بهار عربی کاری صورت نخواهد داد و آینده سیاهی پیش روی آنهاست.آنچه مرتب شاهدش هستیم این است که القاعده رشد کرده و سال طلایی آنهاست. بهار عربی را باد آورد و باران برد…
بهار عربی به صورت خیلی ساده و بدون پیچیدگی آغاز شد. آغاز آن از تونس بود که در آن جوانی در اعتراض به فقر و بیکاری به میدان آمد و اعتراض به رژیم شروع شد و در ادامه به کشورهای دیگر مانند مصر و لیبی و یمن و بحرین و سوریه کشیده شد. پشت بهار عربی چه در تونس و چه در مصر و بقیه کشورها هیچ برنامهای نبود، یعنی تحلیل ویژهای وجود نداشت که مثلا مدتها روی آن کار شده باشد و برنامهای برای آینده این اعتراضات و یا حتی چشماندازی وجود داشته باشد و نه روشنفکران عرب پشت آن بودند.
در کشورهای عربی رد پایی از روشنفکران عربی در این حرکت دیده نمیشود. این نکته بسیار مهم است. در انقلاب ما، بسیاری از روشنفکران و جریانات فکری دخیل بودند در حالی که در کشورهای عربی اصلا چنین نبود. آنقدر به سرعت شروع شد که به آنها مجال حضور نداد.
بهار عربی توسط جوانان عرب و ابتدا نیز در تونس شروع شد. در مرحله اول در اعتراض به فقر و بیکاری بود ولی در ادامه خواستههایی نیز به آن اضافه شد. در مرحله بعدی خواستار تغییر رژیم و رفتن رئیسجمهور بودند مثل بنعلی یا حسنی مبارک و در ادامه به خواستههایشان انتخابات و دموکراسی نیز افزوده شد.
به هرحال همین اعتراضات منجر به تعویض رهبران آن کشورها شد و تغییراتی نیز در حال انجام بود. بهار عربی باعث شد که این کشورها با مشکلات زیاد و مسائل مهمی مواجه شوند و همین مشکلات باعث شد که تغییر و تحول مهمی نتواند در این کشورها به وجود آید. عمده مشکلات را به صورت زیر می توان طبقهبندی کرد:
1 – بنیادگرایی به علاوه القاعده. عمدهترین مسئله بنیادگرایی این است که در این کشورها میخواهند برای هر کاری به شریعت رجوع کنند. یعنی برداشتی از شریعت در ذهن اینها وجود دارد و سالها روی آن کار شده است که شریعت اسلام نجاتدهنده ما خواهد بود. با همین ذهنیت آمدهاند و میخواهند که حتما شریعت اجرا شود. از طرف دیگر طیفهای دیگری هم هستند که میخواهند جامعه مدنی درست کنند. و گروه سومی هم وجود دارد که میخواهد اسلام و جامعه مدنی را با هم تطبیق بدهد.
داخل همین جامعه خواستههای متضاد و گوناگون و اختلافات بسیار بالا و درگیریهای زیادی وجود دارد.
یک مسئله خیلی مهم و قابل توجه این است که همین بنیادگراهایی که خواستار اجرای شریعت هستند و دارای تشکیلاتاند و پایگاههایی در داخل مردم مانند اخوانالمسلمین دارند.
بنیادگراهاها هم البته یک دست نیستند و دسته های گوناگون دارند: افراطیها، معتدلها و آنهایی که گرایش بیشتری به اعتدال دارند. نیروهای اخوانالمسلمین هم میخواهند به نوعی بازگشت به شریعت داشته باشند. اینها تشکیلات دارند ولی طیف های دیگر تشکیلات و پایگاهی در مردم ندارند. اما به هر حال نیرویی قابل تامل در جامعه هستند. بنیادگرایی بزرگترین مشکل در جوامع عربی مانند تونس، یمن، مراکش، اردن و سوریه و… است.
الان در القدسالعربی مقالهای نوشته شده به نام سال طلایی القاعده. یعنی نیروهای القاعده در این کشورها با تمام نیروهایشان وارد عمل شدهاند. مثلا در سوریه نیرویی به نام النصروجود دارد که امریکا آنها را به عنوان تروریست معرفی و تحریم کرد. آنها با شدت تمام وارد عمل شده اند و مربوط به القاعده هستند. در مالی، عراق، سوریه و لیبی این گروههای بنیادگرا که القاعده هم در آن دست دارد دولت مرکزی را از رده خارج کردهاند. همین امروز در لیبی دولت مرکزی نیرو ندارد و کمکم ضعیفتر میگردد. در حملهای که به الجزایر شد، سلاحش از لیبی آمد و نیروی نظامی آن از تونس.
الان تونس تبدیل شده به پایگاه آموزش سلفیه، جهادیون یا به اصطلاح مجاهدین. تونس، نیرو صادر میکند تحت عنوان جهادگر یا مجاهد و لیبی نیز هم نیرو و هم سلاح صادر می کند.
القدسالعربی مقالهای داشت که میگفت چهلهزار جوان از تونس مهاجرت کردهاند که عمدتا از طریق ترکیه به سوریه میروند تا جهاد کنند. اینها دو دسته هستند یک سری که حقوق میگیرند (و برای حدود سه هزار دلار می جنگند) و یک عده هم به خاطر جهاد مقدس رفتهاند.
الان در کشورهایی که تغییر و تحول صورت گرفته است بنیادگرایی چنان وارد عمل شده که دولت مرکزی را فلج کرده است. یعنی عمدهترین دستاورد بهار عربی تا به حال این بوده و هر دولتی که بخواهد روی کار بیاید اولین مانع بزرگش بنیادگرایی است.
2 – بازیگران منطقهای. دومین مانع برای دولتهای جدیدی که در این کشورها روی کار آمدهاند، بازیگران منطقهای هستند. مثلا قطر پول میدهد و رسانهای قوی به نام الجزیره دارد که به زبانهای انگلیسی و عربی و صبح تا شب در حال تبلیغ علیه سوریه است. یعنی رسانهای کاملا جهتدار است. اروپاییها هم به طور کامل به الجزیره پوشش میدهند. در کشورهای اروپایی به راحتی میتوان روی تلویزیون الجزیره را دید. این امکان برای همه نیست. پول و رسانه دارد و اگر موافق کاری یا کشوری باشد آن را تحت پوشش قرار میدهد و در غیر این صورت، خیر.
دومین بازیگر منطقهای در میان کشورهای عربی، عربستان سعودی است که پول دارد و با وهابیگری القاعده وعمدتا با تروریستها همفکر است و چنانچه مانند قطر با کشوری موافق باشد و بخواهد همکاری کند هم پول و هم اندیشهاش را برای آن میگذارد و خیلی تعیینکننده است. عربستان اگر با جایی موافق باشد مثل پاکستان و یا نباشد مثل بحرین نقش تعیینکننده خودش را دارد.
بازیگران دیگر مثل ترکیه و ایران هم به نوع خود در میان کشورهای عربی نقش دارند.
پس دومین علت درجا زدن بهار عربی بازیگران منطقهای بویژه عربستان و قطر و بعد هم سایر کشورها هستند که بسیار قابل توجه میباشد.
3 – کشورهای عربی که سه دستهاند:
دسته اول – دولتهای سرکش مثل لیبی و سوریه و الجزایر که زیاد به حرف آمریکاییها و غربیها گوش نمیکنند. قذافی سقوط کرد، سوریه متزلزل است و الجزایر هم که فعلا سر جای خودش هست. امریکاییها و اروپاییها در این کشورها منافع دارند و هر چیزی که با منافع آنها ناسازگار باشد را دوست ندارند وعلاقهمندند این دولتها بروند.
دسته دوم – دولتهای راست وابسته اما فقیر. مثل حسنی مبارک در مصر یا عبدالله صالح در یمن یا بن علی در تونس که کشورهایی فقیر هستند. با یک تکان هم میروند. و دیدیم رفتند.
دسته سوم – کشورهای وابسته اما ثروتمند. مثل عربستان سعودی، کویت و قطر که غرب فعلا با اینها کاری ندارد.
4 – اختلاف بین خود کشورهای عربی. این سه دسته کشور که در بالا توضیح داده شد، یک دست نیستند و با هم اختلاف دارند. مثلا الان امارات، اخوانیهای مصر را دستگیر کرده و تلویزیونش علیه اخوانالمسلمین در مصر به شدت در حال کار است. عربستان سعودی هم از مصر خوشش نمیآید. برای اینکه میگوید اگر اخوان همینطور جلو برود فردا سراغ عربستان هم خواهد آمد. خواستههای این کشورها گوناگون و متضاد است یا حداقل همسو نیست. گاها همدیگر را هم خنثی میکنند.
بدین ترتیب بهار عربی بین این چند کشور با مسائلی که در آنها هست تکان نخواهد خورد. یعنی توان آن را ندارد که جنب و جوشی به وجود آورد. در کشورهایی که رئیس جمهورشان عوض شده و رژیمشان تغییر کرده مثلا لیبی، دولتمردان جدیدی آمدهاند. مثلا در این سه کشور سه نفرجدید آمدهاند که یکی که در فرانسه زندگی میکرده و یکی در امریکا و یکی هم در لیبی زندگی میکرده که اینها نه پایگاه اجتماعی دارند و نه برنامه. کاری از دست اینها برنخواهد آمد. حداقل در تونس و لیبی دولتمردانی که به جای قبلیها آمده اند و میخواهند کاری بکنند، عملا زمینگیر هستند و کاری از دستشان برنمیآید. چون نه نیرو و نه اراده و نه توانایی و نه خواست انجام کار اساسی را ندارند. اگر هم بخواهند با موانعی که وجود دارد و با ضعفی که دارند نمیتوانند کاری بکنند و از هیچ بحرانی نمیتوانند عبور کنند و هیچ مشکلی را نمیتوانند حل و فصل کنند.
نقش کشورهای اروپایی و امریکایی نیزدر اینجا بسیار زیاد است و بعید است بهار عربی در مقابل این بازیگران جهانی بتواند از خودش نقشآفرینی نشان دهد.
به عراق نگاه کنیم؛ هر روز کشته میدهد. بخش اهل سنت آن را عربستان و قطر بسیج کرده اند که هر روز در رمادی، موصل، دیاله، کاظمین، بخشی از بغداد و حتی بخشی از کرکوک راهپیمایی و تظاهرات دارند. عراق از طرف دیگر مسئله کردها را دارد که ترکیه با آنها معامله میکند و تا مرز استقلال هم پیش رفتهاند. از طرف دیگر القاعده و تروریستها و طرفداران اسلام سنی که به شریعت بیشتر باور دارند هر روز در عراق بمبگذاری می کنند. سوریه هم به نحوی دیگر. در اردن هم آن ها دولت فعلی اردن را تهدید میکنند. دولت اردن هم دولتی ورشکسته است. اگر فردا هم سقوط کند اینها برای آنجا برنامهای ندارند و فقط میتوانند خراب کنند.و یا مصر کشور فقیری است و چیزی ندارد و علیرغم آنکه مسئولین مصر سعی دارند بگویند ما خیلی چیزها داریم اما اینطور نیست. پس مجبور است هوای امریکا و اسراییل و عربستان سعودی و قطر و... را داشته باشد. اگر دقت کنیم الان اسراییل بهترین موقعیت را دارد. مرتب سرزمینها را میگیرد و صلحی که قبول کرده و جایزهاش را هم برده است زیرش میزند و نه دولت مستقل فلسطینی و نه قرارداد 1968 را دیگر قبول ندارد. یک سری تحرکات کشورهای عربی به گل نشسته و اسرائیل منفعتش را میبرد.
بازیگران جهانی و منطقهای هم موفق شدند که القاعده دریده و گرگ را که در همه جای دنیا خرابکاری و بمب گذاری میکرد، منحصر به کشورهای عربی کنند.
به همین دلیل بهار عربی در کشورهای عربی کاری صورت نخواهد داد و آینده بسیار سیاهی با توجه به وضعیتی که توصیف شد در پیش روی آنهاست.
آنچه مرتب شاهدش هستیم و تحلیلگران قوی هم میگویند این است که القاعده رشد کرده و سال طلایی آن است. بنیادگراها توانستهاند در لیبی سلاحهای خوب و مدرنی به دست آورند و در مصر نیروهای انسانی و حتی در اردن دیده میشود خیلی از رهبران و فرماندهان نظامی که علیه دولت بشار اسد میجنگند اردنی هستند. جوانان زیادی که از اردن، لیبی و تونس آمدهاند تعقل و تفکرندارند. فقط فکر میکنند چه چیزی مد روز است. اینکه یک روزی مثلا کلاه چهگوارایی و یا پیراهن چهگوارایی مد روز بود، الان هم متوسل به شریعت و بنیادگرایی شدهاند. خواست حکومت شریعت. دنبال این هستند که حکومت را عوض کنند و خلافت را به جای آن بگذارند. حرف دموکراسی یا آزادی هم نیست.
در کشورهای عربی که این اتفاقات افتاده زنان را محدود کردهاند حتی در مصر. در هیچ نوشتهای چیزی به نام حق و حقوق زنان نمیبینیم. در مصر زنان خواننده وهنرپیشه روز به روز محدودتر میشوند.
از سوی دیگر طبقات پایین به اقتصاد بهتری نخواهند رسید و مرتب با موانعی مواجهاند. جوانانی که در پی جهاد هستند هم نه در پی آزادی و نه در پی دموکراسیاند. بینش اقتصادی هم ندارند. خواستهای دارند به نام اجرای شریعت و حکومت خلافت.
بهار عربی را باد آورد و باران برد.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.