر خاطرات کودکی و نوجوانی او بود. عشق و علاقه خاصی به شهر خویش داشت و کارهای ماندگاری در این شهر انجام داد. ساخت دبستان، پرورشگاه، بیمارستان و زایشگاه،تاسیس درمانگاه و مدرسه در روستاهای دورافتاده ،تاسیس صندوق کمک به دانشجویان لاهیجانی در حال تحصیل در خارج از لاهیجان و… ازجمله اقدامات ماندگار این نخبه لاهیجی در شهر و دیار خویش است.در دوران ریاست بر بهداری کل گیلان هم آثار نیکی در سطح استان بجا نهاد که تاسیس درمانگاههایی در لشته نشا،پیربازار، ماسوله،خشکبیجار و … از آن جمله است.
کهریزک اول
همگان محمدرضا حکیم زاده را با کهریزک می شناسند اما واقعیت این است که پیش از به عمل آوردن کهریزک وی آسایشگاه دیگری نیز ساخته بود. آسایشگاه
معلولین و سالمندان گیلان در رشت که در سال ۱۳۴۵ و با کمکهای آرسن میناسیان(از ارامنه رشت) و با زمینهای اهدایی مرحوم حسین استقامت به انجام رسید. اندک زمانی پس از آن و در سال ۱۳۵۱ بود که دکتر حکیم زاده اقدام به تاسیس آسایشگاه خیریه معلولین و سالمندان کهریزک کرد. این مجموعه که در سال ۱۳۵۱ و با حداقل تشکیلات و امکانات آغاز به کار کرد، امروزه مجموعه ای عظیم با ارائه انواع خدمات توانبخشی،نگهداری و مددکاری برای معلولین و سالمندان است و این همه را مدیون اوست. با زمینی که خانواده امینی دراختیارش نهادند و با جمع آوری کمکهای خیرین ، پناهگاه کهریزک را راه اندازی کرد و برای پاگرفتن و توسعه این بزرگترین موسسه آسایشگاهی خاور میانه زحمات بسیار کشید. دفتر پربار زندگانی وی پس از چند سال مبارزه با عارضه قلبی، در سوم آبان ماه سال ۱۳۶۲ خورشیدی بسته شد و بنا به وصیتش در محوطه آسایشگاه کهریزک، به خاک سپرده شد.
پدر آسایشگاهی ایران
نهضت آسایشگاهی در ایران تاریخ چندانی ندارد. تمام این تاریخچه را شاید بتوان از زمان دکتر حکیم زاده آغاز کرد. با ظهور تحولات شگرف اجتماعی نیاز به چنین مکان هایی بیش از پیش احساس می شد به خصوص که به این ها باید افزایش جمعیت سالمندان را اضافه کرد. از طرفی گسترش شهر نشینی و حوادث جاده ای معلولیتهای بیشتری را به همراه آورد.اگر در گذشته در اثر کمبود امکانات و ضعف دانش و تخصص، افراد آسیب دیده در سوانح، شانس زنده ماندن کمی داشتند، اما با گسترش دانش پزشکی و امکانات تخصصی، این افراد بیشتر شانس زنده ماندن، و در نتیجه زندگی با معلولیت را می یافتند. توانبخشی در ایران هم در سالهای پایانی دهه چهل و ابتدای دهه پنجاه در پاسخ به چنین نیازهایی شکل گرفت. هرچند این تحولات در آغاز راه بود و هنوز جمعیت سالمندان و معلولین،نسبت به دهه های بعدی، چندان زیاد نبود، اما این از نگاه آینده نگر و پیشگیری کننده امثال دکتر حکیم زاده پنهان نمی ماند. آسایشگاه سازی هم پاسخی به این تحولات و نیازهای ناشی از آن ، بود. دکتر حکیم زاده ساخت آسایشگاه برای معلولین و سالمندان را به یک جریان تبدیل نمود و در اصفهان و تهران (کهریزک) این کار را انجام داد.پس از آنکه دوره تخصص را در فرانسه گذرانید بعنوان مدیر مبارزه با بیماریهای واگیر وزارت بهداری مشغول به کار شد و کارهای مثبتی برای پیشگیری و مبارزه با بیماریهای مسری از خود به یادگارگذاشت. در زندگی وی نکاتی هست که قدری تامل در آنها، می تواندجالب توجه باشد. دکتر حکیم زاده با فعالیت خود ما را با فلسفه و هدفش از طبابت و تخصصش آشنا می کند. کافی است نظری به ساخته های او چه در شهر و دیارش و چه در دیگر جایها بیفکنیم: مدرسه، درمانگاه، پرورشگاه و
آسایشگاه معلولین و سالمندان. در این سیر اجمالی به وضوح می توان توجه به اصول آموزش، پیشگیری، درمان و توانبخشی را مشاهده کرد.اصولی که هر یک رکن رکینی برای پایداری نظام سلامت یک جامعه محسوب می شوند و حکیم زاده در برنامه های خود نسبت به آنها متعهد. نگاه دکتر حکیم زاده به دانش پزشکی،نگاهی اجتماعی و حکیمانه بود.گره زدن فعالیت تخصصی و حرفه ای به مسائل و معضلات اجتماعی،پزشکی جامعه محور و ارائه خدمات تخصصی با در نظر داشتن فاکتورهای اجتماعی و فرهنگی از ویژگیهای این نوع نگرش است. در چنین نگاهی، آموزش اهمیتی فزون یافته و بر همه چیز تقدم می یابد و مهمترین رکن پیشگیری، محسوب می شود. طبیعتاَ پزشکی چون حکیم زاده با آن نگاه همه جانبه به پزشکی و با آن دغدغه های مقدس نمی توانست نسبت به این مهم بی تفاوت باشد.از همین روست که دکتر حکیم زاده ، در محله خویش، در شهر لاهیجان، دبستانی می سازد و خود با شور و شعف در کارهای ساختمانی آن فعالانه شرکت می جوید و چه جایی بهتر از مدرسه برای آموزش و پیشگیری. چنین نگرشی ست که سبب می شود وی در روستاهای دور افتاده لاهیجان در همان حالی که به دنبال تاسیس درمانگاه است، به ساخت مدرسه هم همت گمارد. بدین ترتیب عیار وی مشخص می شود و نشان می دهد که چنین انسان هایی چه نقش کلیدی در شکل گیری بستر مدرن اجتماعی امروزین ما ایفا کرده اند و تبدیل به چهره های ماند گار عصر حاضر شده اند. از دکتر حکیم زاده کتابی سرگذشت وار به یادگار مانده است که شرح خاطراتش از مسافرتها و ماموریتهای داخل و خارج از ایران را در دو مقطع زمانی به رشتة تحریر درآورده است. بخش اول نوشتههای آن مرحوم با عنوان «سرگذشت من» آغاز، و با فصل «مسافرت در ایران» خاتمه مییابد. اما کتابی که وی در این خاک گشود هیچ گاه خاتمه نخواهد یافت.