چگونه انقلاب الهام بخش سوریه به انحراف کشیده شد ؟

این مقاله از سهیل الغنوشي كاديمي تونسي است که توسط  علی سرداری از عربی به فارسی برگردان شده است.

توضیح مترجم: این مقاله را مفید یافتم .نکاتی دارد که  ما هم  به آن نیاز داریم  تا در مسیر توسعه کشورمان از آن موضوعهای مطرح شده بهره گیری نماییم.
نویسنده این مقاله به نقد وکالبد شکافی  جنبش سوریه ،معارضان ،رژیم  وطرفهای خارجی پرداخته در این میان به چند موضوع اصلی در تغییر وتحلات سوریه می پردازد:
یک: او بر این باور است که اکنون لازم است همه در آن کشور به نقد خود بپردازند
دوم : او به نداشتن رهبری سیاسی در این جنبش اشاره می کند .
سوم: اوهدف آغازین جنبش سوریه را آزادی می داند
چهار: به علت تند روی جنبش بدون برنامه همه چیز را به باد داد.
پنجم:مقایسه مصر وتونس را با سوریه نباید یکی دانست.
ششم:ضرباتی که از جانب ترکیه به جنبش سوریه وارد شد
هفتم:او نخبگان سنتی عرب را ناسالم می داند
هشتم:سوریه در یک دالان تاریک قرار دارد وآینده اش نامعلوم است
نهم:در این راه تنها یک راه وجود دارد. آن هم إصلاحات است و بس

 

چگونه انقلاب الهام بخش سوریه به گرفتاری و مخمصه تلخ تبدیل شد ؟
دادن صدها هزار شهید و معلول، بیوه شدن زنان و یتیم شدن بچه ها و پناهنده شدن  میلیونها نفر به دیگر کشورها و. .. قتل عام جمعی ، نشان از یک جنگ داخلی و منطقه ای و بین المللی ویرانگری است که  هیچ نوری در انتهای دالان آن دیده نمی شود. با وجود  تمامی تلاش های فوق العاده و فداکاری های بزرگی که در داخل وخارج سوریه توسط آزادی خواهان آن کشور صورت می گیرد ولی باز انتهای آن تاریک است.

برای از میان برداشتن این فاجعه و بن بست در سوریه چه کار عملی می توان  انجام داد؟
آیا  ما باید براساس همان رویکرد شکست خورده درآن کشور تاکید کنیم؟
آن رویکردی که بر مبنای ،انکار واقعیت ، سانسور،توجیه ، و سرهم بندی بی رویه و مظلوم نمایی وشانه خالی نمودن  از زیربار مسئولیت و…استوار شده است و یا رویکردی دیگری ،مثل محکوم نمودن و خود خواهی و بیرون ریختن خشم تا تسکینی باشد برای دردها؟ درادامه در انتظار آتش دیگری ماندن،این رویکرد جز انجماد و عقب ماندگی و وابستگی وبلایای طبیعی و تکرار اشتباهات  و فرصت سوزیها ،چیزی دیگری دربر نخواهد داشت. از همه مهمتر این شیوه برای ما دستاوردی به ارمغان به نخواهد آورد.

اکنون زمان آن فرا رسیده که ما با توان بالا، وبا جدیت ، شجاعت و روشمند با بحران خودمان برخورد نماییم. ما باید مانند گذشته و بر اساس رویکرد قرآنی در تشخیص وپذیرش مسئولیت خویش و با توجه به آن اقدام کنیم وآن بحران را مورد کنکاش قراردهیم.
هنگامی که مسلمانان در جنگ احد شکست خوردند  قرآن آن را چنین ترسیم می کند و مسئولیت آن را متوجه صحابه می کند وبه پیامبر می گوید بگو: ” اگر شما زمانی شکست خوردید آن موقعی بود که شما با هم در مورد دستور اختلاف  کردید  ، و در برابر آن نافرمانی نمودید، پس از آن که عده ای  از شما دنیا را دوست دارند وبرخی آخرت را”در اینجا این نکته قابل یاد آوری است که قران تنها به یک طرف نمی پردازد بلکه به هر دو جانب به طور مساوی می نگرد،تا جایی که مسلمانان را از تسکین بخشی وتوطئه پردازی ومظلوم نمایی برحذر می دارد.
ما هیچ چاره ای جز این نداریم تا با حقایقی که در مقابل خودمان  وجود دارد با آن برخورد نماید ، اگر چه غافل گیر کننده باشد، در این راستا ما باید از توجیه کردن دوری گزینیم و با توصیف نمودن وپاک کردن صورت مسئله خود را سر گرم نسازیم ، بلکه ما متمرکز روی ارزیابی درمان ریشه های بحران شویم واقدام به  برنامه ریزی برای آن کنیم.
هنگامی که ما از رویکرد شکست خورده وداروهای آرام بخش دست برداریم  واز توصیف و پچ پچ کردن عبور نماییم و در جهت تشخیص موضوع اصلی قرار گیریم ، در چنین حالتی است که می توانیم  اقدام به یافتن راهی برای  هموارکرد ن مسیر انقلاب مردمی ، مسالمت آمیزو الهام بخش کنیم و برای رسیدن به آزادی و کرامت انسانی کوشا باشیم. در این مسیر لازم است  از برداشتن پرچم هر حزب و یا فرقه ای خود داری گردد. تا ما در برابر دستگاه ظلم و ستم و در مقابل نفوذیها وجاه طلبها که سعی می کنند همه چیز را به دست گیرند به مقابله برخیزیم. به خاطر همین کوتاهیها بود که  این انقلاب بدون رهبری سیاسی ماند ومثل  دیگر انقلابهای عربی مورد دستبرد قرار گرفت وبه سرقت رفت.

یهودیان قربانی هولوکاست شدند،اما در مقابل  پاسخی که آنها به این رخداد دادند چه بود ؟
آنها گفتند: ” هرگز این فاجعه  دوباره تکرار نخواهد شد؛ در نتیجه پس از چند دهه  آنها به یک قدرت بزرگ تبدیل گردیدند با این که  تعداد آنها بسیار کم بود.”
از سوی دیگردر جنگ دوم جهانی،  آلمان تخریب شدو ژاپن با سلاح اتمی مورد تعرض قرار گرفت با این حال آن دو کشورپس از  چند دهه به یکی از بزرگترین قدرت های اقتصادی و صنعتی تبدیل شدند با این که ژاپن فاقد منابع طبیعی است واز سوی دیگر بلاهای طبیعی بسیاری در آن کشورنیز جریان دارد.

موضوع قابل توجه این است که ژاپن در سال 1862 یک گروه از کارشناسان خود را برای ماموریت به مصرارسال  می کند تا از تجربه آن کشوردر زمینه نو آوری بهره مند شوند،این گروه از پاکیزگی وقطار آن کشور شگفت زده می  شود، وهمچنین  کره جنوبی نیز در سال  1962 یک گروه کار شناس به مصر ارسال می کند تا از دست آورد های آن بهره مند گردد. با توجه به این که اطراف  مصر کشورهایی بودند در سکون و عقبگرد قرار داشتند.
اما بازگشت به فاجعه سوریه.  اگر ما از رویکرد شکست خورده و تسکین بخش  دست بکشیم واز توصیف و پچ پچ عبور کنیم  و در جهت تشخص نیاز اصلی گام برداریم ،در چنین وضعیتی است که  ما راه را برای رسیدن به انقلاب مردمی ومسالمت آمیز والهام بخش که در پی  دستیابی به آزادی وکرامت انسان است پیدا خواهیم کرد، در این جهت  نباید هیچ پرچم حزبی و یا فرقه ای بلند شود. برای  یک ماه  هم شده در برابر دستگاه ظلم و ستم و در برابر نفوذیها  و فریب دهندگان ایستاد گی کنیم .

انقلاب در   بهارعربی بدون رهبری سیاسی بود، در نتیجه این انقلاب  گرفتار همان مشکلات  انقلابهای گذشته عربی گردید  و به همین خاطر دردست نخبگان سنتی و فرومايگانی قرار گرفت تا از طریق آن به قدرت دست یابند  البته به هر وسیله و به هر قیمتی که بود. دراین میان تحرکات  نظامیگری ، حزب گرایی ودرگیری داخلی همراه وابستگی به خارج از کشور جولان می داد ، از سوی دیگر همه این پیچ وخمها کافی بود برای تحریف و سقط  جنین کردن هر انقلابی. به همین علت انقلاب های عربی شکست خورده اند.در این میان انقلاب تونس استثنا شد آنهم به دو دلیل: یکی از منظرداخلی شرایط برای  تحرکات نظامی مهیا نبود واز نظر جهانی نیز مطلوب ومورد نیاز به حساب نمی آمد. در نتیجه انقلاب تونس  با توافق به مسیر خود ادامه داد.

درآغاز جنبش ،مردم سوریه بر آزادی وکرامت انسانی اصرارداشتند وخواهان تثبیت  انقلاب با رویکرد مسالمت آمیز و هویت ملی بودند ودر این راستا بود که به دست آورد های محوری رسیدند، در نتیجه مردم  واقعیت نوینی را ساخته اند، دستاوردهای قابل توجهی نیز حاصل شد و به یک توازن قوا با رژیمی رسیدند که هیبت آن شکسته شده بود.
در آن لحظه لازم بود برای تغییر استراتژی در برخورد با رژیم  اندیشه شود، تا دستاوردهای انقلاب تثبیت گردد و سیاست های مطلوب و مورد نیاز به کار گرفته شود  و در آن شرایط رهبری بی طرف وآزادمنشی می توانست  در میدان جنگ موفقیتهایی را به دست آورد و آن را ادامه دهد و عوامل درگیری را مدیریت نماید، به پیروزی انقلاب  بیاندیشد ودر تصمیم گیری مستقل باشد، انقلاب را بیمه نماید ودرمقابل از قدرتهای منطقه ای وبین المللی فرمانبرداری ننماید.
درآن شرایط، اوضاع سوریه با شتاب به سمت تند شدن پیش می رفت و در جهت سرنگونی رژیم گام بر می داشت  بدون هیچ برنامه مشخصی  و طرح جایگزینی. جنبش درچنین وضعیتی حرکت می کرد. جنبش هدف خودش را در تغییر خودسرانه رژیم قرار داد وبا این دورخیز وارد حوزه های ممنوعه و مشکلات جدی انقلاب گردید،از سوی دیگر نظام برای تضعیف عوامل انقلاب و تحریف آن در منظر جهانیان کوشا بود.
شکی  در این نیست که جنبش دورخیزوچشم اندازخود را برای کسب قدرت قرارداده بود ،در ضمن عده ای نیز از این شیوه دفاع می کردند، از سوی دیگر این حرکت شبیه جنگ احد بود که عده ای برای  به دست آوردن غنایم از کوه به پایین سرازیر شدند. همین امر پیروزی رابه شکست تبدیل کرد، اما مهم ترین عاملی که جنبش را به این سمت برد توهمی  بود که به فکر تکرار سناریوی تونس یا مصر در سوریه  بود.
این قیاس یعنی سوریه رابه مصر وتونس ربط دادن  یک اشتباه سیاسی جدی بود؛ به غیر از شباهت ظاهری  شباهت دیگری بین وضعیت سوریه و موارد تونس و مصر وجود نداشت. در تونس و مصر، ارتش ملی جمهوری، و جامعه مدنی زنده  حضور دارد ، و یک حاشیه قابل توجهی از آزادی به صورت فراز وفرود  نیز وجود دارد و این روند در تاریخ  آن دوکشور مشاهده می شود ومخالفان  سیاسی همواره در آن دو کشور ابراز وجود می کنند.

نظامهای حاکم براین دو کشور بدون تعصب و ایدئولوژیک بودند  ویا  گرایش به فرقه ای  خاص نداشتند، و حاکمیت خود را به محور غربی و اشتیاق خود را به دموکراسی نزدیکتر می دانست  و این آمادگی را از خود نشان می داد که در مقابل حقوق بشر وفشارهای ناشی از  آن پاسخ گو باشند و توانایی این  را داشتند تا ظلم و ستم را مهار کنند.
ارتش تونس برنامه ای دارد تا ازسیاست  دور باشد و ارتش مصرکه در سال 1952 حکومت را در دست داشت. از طرفی نگاه  ارتش نسبت به مبارک به دلیل ارثی دانستن حکومت منفی بود. در هر دو مورد، فشارسبک آمریکا باعث شد تا ارتش از پشتیبانی مبارک  که در راس حکومت بود دست بردارد.  در نتیجه دولت مبارک سقوط کند، البته با نظام حکومتی بازسازی شد.

سوریه رژیم توتالیتر فرقه ای است که  سابقه برخورد وحشیانه با مخالفان خود را دارد، ودر این جهت تصویرو سمت  گیری اومطرح نیست بلکه  قضاوت در این حوزه بر اساس حزب ایدئولوژیک و ارتش فرقه ای است که متحدان قدرتمند وقوی دارد. سوریه در منطقه از جایگاهی برخوردار است و از طرفی  این رژیم در منطقه و بین الملل ریشه دارد.
اظهارات آتشین باراک اوباما و هیلاری کلینتون و رجب طیب اردوغان ودیگران این توهم راتقویت کردند و بر موضع  رفتن بشار اسد تاکید نمودند. خواستند  سناریو  لیبی در سوریه تکرار شود، به این صورت که  آمریکا و ناتو برای سرنگونی رژیم اسد دخالت کنند. اظهارات آتشین نیز  این توهم را دامن  می زد.

تمامی حسابها در مورد لیبی که کشور نفتی ونزدیک به اروپاست کاملا اشتباه از آب در آمد ،اکنون لیبی کشوری شده بدون دولت  و از سوی دیگر قذافی هیچ متحدی با خود   همراه نکرده بود به همین جهت سقوطش بسیار آسان صورت گرفت.از جانب دیگرشخص قذافی  وسوسه انگیز نیزبود و این فقط ضعف نظام لیبی نبود. از همه مهمترقذافی از  یک جعبه سیاه پر از اطلاعات جدی و اسرارآمیز برخوردار بود.

در چنین وضعیتی درسوریه همه چیز در جهت تند شدن اوضاع پیش می فت تا به  سرنگونی رژیم  رسید. از طرفی  بدون هیچ برنامه مشخص وجایگزین  برای آن ، خط انقلاب راخود سرانه تغییر دادند همین  موضوع باعث شد تا جنبش وارد خطهای ممنوعه و مشکلات جدی گردد ازسوی دیگر نظام هم کمک کرد تا انقلاب تضعیف شود و به شکل  نظامی و ایدئولوژیک  تحریف  شود. از همه مهمتررژیم این چهره ازمخالفان را به جهان معرفی کند.
“متاسفانه این اولین بار نیست که سوریه گرفتار چنین فاجعه ای می گردد، نتیجه این تصمیم بر اساس آرمانگرایی  اعمال می گردد. رژیم شهرستان حمارا را  در سال 1982 نابود کرد ،به هزاران نفر از جوانان سوریه را کشت   و سرانجام بدون ارزیابی فاجعه و پاسخگویی آن را به عنوان یک فاجعه طبیعی به حساب آورد.

انقلاب سوریه به خاطر مردد بودن  موضع سیاسی ترکیه آسیبهای بسیاری  دید (بر خلاف نگاه انسانی او) درضمن عمل کرد ترکها با اظهارنظر آنها در تضاد هست،برای نمونه  جنگجویان خارجی از سراسر جهان بدون  مشکل وآسان از مرزترکیه عبور میکردند  و جلوی خانه و مراکزنظامی  فرود می آمدند در اینجا این پرسس پیش می آید که چرا اینگونه شد؟.
همین شیوه باعث شد تا وضعیت روی زمین پیچیده شود و انقلاب از مسیر خودش منحرف شود ، درآغازاین جنبش چنین به نظر می رسد که جنگ بین دیکتاتوری و تروریسم است ازطرفی هر کدام  اینها از جانب حامیان منطقه ای و بین المللی پشتیبانی می شوند.

اکنون صحنه سوریه به صورت یک جنگ  منطقه ای و بین المللی ویرانگری درآمده است، درضمن تصمیماتی که برای سوریه گرفته می شود ریشه اش خارج از  کشوراست،به همین خاطر انقلابهای عربی پیشین به بیراهه رفتند؛  آرمان فلسطین  هم که قبل از همه از دست رفته وضایع شده بود.
یک بار دیگر ما در حال از دست دادن فرصتی بزرگ هستیم و در آستانه تکرار اشتباه جدی  قرار داریم؛ گذشته نه چندان دورعراق را به همین طریق از دست دادیم: استبداد حاکم وحساب های اشتباه  وابسته دانستن اوبه خارج از کشورمحسوب شد که درست نبود.

تمامی انقلاب ها و فرصت هایی که توسط مردم عرب به وجود آمد به دلیل قدرت طلبی، توسط   نخبگان مستقر  در قدرت ضایع شدند ودر نهایت و با توجیه به تمام معنی و به هر وسیله ای که می شد از دست رفتند   و  آن را دودستی تقدیم به نیروهای خارجی قدرتمند کردند. شیدایی نخبگان برای دست یافتن به قدرت هروسیله ای را توجیه می کند حالا  نشستن بر پشت تانک  یا توسط کودتا یا یک معامله ناجوانمردانه یا با ظاهر دموکراسی  باشد فرقی نمی کند.
ولی اگراین فروپاشی در آن فایده ای داشته باشد درس های سختی که از آن برای کسانی که آن را معتبر بدانند گرفته می شود،از جانب دیگر این درس آموزی  فرصتی برای یک شروع جدید فراهم می کند. اینها برخی از درس هایی است که بی توجه به آنها انقلاب الهام بخش را تبدیل به یک فاجعه می کند. این درس ها عبارتند از:

نخست: باز تاب  کشتار جمعی  که قرنها توسط استبداد واستعمار در کشورهای عربی ادامه داشت تاثیر بسیار منفی بر عقل و روح جوامع عربی گذاشته است ، درمان این درد  به حرکت اصلاحی و ریشه ای در طول چند نسل نیاز دارد ،اکنون مهم این است که این کشورها در مسیر درست و با جهت گیری به سمت رهایی و پیشرفت حرکت کنند.
ودرمقابل نه تلاش های زیاد نه فداکاریهای بسیار نه زمان  امکان ندارد محاسبات مسیرهای اشتباه را اصلاح نماید.از طرفی تلاشهایی درجهت تغییراز بالا و سریع که از جانب مقامات عالی تعیین می شد ثمره این کوششهای محدود خواهد بود، وضرر آنها برنفعشان خواهد چرخید. درمقابل تغییر تدریجی این فرصت را برای ظهور نخبگان  جدید فراهم می کند تا آنها جایگزین نخبگان شکست خورده سنتی گردند اینها همواره به مردم خود دانسته یا ندانسته خیانت کردند.

دوم: برای اصلاحات تنها یک راه وجود دارد: آگاهی عمومی و ایجاد انگیزه برای مقاومت در برابر استبداد، فساد، عقب ماندگی و وابستگی و مقاومت مسالمت آمیز در حد  توان وامکانات،البته باهر هزینه ای که  در برداشته باشد و با این حال مدت آن هر چقدر طول بکشد مهم نیست  “تنها در جهت ومسیر اصلاحات ودر حد توان باید  گام برداشته شود.
پس هدف مورد نظر اصلاح جامعه است البته با حفظ میهن ،ولذا باید به این نکته توجه کرد که سرنگونی رژیم نباید به هر وسیله وبه هرقیمت صورت گیرد. بنابراین باید مردم را علیه نظامی گری و کاستن  خشونت، و هر نوع وسوسه  سو و ظلم بسیج کرد.

سوم: لازم است به طور کامل به  تمامی ایده هایی مانند  کمک گرفتن از قدرتهای خارجی  به هر شکل و  به هر عنوان که باشد از جمله درخواست  دخالت نظامی ،تسلیحاتی ،کمک مالی  باید دست رد زده شود، نباید در استقلال و تصمیم ملی خدشه  ای وارد گردد، دراین جا فقط  یک استثنا وجود دارد آن هم تنها در جهت جذب قضاوت افکار عمومی جهانی وکسب نظر آنها  برای فشار آوردن بر استبداد است.سوریه اکنون در یک تونل بن بست و تاریک سیر می کند، مردم سوریه به دست خود و به دست دیگران  کشور خود را ویران می کنند. نیروهای منطقه ای و بین المللی سعی می کنند  از پیروزی انقلاب جلوگیری نمایند، پایان این مسیر، پایان سوریه نیز خواهد بود. به غیر از گروه های تروریستی و دشمنان سوریه، هیچ کس دیگری از این وضعیت سوریه خوشحال  نخواهد شد.
وابستگی منشاء بیماری و مادر همه خبائث است، در زیر سایه وابستگی نه دموکراسی ونه پیشرفت به وجود نخواهد آمد، و دراین راستا امکان ندارد پروژه اصلاح طلبی و انقلابی  پیش برود. به ویژه هنگامی که وابستگی به صورت  ساختار درآید. در این زمینه، به خواندن پاسخ قاطع معاویه به  قصر روم توصیه می شود هنگامی  او در برابرعلی بن ابی طالب  قرار داشت پیشنهاد کمک داد ولی معاویه آن را رد کرد ونپذیرفت.

چهارم: امواج و موانع بهار عربی تقریبا تایید کرد که ما هنوز هم جزء اشغال شدگان  هستیم، در نتیجه اکنون هر گونه بحث در مورد حزبی شدن و یا  چگونه بودن انتخابات و یا درگیری بر سر قدرت  ما را به گذ شته برمی گرداند واین حرکت درجای خودش نادرست است. از سوی دیگر  همین موضوع باعث  وابستگی بیشترما می گردد، و ما  گرفتار یک دور باطل خواهیم شد، پس باید آن خواسته ها  را تا زمانی که کشور آزاد گردد به تعویق انداخت.
از جانب دیگر ما اکنون به یک جنبش ملی نیاز داریم، که سوریه را در جهت  انقلاب مسالمت آمیز مردمی ودر زیر پرچم ملی و مردم را حول پروژه ملی برای آزادی و پیشرفت رهبری کند ،این جهت گیری  می تواند  اکثریت قریب به اتفاق مردم غیر حزبی  را دور خودش گرد آورد.
شکی در این نیست که این مرحله  ازانقلاب سوریه که اصلاح طلبی است همراه با موفقیت پیش  خواهد رفت. البته هر یک از طرفهای منطقه ای و بین المللی درگیر در امور سوریه  نمی خواهند  این انقلاب موفق شود  ( آنها می خواهند همه علل و اسباب  در جهت آنها حرکت کند ) واگرهم در این مسیر اقدامی انجام  می دهند  همراه با جدیت وموفقیت آمیز نخواهد بود.

سوریه در تونلی تاریک سیر میکند، و مردم سوریه به دست خویش و دیگران  آن کشور را دارند ویران می نمایند ،افزون بر اینها  برنامه های  منطقه ای و بین المللی با هم برای جلوگیری از پیروزی این انقلاب دست به دست هم دادند تا آن انقلاب ناکام بماند ،از سوی دیگر پایان این مسیرها، پایان سوریه نیز خواهد بود.به جز گروه های تروریستی و دشمنان سوریه، قرار گرفتن سوریه دراین  جهت و  ادامه آن هیچ کس  راخوشحال نمی کند.
علی رغم بن بست در سوریه و چوب حراج  برهمه خروجیها راه حلها ی آن به طور مجانی وآسان زده شده است ،البته  با توجه به این که  بعضی از راه حلها  کمک می کنند تا به گزینه های که ضرر آنها  کمتراست دست یافت این را نباید از نظر دورداشت.

نخست: یاد آوری این نکته لازم است که در همه حوزه ها ی زندگی، حکمت اقتضا می کند  کسی که آن  را درک کرد احتیاط را پیشه خود نماید و هروقت متوجه شد در مسیر اشتباهی گام بر میدارد  آن را متوقف نماید ودر صدد اصلاحش  اقدام نماید. بنابراین اگر راننده دید راه را اشتباه رفته آن را ادامه ندهد ، و به همین ترتیب یک تاجردر کسب و کار خود ضرر کرد لازم است آن مغازه راببندد تا ضرر و زیان بیشتری نبیند ، و برای نجات سرمایه گذاری در فرصت دیگری اقدام نماید. درود بر رسول خدا هنگامی که  خالد بن ولید در نبرد موته، خود را در یک نبرد نابرابر دید نیروی خود را عقب کشید. از سوی دیگر نخستین شرط مسلمانان براورد شده بود و اولین باری بود که با ابرقدرت وامپراتوری رومی  که درآن زمان بزگترین  قدرت  عصر خویش بود درگیرشده بودند.

دوم:درتمامی زمینه ها وبه ویژه در امور سیاسی که گیج کننده وکشنده است،  این نکته را نباید فراموش کرد که راههای گوناگونرا  در امور سیاسی از نظردور داشت وآن را نباید  رد ونفی کرد ،همچنین  همه موضوعها را نباید در یک مسیرمنحصر نمود آن هم بدون علت و با قطعیت  همه راههای تجدید نظر  وباز بینی را بست. چنین امری در جای خود نا پسند است،  البته این بیماری ویرانگری است که به مدت طولانی در سیاست اعراب وارد شده. در ضمن این نکته قابل یاد آوری است که درامور سیاست لازم است  همه گزینه ها  باز باشد ، تا باعث افزایش توانایی مانور در مذاکره گردد.

همه آن اموریاد شده  باید به یک جهت هدفمند  سوق داده شوند، اما نقشی را که تفکردر دور بعدی نبرد میان اصلاح و تغییر بازی  خواهد نمود ، این است که اندیشه  اقتضا می کند که انحراف و تخریب به حد اقل رساندن خسارتها کمک نماید.
وبه هیچ وجه مهم نیست این مسیر چگونه  طی  خواهد شد حتاهمراه با سختی و درد باشد ،و با آگاهی به این که این سمت وسو دردناک وسخت خواهد بودولی چشم انداز  باید رو به جلو باشد. با توجه به این که وقت دولتها  وسیاست به کشمش ورقابت طی می گردد هدف همه این راهها جلوگیری از خونریزی واصلاح  مسیر است  و بهترین راه برای رسیدن به  هدف، این است که هر چه زودتروبهتر   به مقصد برگزیده بتوان نائل شد.

مطالب مرتبط

جادالله الجباعي نویسنده سوری :مترجم علی سرداری

واسازی رابطه بین دین و سیاست، اصل اساسی استدلال‌های عادل ضاهر در مورد اسلام سیاسی است که در چندین کتاب او در این زمینه ارائه شده است. او در کتاب خود با عنوان «اولویت عقل»، از این رویکرد به عنوان سکوی پرشی برای رد تعدادی از استدلال‌های اسلام سیاسی که دیدگاه مشترک مراجع فکری و معنوی آن را تشکیل می‌دهند، علیرغم تنوع جریان‌ها و سازمان‌های مختلف آن، استفاده می‌کند. از جمله مهمترین استدلال‌هایی که او به آنها می‌پردازد عبارتند از: «تقدم وحی بر عقل»، «ناتوانی انسان در مدیریت امور دنیوی خود بدون هدایت الهی» و «محدودیت اجتهاد (استدلال مستقل) در حوزه عمومی به موضوعاتی که به صراحت در متون دینی به آنها پرداخته نشده است». او سپس به مبهم‌ترین مسئله در اندیشه اسلام‌گرایان می‌پردازد: «مسئله دموکراسی» و سرنوشت آن در دولتی که مرجعیت دینی را منبع نهایی قدرت و قانونگذاری خود قرار می‌دهد.

مصطفی یوسف، پژوهشگر اقتصاد سیاسی و مدیر مرکز بین‌المللی مطالعات توسعه:مترجم علی سرداری.

این گروه از طریق نفوذ مالی خود می‌تواند بر روند نقدینگی جهانی، هزینه‌های استقراض و جریان سرمایه تأثیر بگذارد. یک تصمیم هماهنگ برای افزایش نرخ بهره دیگر یک موضوع صرفاً داخلی در واشنگتن، فرانکفورت یا لندن نیست؛ بلکه به سرعت به یک زلزله مالی در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین تبدیل می‌شود.

دکتر بسام روبین:مترجم علی سرداری

پایان دادن به جنگ و ایجاد شرایط برای توافقات سیاسی عادلانه، به امنیت و ثبات کل منطقه خدمت می‌کند و مردم آن را از ویرانی و رنج بیشتر نجات می‌دهد. امید است که این مرحله، گامی مقدماتی برای ایجاد نظامی جامع‌تر و هماهنگ‌تر مبتنی بر گفتگو، احترام به حاکمیت کشورها و اولویت دادن به منافع مشترک بر منافع متضاد باشد.

مطالب پربازدید

مقاله

♦️شصت وششمین سالروز تولید سعید مدنی در شرایطی برگزار شد که تاکنون ۹ سال از زندگانی این فعال سیاسی ملی و مذهبی در پشت میله های زندان سپری شده است.