تروریسم واصلاح طلبی

تردیدی نیست که از همان اول انقلاب تروروخشونت در دستور کار مخالفان استقلال،توسعه،پیشرفت،دموکراسی خواهی مردم ایران ،قرارگرفت.ارامش پیش شرط توسعه وپیشرفت است وخشونت مانع ورادع ان.بازنده در این فرایند،مردم ایران هستند.تروریست ها نمیتوانند دوست مردم باشند.هر ادعایی داشته باشند،دشمن مردم ایران هستند.
زمینه ی تروریسم باید شناخته شود وبستر رشد ان ازبین برود.مردم سالاری زمینه رشد تروریسم را از بین میبرد.
عدالت،مبارزه بافقر وبیکاری بستر تروریسم را میخشکاند.
وحدت واشتی ملی،همبستگی کل مردم ایران ونفی تبعیض،تروریسم راازبین میبرد.
دوستی وتعامل با همسایگان به جای دشمنی ورقابت خشن،تروریسم را ازمنطقه ریشه کن میکند.
و…
لذا مبارزه با تروریسم کور برای مجریان وهدفمند برای امران چند بعدی است.انرا ساده نکنیم،به خشونت دامن نزنیم،اقتصاد،جامعه شناسی،روانشناسی،ژئو پلتیک،سیاست خارجی،قانون اساسی و…را به خدمت بگیریم.

مطالب مرتبط

✍️ رسول رئیس جعفری

حتی مخالفان اندیشه‌اش پذیرفته‌اند که او دروغ نگفت، رشوه نگرفت و از رنج مردم برای نفع شخصی بهره نبرد. بدین‌سان، دفاع از مصدق دفاع از یک شخص نیست؛ دفاع از «امکان صدق در سیاست» است. اگر این تلاش‌ها برای تخریب مصدق موفق شوند، پیام مخربی به جامعه ارسال می‌شود: "ایستادگی بر اصول ملی و اخلاقی در برابر قدرت‌های بزرگ، حماقت است؛ نتیجه نهایی، شکست و سقوط خواهد بود" و این همان مرگ امید است.

د. مولاي أحمد صابر:مترجم علی سرداری

می‌کنند. این امر به تقویت تصویر وحدت در میان نیروهای مذهبی و کاهش پراکندگی آرا کمک می‌کند. در مقابل، سلفی‌ها نیز از حمایت‌های سیاسی، امتیازات قانونی و منابع مالی لازم برای گسترش فعالیت‌های تبلیغی خود بهره‌مند می‌شوند. با این حال، این اتحاد منفعت‌طلبانه پیامدهای منفی مهمی برای روند اصلاحات واقعی به همراه دارد؛ زیرا اهداف کلان اصلاحی را به سطح منافع سیاسی کوتاه‌مدت فرو می‌کاهد، توجه را از مسائل بنیادین توسعه و نوزایی فکری منحرف می‌کند و به‌جای تقویت عقلانیت و گفت‌وگوی انتقادی، زمینه را برای گسترش بسیج عاطفی و مذهبی و تقویت رویکردهای یک‌جانبه‌گرایانه در عرصه سیاست فراهم می‌سازد.

حسین هوشمند نویسنده

بزرگ ‌ترین دستاورد عصر سکولار چارلز تیلر شاید تغییر خودِ پرسش باشد. پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا دین در حال نابودی است؟» یا «آیا سکولاریسم بر دین پیروز شده است؟» پرسش این است که چگونه شرایط تاریخی و فرهنگی ما چنان دگرگون شده است که ایمان و بی ‌ایمانی هر دو به امکان ‌هایی آگاهانه، قابل مناقشه و تا اندازه‌ ای شکننده بدل شده ‌اند. مؤمن دیگر نمی ‌تواند به ‌آسانی فرض کند ایمان او تنها شیوه معقول زندگی است و نامؤمن نیز نمی ‌تواند بدون استدلال فرض کند دین صرفاً بازمانده جهل گذشته است. هر دو در قاب درون ‌ماندگار مشترکی زندگی می ‌کنند و با کثرت جهان ‌بینی‌ها مواجه ‌اند.

مطالب پربازدید

مقاله