حوثیها تصویری از علی خامنهای، رهبر سابق ایران، را بالا بردهاند (خبرگزاری فرانسه)
ناصر و انقلاب ایران: سیاست به تنهایی کافی نیست
در بحث درباره تجربه معاصر ایران، معمولاً تمرکز بر دولت و نهادهای نظامی، امنیتی و سیاسی آن یا بر درگیریهای منطقهای و بینالمللی است که جمهوری اسلامی از زمان تأسیس در سال ۱۹۷۹ درگیر آنها بوده است. با این حال، این تمرکز صرف بر قدرت سخت، جنبه مهمی از داستان را پنهان میکند. انقلابهای بزرگ در خلأ شکل نمیگیرند و تنها با اتکا به ابزارهای سیاسی و نظامی دوام نمیآورند؛ بلکه پیش از هر چیز به چارچوبی فرهنگی، فکری و اخلاقی نیاز دارند که به آنها معنا و توان پایداری ببخشد.
از این رو، تجربه ایران شایسته توجه ویژه است. انقلاب اسلامی با یک جنبش فکری، مذهبی و فرهنگی گسترده آغاز شد که به دگرگونی آگاهی ایرانیان و ایجاد گفتمانی تازه درباره دین، دولت، جامعه، هویت و عدالت کمک کرد.
این جنبش از دو بال مکمل بهره میبرد: ۱) بال اصلاح دینی که فقه شیعه را در پرتو پرسشهای مربوط به دولت و تغییر بازتفسیر میکرد. ۲) بال فرهنگی و فلسفی که در پی پرورش آگاهی جدیدی در میان نخبگان، دانشگاهها و جوانان بود.
این مسیر پس از استقرار جمهوری اسلامی نیز ادامه یافت و به تولید نسلهای تازهای از دانشگاهیان و روشنفکران انجامید که قادر بودند جهان را خطاب قرار دهند و از دیدگاه ایرانی به زبانهای مختلف دفاع کنند.
اصلاحات مذهبی و ایجاد چارچوب حقوقی انقلاب
مدتها پیش از پیروزی انقلاب، حوزههای علمیه شیعه شاهد فعالیت فکری گستردهای بودند که از محدوده دینداری سنتی فراتر میرفت و نقش دین را در تحول اجتماعی و سیاسی بررسی میکرد.
نام امام خمینی (ره) در اینجا به عنوان برجستهترین نظریهپرداز مفهوم «ولایت فقیه» مطرح است؛ مفهومی که مبنای نظری گذار فقیه از مقام صدور احکام و راهنماییهای مذهبی به رهبری سیاسی دولت را فراهم کرد. این دیدگاه در کتاب مشهور او حکومت اسلامی متبلور شد؛ کتابی که بعدها به یکی از متون بنیادین جمهوری اسلامی تبدیل شد.
با این حال، خمینی در این مسیر تنها نبود. شماری از علما و متفکران نقش مهمی در بازتفسیر میراث شیعه و پیوند آن با مسائل جامعه، انقلاب و عدالت ایفا کردند.
در صدر این افراد، مرتضی مطهری قرار دارد؛ یکی از مهمترین متفکران مذهبی ایران معاصر که کوشید اسلام را به زبانی عقلانی و متناسب با نیازهای زمانه ارائه دهد. آثار او تأثیر عمیقی بر نسل انقلاب گذاشت.
همچنین محمدحسین طباطبایی، نویسنده تفسیر المیزان، در احیای تفکر فلسفی دینی و تقویت مطالعات عقلانی در حوزههای علمیه نقش برجستهای داشت. محمد بهشتی نیز الگویی ارائه کرد که آموزش دینی را با نگاه نهادی مدرن ترکیب میکرد و از معماران اصلی دولت پس از انقلاب بود.
ماهیت این پروژه، تبدیل فقه از نظامی متکی بر احکام فردی به یک دیدگاه تمدنی، سیاسی و اجتماعی بود که توانایی تولید دولت، جامعه و پروژهای جامع را داشته باشد.
علی شریعتی و انقلاب فرهنگی پیش از انقلاب سیاسی
در حالی که علمای دینی بر بازسازی مشروعیت دینی تمرکز داشتند، علی شریعتی بر بازسازی آگاهی فرهنگی و اجتماعی کار میکرد. او گفتمانی نو ارائه داد که جوانان، دانشگاهها و طبقات تحصیلکرده را هدف قرار میداد و میکوشید دین را از سطح آیینها و مراسم به پروژهای برای رهایی، رنسانس و تغییر تبدیل کند.
از مشهورترین آثار او میتوان به موارد زیر اشاره کرد: • بازگشت به خویشتن • تشیع علوی و تشیع صفوی • انسان و اسلام • مسئولیت روشنفکر
شریعتی در این آثار به پرسشهای هویت، استعمار، عدالت و رنسانس پاسخ میداد و الگویی از روشنفکر متعهد ارائه میکرد. او از همان ابتدا دریافت که نبرد اصلی در عرصه آگاهی آغاز میشود؛ ایدهها مقدم بر نهادها هستند و ساختن فرد مقدم بر ساختن دولت است. از این رو، سخنرانیها و نوشتههای او به یکی از مهمترین جریانهای فکری تبدیل شد که روحیه انقلابی ایران را پیش از ۱۹۷۹ تقویت کرد.
تداوم تولید فکری پس از انقلاب
آنچه در تجربه ایران قابل توجه است، این است که توجه به فرهنگ و اندیشه پس از پیروزی انقلاب متوقف نشد. این روند در دانشگاهها، مراکز تحقیقاتی، رسانهها و مؤسسات ترجمه و نشر ادامه یافت.
دولت ایران دریافت که درگیریهای دوران مدرن تنها با سلاح حل نمیشود؛ بلکه نیازمند روایت، ایده و نخبگانی است که بتوانند مواضع کشور را به زبانهای مختلف توضیح دهند. از همین رو، سرمایهگذاری در آموزش عالی، مطالعات استراتژیک و تولید فکری ادامه یافت و نسلهای تازهای از روشنفکران و پژوهشگران را پدید آورد که قادر بودند دیدگاه ایران را در عرصه جهانی نمایندگی کنند.
درگیری ایران و ایالات متحده و ظهور نخبگان فکری جدید
در سالهای اخیر، با تشدید تنشها میان ایران و ایالات متحده، گروهی از دانشگاهیان و تحلیلگران ظهور کردهاند که نقش مهمی در ارائه روایت ایران به افکار عمومی جهانی ایفا میکنند.
از برجستهترین این افراد، محمد مرندی، استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی ایرانی–آمریکایی است. او در ریچموند، ویرجینیا به دنیا آمد؛ فرزند دکتر علیرضا مرندی، وزیر بهداشت پیشین ایران. پس از پیروزی انقلاب، خانوادهاش در سیزدهسالگی او به ایران بازگشتند.
این تجربه زیسته، توانایی منحصربهفردی به او بخشیده است تا فرهنگهای غربی و ایرانی را همزمان درک کند و به یکی از چهرههای برجسته دانشگاهی و رسانهای تبدیل شود که میتواند با مخاطبان غربی به زبان و مفاهیم خودشان سخن بگوید و از موضع ایران دفاع کند.
منبع: الجزیره
عبدالرزاق بلقروز l مترجم علی سرداری
دوگانگی دانش/قدرت، در زمان استعمار مستقیم یا کلاسیک، در درجه اول در استفاده از علوم انسانی و اجتماعی آشکار شد، به ویژه علم اومانیسم برای درک ویژگی های فرهنگی و عوامل اجتماعی شدن به منظور برچیدن و تغییر شکل با توجه به مرجع استعمارگر. امروزه این دوگانگی بیشتر در عرصه های هوش مصنوعی و خزانه های داده مشهود است، جایی که الگوریتم های کنترل کننده به روغن واقعی قدرت تبدیل شده اند. بنابراین شاهد تشدید درگیریها میان کشورهای بزرگ در این زمینه هستیم.
دوران کلاسیک درگیری مستقیم به پایان رسیده است و با دوران سلطه از طریق اطلاعات، داده ها و شبکه ها جایگزین شده است. شاید آنچه امروز در برابر چشم و گوش ما بین ایالات متحده و چین در حال رخ دادن است نمونه بارز این واقعیت باشد این یک مبارزه عمیق بر سر این است که چه کسی دانش را در اختیار دارد، زیرا دانش به قدرتمندترین ابزار برای کنترل و بازتولید قدرت تبدیل شده است.
- 1405/04/03