@iranfardamag
🔸چند سال عضو شورای تحریریه ماهنامه «ایران فردا» بودم. جلسات هفتگی با مهندس سحابی داشتیم. در جلسات متعدد ایشان را ملاقات میکردم، اما هیچگاه فاصله میان تصویری که از او در ماههای اول انقلاب دیده بودم، با کسی که روبروی من با لبخند و نگاهی مهربان نشسته بود، پر نشد. آن تصویر فرد مبارزی را به ذهنم متبادر میکرد که مثل پولاد آبدیده استوار و ستیزنده بود. آنکه روبروی من نشسته بود، به اظهار نظرهای خام من که هنوز جوان بودم، خوب گوش میسپرد. انگار حرفهای مهمی از زبان من جاری میشد. جملات من که تمام میشد، کمی تامل میکرد، نکاتی به آنها میافزود یا نقد ملایمی عرضه میکرد. از اتاقش که خارج میشدم، بازهم به فاصلهای میاندیشیدم که میان این مرد منعطف و مهربان و پذیرنده با آن چهره آهنین و استوار عکسها بود. شاید دلیلی برای تعجب نبود، یک عکس چطور میتواند عواطف و رفتار و شخصیت یک فرد را به خوبی بازنمایی کند. اما واقعاً آن فاصله وجود داشت. مهندسی که در عکسها دیده بودم، با این مهندس که هر هفته افتخار ملاقاتش را داشتم، تفاوتهای مهمی داشت. یک اتفاق ماجرا را برای من روشن کرد.
▪️یکی از شبها که در کنار اعضاء تحریریه ایران فردا در حضور ایشان بودیم، صحبت یک نامه به میان آمد. ظاهراً یکی از همرزمان مهندس در زمان پهلوی نامه عتاب آلودی ارسال کرده بود. نویسنده در آلمان سکونت داشت. من او را نمیشناختم. نویسنده مهندس را به عدم صداقت متهم کرده بود. از ایشان خواسته بود صداقت پیشه کند. به قول نویسنده نامه، جمهوری اسلامی همان است که آنها قبل از انقلاب میخواستند. پس بیهوده شکایت نکنند و در موضع اپوزیسیون ننشینند. اگر هم واقعاً نظم و نظام مستقر را تصدیق نمیکنند، از آنچه قبل از انقلاب خواسته بودند و در راهش تلاش کرده بودند توبه کنند. نامه خیلی صریح بود و گاه لحن کلام نویسنده از حدود ادب خارج شده بود.
🔸تکلیف همه ما که دور تا دور میز نشسته بودیم روشن بود. نویسنده نامه را متهم کردیم که بی انصافی کرده است. هر که هر چه میدانست در باره مبرا بودن فکر و عمل بزرگانی مثل مهندس سحابی گفت و بخشی از نامه را زیر سوال برد. مهندس سکوت کرده بود. به دقت به همه حرفها گوش داد. حرفها تمام شد و جلسه در سکوت فرورفت. مهندس با نگاه و کلامی تلخ گفت، ایشان راست میگویند. ما در زندان بودیم ایشان هم بود. به جلسهای اشاره کرد که چهرههای مهمی در آن بودند. یک به یک نام برد. ظاهراً در آن جلسه صحبت از حکومت دینی به میان میآید. مهندس گفت، همه ما با اصل و بنیاد حکومت دینی موافق بودیم. خیال میکردیم شریعت اسلام، بخصوص اگر پویا و مبتنی بر نیازهای روز باشد، مشکلات جامعه را حل میکند. همه هم نظر بودیم، فقط یک نفر بود که مخالف بود و آن آیه الله طالقانی بود. طالقانی در آن جلسه گفته بود شما درک درستی از روحانیت ندارید. به صراحت گفت ما اشتباه کردیم، طالقانی درست دیده بود. دیگر صدایی از حاضرین برنیامد.
میان مهندسی که در تصاویر اول انقلاب دیده بودم و این چهره متواضع دوست داشتنی، یک خندق عمیق مملو از تجربه تراژیک تاریخی بود. مهندسی که قبل از پیدا شدن عمق تراژدی در تصویر آمده بود، با این مهندس که ابعاد پدیدار شده تراژدی دل او را بیش از همه میآزرد فاصله بسیار بود. چندی بعد از ایران فردا بیرون آمدم اما هیچ وقت از عمق علاقهام به ایشان کاسته نشد. هر از چندی به ملاقاتشان میرفتم. مهندس در تمام سالهای بعد شدیداً نگران بود. روح و روانی آزرده از یک تراژدی عمیق تاریخی داشت. با همین روح و روان آزرده نیز از جهان رفت. روزهای تلخ تشییع ایشان فاجعه بزرگی بود. خدا نکند نسل جدید بداند که مرگ دخترش که مثل ماه مقدس و دوست داشتنی بود، در همان روز تشییع مهندس، چقدر روح و روان ما را آتش زد. نسل جدید نباید همه چیز را بداند.
🔸عمق احساس تراژیکی که مهندس را میآزرد، از فاصله میان آنچه خیال کرده بودند و آنچه شد، بر میخاست. ایران فردا از شکاف میان همان خیال و این واقعیت متولد شد. مهندس بارها هدف خود از انتشار ایران فردا را با ما در میان گذاشته بود. من تلاش میکنم مقاصد او را تئوریزه کنم. او خود و نسلهای فردا را میان دو ورطه خطرناک مشاهده میکرد. یک ورطه خیال اندیشیهای عاری از گفتگو و ورطه دیگر تسلیم تام واقعیت عاری از خیال بود. ایران فردا، از منظر او تلاشی برای برساخت فردای ایران، در پرتو نسبت میان خیال و گفتگو بود.
خیال ورزی عاری از گفتگو، همان وضعیتی بود که آنها پیش از انقلاب در آن افتاده بودند. آنها چهرههای برجسته نسل خیال اندیشی بودند که با همه ایمان و قاطعیت تمام به آرمانهای مقدسشان چسبیده بودند. ایمانورزی به ساحت خیال، آدمی را از زمین سخت و سرد واقعیت گسیخته میکند. سوژههای پاک و فداکار میآفریند. آنچه این سوژهها از دیدن آن ناتوانند، سرشت نیرنگباز سیاست به ویژه در دوران مدرن است. در جلسه آن همدلان و هم رزمان که در فضای پیش از انقلاب و در محیط زندان تشکیل شده بود، همه استدلالهای کلامی و قرآنی و منطقی به میان میآوردند، تنها طالقانی بود که همه شان را به سویه فریبکارانه واقعیت متوجه میکرد.
🔸گفتگو در زندان شکل نمیگیرد. میان همدلان و هم رزمان صورت تحقق نمیپذیرد. ایمان و عشق گاهی رهزن گفتگو است. گفتگوی عاشقان و همدلانی که در محیط زندان روزگار میگذرانند، تنها دامنه خیال را افزون و آتشین میکند شور جمعی برمیانگیزد و آنها را در مسیر تحقق آنچه به طور جمعی در خیال پروراندهاند هم پیمان میکند. آن گفتگو نیست، مراسم انعقاد پیمان مشترک میان عاشقان است. گفتگو در یک محیط عاری از فشارهای هنجاری معنا دار است. آنهم نه با همدلان بلکه با دیگرانی که همرای و همراه تو نیستند.
▪️گفتگو با دیگران ناهمدل تنها از این حیث نیست که گفتگو کنندگان به مشکلات فکر خود آگاه میشوند. این نازلترین سطح انتظار از گفتگوست. گفتگو با دیگران ناهمراه، راههای میانی خلق میکند. راههایی که نه در گلخانه خیال من پرویده شده نه در گلخانه خیال تو. راهی میان من و تو ظاهر میشود که نسبت به هر دوی ما تازگی دارد و آن میانه است که من و تو را راهبری میکند. گفتگو به این معنا، سیاسیترین کنش مدنی است. گفتگو میان دیگران ناهمفکر و ناهمراه، در فرایند زمان خالق میدانهای فراخ همزیستی است. گفتگو صورت خیالینی خلق میکند که نسبت به همه طرفین گفتگو تقدم هنجاری دارد. مانع خیال ورزیهای محدود فردی و گروهی نیست، اما همه نسبت به این میدان فراخ، حکم کوچه پس کوچههای فرعی دارد. گفتگو به شرط آنکه مولفههای مدنی داشته باشد و در فضای مدنی رخ نشان دهد، هستی سیاسی جمع را پیش از هر کجا در ساحت کلام محقق میکند و این مقدمه رخدادی در عرصه عینی است. این همان نکتهای است که با سرشت حکومت دین و شریعت ناسازگار است. چرا که مدعیان حکومت دینی، همه سازوکارهای همزیستی جمع را مطابق یک دستور کلی پیشینی ابلاغ میکنند.
🔸هدف مهندس سحابی از تاسیس ماهنامه ایران فردا، پل زدن میان خیال اندیشی و گفتگو با دیگری ناهمسان بود. جمع دوستانی که در دفتر ایران فردا جمع میشدند، تنوع بسیار داشتند. نویسندگان نشریه نیز منحصر به اعضاء تحریریه نبودند و شمار فراوانی از صاحبان قلم و فکر در شمارههای متفاوت ایران فردا، متن و مقاله داشتند.
▪️آن روزها که ایران فردا منتشر میشد، واقعیت دیگری هم در میان بود. خیال اندیشی در عرصه سیاست محکوم بود. این صدا آن روزها البته ضعیف بود اما به تدریج قوت گرفت به طوری که واقعگرایی هنجارگریز به مضمون اصلی سالها و دهههای بعدی تبدیل شد. ما در سالهای بعدی در تله نگاههای واقعگرایانهای افتادیم که ناتوان از هنجارگذاری امر سیاسی بودند. نسلهایی به صحنه آمدند که سیاست را حساب و کتاب ریاضی میدانستند. به خلاف نسل مهندس سحابی که پر از صدق و فداکاری و ایمان بودند، افرادی صحنه گردان عرصه سیاست شدند که همه چیز را به نحو ابزاری به کار میبستند. اگر صدق و ایمان مهندس مانع از مشاهده سویههای فریبکارانه سیاست بود، در این نسل تازه، نیرنگبازی خود به سکه روزگار تبدیل شد. هرچه رسانههای جدید بیشتر توسعه پیدا کردند بازیگران قمار صحنه سیاسی بیشتر و بیشتر شدند. آنچه در کار نبود، قوه خیال هنجارگذار بود. مهندس سحابی سیاست عاری از قوه خیال جمعی را ورطه دیگری میدانست و نسبت به آن هشدار میداد.
🔸زندگی مهندس تراژیک بود. یکی از عرصههاثی این تراژدی نیز در همان تجربه ایران فردا جاری بود. در ماهنامه ایران فردا صداهای مختلفی شنیده میشد که همه با رای و اراده مهندس همساز نبودند. از جمله ناهمسازیها فلسفه انتشار ایران فردا بود. برای مهندس سحابی، ایران فردا، منزل اول برای گشودن یک میدان مبارزه با نظم سیاسی مستقر نبود. اما با این مسیر همه هم رای نبودند. کسانی هم بودند که سرمایه ایران فردا را مهیای عرصهای برای هماوردی با صاحبان قدرت میانگاشتند. تجربه ایران فردا نیز برای مهندس سحابی کم و بیش یک تجربه تراژیک بود.
———————–
* دانشیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی
#ایران_فردا
#تجربههای_تراژیک_سحابی
محمدجواد_غلامرضاکاشی
https://t.me/iranfardamag